جمعه ، 28 خرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

دانشنامه مهدویت حرف ن

دانشنامه مهدویت حرف   ن
نیابت خاصه«نیابت خاصّه»، آن است که امام قائم (عج)، اشخاص خاصّی را، نائب خود قرار دهد، و به اسم و رسم معرّفی کند، و هر کدام را، به وسیله نائب پیش از او به مردم بشناساند.
بنا براین کسانی که در دوره غیبت صغری، نیابت داشتند، و با اسم و رسم معرّفی شده بودند، «نائب خاص» نامیده می شوند.
نائبان خاص را، «نوّاب خاص»، و «نوّاب اربعه» می گویند.
رجوع شود به واژه:…
نیابت خاصه
«نیابت خاصّه»، آن است که امام قائم (عج)، اشخاص خاصّی را، نائب خود قرار دهد، و به اسم و رسم معرّفی کند، و هر کدام را، به وسیله نائب پیش از او به مردم بشناساند.

بنا براین کسانی که در دوره غیبت صغری، نیابت داشتند، و با اسم و رسم معرّفی شده بودند، «نائب خاص» نامیده می شوند.

نائبان خاص را، «نوّاب خاص»، و «نوّاب اربعه» می گویند.

رجوع شود به واژه: نوّاب اربعه، غیبت صغری

نیابت عامه
«نیابت عامّه»، آن است که امام، ضابطه ای کلّی به دست دهد، تا در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه، از جهت، و در همه ابعاد، بر او صدق می کند، نائب امام شناخته شود، و به نیابت از امام، ولیّ جامعه در امر دین و دنیا باشد.

بنابراین کسانی که از آغاز غیبت کبری نیابت داشته اند و دارند، و بر طبق ضابطه معیّن شده از سوی خود امامان، به نیابت رسیده اند، «نائب عامّ» نامیده می شوند.

دوره «غیبت کبری»، دوره «نیابت عامّه» است.

نیابت خاص
نیابت خاصّ، آن است که امام شخص معیّن و مشخصی را نایب خود قرار دهد و به اسم و رسم او را معرفی کند؛ همان طوری که امام حسن عسکری علیه السلام این کار را انجام داد و فرمود: «اَلعَمْرِیُّ وَاِبنُهُ ثِقَتانِ فَما اَدَّیا اِلَیْکَ عَنّی فَعَنّی یُؤَدِّیانِ وَ ما قالا لَکَ فَعَنی یَقُولان»؛ [1] «عمری و پسرش (عثمان بن سعید، نائب اوّل و محمدبن عثمان نائب دوم) مورد اعتماد هستند، هر چه آنان به تو برسانند، از من می رسانند و آنچه به تو بگویند از جانب من می گویند».

و در جای دیگر فرمود: «وَاشْهَدُوا عَلی اَنَّ عُثمانَ بنِ سَعیدِ العَمْرِیّ وَکیلی وَاَنَّ اِبْنَهُ مُحَمَّداً وَکیلُ اِبْنیَ مَهْدِیِّکُمْ» [2] ؛ «گواه و شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری (نایب اول) وکیل من وفرزندش محمدبن عثمان (نایب دوم) وکیل فرزند من مهدی شما است».

حضرت حجهبن الحسن المهدی علیه السلام، نایبان بعد از عثمان بن سعید (نایب اوّل) را به وسیله نایب قبلش معیّن می کرد و به مردم معرفی می نمود. [3] .

نیابت و سفارت حضرت مهدی علیه السلام در دوران غیبت صغری، از پست ها و مسؤولیت های بسیار خطیر و پراهمیت شناخته شده است. این مقام والا، تنها برازنده کسی است که کران تا کران وجودش از ویژگی ها و ارزش های آراسته باشد؛ چون: ایمان خلل ناپذیر، امانت داری به مفهوم واقعی آن، تقوا پیشگی و پرهیزکاری، راز داری و پوشیده داشتن اموری که باید نهان بماند، دخالت ندادن رأی و نظر شخصی خویش در امور مخصوص به آن حضرت، اجرای دستورات و تعلیمات رسیده از جانب مقام والای امامت و ولایت راستین و... .

روشن است که «نیابت خاصّ» آن حضرت، از «نیابت عام» - که مجتهد جامع شرایط از آن برخوردار است - مسؤولیتی بس برتر و خطیر است؛ گرچه در دوّمی نیز اجتهاد به مفهوم حقیقی کلمه، همراه ویژگی های دیگر ضروری است؛ مانند: عدالت در میدان عمل، مخالفت واقعی با هوای نفس، التزام و تمسّک خالصانه به معیارها و موازین شرعی در ابعاد گوناگون حیات، پروا پیشگی، درست اندیشی، ژرف نگری، شناخت عمیق و... .

در نیابت خاصّ - بر خلاف نیابت عام - حضرت اشخاص معیّن و مشخصی را نایب خود قرار داده و به اسم و رسم آنان را معرفی کرده است.

اگرچه در نیابت خاصّ ویژگی هایی مد نظر بود، ولی آنچه در درجه اهمیّت ویژه ای بود سرّ نگه داری نواب خاصّ بود.

شیخ در کتاب الغیبه نوشته است: عده ای از ابوسهل نوبختی پرسیدند: چطور شد که امر «نیابت» به ابوالقاسم حسین بن روح واگذار شد، ولی به تو واگذار نگردید؟ او پاسخ داد: آنان (ائمه اطهارعلیهم السلام) بهتر از هر کس می دانند چه کسی را به این مقام برگزینند. من آدمی هستم که با دشمنان رفت و آمد دارم و با ایشان مناظره می کنم. اگر آنچه راکه ابوالقاسم بن روح درباره امام می داند، می دانستم؛ شاید در بحث هایم با دشمنان و جدال با آنان، می کوشیدم تا دلایل بنیادی را بر وجود امام علیه السلام ارائه دهم و در نتیجه محل اقامت او را آشکار سازم! اما اگر ابوالقاسم امام را در زیر جامه خود پنهان کرده باشد، و بدنش را با قیچی قطعه قطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد». [4] .

اهداف نیابت خاصّ:

نمایندگی و نیابت امام زمان علیه السلام، دو هدف اساسی داشت:

یک. آماده کردن اذهان عمومی برای «غیبت کبری» و عادت دادن تدریجی مردم به پنهان زیستی امام علیه السلام و جلوگیری از غافلگیر شدن در موضوع غیبت.

اگر امام مهدی علیه السلام به طور ناگهانی غیبت می کرد، چه بسا موجب انکار مطلق وجود آن حضرت و انحراف افکار عمومی می شد. نمایندگان خاصّ امام زمان علیه السلام در دوران غیبت صغری، به این هدف و غرض نایل آمدند و افکار و اذهان عمومی برای «غیبت کبری» آماده ساختند.

دو. رهبری دوستداران و طرفداران امام زمان علیه السلام و حفظ مصالح اجتماعی شیعیان.

خلأ و کمبودی که از ناحیه عدم حضور و فقدان امام علیه السلام در اجتماع شیعیان پیدا شده بود، پر شد و امام زمان علیه السلام توانست به وسیله نایبان خاصّ رهبری خویش را در جامعه اعمال کند و خسارت های ناشی از عدم حضور مستقیم خود را جبران نموده و مصالح اجتماع آن زمان و دوستداران را - در سخت ترین و پیچیده ترین شرایط اجتماعی و سیاسی - حفظ کند و نگذارد شیعیان منحرف شده و متلاشی گردند. [5] .

پی نوشت ها:

[1] الکافی، ج 1، ص 329، ح 1؛ کتاب الغیبه، ص 243، ص 360.[2] کتاب الغیبه، ص 355.

[3] ر.ک: پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاصّ امام زمان علیه السلام، ص 34.

[4] کتاب الغیبه، ص 391، ح 358.

[5] تاریخ الغیبه الصُغری، ص 426.

نیابت عام
پس از پایان یافتن دوران غیبت صغری و نیابت خاصه و با آغاز «غیبت کبری» هدایت شیعیان تحت عنوان «نیابت عامّه» از طرف حضرت مهدی علیه السلام به خود شکل گرفت. به این صورت که امام علیه السلام ضابطه ای کلی و صفات و مشخصاتی عام به دست داد که در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه - از هر جهت و در همه ابعاد - بر او صدق کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از او در امر دین و دنیا، ولی جامعه باشد. سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفش حرام خواهد بود. در این باره دلایل فراوانی نقل شده است؛ از جمله:

1. اسحاق بن یعقوب درباره تکلیف شیعیان در غیبت کبری از امام مهدی علیه السلام سؤال کرد و توقیع ذیل در پاسخ او صادر گردید: «... وَاَمَّا الْحَوادِثُ الوقِعَهُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواهِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیکُمْ وَاَنَا حُجهُ اللهِ علیهم»؛ [1] «در پیشامدهایی که برای شما رخ می دهد، باید به راویان اخبار ما (علما) رجوع کنید، ایشان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدایم».

2. امام حسن عسکری علیه السلام درباره علما فرموده است: «... وَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ...»؛ [2] «هر یک از فقها که بر نفس خود مسلّط باشند و دین خود را حفظ کنند و با هوای نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت کند، برهمگان واجب است که از او تقلید نمایند».

3. کلینی، صدوق و طوسی روایتی را - که معروف به «مقبوله عمربن حنظله» است - از امام صادق علیه السلام به مضمون ذیل نقل کرده اند: «... مَنْ کانَ مِنکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدیثَنا ونَظَرَ فی حَلالِنا وَحَرامِنا وعَرَفَ اَحْکامَنا فَلْیَرْضَوا بِهِ حَکَماً فَاِنّی قد جَعَلتُهُ عَلَیْکُم حاکماً...»؛ [3] «... هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احکام ما را بداند، او را به حکومت برگزینند که من او را بر شما حاکم قرار دادم...».

4. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «عُلَماءُ اُمَّتی کَاَنبیاءِ بَنی اِسرائیل»؛ [4] یعنی، همان طور که انبیای بنی اسرائیل حافظ دین موسی بودند و اطاعت آنان بر بنی اسرائیل واجب بود، علمای اسلام نیز حافظ دین پیغمبراند و اطاعت از آنان دراحکام شرع واجب است.

امام عسکری علیه السلام از پدر بزرگوارش

نقل کرده که فرمود: «لَولامَنْ یَبقی بَعدَ غَیبَهِ قائِمِکُم علیه السلام مِنَ العُلَماءِ الدّاعین اِلَیهِ وَالدّالین عَلَیهِ وَالذّابّین عَنْ دینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَالمُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِنْ شُبَّاکِ اِبلیس وَمَرَدَتِهِ وَمِنْ فخاح النَّواصِبِ لَما بَقِیَ اَحَدٌ اِلاَّ اِرْتَدَّ عَنْ دینِ اللهِ وِلکِنَّهُم الذینَ یمسِکُونَ ازمه قُلوبِ ضُعفاءِ الشیعهِ کَما یُمسِکُ صاحِب السَّفینَهِ سُکّانها اُولئکَ هُم الاَفضَلُونَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ» [5] ؛ «اگر نبود دانشمندانی که بعد از غیبت قائم شما به سوی او دعوت می کنند و به سوی او رهنمون می شوند و از دین او دفاع می کنند و بندگان ناتوان را از دام های شیطان و مریدهای شیطانی نجات می دهند، احدی باقی نمی ماند جز اینکه از دین خدا مرتد می شدند، ولی این دانشمندان، زمام دل ضعفا را به دستمی گیرند، همان گونه که ملوان ها زمام کشتی را به دست می گیرند و سرنشین های کشتی را از خطر مرگ حفظ می کنند. اینها در نزد خدای - تبارک و تعالی - برترین هستند.

