سه شنبه ، 31 فروردین 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

تشرف محمد بن عيسى بحرينى

تشرف محمد بن عيسى بحرينى
جمعى از موثقين نقل كردند : مـدتـى بـحرين تحت نفوذ خارجيان بود . آنها مردى از مسلمانان را حاكم بحرين كردندتا شايد به علت حكومت كردن شخصى مسلمان ، آن جا آبادتر شود و به حالشان مفيدتر واقع گردد . آن حـاكـم از نـاصـبـيان ( كسانى كه با اهل بيت پيامبر اكرم ( ع ) دشمنى مى ورزند ) بود اووزيرى داشـت كـه در عـداوت و دشـمنى از خودش شديدتر…
جمعى از موثقين نقل كردند : مـدتـى بـحرين تحت نفوذ خارجيان بود .
آنها مردى از مسلمانان را حاكم بحرين كردندتا شايد به علت حكومت كردن شخصى مسلمان ، آن جا آبادتر شود و به حالشان مفيدتر واقع گردد .
آن حـاكـم از نـاصـبـيان ( كسانى كه با اهل بيت پيامبر اكرم ( ع ) دشمنى مى ورزند ) بود اووزيرى داشـت كـه در عـداوت و دشـمنى از خودش شديدتر بود و پيوسته نسبت به اهل بحرين ، به خاطر مـحـبـتشان به اهل بيت رسالت ( ع ) ، دشمنى مى نمود و هميشه به فكرحيله و مكر براى كشتن و ضرر رساندن به آنها بود .
روزى وزيـر بر حاكم وارد شد و انارى كه در دست داشت به حاكم داد .
حاكم وقتى دقت كرد، ديد بر آن انار اين جملات نوشته شده است لااله الا الله محمد رسول الله و ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول الله .
اين نوشته بر پوست انار بود، نه آن كه كسى با دست نوشته باشد .
حاكم از اين امر تعجب كرد و به وزير گفت : اين انار نشانه اى روشن و دليلى قوى برابطال مذهب رافضه ( نام شيعيان در نزد اهل سنت ) است .
حال نظر تو درباره اهل بحرين چيست ؟ وزير گفت : اينها جمعى متعصب هستند كه دليل و براهين را انكار مى كنند، سزاواراست ايشان را حـاضـر كنى و انار را به آنها نشان دهى .
اگر قبول كردند و از مذهب خوددست كشيدند، براى تو ثواب و اجر اخروى عظيمى خواهد داشت و اگر از برگشتن سر باز زدند و بر گمراهى خود باقى ماندند، يكى از سه كار را با آنها انجام بده : يا باذلت جزيه بدهند، يا جوابى بياورند - اگر چه جوابى نـدارنـد - يـا آن كـه مردان ايشان رابكش و زنان و اولادشان را اسير كن و اموال آنها را به غنيمت بردار .
حـاكـم نـظر وزير را تحسين نمود و به دنبال علماء و دانشمندان و نيكان شيعه فرستاد وايشان را حاضر كرد .
انار را به آنها نشان داد و گفت : اگر جواب كافى در اين زمينه نياورديد، مردان شما را مـى كـشم و زنان و فرزندانتان را اسير مى كنم و اموال شما رامصادره مى كنم و يا آن كه بايد جزيه بدهيد .
وقتى شيعيان اين مطالب را شنيدند، متحير گشته و جوابى نداشتند، لذا رنگ چهره هايشان تغيير كـرد و بـدنـشـان به لرزه درآمد، با اين حال گفتند : اى امير سه روز به ما مهلت بده ، شايد جوابى بـياوريم كه تو به آن راضى شوى .
اگر نياورديم ، آنچه رامى خواهى ، انجام بده .
حاكم هم تا سه روز ايشان را مهلت داد .
آنها با ترس و تحير از نزد او خارج شدند و در مجلسى جمع شدند تا شايد راه حلى پيدا كنند .
در آن مجلس بر اين موضوع نظر دادند كه از صلحاء بحرين ده نفر راانتخاب كنند .
اين كار را انجام دادند .
آنـگاه از بين ده نفر، سه نفر را انتخاب نمودند .
بعد به يكى از آن سه نفر گفتند : تو امشب به طرف صـحـرا برو و خدا را عبادت كن و به امام زمان حضرت صاحب الامر عجل الله تعالى فرجه الشريف اسـتـغاثه نما، كه او حجت خداوند عالم و امام زمان ماست .
شايد آن حضرت راه چاره را به تو نشان دهند .
آن مـرد از شـهـر خارج شد و تمام شب ، خدا را عبادت كرد و گريه و تضرع نمود و او راخواند و به حضرت صاحب الامر ( ع ) استغاثه نمود تا صبح شد، ولى چيزى نديد .
به نزد شيعيان آمد و ايشان را خبر داد .
شـب دوم ديگرى را فرستادند .
او هم مثل نفر اول ، تمام شب را دعا و تضرع نمود اماچيزى نديد، و برگشت ، لذا ترس و اضطرابشان زيادتر شد .
سومى را احضار كردند .
او مردى پرهيزگار به نام محمد بن عيسى بود .
شب سوم باسر و پاى برهنه به صحرا رفت .
آن شب ، شبى بسيار تاريك بود .
