یکشنبه ، 23 خرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

تشرف اخوي آقا سيد علي داماد

تشرف اخوي آقا سيد علي داماد
اخوى سيد جليل ، مرحوم آقا سيد على تبريزى داماد فرمود: اوقاتى كه در پركنه هندوستان بودم ، روزى در منزل نشسته بودم .ناگاه زن مجلله اى ،واردحجره مـن شد و بدون مقدمه چادر خود را كنار زد و صورتش را به من نشان داد.ديدم زنى است جوان ودر نهايت حسن و جمال كه شديدا لاغر است .آن زن گفت علت لاغرى من اين است كه گرفتار يكى از اجنه…
اخوى سيد جليل ، مرحوم آقا سيد على تبريزى داماد فرمود: اوقاتى كه در پركنه هندوستان بودم ، روزى در منزل نشسته بودم .ناگاه زن مجلله اى ،واردحجره
مـن شد و بدون مقدمه چادر خود را كنار زد و صورتش را به من نشان داد.ديدم زنى است جوان ودر نهايت حسن و جمال كه شديدا لاغر است .آن زن گفت علت لاغرى من اين است كه گرفتار يكى از اجنه شده ام .او مرا به اين حالت رسانده است .

من براى رهايى خودم چاره اى نديدم ، جز آن كه به شما متوسل شوم ، به خاطر اين كه سيد واز دودمان پيغمبريد.  بـعـد از صحبتهاى اين زن به او دستور دادم هر وقت آن جن نزد تو ظاهر شدآية الكرسى را قرائت كن ، او از تو فرار خواهد كرد.گفت : آية الكرسى را بلد نيستم .مدتى زحمت كشيدم تا بالاخره آية الكرسى را به او تعليم دادم .بعد از چند روز آمد و اظهار تشكر كرد كه به بركت اين آيه مباركه ، هر وقت او نمايان مى شود و آنرا مى خوانم ، از شرش خلاص مى شوم .مـدتـى از ايـن جـريان گذشت .روزى ديدم چيز سياهى مانند قورباغه به سقف اتاق مسكونى من چـسـبـيـده و كم كم رو به پايين مى آيد و همين طور بزرگ مى شود، تا آن كه به سطح اتاق رسيد.ناگاه ديدم هيكلى عجيب و هيولايى غريب است كه من ازديدنش به وحشت افتادم .با صدايى رسا
و با تندى و خشونت به من گفت : تو به خاطرتعليم آية الكرسى به محبوبه ام او را از من جدا كردىو بالاخره تو را خواهم كشت .مـن شـروع به خواندن آية الكرسى نمودم .ناگاه آن هيكل عجيب ، كم كم كوچك شد، تابه صورت اول برگشت و ناپديد شد.چـنـدين مرتبه به همين كيفيت به سروقت من آمده و قصد كشتنم را نمود، اما من باخواندن آيةالكرسى از شر او نجات يافتم .تا آن كه روزى براى تفريح از شهر خارج شدم .در آن نزديكى جنگلى
بـود وقتى نزديك جنگل رسيدم ، ناگاه اژدهاى عظيم الجثه اى از بين درختان بيرون آمد و فريادزد: مـن هـمان جن هستم و الان تو را هلاك مى كنم .
ببينم كيست آن كه تو را از چنگ من رهايىبخشد؟تـا ايـن كـلام را از او شـنـيـدم فـورا ملهم شده و متوسل به ، فريادرس بيچارگان و نجات دهنده
درمـانـدگـان ، حـضرت صاحب العصر و الزمان ارواحنافداه گرديدم و به آن جن گفتم :حضرت حجت (ع ) مرا نجات خواهد داد.تـا ايـن جمله از دهانم خارج شد، جوان سيدى را كه عمامه اى سبز بر سر و تبرى دردست داشت ،مقابل خود ديدم .آن آقا تبر خود را به من داد و فرمود: اين اژدها رابكش .عـرض كـردم : مـولاى مـن ، از تـرس و وحشت در اعضاى خود رمقى نمى بينم ، چه رسدبه آن كه بتوانم تبر را به كار گيرم .در اين جا خود ايشان نزديك رفته و به ضرب تبر سر آن اژدها را درهم كوبيد و به درك فرستاد.بعد هم فرمود: برو كه از شر او خلاص شدى .سؤال كردم : شما كه مى باشيد؟فرمودند: تو چه كسى را به كمك خواستى و به كه متوسل شدى ؟عرض كردم : به امام عصر (ع ) متوسل شدم .فرمودند: منم حجت وقت و امام زمان .بعد هم از نظرم غايب شدند.من هم خداوند متعال را به خاطر اين نعمت بزرگ ، بسيار شكر نمودم
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:48 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
تشرفات به حضرت
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد تشرف اخوي آقا سيد علي داماد .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*