0%
شنبه ، 27 شهریور 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

شلمغاني

شلمغاني
«شلمغاني» به «ابن عزاقر» يا «ابن ابي عزاقر» معروف بود و چون از روستاي شلمغان (از نواحي «واسط» عراق) برخاسته بود، به آنجا منسوب شد و او را «ابوجعفر محمدبن علي شلمغاني» مي گفتند. [1] . شلمغاني از ياران امام حسن عسکري عليه السلام و از دانشمندان، دبيران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتاب هاي بسياري داشت و در آنها، انبوه رواياتي را که از امامان اهل بيت…
«شلمغاني» به «ابن عزاقر» يا «ابن ابي عزاقر» معروف بود و چون از روستاي شلمغان (از نواحي «واسط» عراق) برخاسته بود، به آنجا منسوب شد و او را «ابوجعفر محمدبن علي شلمغاني» مي گفتند. [1] .

شلمغاني از ياران امام حسن عسکري عليه السلام و از دانشمندان، دبيران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتاب هاي بسياري داشت و در آنها، انبوه رواياتي را که از امامان اهل بيت عليهم السلام شنيده بود، گردآوري و دسته بندي کرده بود. [2] .

هنگامي که راه انحراف وارتجاع را در پيش گرفت و از نظر انديشه، عقيده و عملکرد تغيير يافت، در روايات تغييراتي ايجاد مي کرد! هر چه مي خواست بر آنها مي افزود وهرچه دلخواه او بودکم مي کرد!

نجاشي در رجال خود مي نويسد: ابوجعفر محمدبن علي شلمغاني از پيروان مذهب اماميّه بود؛ اما رشک و حسد بر مقام ابوالقاسم حسين بن روح، وي را بر آن داشت که ترک مذهب اماميّه گويد و داخل کيش هاي مردود گردد؛ تا بدان جا که از طرف امام غايب توقيعاتي عليه او صادر گرديد. سرانجام به امر سلطان (دولت) به دار آويخته شد. [3] .

حسين بن روح از سال انتصاب خود به مقام نيابت سوم (جمادي الآخر 306 ه) در بغداد با عزّت و احترام مي زيست و خاندان آل فرات - که وزارت بني عباس به دست ايشان بود - از طرفداران شيعه بوده و از او حمايت مي کردند.

در ربيع الاول سال 312 ه . وزارت به حامد بن عباس انتقال يافت و آل فرات و کسان ايشان از کار بر کنار شده و به زندان افتادند.

پس ازآن حسين بن روح نيز به زندان افتاد و تا سال 317 (مدت پنج سال) در حبس ماند. وي پيش از افتادن به زندان، مدتي پنهان مي زيست و چون اعتمادي کامل به ابن ابي العزاقر داشت، او را به نيابت خود برگزيد. شلمغاني واسطه بين او وشيعيان شد وتوقيعات حضرت مهدي عليه السلام، از سوي حسين بن روح به دست شلمغاني صادر مي شد و مردم براي رفع حوايج و حل مشکلات به او رجوع مي کردند. [4] .

بعد از اين زمان شلمغاني به دعوي هاي باطل پرداخت و از مذهب شيعه اماميّه اثني عشريه انحراف جست. حسين بن روح در زندان، از انحرافش مطلع شد و از همان جا در ذي حجه سال 312 ه توقيعي در لعن ابي العزاقر به شيخ ابوعلي محمدبن همام اسکافي بغدادي - که از بزرگان شيعه بود - فرستاد و از وي تبرّي جست. متن آن توقيع شريف بدين قرار است:

«به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر. اعلان کن: خدا عمرت را طولاني ساخته و پاينده ات بدارد و همه خوبي ها و ارزش ها را به تو بشناساند و فرجام کارت را به نيکي پايان برد. اعلان کن به همه کساني که به دينداري و دين باوري آنان اطمينان داري و به برادران ما که از نيّت خير آنان آگاهي و خداوند نيکبختي آنان را تداوم بخشد، به آنان اعلام کن که: «محمدبن علي» معروف به «شلمغاني» - که خداوند در کيفر او شتاب کرده و هرگز مهلتش ندهد - از دين اسلام برگشته و از آن جدا شده است! در دين خدا کفر و الحاد ورزيده و ادعاهايي دارد که باعث کفر به آفريدگار بزرگ است!» او به دروغ تهمت مي زند و بهتان مي بندد و گناهان بزرگي مرتکب مي شود.