به راستی همین نایبان عام حضرت مهدی علیه السلام هستند که در طول غیبت کبری، دین مقدس اسلام را از انحراف حفظ نموده، مسائل مورد نیاز را برای مسلمانان بیان کرده اند و دل های شیعیان را بر اساس عقاید صحیح، استوار ساخته اند.

به راستی تمامی موفقیت ها و پیروزی های مختلف، با مجاهدت و تلاش خستگی ناپذیر محدثان و فقیهان شیعه - از اواخر غیبت صغری تا به امروز - بوده و حیات و نشاط و پویایی تشیّع را تضمین نموده است.

پی نوشت ها:

[1] کتاب الغیبه، ص 290، ح 247؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 483، باب 45، ح 4.

[2] وسائل الشیعه، ج 27، ص 131، ح 33401.

[3] الکافی، ج 1، ص 67، ح 10؛ التهذیب، ج 6، ص 218، ح 6.

[4] مستدرک الوسائل، ج 17، ص 320.

[5] الاحتجاج، ج 1، ص 18 و ج 2، ص 455؛ منتخب الاثر، ص 223.

نشانه های آخرالزمان
این محدوده زمانی نشانه هایی دارد که در اصطلاح «علایم آخِرُالزّمان» خوانده می شود.

علاوه بر این اصطلاح رایج، در فرهنگ مسلمانان، اصطلاح مشابه دیگری به نام «اشراطُ الساعَه» وجود دارد. این اصطلاح که بیشتر نزد اهل سنّت رایج است، به نشانه های وقوع قیامت اختصاص دارد؛ [1] ولی روایات ذکر شده ذیل این عنوان، نشان می دهد که بسیاری از نشانه های آن، همچون نشانه های آخِرُالزّمان است و می توان بسیاری از نشانه های آخِرُالزّمان را نیز نشانه های قیامت دانست. بخشی از مشخصه های آخِرُالزّمان عبارت است از:

1) گریز ازدین

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله درباره ویژگی های انسان های این دوران می فرماید:

یَأتِی عَلَی النَّاسِ زَمانٌ... دینُهُم دَراهِمُهُمْ وَ هَمُّهُمْ بُطُونُهُمْ وَقِبلَتُهُمْ نِساؤُهُمْ یَرکَعُونَ لِلرَّغِیفِ وَیَسْجُدُونَ لِلدِّرْهَمِ حیارَی سُکاری لا مُسلِمینَ وَ لا نَصاری»؛ [2] .

«زمانی بر مردم خواهد آمد که درهم های آنان دینشان خواهد بود و همت ایشان شکم شان و قبله آنها زنان شان. برای طلا و نقره، رکوع و سجود به جای می آورند. آنان همواره در حیرت و مستی خواهند بود. نه بر مذهب مسلمانی اند و نه بر مسلک نصرانی».

2) دنیا پرستی

رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «سَیَأتِی عَلَی اُمَّتی زَمَانٌ تَخْبُثُ فِیهِ سَرائرُهُمْ وَتَحْسُنُ فِیهِ عَلانِیَتُهُمْ طَمَعاً فِی الدُّنیا وَلایُریدُونَ بِهِ مَا عِنْدَاللهِ رَبِّهِمْ یَکُونُ دِینُهُمْ رِیَاءً لایُخالِطُهُم خَوفٌ یَعُمُّهُمُ اللّهُ مِنْهُ بِعِقابٍ فَیَدعُونَهُ دُعَاءَالغَرِیقِ فَلایَستَجِیبُ لَهُمْ»؛ [3] .

«زمانی بر امت من می آید که در آن زمان، درون های مردم پلید می شود؛ ولی ظواهرشان به طمع مال دنیا آراسته می گردد، به آنچه در پیشگاه خداوند هست، دل نمی بندند. کارشان ریا و تظاهر است. خوف از خدا به دل شان راه نیابد و خداوند آنان را به عذابی فراگیر دچار سازد. آنها چون غریق، خداوند را می خوانند؛ ولی او دعای شان را مستجاب نمی کند».

3) آزمایش های بزرگ

یکی دیگر از ویژگی های این دوران امتحاناتی است که انسان ها در آن پشت سر می گذارند. با این آزمون ها، مردم به دو گروه تقسیم می شوند: موفق ها و ناموفق ها.

دراین باره پیامبرگرامی صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام می فرماید: «یا عَلیُّ اَعجَبُ النَّاسِ اِیماناًوَاَعْظَمُهُمْ یَقیناً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِالزَّمانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَبِیَّ وَحُجِبَ عَنْهُم الحُجَّهُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلَی بَیَاضٍ...»؛ [4] .

«ای علی! بدان شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگ ترین آنان در یقین مردمی هستند که درآخِرُالزّمان - با آنکه پیامبر خود را ندیدند و از امام خود محجوب اند - به نوشته که خطی سیاه بر صفحه ای سپید است، ایمان می آورند».

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: متقی هندی، کنزالعمال، ج 25335 و9؛ ابن جریر طبری، جامع البیان، ج 26، ص 69؛ جصاص، احکام القرآن، ج 2، ص 244؛ ابن جوزی، زادالمسیر، ج 8، ص 291.

[2] محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 379، ح 13305؛ ر.ک: صحیح مسلم، ج 1، ص 131.

[3] شیخ کلینی، الکافی، ج 8، ص 306، ح 476؛ ر.ک: شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 253.

[4] شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص366؛ کمال الدین، ج1، ص288، باب 25، ح8.

نشانه های ظهور
«نشانه های ظهور» عبارت است از آن دسته از رخدادها که بر اساس پیش بینی معصومین علیهم السلام، قبل و یا در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه السلام پدید می آید و تحقّق هر یک از آن نشانه ها نویدی از نزدیک تر شدن آن قیام جهانی است؛ به گونه ای که با تحقق مجموعه رخدادهای پیشگویی شده و به دنبال آخرین نشانه ظهور، حضرت مهدی علیه السلام قیام خواهد کرد.

از آنجایی که در منابع دینی، قیام حضرت مهدی علیه السلام، به عنوان یکی از نشانه های برپایی قیامت شمرده شده است؛ پاره ای از نشانه های ظهور به عنوان نشانه های قیامت نیز شمرده می شود. (اشراط الساعه)

امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: به ناگزیر ده چیز قبل از برپایی قیامت خواهد بود: سفیانی، دجّال، دود، دابه، خروج قائم علیه السلام، طلوع خورشید از مغرب خود، نزول حضرت عیسی علیه السلام، فرو رفتن در مشرق و فرو رفتن در جزیره العرب و آتشی که ازقعر عدن بیرون خواهد آمد تا مردم را به سوی محشر سوق دهد.». [1] .

شمار نشانه ها:

در منابع دینی انبوهی از رخدادهای طبیعی و غیرطبیعی و دگرگونی های سیاسی - اجتماعی، به عنوان نشانه های ظهور یاد شده است. روشن است که درجه اعتبار و درستی همه این نشانه ها یکسان نیست. برخی در منابع معتبر آمده و از جهت سند و دلالت استوار است. بعضی نیز در کتاب های غیرمعتبر و به وسیله افراد غیر موثق یاد شده است. برخی از این نشانه ها، تنها نشانه ظهور است و بعضی هم نشانه ظهور و هم نشانه برپایی قیامت می باشد. برخی نشانه ها، کلی و محوری است و بعضی بیانگر مسائل ریز و جزئی است که گاه، همه آنها را می توان در عنوان واحدی گرد آورد.

بنابراین به طور قطع نمی توان مشخص کرد که نشانه های ظهور چه مقدار است؟ فرض که چنین کاری ممکن باشد، اهمیتی ندارد. مهم این است که فراوانی روایات، به ما اطمینان می دهد که در آستانه ظهور مهدی موعودعلیه السلام، حوادثی رخ خواهد داد که برخی چشمگیر و فراگیر و بعضی نه چندان مهم و قابل توجه است.

البته برخی از روایات با عناوین مختلف، به تعدادی از نشانه ها اشاره کرده است.

پی نوشت ها:

[1] کتاب الغیبه، ص 436، ح 426.

نواب اربعه (سفرای چهارگانه)
در مدت غیبت صغری، چهار سفیر یا نایب خاصّ، نامه ها و توقیعات حضرت مهدی علیه السلام را به مردم می رساندند و خود به زیارت ایشان نایل می شدند. این سفیران یا نواب چهارگانه، به ترتیب عبارت اند از:

1. ابو عمر عثمان بن سعید عمری اسدی عسکری؛ او از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیه السلام بود و مراسم غُسل، کفنو دفن امام یازدهم را بنا به وصیت آن حضرت انجام داد. او به حکم امام عسکری علیه السلام پیشکاری حضرت مهدی علیه السلام را بر عهده گرفت و تا زنده بود، این خدمت را ادامه داد.

2. ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید؛ وی بعد از مرگ پدر عهده دار سفارت امام علیه السلام گردید. در زمان حضرت عسکری علیه السلام نیز دستیار پدر بود. او کتاب هایی در فقه تألیف نموده که مطالب آن را از امام یازدهم و امام دوازدهم شنیده و پاکنویس کرده بود. ابوجعفر روز آخر جمادی الاولی 304 ه یا 305 ه در بغداد در گذشت و همان جا مدفون شد. او مدتی حدود پنجاه سال پیشکار و سفیر امام زمان علیه السلام بود.

3. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی؛ ابوجعفر محمدبن عثمان دو سال پیش از مرگ، مشایخ و اعیان شیعه را جمع کرد و حسین بن روح را - که سال ها دستیار مورد اعتمادش بود - به جانشینی خود معرفی نمود. وی از عقلای زمان خود بود، وفاتش در شعبان 326 ه در بغداد اتفاق افتاد و در گورستان نوبختیه مدفون گردید.

4. ابوالحسن علی بن محمد سمری؛ وی بنا به وصیت حسین بن روح و به امر امام زمان علیه السلام به سفارت و نیابت خاصه امام برگزیده شد و مدّتی نزدیک به دو سال یا سه سال رابط بین امام غایب و شیعیان بود - وفاتش در نیمه شعبان 328 ه یا 329 ه در بغداد اتفاق افتاد و در آنجا به خاک سپرده شد. بعد از وفات او، مدت غیبت صغری و عصر سفارت و نیابت خاصه پایان پذیرفت. [1] .

پی نوشت ها:

[1] دایرهالمعارف تشیّع،ج 2، ص 374.

ندای آسمانی
«ندا» بلند شدن صدا و ظهور آن است و گاهی فقط به صدا اطلاق می شود. [1] در اینجا منظور از ندای آسمانی، ظاهراً صدایی است که در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه السلام از آسمان شنیده می شود. [2] و همه مردم، آن را می شنوند.

در روایات، تعبیرهای «ندا»، «صیحه» و «صوت» بیانگر این نشانه ظهور است؛ اگرچه ممکن است به نظر رسد هر یک از آنها، نشانه جداگانه ای باشد که پیش از ظهور واقع می شود؛ [3] لکن به نظر می رسد که اینها تعبیرهای گوناگون از یک حادثه و یا دست کم، اشکال گوناگون یک حادثه است. مراد از همه آنها، همان بلند شدن صدایی در آسمان است؛ ولی به اعتبار اینکه صدای عظیم بیدار باشی است که همه را متوجه خود می کند و نیز موجب وحشت عمومی و ایجاد دلهره و اضطراب می گردد؛ به آن «صیحه»، «فزعه»، «صوت» و «نداء» - که هر یک بیانگر ویژگیِ از آن حادثه است. اطلاق می شود.