ايشان به دعا و گريه مشغول و به حق تعالى متوسل گـرديد و درخواست كرد كه آن بلا و مصيبت را از سرمومنين رفع كند و به حضرت صاحب الامر ( ع ) استغاثه نمود .
وقتى آخر شب شد، شنيد كه مردى با او صحبت مى كند و مى گويد : اى محمد بن عيسى چرا تو را به اين حال مى بينم ؟ و چرا به اين بيابان آمده اى ؟ گفت : اى مرد مرا رها كن ، كه براى امر عظيمى بيرون آمده ام و آن را جز به امام خود،نمى گويم و جز نزد كسى كه قدرت بر رفع آن داشته باشد، شكايت نمى كنم .
فرمود : اى محمد بن عيسى ، من صاحب الامر هستم ، حاجت خود را ذكر كن .
محمد بن عيسى گفت : اگر تو صاحب الامرى ، قصه ام را مى دانى و احتياج به گفتن من نيست .
فرمود : بلى ، راست مى گويى .
تو به خاطر بلايى كه در خصوص آن انار بر شما واردشده است و آن تهديداتى كه حاكم نسبت به شما انجام داده ، به اين جا آمده اى .
مـحـمد بن عيسى مى گويد : وقتى اين سخنان را شنيدم ، متوجه آن طرفى شدم كه صدامى آمد .
عرض كردم : بلى ، اى مولاى من .
تو مى دانى كه چه بلايى به ما وارد شده است .
تويى امام و پناهگاه ما و تو قدرت برطرف كردن آن بلا را دارى .
حـضـرت فـرمـودند : اى محمد بن عيسى ، در خانه وزير لعنه الله درخت انارى هست .
وقتى كه آن درخت بار گرفت ، او از گل ، قالب انارى ساخت و آن را دو نيم كرد .
درميان هر يك از آن دو نيمه ، بـعـضـى از آن مطالبى كه الان روى انار هست نوشت .
در آن وقت انار هنوز كوچك بود، لذا همان طورى كه بر درخت بود، آن را در ميان قالب گل گذاشت و بست .
انار در ميان قالب بزرگ شد و اثر نوشته در آن ماند و به اين صورت كه الان هست درآمد .
حال صبح كه به نزد حاكم مى رويد، به او بگو من جواب را باخود آورده ام ، ولى نمى گويم مگر در خانه وزير .
وقـتى كه وارد خانه وزير شدى ، در طرف راست خود، اتاقى خواهى ديد .
به حاكم بگو، جواب را جز در آن اتـاق نـمـى گويم ، در اين جا وزير مى خواهد از وارد شدن تو به آن اتاق ممانعت كند، ولى تو اصرار كن كه به اتاق بروى و نگذار كه وزير تنها و زودترداخل شود، يعنى تو اول داخل شو .
در آن جا طاقچه اى خواهى ديد كه كيسه سفيدى روى آن هست .
كيسه را باز كن .
در آن كيسه قالبى گلى هـسـت كـه آن ملعون ( وزير ) نيرنگش را با آن انجام داده است .
آن انار را در حضور حاكم در قالب بگذار تا حيله وزير معلوم شود .
اى مـحـمـد بن عيسى ، علامت ديگر اين كه ، به حاكم بگو معجزه ديگر ما آن است كه وقتى انار را بشكنيد غير از دود و خاكستر چيزى در آن مشاهده نخواهيد كرد، و بگواگر مى خواهيد صدق اين گـفـتـه مـعـلوم شود، به وزير امر كنيد كه در حضور مردم انار رابشكند .
وقتى اين كار را كرد آن خاكستر و دود بر صورت و ريش وزير خواهدنشست .
محمد بن عيسى وقتى اين سخنان را از امام مهربان و فريادرس درماندگان شنيد،بسيار شاد شد و در مقابل حضرت زمين را بوسيد، و با شادى و سرور به سوى شيعيان بازگشت .
صبح به نزد حاكم رفتند و محمد بن عيسى آنچه را كه امام ( ع ) به او امر فرموده بودند، انجام داد و آن معجزاتى كه حضرت به آنها خبر داده بودند، ظاهر شد .
حاكم رو به محمد بن عيسى كرد و گفت : اين مطالب را چه كسى به تو خبر داده است ؟ گفت : امام زمان و حجت خدا بر ما .
گـفت : امام شما كيست ؟ او هم ايمه ( ع ) را يكى پس از ديگرى نام برد، تا آن كه به حضرت صاحب الامر ( ع ) رسيد .
حاكم گفت : دست دراز كن تا با تو بر اين مذهب بيعت كنم : گواهى مى دهم كه نيست خدايى جز خداوند يگانه و گواهى مى دهم كه محمد ( ص ) بنده و رسول اوست وگواهى مى دهم كه خليفه بـلافـصـل آن حـضـرت ، امـيـرالـمـومنين على بن ابيطالب ( ع ) است .
بعد هم به هر يك از امامان دوازده گـانـه اقـرار نـمـود و ايـمـان آورد .
سـپس دستورقتل وزير را صادر كرد و از اهل بحرين عذرخواهى نمود .
اين قضيه و قبر محمد بن عيسى نزد اهل بحرين مشهور است و مردم او را زيارت مى كنند ( ( 7 ) ) .
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:49 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
تشرفات به حضرت
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد تشرف محمد بن عيسى بحرينى .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*