یکشنبه ، 23 خرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

جزيره خضرا

جزيره خضرا
در برخي از کتاب هاي متأخر از «جزيره خضرا» به عنوان جايگاه زندگي حضرت مهدي عليه السلام و فرزندان ايشان در دوران غيبت ياد شده است. اصل اين قضيه به دو حکايت باز مي گردد. الف. حکايت اوّل از کمال الدين و تمام النعمة احمدبن محمدبن يحيي انباري (در سال 543 ه .ق) نقل شده و خلاصه آن بدين قرار است: وي مي گويد: در شبي که مصادف با ماه…
در برخي از کتاب هاي متأخر از «جزيره خضرا» به عنوان جايگاه زندگي حضرت مهدي عليه السلام و فرزندان ايشان در دوران غيبت ياد شده است. اصل اين قضيه به دو حکايت باز مي گردد.

الف. حکايت اوّل از کمال الدين و تمام النعمة احمدبن محمدبن يحيي انباري (در سال 543 ه .ق) نقل شده و خلاصه آن بدين قرار است:

وي مي گويد: در شبي که مصادف با ماه رمضان بود، مهمان وزيري به نام يحيي ابن هبيره بودم. در آن ضيافت در کنار وزير، مردي نشسته بود که سخت مورد احترام وي قرار داشت.


آن مرد گفت: با جمعي همراه پدرم به قصد تجارت به دريا رفتم سرنوشت ما را به جزاير سرسبزي برد که در آنجا وفور نعمت بود. از ناخدا نام آنجا را جويا شدم؛ اظهار بي اطلاعي کرد. از مردم آن منطقه پرسيدم؛ گفتند: نام اين شهر «مبارکه» و مرکز آن «ظاهره» است و حاکمش «طاهر» نام دارد. ما خواستيم مشغول تجارت شويم، لازم بود که ماليات خود را بپردازيم، سؤال کرديم: به چه شخصي پرداخت کنيم؟ نايب سلطان به ما معرفي شد. خدمت او رسيديم، او از عقايد ما سؤال کرد؛ خود را معرفي کرديم. نايب گفت: يهودي و نصراني جزيه بدهند و از مسلمانان سؤالاتي کرد و فرمود: تمام اموال آنها مصادره گردد. از شهر «مبارکه» به «ظاهره» رفتيم و خدمت سلطان رسيديم و بعد از هشت روز به شهر «رائقه» سفر کرديم، سپس به شهر «ظلوم» و از آنجا به شهر ديگري به نام «عناطيس» رفتيم تمام اين شهرها شيعه نشين و سرشار از نعمت هاي الهي بود. امير هر کدام از فرزندان امام زمان عليه السلام بود. ما يک سال توقف داشتيم که امام زمان عليه السلام را ملاقات کنيم؛ ولي ميسر نشد و از جمع ما فقط دو نفر جهت ملاقات ماندند و بقيه برگشتيم. [1] .

ب. حکايت دوم از علي بن فاضل مازندراني (در سال 699 ه .ق) نقل شده که خلاصه آن به قرار ذيل است:

در يکي از قريه هاي اندلس بودم؛ با کارواني برخورد کردم. گفتند: ما اهل منطقه اي در نزديکي جزاير شيعيان هستيم. وقتي نام جزاير شيعيان را شنيدم، مشتاق سفر به آنجا شدم. سفر را آغاز نمودم تا به آنجا رسيدم. در آنجا بيان شد که ارزاق آن جزيره از «جزيره خضراء» - که متعلق به امام زمان و اولاد آن حضرت است - مي رسد.

منتظر شدم تا کشتي هاي ارزاق وارد شد. پيرمردي خوش سيما، همراه آنان بود که مرا مي شناخت. با او همسفر شدم تا به مقصود خود برسم. در مسير خود آب هاي سفيدي را مشاهده کردم که آن پيرمرد گفت: اين آب ها جزيره خضرا را احاطه نموده است و مانع مي شود که دشمن وارد جزيره گردد. از آنجا که گذشتيم، چشمم به هفت قلعه استوار با ديوارهاي محکم و برج هاي به آسمان کشيده شده خورد. از آنها که گذشتيم، وارد جزيره خضرا شديم. در روز جمعه اي در نماز جمعه شرکت کردم و نماز جمعه را با سيد شمس الدين ادا نمودم، بعد از نماز از سيد شمس الدين پرسيدم: آيا امام زمان عليه السلام در مسجد حاضر بودند؟ گفت: نه. ولي من نايب خاصّ آن حضرت هستم.

از او پرسيدم: آيا شما امام را مشاهده کرده ايد؟ گفت: نه.

با سيد شمس به خارج آن شهر رفتم، مردي خوش سيما را مشاهده کردم از سيد پرسيدم اين مرد کيست؟ جواب داد: او همراه يک نفر ديگر خادمان قبه هستند و کوهي را به من نشان داد و گفت! قبه در آنجا است. وي گفت: من هر صبح جمعه مي روم آنجا و امام را زيارت مي کنم تو نيز بيا و امام را زيارت کن. رفتم به سمت قبه و از خادمان آن پرسيدم: آيا مي شود امام را اينجا مشاهده کرد؟ گفتند: هرگز ديدن امام ممکن نيست! بعد از سيد شمس پرسيدم، چرا بعضي آيات قرآن با هم مرتبط نيستند؟ گفت: قرآن بر هفت حرف نازل شده است و وقتي عمر و ابوبکر قرآن را تنظيم کردند، بعضي از آيات را حذف نمودند؛ لذا برخي آيات با هم مرتبط نيستند.

روز جمعه اي در مسجد بودم که سر و صدايي از بيرون مسجد شنيدم. از سيد شمس پرسيدم: اين سر و صدا چيست؟

گفت: اينها سيصد نفر از ياران امام زمان عليه السلام و منتظر فرج آن حضرت هستند. از اينها سيزده نفر هنوز باقي مانده است که ياران حضرت کامل شوند.

بعد پرسيد: اساتيد ما قائل اند رواياتي داريم که: هر کس در غيبت امام ادعاي مشاهده آن حضرت را داشته باشد، تکذيبش کنيد؟ سيد شمس گفت: اين مربوط به دوران بني عباس است، بعد از او پرسيدم: آيا مي شود امام را در دوران غيبت ديد؟ گفت: نه. گفتم: من از مخلصين آقا هستم. گفت: تو دو مرتبه آن حضرت را ديده اي. بعد از خمس پرسيدم، سيد شمس گفت: حضرت خمس را بر شيعيان مباح نموده است و پرداخت آن واجب نيست.

پس سيد شمس به من دستور داد که به وطن برگردم و مرا با همان کشتي که وارد جزيره خضرا شده بودم، برگرداندند. [2] .
پاورقي
[1] بحارالانوار، ج 53، ص 213.

[2] بحارالانوار، ج 52، ص 159.
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:48 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
جزیره خضراء
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد جزيره خضرا .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*