این احتمال نیز وجود دارد که آنها، سه رخداد جدای از هم باشند که در یک زمان رخ می دهند، به این گونه که ابتدا صدایی عظیم و هولناک به گوش جهانیان می رسد و همه را متوجه خود می کند (صیحه). به دنبال آن، صدای مهیب و هولناکی شنیده می شود که دل های مردم را به وحشت می اندازد (فزعه). آن گاه از آسمان صدایی شنیده می شود که مردم را به سوی مهدی علیه السلام فرا می خواند (ندا).

روایاتی که در مورد این نشانه ها از طریق شیعه و سنی رسیده فراوان؛ بلکه متواتر است. [4] .

امام باقرعلیه السلام می فرماید: «یُنادِی مُنادٍ مِنَّ السَّماءِ بِاسْمِ القائِمِ علیه السلام، فَیَسْمَعُمَنْ بِالْمَشْرِقِ وَمَنْ بِالمَغْرِبِ، لایَبْقی راقِدٌ اِلّا اِسْتَیْقَظَ، وَلا قائِمٌ اِلاَّ قَعَدَ، وَلا قاعِدٌ اِلاَّ قامَ عَلی رِجْلَیْهِ فَزِعاً مِنْ ذلکَ الصَّوتِ... وَهُوَ صَوتُ جَبْرَئیل الرُّوحُ الاَمِین»؛ «ندا کننده ای از آسمان، نام قائم را ندا می کند، پس هر که در شرق و غرب است، آن را می شنود. از وحشت این صدا، خوابیده ها بیدار، ایستادگان نشسته و نشستگان بر دو پای خویش می ایستند. رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد و آن را اجابت کند؛ زیرا صدای نخست، صدای جبرئیل روح الامین است».

آن گاه می فرماید: «این صدا، در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود. در این هیچ شک نکنید و بشنوید و فرمان برید. در آخر روز، شیطان فریاد می زند که «فلانی مظلومانه کشته شد» تا مردم را بفریبد و به شک اندازد. [5] .

امام صادق علیه السلام می فرماید: «یُنادِی مُنادٍ مِنْ السَّماءِ اَوّلَ النَّهارِ: اَلا انَّ الحَقَّ فِی عَلیٍّ وَشیعَتِهِ. ثُمَّ یُنادِی اِبْلیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فِی آخِرِ النَّهارِ: اَلا انَّ الحَقَّ فِی عُثمانَ وَشیعَتِهِ، فَعِنْدَ ذلِکَ یَرتابُ المُبْطِلُونَ» [6] ؛ «در ابتدای روز، گوینده ای در آسمان ندا می دهد: آگاه باشید که حق با علی علیه السلام و شیعیان او است. پس از آن، در پایان روز، شیطان - که لعنت خدا بر او باد - از روی زمین فریاد می کند: حق با عثمان (ممکن است مقصود سفیانی باشد) و پیروان او است. پس در این هنگام، باطل گرایان به شک می افتند».

افزون بر اینها، روایات دیگری نیز به همین مضمون وجود دارد که از مجموع آنها، می توان چند نکته را استفاده کرد:

1. «صیحه»، از نشانه های حتمی ظهور شمرده شده است و شیخ طوسی،نعمانی، شیخ مفیدرحمه الله، شیخ صدوق رحمه الله، و... به حتمی بودن آن اشاره کرده اند. [7] .

2. این صدا از آسمان شنیده می شود؛ به گونه ای که همه مردم روی کره زمین - در شرق و غرب - آن را می شنوند و به خود می آیند. از برخی روایات استفاده می شود که هر جمعیتی آن صدا را به زبان خود خواهد شنید. [8] .

3. محتوای این پیام آسمانی، دعوت به حق و حمایت و بیعت با مهدی علیه السلام است؛ یا تعبیرهای: «اِنَّ الْحَقَ فِی عَلیٍّ وَشِیعَتِهِ» [9] و «اِنَّ الحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ». [10] .

4. هم زمان با شنیده شدن این صدا از آسمان و یا کمی پس از آن، در روی زمین نیز صدایی شنیده می شود. ندا دهنده شیطان است که مردم را به گمراهی فرا می خواند و تلاش می کند با ایجاد تردید درمردم، آنان را از حمایت مهدی علیه السلام و اجابت دعوت آسمانی، باز دارد.

5. جبرئیل، مردم را به حق فرا می خواند و شیطان و نیروهای شیطانی و پیروان سفیانی به باطل. ظاهر شدن این نشانه، هم زمان با خروج سفیانی و صیحه آسمانی است. [11] .

از ظاهر روایات، با توجه به ویژگی هایی که برای آن بیان شده، فهمیده می شود که تحقّق آن، طبیعی نخواهد بود. خداوند، برای آنکه شروع این انقلاب جهانی را اعلان کند و به همگان برساند که انقلابی بزرگ در حال شکل گیری است و حق بودن حضرت مهدی علیه السلام را بنمایاند و به یاران و دوستان و علاقه مندان به چنین رستاخیزی خبر بدهد؛ صیحه آسمانی را معجزه آسا به گوش همگان می رساند. [12] .

پی نوشت ها:

[1] راغب، المفردات.

[2] ر.ک: الغیبه،ص 253، ح 13.

[3] همان، ص 289، ح 6.

[4] ر.ک: منتخب الاثر، ص 459.

[5] الغیبه، ص 235، ح 13.

[6] کتاب الغیبه، ص 454، ح 461.

[7] ر.ک: کتاب الغیبه، ص 435، ح 425؛ الارشاد، ج 2، ص 370.

[8] کتاب الغیبه، ص 266، ح 54؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 650، ح 8.

[9] کتاب الغیبه، ص 435؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 652، ح 14.

[10] الصراط المستقیم، ج 2، ص 259.

[11] ر.ک: چشم به راه مهدی علیه السلام، ص 286.

[12] همچنین ر.ک: کنزالعمال، ح 14، ص 588، ح 39665.

نداء در شب بیست و سوم ماه رمضان
از علامات حتمیّه قبل از ظهور امام زمان (عج)، ندائی است که جبرئیل در شب بیست و سوّم ماه رمضان سر می دهد به گونه ای که همه ساکنین زمین از شرق تا غرب عالم آن را خواهند شنید. در آن موقع جبرئیل ندا می دهد که:

«الْحقُّ معَ عَلیٍ وَ شیعَته: حق با علی علیه السّلام و شیعیان اوست».

و شیطان نیز در وسط روز در میان زمین و آسمان ندا کند که همه کس بشنود که

ألْحقُّ مَعَ عُثْمان وَ شیعَتِهِ: حق با عثمان (لعنه الله علیه) و پیروان اوست». («منتهی الآمال»، باب 14، فصل 7)

نفس زکیه
یکی از علائم ظهور حضرت صاحب الامر (عج)، قتل «نفس زکیّه» است. او پسری از آل محمّد صلّی الله علیه وآله و سلّم است که در ما بین رکن و مقام به قتل می رسد. («منتهی الآمال»، باب 14، فصل 7، علامت 5)

نَفْس زکیّه رجوع شود به واژه: جارودیّه

نشانه های ظهور
«نشانه های ظهور» عبارت است از آن دسته از رخدادها که بر اساس پیش بینی معصومین علیهم السلام، قبل و یا در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه السلام پدید می آید و تحقّق هر یک از آن نشانه ها نویدی از نزدیک تر شدن آن قیام جهانی است؛ به گونه ای که با تحقق مجموعه رخدادهای پیشگویی شده و به دنبال آخرین نشانه ظهور، حضرت مهدی علیه السلام قیام خواهد کرد.

از آنجایی که در منابع دینی، قیام حضرت مهدی علیه السلام، به عنوان یکی از نشانه های برپایی قیامت شمرده شده است؛ پاره ای از نشانه های ظهور به عنوان نشانه های قیامت نیز شمرده می شود. (اشراط الساعه)

امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: به ناگزیر ده چیز قبل از برپایی قیامت خواهد بود: سفیانی، دجّال، دود، دابه، خروج قائم علیه السلام، طلوع خورشید از مغرب خود، نزول حضرت عیسی علیه السلام، فرو رفتن در مشرق و فرو رفتن در جزیره العرب و آتشی که از قعر عدن بیرون خواهد آمد تا مردم را به سوی محشر سوق دهد.». [1] .

شمار نشانه ها:

در منابع دینی انبوهی از رخدادهای طبیعی و غیرطبیعی و دگرگونی های سیاسی - اجتماعی، به عنوان نشانه های ظهور یاد شده است. روشن است که درجه اعتبار و درستی همه این نشانه ها یکسان نیست. برخی در منابع معتبر آمده و از جهت سندو دلالت استوار است. بعضی نیز در کتاب های غیرمعتبر و به وسیله افراد غیر موثق یاد شده است. برخی از این نشانه ها، تنها نشانه ظهور است و بعضی هم نشانه ظهور و هم نشانه برپایی قیامت می باشد. برخی نشانه ها، کلی و محوری است و بعضی بیانگر مسائل ریز و جزئی است که گاه، همه آنها را می توان در عنوان واحدی گرد آورد.

بنابراین به طور قطع نمی توان مشخص کرد که نشانه های ظهور چه مقدار است؟ فرض که چنین کاری ممکن باشد، اهمیتی ندارد. مهم این است که فراوانی روایات، به ما اطمینان می دهد که در آستانه ظهور مهدی موعودعلیه السلام، حوادثی رخ خواهد داد که برخی چشمگیر و فراگیر و بعضی نه چندان مهم و قابل توجه است.

البته برخی از روایات با عناوین مختلف، به تعدادی از نشانه ها اشاره کرده است.

پی نوشت ها:

[1] کتاب الغیبه، ص 436، ح 426.

نواب اربعه (سفرای چهارگانه)
در مدت غیبت صغری، چهار سفیر یا نایب خاصّ، نامه ها و توقیعات حضرت مهدی علیه السلام را به مردم می رساندند و خود به زیارت ایشان نایل می شدند. این سفیران یا نواب چهارگانه، به ترتیب عبارت اند از:

1. ابو عمر عثمان بن سعید عمری اسدی عسکری؛ او از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیه السلام بود و مراسم غُسل، کفن و دفن امام یازدهم را بنا به وصیت آن حضرت انجام داد. او به حکم امام عسکری علیه السلام پیشکاری حضرت مهدی علیه السلام را بر عهده گرفت و تا زنده بود، این خدمت را ادامه داد.

2. ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید؛ وی بعد از مرگ پدر عهده دار سفارت امام علیه السلام گردید. در زمان حضرت عسکری علیه السلام نیز دستیارپدر بود. او کتاب هایی در فقه تألیف نموده که مطالب آن را از امام یازدهم و امام دوازدهم شنیده و پاکنویس کرده بود. ابوجعفر روز آخر جمادی الاولی 304 ه یا 305 ه در بغداد در گذشت و همان جا مدفون شد. او مدتی حدود پنجاه سال پیشکار و سفیر امام زمان علیه السلام بود.

3. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی؛ ابوجعفر محمدبن عثمان دو سال پیش از مرگ، مشایخ و اعیان شیعه را جمع کرد و حسین بن روح را - که سال ها دستیار مورد اعتمادش بود - به جانشینی خود معرفی نمود. وی از عقلای زمان خود بود، وفاتش در شعبان 326 ه در بغداد اتفاق افتاد و در گورستان نوبختیه مدفون گردید.

4. ابوالحسن علی بن محمد سمری؛ وی بنا به وصیت حسین بن روح و به امر امام زمان علیه السلام به سفارت و نیابت خاصه امام برگزیده شد و مدّتی نزدیک به دو سال یا سه سال رابط بین امام غایب و شیعیان بود - وفاتش در نیمه شعبان 328 ه یا 329 ه در بغداد اتفاق افتاد و در آنجا به خاک سپرده شد. بعد از وفات او، مدت غیبت صغری و عصر سفارت و نیابت خاصه پایان پذیرفت. [1] .

