پنجشنبه ، 14 مرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

تشرف سيد بحرالعلوم در مسجد سهله

تشرف سيد بحرالعلوم در مسجد سهله
عالم جليل آخوند ملا زين العابدين سلماسى ( ره ) فرمود : روزى در مـجلس درس فخر الشيعه ، آيه الله علامه بحر العلوم ( ره ) در نجف اشرف نشسته بوديم ، كه عالم محقق جناب ميرزا ابوالقاسم قمى - صاحب كتاب قوانين -براى زيارت علامه وارد شدند . آن سـال ، سـالى بود كه ميرزا از ايران براى زيارت ايمه عراق ( ع ) و حج بيت الله…
عالم جليل آخوند ملا زين العابدين سلماسى ( ره ) فرمود : روزى در مـجلس درس فخر الشيعه ، آيه الله علامه بحر العلوم ( ره ) در نجف اشرف نشسته بوديم ، كه عالم محقق جناب ميرزا ابوالقاسم قمى - صاحب كتاب قوانين -براى زيارت علامه وارد شدند .
آن سـال ، سـالى بود كه ميرزا از ايران براى زيارت ايمه عراق ( ع ) و حج بيت الله الحرام آمده بودند .
كسانى كه در مجلس درس حضور داشتند كه بيشتر از صد نفر بودندمتفرق شدند .
فقط من با سه نفر از خواص اصحاب علامه ، كه در درجات عالى صلاح و ورع و اجتهاد بودند، مانديم .
محقق قمى رو به سيد كرد و گفت : شما به مقامات جسمانى ( به خاطر سيادت ) وروحانى و قرب ظـاهـرى ( مـجـاورت حـرم مـطـهـر اميرالمومنين ( ع ) ) و باطنى رسيده ايد .
پس از آن نعمتهاى نامتناهى ، چيزى به ما تصدق فرماييد .
سـيد بدون تامل فرمود : شب گذشته يا دو شب قبل [ترديد از ناقل قضيه است ] براى خواندن نماز شـب بـه مسجد كوفه رفته بودم .
با اين قصد، كه صبح اول وقت به نجف اشرف برگردم ، تا درسها تعطيل نشود .
[سالهاى زيادى عادت علامه همين بود .
] وقـتـى از مـسـجـد بـيرون آمدم ، در دلم براى رفتن به مسجدسهله شوقى افتاد، اما خود رااز آن مـنـصـرف كردم ، از ترس اين كه به نجف اشرف نرسم ، ولى لحظه به لحظه شوقم زيادتر مى شد و قلبم به آن جا تمايل پيدا مى كرد .
در هـمـان حـالـت ترديد بودم كه ناگاه بادى وزيد و غبارى برخاست و مرا به طرف مسجد سهله حركت داد .
خيلى نگذشت كه خود را كنار در مسجدسهله ديدم .
داخل مسجد شدم ، ديدم خالى از زوار و مترددين است جز آن كه شخصى جليل القدرمشغول مناجات با خداى قاضى الحاجات است آن هـم با جملاتى كه قلب را منقلب وچشم را گريان مى كرد .
حالم دگرگون و دلم از جا كنده شد و زانوهايم مرتعش و اشكم از شنيدن آن جملات جارى شد .
جملاتى بود، كه هرگز به گوشم نـخـورده و چشمم نديده بود، لذا فهميدم كه مناجات كننده ، آن كلمات را نه آن كه از محفوظات خودبخواند، بلكه آنها را انشاء مى كند .
در مـكان خود ايستادم و گوش مى دادم و از آنها لذت مى بردم ، تا از مناجات فارغ شد .
آنگاه رو به من كرد و به زبان فارسى فرمود : مهدى بيا .
پيش رفتم و ايستادم .
دوباره فرمود كه پيش روم .
باز اندكى رفتم و توقف نمودم .
براى بار سوم دستور به جلو رفتن داد و فرمود : ادب در امتثال است .
[يعنى تا هر جا كه گفتم بيا نه آن كه به خاطر رعايت ادب توقف كنى .
] من هم پيش رفتم تا جايى رسيدم كه دست ايشان به من و دست من به آن جناب مى رسيد .
ايشان مطلبى را فرمود .
آخـوند ملا زين العابدين سلماسى مى گويد : وقتى صحبت علامه ( ره ) به اين جارسيد، يك باره از سخن گفتن دست كشيد و ادامه نداد و شروع به جواب دادن محقق قمى راجع به سوالى كه قبلا ايشان پرسيده بود كرد .
آن سوال اين بود، كه چرا علامه باآن همه علم و استعداد زيادى كه دارند، تـالـيفاتشان كم است .
ايشان هم براى اين مساله دلايلى را بيان كردند، اما ميرزاى قمى دوباره آن صحبت حضرت با علامه را سوال نمود .
سيد بحرالعلوم ( ره ) با دست خود اشاره كرد كه از اسرار مكتومه است ( ( 10 ) ) .
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:49 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
تشرفات به حضرت
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد تشرف سيد بحرالعلوم در مسجد سهله .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*