کساني که از خدا برگشته دروغ گفته اند و به گمراهي بسيار دور و درازي افتاده زياني آشکار کرده اند!

ما به خدا و پيام آورش و خاندان او - که درود و رحمت خدا و برکاتش بر او و خاندانش باد - از او بيزاري جسته و او را لعنت و نفرين نموده ايم، لعنت هاي خدا، يکي پس از ديگري، در ظاهر و باطن، آشکار و نهان و هميشه و همواره، بر او باد و بر هر کس که از او پيروي نموده و با او دست بيعت داده و پس از اين هشدار ما باز هم به دوستي و پيروي از او برخيزد،...». [5] .

پس از آن ابن ابي العزاقر - که به سبب دوستي با محسن پسر ابوالحسن علي بن محمد فرات وزير المقتدر بالله عباسي - در دستگاه وزارت در آمد و به کتابت و دبيري پرداخت. در اين هنگام قرامطه - که طايفه اي از اسماعيليه بودند - بر کاروان حاجيان زده و گروهي را کشتند. مردم بغداد - که از ابوالحسن علي بن محمد فرات و پسرش محسن راضي نبودند - آنان را متهم به دستياري با قرامطه کردند.

محسن براي پيشگيري از دشمنان خود و مطالبات بقاياي ماليات، شلمغاني را در ديوان وزارت وارد کرد و به تدبير او، گروهي از دشمنان خويش را به جرم نپرداختن ماليات کشت.

اما ابن فرات و پسرش محسن، نتوانستند سوء ظن خليفه را نسبت به خويش - درباره رابطه با قرامطه - رفع کنند؛ سرانجام خليفه ايشان را در سال 312 ه به قتل رسانيد.

شلمغاني پس از اين واقعه، گريخته و تا حدود سال 320 ه در موصل و اطراف آن مي زيست. چون اوضاع را آرام يافت، به بغداد رفت و به دعوي هاي تازه پرداخت.

مردم پس از صدور لعن شلمغاني، نزد حسين بن روح شتافتند و گفتند: خانه هاي ما از آثار شلمغاني انباشته است، چه کنيم؟ فرمود: نظر من درباره کتاب هاي او همان چيزي است که امام عسکري عليه السلام درباره کتاب هاي بني فضّال فرمود: «... خُذُوا بِما رَوَوا وَذَرُوا ما رَأوُا»؛ يعني، اعتقادات آنان را کنار گذاريد و آنچه نقل کرده اند، بپذيريد». [6] .

به نظر شيخ طوسي رحمه الله علت کشته شدن شلمغاني اين بود: زماني که ابوالقاسم حسين بن روح او را آشکارا لعن کرد و در همه جا شهرت يافت و مردم از وي دوري جستند. تمام شيعيان از او بر حذر بودند؛ به طوري که نتوانست به حيله ها و نيرنگ هاي خود ادامه دهد. روزي در محفلي که رؤساي شيعه حاضر بودند و همه لعن شلمغاني و دوري از او را از ابوالقاسم حسين بن روح نقل مي کردند، شلمغاني به حاضران گفت: من و او (حسين بن روح) را در جايي بخواهيد تا من دست او و او هم دست مرا بگيرد و در حق يکديگر نفرين کنيم. اگر آتش نيامد و او را نسوزانيد، هرچه او درباره من گفته، درست است. اين خبر در خانه ابن مقله اتفاق افتاد و از آنجا به گوش «الراضي بالله» خليفه عباسي رسيد. «راضي» هم دستور داد او را دستگير کرده و به قتل رساندند، بدين گونه شيعيان از شرّ او راحت شدند. [7] اين اتفاق در سال 323 ه .ق رخ داد. [8] .
پاورقي
[1] الکامل، ج 8، ص 290.

[2] رجال نجاشي، ج 2، ص 239.

[3] الفهرست، ص 305؛ رجال نجاشي، ح 2، ص 294.

[4] کتاب الغيبة، ص 303.

[5] الاحتجاج، ج 2، ص 474، ر.ک کتاب الغيبة، ص 410.

[6] شيخ طوسي، کتاب الغيبة، ص 387.

[7] کتاب الغيبة، ص 406.

[8] همان، ص 412.
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:48 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
مهدی یاوران
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد شلمغاني .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*