پی نوشت ها:

[1] دایرهالمعارف تشیّع، ج 2، ص 374.

نجبا
طبق روایتی که از حضرت علی علیه السلام و امام باقرعلیه السلام نقل شده «نجبا» یاران مهدی از سرزمین مصر هستند: «فَیَخْرُجُ النُّجَباءُ مِنْ مِصْرَ... رُهبانٌ بِاللَّیلِ لُیوثٌ بِالنَّهارِ کانَ قُلُوبُهُمْ زُبُرَ الحَدیدِ فَیابِعُونَهُ بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ» [1] ؛ «نجبا از مصر بیرون می آیند... که راهبان شب و شیران روز هستند، دل هایشان چونفولاد سخت است. در میان رکن و مقام با او بیعت می کنند».

امام باقرعلیه السلام فرمود: «یُبایِعُ القائِمَ بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ ثَلاثمائه وَنَیِّف عِدَه اَهْلِ بَدْر فِیهِم النُّجَباءُ مِنْ اَهْلِ مِصْر...» [2] ؛ «سیصد و چند نفر به تعداد اهل بدر با قائم بین رکن و مقام بیعت می کنند. در بین آنان نجبا از اهل مصر،... وجود دارند...».

پی نوشت ها:

[1] الاختصاص، ص 208.

[2] کتاب الغیبه، ص 476، ح 502.

نجباء
«نُجَباء» جمع نجیب به معنی افراد پاک سرشت و خوش نَفس و جوانمرد است.

طبق روایتی از امام علی علیه السّلام و امام باقر علیه السّلام نقل شده: «اینها یاران مهدی (عج) از سرزمین مصر هستند». («مجمع البحرین»، ماده عَصَب) همچنین در روایتی آمده که نجباء از کوفه هستند. («بحار الانوار»، ج 52، ص 347)

نماز امام زمان
از برخی روایات استفاده می شود هر یک از معصومین علیهم السلام به نمازی خاصّ تأکید نموده و بدان سفارش می کردند. یکی از این نمازها، نماز حضرت مهدی علیه السلام است.

در روایتی منسوب به حضرت مهدی علیه السلام است، که ایشان فرموده: «هر کس که از خداوند خواسته ای دارد، پس شب جمعه غسل کند، بعد از نیمه شب به نمازگاه خود رفته، دو رکعت نماز بدین ترتیب بخواند. در رکعت اوّل وقتی به «اِیّاکَ نَعْبُدُ» رسید یکصد مرتبه بگوید: «اِیّاکَ نَعْبُدُ وَاِیّاکَ نَسْتَعِینُ» و سوره توحید را یک مرتبه خوانده سپس ذکر رکوع و دو سجده را هفت بار تکرار کند و رکعت دوم را نیز به همین ترتیب بخواند؛ خداوند حاجتش را برآورده خواهد کرد. [1] .

البته در برخی نقل ها آمده است: پس از این نماز مستحب است تسبیحات حضرت زهراعلیها السلام را بخواند و آن گاه به سجده رفته، یکصد مرتبه صلوات بفرستد. [2] .

همچنین گفته شده است: در پایان دعای «اَللّهُمَ عَظُمَ البَلاءُ وَبَرِحَ الخَفاءُ تا آخر آن خوانده شود.[3] .

پی نوشت ها:

[1] مستدرک الوسائل، ج 6، ص 75.

[2] بحارالانوار، ج 53، ص 230.

[3] وسائل الشیعه، ج 8، ص 184.

ناحیه مقدسه
«ناحیه مقدّسه» لقب حضرت قائم (عج) است که در ایّام تقیّه گاهی آن حضرت را به این لقب می خواندند.

ناطق
«ناطق» لقب حضرت مهدی (عج) است. در حدیثی آمده که رسول خدا اسامی ائمّه علیهم السّلام را برای سلمان فارسی ذکر نمود تا اینکه فرمود: «پس حسن بن علی صامت امین عسکری سپس پسر او حجّه الله ابن الحسن المهدی الناطق القائم بحق الله».

در زیارت عاشورا می خوانیم:

«وَ أنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ إمامٍ هُدیً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُم: (از خدا می خواهم) همانا خونخواهی شما را با امام هدایت کننده ظاهر گویای به حق از خود شما، روزیم کند».

ناطق بودن آن حضرت بدین جهت است که آباء طاهرینش به جهت ترس از دشمنان بسیاری از علوم و اسرار را بیان نکردند امّا مهدی موعود ناطق و گوینده تمام علوم خواهد بود. («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 120)

رجوع شود به واژه: پیشرفت علم و قیام قائم (عج)

ناعمه مبارکه رجوع شود به واژه: اقامتگاه قائم (عج) در غیبت کبری

ناقور
«ناقور» به معنی صور است، شاخ و امثال آن که در آن می دمند. «ناقور» لقب امام قائم (عج) است. امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه

«فإذا نُقِرَ فِی النّاقورِ (مدّثر/120): و هنگامی که در صور دمیده شود»

فرمود:

«از برای ما امامی مستقر است پس هر گاه خدای عزّ و جل اظهار امر خود را اراده فرماید، در دلش بیفکند پس ظاهر شود و به امر خدا خروج کند». («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 119)

نجم
«نجم» لقب حضرت قائم (عج) است، همانگونه که در قرآن هم مذکور است.

امام باقر علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه

«وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدونَ (نحل/16): و (نیز) علاماتی قرا رداد و (شب هنگام) آنها به وسیله ستارگان هدایت می شوند»،

فرمود:

«نَحْنُ النَّجْمِ: ستاره ما هستیم». («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 124)

نفس
«نفس»، لقب مهدی موعود (عج) است.

نور آل محمد
در کتاب «ذخیره الالباب»، «نور آل محمّد صلّی الله علیه و آله» از اسامی مهدی موعود (عج) شمرده شده است. در یکی از زیارات جامعه در اوصاف آن حضرت آمده است:

«نُورُ الْاَنْوار الّذی تُشْرِق بِهِ الْاَرْض عَمّا قَلیل». («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 122)

نور الأتقیاء
«نور الاتقیا» (نور پرهیز کاران) لقب حضرت ولی عصر (عج) است.

رجوع شود به واژه: بقیّه الانبیاء

نور الاصفیاء
«نور الاصفیاء»، از القاب امام قائم (عج) است.

رجوع شود به واژه: بقیّه الانبیاء

نور الله
در برخی آیات و روایات اسلامی دیده می شود که «نور الله» از القاب حضرت قائم الزّمان (عج) است. («مصلح آخر الزّمان»، ص 96)

نوریّه رجوع شود به واژه: اقامتگاه قائم (عج) در غیبت کبری

نهار
«نهار» لقب مهدی موعود (عج) است. امام باقر علیه السّلام در تفسیر آیه «وَ النَّهارِ إذا جَلّیها (شمس/3): و (قسم) به روز هنگامی که زمین را روشن سازد» فرمود: «منظور از نهار، قائم آل محمّد صلّی الله علیه و آله است که زمین را از عدل و دا پر کند».

و همچنین فرمود: منظور از نهار در آیه شریفه

«وَ النَّهارِ أذا تَجَلّی (لیل/2): و قسم به روز هنگامی که تجلّی کند».

آن قائماز ما اهل بیت است که هر گاه قیام کند بر دولت باطل غلبه کند» («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 121 و 122)

نیه الصابرین
«نیّه الصابرین»، لقب مهدی موعود (عج) است.

ناحیه ی مقدسه
«ناحیه» در لغت به معنای جانب و جمع آن «نواحی» است. در غیبت صغری از حضرت مهدی علیه السلام به آن تعبیر شده است. [1] .

گاهی نیز از آن حضرت و نائب خاصّ ایشان با تعبیر ناحیه یاد شده است. گویا این اصطلاح همانند برخی از القاب حضرت مهدی علیه السلام، به عنوان کنایه از آن حضرت به کار رفته و اغلب موارد به جهت تقیّه مورد استفاده قرار گرفته است.

این کلمه بیشتر درکلام کسانی که به آن حضرت توقیع نوشته اند و جواب دریافت کرده اند، ذکر شده است، اگرچه در برخی از بیانات نورانی حضرت مهدی علیه السلام نیز این کلمه استعمال شده است. [2] .

مرحوم ابوالحسن اربلی از آن به عنوان رمزی بین شیعیان و آن حضرت و اطرافیان نزدیک او یاد نموده، می نویسد:

«... ویلقَّب علیه السلام بالحجه والقائم والمهدی والخلف الصالح و صاحب الزّمان، والصاحب وکانت الشیعه فی غیبته الاولی تعبر عنه و عن جنبته بالناحیه المقدسه و کان ذلک رمزاً بین الشیعه یعرفونه به...» [3] .

«... و آن حضرت ملقب است به حجّت و قائم و مهدی و خلف صالح و صاحب الزّمان و صاحب، و شیعه از آن حضرت در دوران غیبت صغری به ناحیه مقدسه تعبیر می کرده و این رمزی بود که شیعیان آن حضرت را با آن می شناختند».

پی نوشت ها :

[1] مجمع البحرین، ج 1، ص 410.

[2] کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 520، ح 49؛ بحارالانوار، ج 93، ص 184، ج 100، ص 182.

[3] کشف الغمه، ج 2، ص 519.

نیمه شعبان
«نیمه شعبان» در نزد شیعه و محبان اهل بیت علیهم السلام، به عنوان روز میلاد نجات بخش موعود مطرح است.

نیمه شعبان اگرچهشرافتش را وامدار مولود خجسته ای است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرک ساخته است؛ اما در تقویم عبادی اهل ایمان، نیز از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار است. در روایاتی که از طریق شیعه و اهل سنّت [1] نقل شده، فضیلت های بسیاری برای عبادت و راز و نیاز در شب و روز خجسته نیمه شعبان بر شمرده شده است.

این خود تمثیل زیبایی است از این موضوع که برای رسیدن به صبح وصال موعود، باید شب وصل را با خدا پشت سرگذاشت وتازمانی که منتظر،عمرخویش را در طریق کسب صلاح طی نکند، میتواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد.

رسول گرامی اسلام فرمود: «مَنْ اَحْیا لَیلَهَ العِیدِ وَلَیلَهَ النِّصفِ مِنْ شَعبانَ لَمْ یَمُتْ قَلْبَهُ یَوْمَ تَمُوتُ القُلوبُ»؛ [2] «هر که شب عید و شب نیمه شعبان را با عبادت زنده بدارد، در روزی که قلب ها همه بمیرند، قلب او نخواهد مرد».

امیرمؤمنان در فضیلت شب نیمه شعبان می فرماید: «یُعجبُنی اَنْ یُفَرِّغَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ فِی السَّنَهِ اَرْبَعَ لَیالٍ لَیلَهَ الفِطرِ وَلَیْلَهَ الاَضْحی وَلَیلَهَ النِصفِ مِنْ شَعبانَ وَاَوَّلَ لَیلَهٍ مِنْ رَجَبٍ»؛ [3] «در شگفتم ازکسی که چهارشب ازسال را به بیهودگی بگذراند: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و اولین شب از ماه رجب».

از امام صادق علیه السلام روایت شده که پدر بزرگوارشان - درپاسخ کسی که از فضیلت شب نیمه شعبان پرسیده بود - فرمود:

«این شب برترین شب ها بعد از شب قدر است. خداوند در این شب فضلش را بر بندگان جاری می سازد و از منّت خویش گناهان آنان را می بخشد. پس تلاش کنید که در این شب به خداوند نزدیک شوید. همانا این شب، شبی است که خداوند به وجود خودسوگند یاد کرده که در آن درخواست کننده ای را - مادام که درخواست گناه نداشته باشد - از درگاه خود نراند. این شب شبی است که خداوند آن را برای ما خاندان قرار داده است؛ همچنان که شب قدر را برای پیامبرصلی الله علیه وآله قرار داده است. پس بر دعا و ثنای خداوند تعالی بکوشید، که هر کس در این شب صدمرتبه او را «تسبیح» گوید، و صد مرتبه «حمد» الهی را بر زبان جاری سازد و صد مرتبه زبان به «تکبیر» گشاید و صدمرتبه بگوید: «لااله الاّاللّه»، خداوند از سر فضل و احسانی که بر بندگان دارد، همه گناهان او را بیامرزد ودرخواست های دنیوی و اخروی او را برآورده سازد؛ چه درخواست هایی که برخداونداظهارکرده و چه درخواست هایی که اظهارنکرده وخداوند با علم خود بر آنها واقف است». [4] .

بنابراین شایسته است علاوه بر برپایی جشن و سرور در شب با عظمت نیمه شعبان، از بزرگی و عظمت آن شب غافل نشد اعمال عبادی را به دقت انجام داد.

مطابق روایت های بسیاری که شیعه و برخی از اهل سنّت نقل شده، میلاد خجسته امام عصرعلیه السلام در شب نیمه شعبان 255 واقع و باعث مزید فضیلت این شب مبارک شده است. [5] .

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: کنزالعمال، ج 3، ص 464، ح 7461 و7451 و7450؛ تفسیر القرطبی، ج 12، ص 167 و...

[2] وسائل الشیعه، ج 7، ص 478، ح 9903.

[3] وسائل الشیعه، ج 8، ص 109، ح 10189.

[4] بحارالانوار، ج 94، ص 85، ح 5؛ همچنین ر.ک: الدرالمنثور، ج 6، ص 27.

[5] الکافی، ج 1، ص 514؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 424؛ کتاب الغیبه،ص 147.

نیمه شعبان
«نیمه شعبان» سالروز میلاد برترین موجود عالم امکان حضرت بقیّه الله، مهدی صاحب الزّمان (عج) است. آن حضرت در نزدیکیهای اذان صبح چنین روزی از سال 255 ه.ق، دیده مبارک به جهان گشودند.

درباره فضیلت شب نیمه شعبان و روز آن و همچنین اعمال مخصوص این اوقات شریف، مطالبی در کتب ادعیّه و منابع معتبر نقل شده است.

«شیخ حرّ عاملی» از بزرگان اصحاب نقل می کند که امام صادق علیه السّلام فرمود:

«شبی که حضرت قائم (عج) متولّد شد، و اگر در سرزمین کفر متولّد گردد، خداوند او را به برکت امام زمان (عج) به سوی ایمان منتقل می سازد». («توضیح المقاصد»، ص 533)

امام باقر علیه السّلام درباره فضیلت شب نیمه شعبان فرمود:

«آن شب افضل شبها بعد از «لیله القدر» است. در آن شب خداوند فضل خود را به بندگان عطا می فرماید و آنان را به کرم خود می بخشد. پس در آن شب در تقرّب جستن به سوی خدا سعی و کوشش کنید به درستی که آن شبی است که خداوند به ذات مقدّس خود سوگند یاد کرده که بنده ای را دست خالی برنگرداند به شرط آنکه آن بنده در آن شب گناه نکند. و خداوند شب نیمه شعبان را برای ما قرار داده در مقابل شب قدر که برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله قرار داد». («مفاتیح الجنان»، باب دوّم)

ضمناً در روایاتی آمده که نیمه شعبان همان شب قدر و تقسیم ارزاق و عمرها است.

برای این شب مبارک چند عمل بر شمرده شده اند:

اوّل غسل است که باعث تخفیف گناهان می شود، دوّم احیاء این شب به نمازو دعا و استغفار همانگونه که امام سجّاد علیه السّلام چنین می کردند، سوّم زیارت امام حسین علیه السّلام که برترین اعمال در این شب است و صد هزار پیامبر آن حضرت را در این شب زیارت می کنند. چهارم خواندن دعای کمیل در سجده است. کمیل گوید:

«حضرت علی علیه السّلام را دیدم که این دعا را در شب نیمه شعبان در سجده خواندند».

از نماز های مستحبّی که در این شب واردشده است، دو رکعت است که در هر رکعت بعد از حمد، صد مرتبه توحید خوانده شود. (ر.ک. به کتاب «المراقبات» اثر مرحوم حاج میرزا جواد تبریزی)

نرجس
مشهورترین نام مادر حضرت مهدی علیه السلام «نرجس» و کنیه ایشان «ام محمد» است. هنگامی که او (ملیکه) به اسارت مسلمانان در آمد خود را «نرجس» معرّفی کرد («روضه الواعظین»، ج 1، ص 255) تا احدی از اسرار او آگاه نشود و شاهزاده بودنش آفتابی نگردد.

محدثان برای آن بانوی بزرگوار، نام های متعددی ذکر کرده اند: «نرجس»، «سوسن»، «صقیل» (یا «صیقل»)، «حدیثه»، «حکیمه»، «ملیکه»، «ریحانه» و «خمط».

از دیدگاه یکی از پژوهشگران علت تعدّد نام های آن بانو، می تواند چند چیز باشد:

1. علاقه و محبت فراوان مالک او به وی بود. روی این جهت با بهترین اسما و زیباترین نام ها او را صدا می زد. از این رو تمام نام های آن بانو، از اسامی گل ها و شکوفه ها است. چون مردم این صداها و نام های مختلف را شنیده بودند، می پنداشتند که تمام اینها نام های آن بانوی بزرگوار است.

2. این بانوی گرامی از وقتی وارد کانون خانواده امام علیه السلام گردید، خط مشی و مسیر دیگری - بر خلاف کنیزان دیگر - دارد؛ زیرا او مادرِبزرگ انسان ملکوتی و سلب کننده آرامش ستمگران، حضرت مهدی علیه السلام است. او فشار و ظلم ستمگران و حکومت ها را می دید و می دانست که مدتی باید در زندان به سر برد. او می دانست که بایدبرای حفظ خود وفرزند گرامی اش، نقشه هایی بیندیشد، تا حاکمان وقت، ندانند صاحب کدام نام را باید زندانی کنند وحامل نور مهدی کدام است.

روی تمام این جهات، هر روز نامی تازه برای خود می نهاد و کانون خانواده امام علیه السلام او را به نامی تازه می خواندند تا آنان خیال کنند که این نام های مختلف، مربوط به چند نفر است و نفهمند که این اسامی همه مربوط به یک زن می باشد. [1] .

شیخ صدوق رحمه الله در داستان مفصلی، حکایت مادر حضرت مهدی علیه السلام را این گونه نقل کرده است:

بشر بن سلیمان نخّاس گفت: من از فرزندان ابوایّوب انصاری و یکی از موالیان امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام و همسایه آنها در «سرّ من رای» بودم. مولای ما امام هادی علیه السلام مسائل بنده فروشی را به من آموخت و من جز با اذن او، خرید و فروش نمی کردم. از این رو از موارد شبهه ناک اجتناب می کردم تا آنکه معرفتم در این باب کامل شد و فرق میان حلال و حرام را نیکو دانستم.

یک شب که در «سرّ من رای» در خانه خود بودم و پاسی از شب گذشته بود، کسی در خانه را کوفت. شتابان به پشت در آمدم، دیدم کافور فرستاده امام هادی علیه السلام است که مرا به نزد او می خواند. لباس پوشیدم و بر آن حضرت وارد شدم. دیدم با فرزندش ابومحمد و خواهرش حکیمه خاتون از پس پرده گفت وگو می کند. وقتی نشستم،فرمود: ای بشر! تو از فرزندان انصاری و ولایت ائمه علیهم السلام پشت در پشت، در میان شما بوده است و شما مورد اعتماد ما اهل بیت هستید. من می خواهم تو را مشرّف به فضیلتی سازم که بدان بر سایر شیعیان در موالات ما سبقت بجویی. تو را از سرّی مطلع می کنم و برای خرید کنیزی گسیل می دارم. آن گاه نامه ای به خط و زبان رومی نوشت و آن را به هم پیچید و با خاتم خود مهر کرد. دستمال زرد رنگی را - که در آن 220 دینار بود - بیرون آورد و فرمود: آن را بگیر و به بغداد برو و ظهر فلان روز، در معبر نهر فرات حاضر شو و چون زورق های اسیران آمدند، جمعی از وکیلان فرماندهان بنی عباس و خریداران و جوانان عراقی دور آنها را بگیرند.

وقتی چنین دیدی، سراسر روز شخصی به نام عمربن یزید برده فروش را زیر نظر بگیر و چون کنیزی را که صفتش چنین و چنان است و دو تکه پارچه حریر در بر دارد، برای فروش عرضه بدارد و آن کنیز از گشودن رو و لمس کردن خریداران و اطاعت آنان سرباز زند، توبه آن مکاشف مهلت بده و تأملی کن. بنده فروش آن کنیز را بزند و او به زبان رومی ناله و زاری کند و گوید: وای از هتک ستر من! یکی از خریداران گوید: من او را سیصد دینار خواهم خرید که عفاف او باعث فزونی رغبت من شده است و او به زبان عربی گوید: اگر در لباس سلیمان و کرسی سلطنت او جلوه کنی، در تو رغبتی ندارم، اموالت رابیهوده خرج مکن! برده فروش گوید: چاره چیست؟ گریزی از فروش تو نیست، آن کنیز گوید: چرا شتاب می کنی باید خریداری باشد که دلم به امانت و دیانت او اطمینان یابد، در این هنگام برخیز و به نزد عمر بن یزید برو و بگو: من نامه ای سربسته از یکی از اشراف دارم که به زبان و خط رومی نوشته و کرامت و وفا و بزرگواری و سخاوت خود را در آن نوشته است.

نامه را به آن کنیز بده تا در خُلق و خوی صاحب خود تأمل کند. اگر بدو مایل شد و بدان رضایت داد، من وکیل آن شخص هستم تا این کنیز را برای وی خریداری کنم.

بشربن سلیمان گوید: همه دستورات مولای خود امام هادی علیه السلام را درباره خریده آن کنیز به جای آوردم و چون در نامه نگریست، به سختی گریست و به عمربن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش! و سوگند اکید بر زبان جاری کرد که اگر او را به صاحب نامه نفروشد، خود را خواهد کشت. در بهای آن گفت وگو کردم تا آنکه بر همان مقداری که مولایم در دستمال زرد رنگ همراهم کرده بود، توافق کردیم. و دینارها را از من گرفت و من هم کنیز را خندان و شادان تحویل گرفتم. و به حجره ای که در بغداد داشتم، آمدیم و چون به حجره در آمد، نامه مولایم را از جیب خود در آورده، آن را می بوسید و به گونه ها و چشمان و بدن خود می نهاد و من از روی تعجّب به او گفتم: آیا نامه کسی را می بوسی که او را نمی شناسی؟ گفت: ای درمانده وای کسی که به مقام اولاد انبیا معرفت کمی داری!

به سخن من گوش فرا دار و دل به من بسپار که من ملیکه دختر یشوعا فرزند قیصر روم هستم. مادرم از فرزندان حواریون (شمعون وصیّ مسیح) است. برای تو داستان شگفتی نقل می کنم: جدّم قیصر روم می خواست مرا در سنّ سیزده سالگی به عقد برادر زاده اش در آورد و در کاخش محفلی از افراد زیر تشکیل داد: سیصد تن اولاد حواریون و کشیشان و رهبانان، هفتصد تن از رجال و بزرگان و چهار هزار تن از امیران لشکری و کشوری و امیران عشائر. تخت زیبایی که با انواع جواهر آراسته شده بود، در پیشاپیش صحن کاخش و بر بالای چهل سکّو قرار داد و چون برادر زاده اش بر بالای آن رفت و صلیب ها افراشته شد و کشیش ها به دعا ایستادند و انجیل ها را گشودند؛ ناگهان صلیب ها به زمین سرنگون شد و ستون ها فرو ریخت و به سمت میهمانان جاری گردید و آن که بر بالای تخت رفته بود، بیهوش بر زمین افتاد. رنگ از روی کشیشان پرید و پشتشان لرزید و بزرگ آنها به جدّم گفت: ما را از ملاقات این نحس ها - که دلالت بر زوال دین مسیحی و مذهب ملکانی دارد - معاف کن! جدّم از این حادثه فال بد زد و به کشیش ها گفت: این ستون ها را بر پا سازید و صلیب ها را بر افرازید و برادر این بخت برگشته بدبخت را بیاورید تا این دختر را به ازدواج او در آورم و نحوست او را به سعادت آن دیگری دفع سازم. چون دوباره مجلس جشن برپا کردند، همان پیشامد اوّل برایدوّمی نیز تکرار شد و مردم پراکنده شدند و جدّم قیصر اندوهناک گردید و به داخل کاخ خود درآمد و پرده ها افکنده شد.

من در آن شب در خواب دیدم که مسیح و شمعون و جمعی از حواریون در کاخ جدّم گرد آمدند و در همان موضعی که جدّم تخت را قرار داده بود، منبری نصب کردند که از بلندی سر به آسمان می کشید. پس حضرت محمدصلی الله علیه وآله به همراه جوانان و شماری از فرزندانش وارد شدند.

مسیح به استقبال او آمد و با او معانقه کرد. آن گاه محمدصلی الله علیه وآله به او گفت: ای روح اللّه! من آمده ام تا از وصیّ تو شمعون دخترش ملیکا را برای این پسرم خواستگاری کنم و با دست خود اشاره به ابومحمد صاحب این نامه کرد. مسیح به شمعون نگریست و گفت: شرافت نزد تو آمده است با رسول خداصلی الله علیه وآله خویشاوندی کن. گفت: چنین کردم، آن گاه محمدصلی الله علیه وآله بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و مرا به پسرش تزویج کرد. مسیح علیه السلام و فرزندان محمدصلی الله علیه وآله و حواریون همه گواه بودند و چون از خواب بیدار شدم، ترسیدم اگر این رؤیا را برای پدر و جدّم بازگو کنم، مرا بکشند. آن را در دلم نهان ساخته و برای آنها بازگو نکردم.

سینه ام از عشق ابومحمد لبریز شد تا به غایتی که دست از خوردن و نوشیدن کشیدم و ضعیف و لاغر شدم و سخت بیمار گردیدم. در شهرهای روم طبیبی نماند که جدّم او را بر بالین من نیاورد و درمان مرا از وی نخواست و چون ناامیدشد، به من گفت: ای نور چشمم! آیا آرزویی در این دنیا داری تا آن را بر آورده سازم؟ گفتم: ای پدربزرگ! همه درها به رویم بسته شده است، اگر شکنجه و زنجیر را از اسیران مسلمانی که در زندان هستند، بر می داشتی و آنان را آزاد می کردی، امیدوارم که مسیح و مادرش شفا و عافیت به من ارزانی کنند. چون پدربزرگم چنین کرد، اظهار صحّت و عافیت نمودم و اندکی غذا خوردم. پدربزرگم بسیار خرسند شد و به عزّت و احترام اسیران پرداخت. پس از چهار شب دیگر سیدهالنساء را در خواب دیدم که به همراهی مریم و هزار خدمتکار بهشتی از من دیدار کردند. مریم به من گفت: این سیدهالنساء مادر شوهرت ابومحمد است. من به او در آویختم و گریستم و گلایه کردم که ابومحمد به دیدارم نمی آید، سیدهالنساء فرمود: تا تو مشرک و به دین نصارا باشی، فرزندم ابومحمد به دیدار تو نمی آید. این خواهرم مریم است که از دین تو به خداوند تبرّی می جوید.

اگر تمایل به رضای خدای تعالی و رضای مسیح و مریم داری و دوست داری که ابومحمد تو را دیدار کند، پس بگو: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّه وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ».

چون این کلمات را گفتم، سیدهالنساء مرا در آغوش گرفت و مرا خوشحال کرد و فرمود: اکنون در انتظار دیدار ابومحمد باش که او را نزد تو روانه می سازم. پس از خواب بیدار شدم و گفتم: واشوقاه به دیدار ابومحمد! و چون فردا شب فرا رسید، ابومحمد در خواب به دیدارم آمد. گویا به او گفتم: ای حبیب من! بعد از آنکه همهدل مرا به عشق خود مبتلا کردی، در حق من جفا نمودی! او فرمود: تأخیر من برای شرک تو بود. حال که اسلام آوردی، هر شب به دیدار تو می آیم تا آنکه خداوند وصال عیانی را میسر گرداند. از آن زمان تا کنون هرگز دیدار او از من قطع نشده است.

بِشر گوید از او پرسیدم: چگونه در میان اسیران در آمدی؟ او پاسخ داد: یک شب ابومحمد به من گفت: پدربزرگت در فلان روز لشکری به جنگ مسلمانان می فرستد و خود هم به دنبال آنان می رود. و بر تو است که در لباس خدمتگزاران در آیی و به طور ناشناس از فلان راه بروی و من نیز چنان کردم. طلایه داران سپاه اسلام بر سر ما آمدند و کارم بدان جا رسید که مشاهده کردی. هیچ کس جز تو نمی داند که من دختر پادشاه رومم که خود به اطلاع تو رسانیدم. آن مردی که من در سهم غنیمت او افتادم، نامم را پرسید و من آن را پنهان داشتم و گفتم: نامم نرجس است و او گفت: این نام کنیزان است.

گفتم: شگفتا تو رومی هستی؛ امّا به زبان عربی سخن می گویی! گفت: پدربزرگم در آموختن ادبیات به من حریص بود و زن مترجمی را بر من گماشت و هر صبح و شامی به نزد من می آمد و به من عربی آموخت تا آنکه زبانم بر آن عادت کرد.

بِشر گوید: چون او را به «سُرّ من رای» رسانیدم و بر مولایمان امام هادی علیه السلام وارد شدم، بدو فرمود: چگونه خداوند عزّت اسلام و ذلّت نصرانیت و شرافت اهل بیت محمدصلی الله علیه وآله را به تونمایاند؟ گفت: ای فرزند رسول خدا! چیزی را که شما بهتر می دانید، چگونه بیان کنم؟ فرمود: من می خواهم تو را اکرام کنم، کدام را بیشتر دوست می داری: ده هزار درهم؟ یا بشارتی که در آن شرافت ابدی است؟ گفت: بشارت را، فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی که شرق و غرب عالم را مالک شود و زمین را پر از عدل و داد نماید، همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد. گفت: از چه کسی؟ فرمود: از کسی که رسول خداصلی الله علیه وآله در فلان شب از فلان ماه از فلان سال رومی، تو را برای او خواستگاری کرد. پرسید: از مسیح و جانشین او؟ فرمود: پس مسیح و وصی او تو را به چه کسی تزویج کردند؟ گفت: به پسر شما ابومحمد! فرمود: آیا او را می شناسی؟ گفت: از آن شب که به دست مادرش سیدهالنساء اسلام آورده ام، شبی نیست که او را نبینم.

امام هادی علیه السلام فرمود: ای کافور! خواهرم حکیمه را فرا خوان و چون حکیمه آمد... او را زمانی طولانی در آغوش کشید و به دیدار او مسرور شد، بعد از آن مولای ما فرمود: ای دختر رسول خدا او را به منزل خود ببر و فرایض و سنن را به وی بیاموز که او زوجه ابومحمد و مادر قائم علیه السلام است. [2] .

لازم به یادآوری است که در منابع معتبر هیچگونه اشاره ای به سرگذشت مادر حضرت مهدی علیه السلام پس از ولادت آن حضرت نشده است، و تنها سخنی که در این باره گفته شده اینکه: «ابوعلی خزیزرانی کنیزی داشت که او را به امام حسن عسکری علیه السلاماهدا کرد و چون جعفر کذّاب خانه امام را غارت کرد وی از دست جعفر گریخت و با ابوعلیّ ازدواج نمود. ابوعلی می گوید که او گفته است در ولادت سیّدعلیه السلام حاضر بود و مادر سیّد صقیل نام داشت و امام حسن عسکری علیه السلام صقیل را از آنچه بر سر خاندانش می آید آگاه کرد و او از امام درخواست نمود که از خدای تعالی بخواهد تا مرگ وی را پیش از آن برساند و در حیات امام حسن عسکری علیه السلام در گذشت و بر سر قبر وی لوحی است که بر آن نوشته اند: این قبر مادر محمد است.». [3] .

پی نوشت ها:

[1] پژوهشی در زندگی امام مهدی علیه السلام و نگرشی به غیبت صغری، ص 204 و 205.

[2] کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، باب 41، ح 1.

[3] کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 431، ح 7.

نسیم
«نسیم» از خادمان امام حسن عسکری علیه السّلام بود. او یک شب بعد از ولادت حضرت مهدی (عج) آن حضرت را زیارت نموده و روایتی نقل کرده است. («اثباه الهداه»، ج 3، ص 668)

ناووسیه
«ناووسیه» از شیعیان «امامیّه»، به زندگی جعفر صادق علیه السلام اعتقاد داشته و منتظر ظهور آن حضرت بودند. [1] می گویند: او همان قائم مهدی است. «ناووس» از اهالی بصره و منسوب به دهی به همین نام بود. برخی گفتند: او عبداللّه ابن ناووس یا عجلان بن ناووس نام داشت. وی می گفت: حضرت علی علیه السلام برترین فرد امت اسلام بود و هر که او را تفضیل ندهد، کافر است. آنان امامت را در حضرت جعفر بن محمدصلی الله علیه وآله متوقف می دانند و موسوم به «صارمیه» شدند.

ناووسیه گفتند: جعفر بن محمد زنده است و نمرده و نمیرد و مهدی آخِرُالزّمان او است. آشکار شود و بر مردمان فرمانروایی کند. آنان می پنداشتند: از وی روایتی رسیده که گفت: «اگر کسی بر شما فراز آید و بگوید که مرا بیمار یافته و مرده مرا شسته، باور نکنید و بدانید که من سرور شما و دارنده شمشیر هستم». به جهت همین شمشیر داشتن، این طایفه را «صارمیه» نیز خوانده اند. [2] .

پی نوشت ها:

[1] الملل والنحل، ج 1، ص 184.

[2] ر.ک: الفرق بین الفرق، ص 33؛ فرهنگ فِرق اسلامی، ص 436.

نمیریه
«نمیریه» از «غلاه» شیعه و پیروان محمدبن نصیر نمیری بودند که در روزگار امام علی بن محمدعلیه السلام قائل به امامت او گردیدند. پس از وی به پیامبری مردی که محمدبن نصیر نمیری نام داشت، اعتقاد پیدا کردند! (محمد بن نصیر نمیری) شیخ طوسی در رجال خود، وی را از یاران امام محمدتقی علیه السلام و در «کتاب الغیبه» او را از یاران امام حسن عسکری علیه السلام شمرده است و چون امام علیه السلام درگذشت، دعوی بابیّت و مقاممحمدبن عثمان را - که از نواب اربعه و اصحاب امام زمان بود - کرد.

ابوجعفر محمدبن عثمان وی را لعنت نمود و از وی تبرّی جست.

علامه حلی در قسمت دوم از رجال خود گوید: محمدبن نصیر از بزرگان بصره بود ومردی دانشمند به شمار می رفت، ولی در حدیث و روایت او را از ضعفا شمرده است.

آنان می پندارند: خدای تعالی برخی اوقات در جسد حضرت علی علیه السلام حلول می کرد. محمدبن نصیر نمیری دعوی نبوّت می کرد و می گفت که: امام حسن عسکری علیه السلام وی را بدان کار برانگیخت و او خدا است.

وی درباره «تناسخ» سخن می گفت و در مورد ابوالحسن امام عسکری علیه السلام گزافه گویی می کرد. دارای عقاید بسیار فاسدی بود و برخی از حرام ها را حلال می شمرد. برخی فرقه «نصیریه» را منسوب به محمدبن نصیر نمیری دانسته اند. [1] .

محمدبن موسی بن حسن فرات - که از وزرای عباسیان بود - او را تقویت می کرد. وقتی هنگام مرگ محمدبن موسی فرا رسید، کسی از یارانش پرسید: پس از تو چه کسی جانشین خواهد بود؟ چون از رنج بیماری زبانش بند آمده بود، چیزی جز کلمه «احمد» نگفت.

وقتی او درگذشت، پیروانش بر سر نام «احمد» گفت وگوی بسیار کردند و ندانستند که خواست وی از آن نام، کدامین احمد بود!

پس بر سه گروه شدند: عده ای گفتند: احمد پسر وی است. گروهی گفتند: احمدبن محمدبن موسی بن حسن فرات است که از رجال بد نام امامیّه بود. دسته سوم گفتند: محمدبن محمدبن بشربن زید بود. سرانجام پراکنده شدند.

پی نوشت ها:

[1] فرق الشیعه نوبختی، ص 94 - 93؛ مقالات الاسلامیین، ص 584؛ فرهنگ فرق اسلامی، 451 - 450.

ناووسیه
«ناووسیّه»، نامفرقه ای است که منکر فوت امام صادق علیه السّلام شدند و معتقد بودند آن حضرت همان امام زمان (عج) و مهدی موعود است. («نجم الثّاقب»، باب چهارم، ص 215)


نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب
کتاب نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب نوشته میرزا حسین نوری طبرسی رحمه الله (محدث نوری) است.

محدث نوری، در یکی از قرای نور، در سال 1254 ه .ق دیده به جهان گشود. در تهران از محضر شیخ عبدالرحیم بروجردی، مایه علمی گرفت و در سال 1278 ه .ق برای کسب دانش بیشتر، به عراق هجرت کرد و از خرمن پرفیض شیخ عبدالحسین تهرانی و شیخ اعظم انصاری بهره جست، به هنگام مهاجرت میرزا حسن شیرازی به سامرا، با وی مهاجرت کرد. چند سال در سامرا بود و آن گاه به نجف اشرف، بازگشت و در آنجا اقامت گزید و در همان جا به سال 1320 ه .ق دیده از جهان فرو بست. وی آثار بسیار دارد. [1] ایشان درباره انگیزه خود از تألیف این اثر می نویسد:

«در سال 1303 ه .ق در خدمت میرزای بزرگ بودم. میرزا فرمود: خوب است، کتابی مستقل درباره حضرت مهدی علیه السلام به زبان فارسی نگاشته شود و شما شایستگی انجام این مهم را دارید.

عرض کردم: مقدمات امر فراهم نیست؛ ولی از آنجا که در سال گذشته، رساله ای درباره کسانی که در غیبت کبری، به زیارت حضرت مهدی علیه السلام مشرف شده اند (تحت عنوان جنهالمأوی نگاشته ام)، اگر مصلحت باشد و همان رساله را، با افزودن مطالبی بر آن ترجمه کنم.

پیشنهاد پذیرفته شد؛ لکن میرزا فرمود: شمّه ای از حالات حضرت مهدی علیه السلام هر چند به اختصار بر آن افزوده شود. حسب الامر مطاع میرزا، بهانجام این اثر اقدام شد و در نهایت یأس، با استمداد از عسکریین علیهما السلام، بحمداللّه در اندک زمانی این خدمت به انجام رسید، کتاب حاضر در دوازده باب، به شرح زیر تنظیم شده است:

1. چگونگی ولادت، شمه ای از احوال شخصی حکیمه خاتون

2و3. اسامی، القاب و کنیه ها، شمایل و توجهات الهی به حضرت

4. اختلاف مسلمانان نسبت به امر غیبت، پس از اتفاق بر درستی صدور اخباری که از پیامبرصلی الله علیه وآله بر آمدن حضرت مهدی رسیده است، کتاب هایی که عالمان اهل سنّت، در باب حضرت مهدی موعود، تألیف کرده اند، مطالب مورد اختلاف، نسب، اسم پدر تشخیص و تعیین آن حضرت و دیدگاه های علمای فرقه های اسلامی در مورد هر یک از مباحث فوق و نقد و بررسی هر یک و ارائه دیدگاه مورد قبول خود.

5و6. حضرت مهدی موعود، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است.

7و8. کسانی که در عصر غیبت کبری، به محضر حضرت شرفیاب شده اند، یا بر معجزات حضرت آگاهی یافته اند و جمع بین روایاتی که می فرماید: «مدعی دیدار با حضرت را باید درغگو خواند» و داستان هایی که بیانگر دیدار بزرگان و اولیا با حضرت هستند و... . (ملاقات)

9. برای هر حاجت، به امامی خاصّ باید توسل جست و اثبات این نکته که یکی از مناصب خاصه امام زمان علیه السلام، پناه دل سوختگان است.

10. در بیان گوشه ای از تکالیف و آداب مسلمانان، نسبت به آن جناب

11. روزهای ویژه آن حضرت و تکلیف پیروان حضرت در آن روزها

در پایان گفتنی است که در مطالعه این کتاب، باید کمال دقّت و توجّه را نشان داد و در پذیرفتن همه مطالب آن، وسواس به خرج داد.

پی نوشتها:

[1] شیخعباس قمی، فوائد الرضویه، ص 149.

نوائب الدهور فی علائم الظهور
کتاب نوائب الدهور فی علائم الظهور درباره نشانه های ظهور است که به وسیله سید محمدحسن میرجهانی طباطبایی در چهار جلد به رشته تحریر در آمده است.

این کتاب مجموعه ای است روایی - تاریخی در بیان نشانه های آخِرُالزّمان، ظهور و قیام حضرت مهدی موعودعلیه السلام و فتنه ها و آشوب هایی که در آن مرحله به وقوع خواهند پیوست. نویسنده برای آشنایی مردم فارسی زبان، پس از نوشتن دو اثر به نام های لوامع النور فی علائم الظهور، و گنجینه سرور در علائم ظهور این اثر جامع را گردآوری کرده است. در این مجموعه همه گونه مطالب و اخبار از کتاب ها - که به گونه ای به نشانه های آخِرُالزّمان مربوط باشد - گردآوری شده و در ادامه هر حدیث، خطبه و یا مطلبی، لغات و مطالب مشکل آن توضیح داده شده است.

در بخش اوّل، فهرستی از نشانه های ظهور ذکر شده و در بخش های بعدی نشانه های ظهورحضرت مهدی علیه السلام ازقرآن (به ترتیب سوره های قرآن) و مستند به روایات ائمه معصومین علیهم السلام علایم ظهور از نظر امامان معصوم علیهم السلام و احادیث آنها، نشانه های آخِرُالزّمان از اقوال اصحاب و تابعین، اخبار کاهنان و صاحبان علوم جفر و غریبه ونشانه های ذکر شده درکتاب های آسمانی ادیان پیشین آمده است.

نجم الثاقب
«نجم الثّاقب» در احوال امام زمان (عج)، کتابی است تألیف مرحوم «حاج میرزا حسین طبرسی نوری» به زبان فارسی و مشتمل بر 12 باب است.

این کتاب همانگونه که در پایان باب اوّل آن ذکر شده است، در ماه ربیع الاوّل سال 332 ه.ق در اوائل غیبت کبری نوشته شده و از کتب معتبر در باب مهدویّت است.

نزول حضرت عیسی
فرود آمدن پیامبر بزرگ خدا عیسی بن مریم از آسمان به هنگام قیام امام مهدی علیه السلام، از دیدگاه همه مسلمانان - با وجود اختلاف در مذهب - یک واقعیت ثابت و از اموری است که تردید در آن راه ندارد.

شاید تنها حکمت فرود آمدن آن حضرت در قیام امام مهدی علیه السلام، تقویت حرکت جهانی آن حضرت و اعتراف و تصدیق به حقانیت آن وجود گران مایه و امامت او است. بویژه که حضرت عیسی علیه السلام به امام مهدی علیه السلام اقتدا می کند و به امامت او نماز می گزارد و امامت جهانی و آسمانی او را تصدیق و تأیید می کند.

فرود آمدن عیسی علیه السلام از آسمان به زمین، از شگفت انگیزترین حوادث تاریخ، مهم ترین رخدادها، بزرگ ترین نشانه ها و پرشکوه ترین دلایل بر حقانیت امام مهدی علیه السلام است. آیا شگفت انگیز نیست که انسانی، مدتی در روی زمین زندگی کند، آنگاه به آسمان ها عروج نماید و در آنجا هزارها سال زندگی کند، و هم گام با قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام به خواست خدا و دستور او، فرود آید و ضمن تصدیق و اقرار به امامت آن حضرت، با او نماز بگزارد و حرکت نجات بخش و آسمانی آن حضرت را یاری کند؟

ابوبصیر گوید: [به امام صادق علیه السلام] عرض کردم: ای پسر رسول خدا! قائمشما اهل بیت کیست؟ فرمود: «یا اَبا بَصیرٍ هُوَ الخامِسُ مِنْ وُلْدِ ابنی مُوسی، ذلِکَ ابنُ سَیِّدَهِ الاِماءِ، یَغیبُ غَیْبَهً یَرْتابُ فیها المُبْطِلُونَ، ثُمَّ یُظْهِرُهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَیَفْتَحُ اللهُ عَلی یَدِهِ مَشارِقَ الاَرضِ وَمَغارِبَها، وَیَنزِلُ رُوحُ اللهِ عیسَی بنُ مَرْیَمَ علیها السلام فیُصَلِّی خَلْفَهُ وَتُشْرِقُ الاَرضُ بنورِ رَبِّها...» [1] ؛ «ای ابوبصیر! او پنجمین از فرزندان پسرم موسی است. او فرزند سیده کنیزان است و غیبتی کند که باطل جویان در آن شک کنند. پس خدای تعالی او را آشکار کند و بر دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح اللّه عیسی بن مریم علیه السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور پروردگارش روشن گردد...».

لازم به ذکر است که حضرت عیسی علیه السلام این انسان والا و بزرگ، از دیگر انسان ها، به جهاتی ممتاز است:

1. نخست اینکه او پیامبری از پیامبران بزرگ الهی است.

2. او صاحب شریعت و کتاب آسمانی است؛ گرچه دست تحریف و خیانت پس از او به شریعت و مکتب او دراز شده و آن را با بافته های جاه طلبانه و... آمیخته است.

3. او را خدای جهان آفرین بدون پدر و تنها از مادری پاک و پاکیزه و به عنوان نشانه، به دنیا آورده است.

4. امت او اینک در سراسر جهان از دو میلیارد نفر می گذرد که در میان آنان از همه قشرها و طبقات - از انسان های عادی گرفته تا شاهان، رؤسای جمهور و دیگر چهره های مشهور - هستند و قدرت بزرگ و وزنه سنگینی می باشند.

5. میلیون ها تمثال از آن حضرت و به نام او، در معابد، کلیساها، مدارس، خانه ها و... نصب شده و برسینه پیروانش آویخته است.

با دقت به همه این امور، روشن است که عیسی بن مریم علیها السلام نزد مسیحیان مقدس ترین موجود است و طبیعی است که دیگر مکتب ها و ادیان نیز در برابر شخصیت آن حضرت سر تعظیم فرود می آورند. مسلمانان نیز به پیروی از قرآن کریم او را آن گونه که هست - بنده وارسته و شایسته خدا و پیامبر بزرگ او - می شمارند و همان گونه که قرآن بارها او را به پاکی، طهارت و قداست و احترام یاد می کند، وی را تجلیل می کنند. به نظر می رسد به جهت اهمیت این موضوع و شکوه و شخصیت والای آن حضرت است که او - به اراده خدا و برای تقویت حرکت جهانی و نجات بخش امام مهدی علیه السلام - در عصر ظهور و قیام آن حضرت، از آسمان فرود می آید.

و نیز به دلیل اهمیت بسیار موضوع است که روایات بسیاری در این مورد از پیامبرصلی الله علیه وآله و خاندان وحی و رسالت علیه السلام رسیده و در آن به فرود آمدن عیسی علیه السلام و اقتدای او به امام مهدی علیه السلام و تصدیق و تأیید آن اصلاح گر بزرگ عصرها و نسل ها، تصریح شده است. [2] .

پی نوشت ها:

[1] کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، باب 33، ح 31.

[2] امام مهدی از ولادت تا ظهور، ص 678 - 680؛ همچنین ر.ک: الامالی للصدوق، ص 271، ح 8؛ الاحتجاج، ج 1، ص 470؛ الخصال، ج 1، ص 320، ح 1؛ الکافی، ج 8، ص 49، ح 10؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 280، ح 27، ج 2، ص 345، ح 31.

یا لثاراتالحسین

«ثار» در لغت به معنای خونخواهی است. [1] .

«یالثارات الحسین علیه السلام» شعار یاران حضرت مهدی علیه السلام است که به خون خواهی امام حسین علیه السلام، هنگام قیام آن حضرت سر خواهند داد. به این معنا که «کجایند قاتلان حسین علیه السلام» [2] و یا به این معنا که «کجایند خونخواهان حسین علیه السلام».

امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:

«... وَهُمْ مِنْ خَشیَهِ اللَّهِ مُشْفِقُونَ یَدعُونَ بِالشَّهادَهِ وَیَتَمَنَّونَ اَنْ یُقتَلُوا فِی سَبیلِ اللّهِ شِعارُهُم یَا لَثاراتِ الحُسَینِ علیه السلام اِذا سَارُوا یَسیِرُ الرُّعبُ اَمَامَهُمْ مَسِیرَهَ شَهرٍ» [3] ؛ «یاران مهدی... تنها ازخدا می ترسند و فریاد «لا اله الاّ اللّه» آنان بلند است و همواره در آرزوی شهادت وکشته شدن در راه خدایند. شعار آنان «یالثارات الحسین» است. (بیایید به طلب خون حسین و یاران

حسین علیه السلام). به هر سو که روی آورند، ترسِ از آنان، پیشاپیش در دل مردم افتد». [4] .

البته در پاره ای از روایات، از آن به عنوان شعار فرشتگانی که هنگام قیام برای یاری حضرت مهدی علیه السلام حضور می یابند، یاد شده است. [5] .

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: لسان العرب، ج 4، ص 97؛ کتاب العین، ج 8، ص 236.

[2] ر.ک: مجمع البحرین، ج 3، ص 235.

[3] مستدرک الوسائل، ج 11، ص 114، ح 12565.

[4] ر.ک: بحارالانوار، ج 52، ص 308، باب 26.

[5] عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 299؛ صدوق، الأمالی، ص 129.

نزول حضرت عیسی
در روایات اسلامی وارد شده است که پس از ظهور حضرت قائم (عج)، حضرت عیسی علیه السّلام از آسمان فرود می آید، و پشت سر مهدی (عج) نماز می گذارد، و فریاد می زند که: «در بیت المقدّسرا باز کنید». در را باز می کنند. در این میان، دجّال با هفتاد هزار یهودی مسلّح پدیدار می شود... و چون عیسی علیه السّلام آهنگ کشتن دجّال می کند، او می گریزد.

عیسی علیه السّلام می گوید: من تو را با یک ضربت می شکنم و چنین می شود (او را می گیرد و می کشد)».

یهودیان در گوشه و کنار، و در پناه هر سنگ و درخت و جانور و چیز دیگری پنهان می شوند. امّا همه چیز، به سخن می آید و بانگ بر می دارد «ای بنده مسلمان خدا، اینجا یک یهودی است بیا و او را بکش». و اینچنین جهان از وجود یهود پاک می گردد. («خورشید مغرب»، ص 32)


نشانه پیامبران و قائم
در روایات آمده است که حضرت مهدی (عج) جمیع اوصاف و ویژگی های پیامبران گذشته خود را خواهد داشت. امام سجّاد علیه السّلام در ضمن حدیثی چند نشانه را بیان می کند:

«قائم ما دارای نشانه هایی از شش پیامبر است:

نشانه ای از حضرت نوح علیه السّلام (طول عمر)

نشانه ای از حضرت ابراهیم علیه السّلام (مخفی بودن محلّ ولادتش)

نشانه ای از حضرت عیسی علیه السّلام (اختلاف رأی مردم درباره اش، و اعتزال او از مردم)

نشانه ای از حضرت موسی علیه السّلام (ترس از دشمن و غیبت، که حضرت موسی علیه السّلام از ترس فرعونیان از مصر به مَدْین رفت و مدّتی مخفی بود)

نشانه ای از حضرت ایّوب علیه السّلام (گشایش و پیروزی پس از بلیّات و گرفتاری)

نشانه ای از رسول خدا صلّی الله علیه و آله (قیام به شمشیر)

و در بعضی از روایات نشانه ای از حضرت یوسف علیه السّلام نیز ذکر شدهو آن زندان است. (شاید منظور دوری او از دوستانش است که به منزله زندانی بودن اوست («اعلام الوری»، ص 402 و 403))

رجوع شود به واژه: مکّه

نقباء
«نقباء» جمع کلمه «نقیب» و به معنی مردان آگاه و متعهّد است.

طبق برخی از روایات، پس از ظهور امام قائم (عج) جبرئیل و فرشتگان و نجباء جنّ و نقباء مردم، با او بیعت می کنند. («بحار الانوار»، ج 53، ص 8و9)

نقش نگین انگشتر قائم (عج) رجوع شود به واژه: حجّه

نُمَیْرَیه الفراتیه رجوع شود به واژه: محمّد بن نصیر نُمیری

نخستین نشانه عدل قائم
حضرت قائم (عج) بر پا کننده عدل و قسط در روی زمین خواهند بود. نخستین نشانه عدل آن حضرت این است که سخنگویان حکومت او، در مکّه، فریاد می زنند: «هر کس نماز فریضه خویش را، در کنار حجر الاسود و محلّ طواف، خوانده است، و اکنون می خواهد نماز نافله بخواند، به کناری رود، تا حقّ کسی پایمال نگردد، و هر کس می خواهد نماز فریضه بخواند بیاید و بخواند». («الکافی»، ج 4، ص 427)

رجوع شود به واژه: قسط و عدل

نداء آسمانی رجوع شود به واژه: صیحه آسمانی

نواب اربعه
پس از آن که امام زمان (عج) در سال 260 ه.ق، هنگام رحلت پدر بزرگوارشان، از نظرها پنهان شدند (و غیبت صغری به وجود آمد) تا نیمه شعبان سال 329 هجری، چهار نفر از علماء و فقهاء ربّانی به ترتیب زیر، از جانب حضرت تعیین و واسطه ایشان و مردم شدند:

1- عثمان بن سعید 2- محمّد بن عثمان 3- حسین بن روح 4- علی بن محمّد سِیْمُری و امام (عج) به آخرین نائب دستور داد که دیگر کسی را جانشین خود نکند. از این زمان به بعد دوران غیبت کبری (طولانی) آغاز شد.

2- این چهار نفر در اخبار مربوط به حضرت قائم (عج) به «نوّاب اربعه» (نوّاب چهار گانه) معروفند. برای هر کدام از آنها زیارتی در «مفاتیح الجنان» ذکر شده است.

نوّاب تو بر گزیدگانند

فیضند و پناه شیعیانند

بر تو که سلام می رسانند

ای کاش برند اسم ما را

رجوع شود به واژه: توقیع

نهج البلاغه و قائم
از آنجا که کتاب «نهج البلاغه» حاوی سخنان برگزیده امام امیر المؤمنین علیه السّلام و بیانگر اسلام راستین و برگردان شیوائی از قرآن کریم است، این سؤال مطرح می شود که:

موضوع مهدویّت در اسلام به طور کلّی و انطباق آن با امام دوازدهم شیعه «حجّه بن الحسن العسکری علیه السّلام» از نظر این کتاب چگونه و تا چه حد از واقعیّت برخوردار و قابل قبول است؟

مسأله مهدویّت امام دوازدهم (عج) و ظهور آن حضرت در آخر الزّمان در کتاب «نهج البلاغه» از دو نظر قابل بررسی و دارای زمینه برای مطالعه و تحقیق است:

نخست از دیدگاه مَلاحِم و پیشگوئیهای امام که قسمتی (امثال روی کار آمدن بنی امیّه، حکومت حجّاج بنیوسف، سقوط بنی امیّه، افتادن زمام امور به دست بنی العبّاس، قیام زنج در بصره، فتنه مغول و...) در گذشته به وقوع پیوسته است و قسمت دیگر مربوط به آینده جهان است از قبیل ظهور مهدی (عج) و قیام جهانی آن بزرگوار که به خواست خدا در آینده به وقوع خواهد پیوست.

اکنون تنها به ذکر شماره خطبه هائی (شماره خطبه بر اساس نهج البلاغه چاپ «صبحی صالح» تنظیم شده است.) که حضرت در آن به مهدویّت اشاره فرموده اند اکتفاء کرده و تفصیل آنها به کتب دیگر واگذار می شود. (به عنوان نمونه به کتاب «مهدی منتظر در نهج البلاغه» تألیف «مهدی فقیه ایمانی» مراجعه شود.)

خطبه 100- وَ خَلَّفَ فینا رَایَهَ الْحَقَّ...

خطبه 138- یَعْطِفُ الْهَوی عَلَی الْهُدَی...

خطبه 150-... یا قَوْمِ هَذا إبّانُ وُرودٍ کُلَّ مَوعُودٍ...

خطبه 182- قَدْ لَبِسَ لِلْحِکْمَه جُنّتَها...

خطبه 187- ألا بِأبی وَأُمی هُمْ عِدّهٍ أسماؤهم فی ألسّماءِ مَعْرُوفهٌ...

خطبه 195- إلْزَموا الارضَ، وَ اصْبِروا عَلَی الْبَلاءِ...

حکمت 147- أللهمّ بَلی لا تََخْلوا الْأرضِ مِنْ قائِمٍ لِلّهِ بِحُجَّهٍ،...

حکمت 259- لَتَعْطِفَنَّ الدُّنیا عَلَینا...

حدیث یک- فَإذَا کَانَ ذَلِکَ ضَرَبَ یَعّسوبَ الدّینَ بذَنبِهِ...

تبیان-مهدویت-امام زمان - -منجی - ظهور - آخرالزمان- دانشنامه

تاریخ و ساعت انتشار :
11:07:32 ~~~ 1400/03/07
دسته بندی :
دانشنامه مهدویت حرف ن
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد دانشنامه مهدویت حرف ن .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*