یکشنبه ، 10 مرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

تشرف جنگجوي غزوه صفين

تشرف جنگجوي غزوه صفين
يكى از شيعيان خاندان عصمت و طهارت (ع ) مى گويد: روزى نزد پدرم بودم .مردى را ديدم كه با او صحبت مى كرد.ناگاه در بين سخن گفتن ،خواب بر او غلبه كرد و عمامه از سرش افتاد.اثر زخم عميقى بر سرش ظاهر شد.از اوسؤال كردم جريان اين جراحت كه به ضربات شمشير مى ماند چيست ؟ گفت : اينها از ضربه شمشير در جنگ صفين است .حـاضرين تعجب كرده…
يكى از شيعيان خاندان عصمت و طهارت (ع ) مى گويد: روزى نزد پدرم بودم .مردى را ديدم كه با او صحبت مى كرد.ناگاه در بين سخن گفتن ،خواب بر
او غلبه كرد و عمامه از سرش افتاد.اثر زخم عميقى بر سرش ظاهر شد.از اوسؤال كردم جريان اين جراحت كه به ضربات شمشير مى ماند چيست ؟
گفت : اينها از ضربه شمشير در جنگ صفين است .حـاضرين تعجب كرده به او گفتند: جنگ صفين مربوط به قرنها پيش است و يقينا تودر آن زمان
نبوده اى ، چطور چنين چيزى امكان دارد؟گـفـت : بله ، همين طور است كه مى گوييد.

من روزى به طرف مصر سفر مى كردم و دربين راه  مـردى از طـايـفه غره با من همراه شد.با هم صحبت مى كرديم و در بين صحبت از جنگ صفين ،
يـادى شـد.آن مرد گفت : اگر من در آن جا حاضر بودم ، شمشير خود رااز خون على و اصحابش سيراب مى كردم .من هم گفتم : اگر من حاضر بودم ، شمشير خود را از خون معاويه و يارانش رنگين مى كردم .آن مرد گفت : على و معاويه و آن ياران كه الان نيستند، ولى من و تو كه از ياران آنهاييم .
بيا تا حق خـود را از يـكـديـگر بگيريم و روح ايشان را از خود راضى نماييم .اين را گفت و شمشير را از نيام خارج نمود.من هم شمشير خود را از غلاف كشيدم و به يكديگردرآويختيم .درگيرى شديدى واقع گرديد.ناگاه آن مرد ضربه اى بر فرق سرم وارد كرد كه افتادم واز هوش رفتم .ديگر ندانستم كه چه اتفاق افتاد، مگر وقتى كه ديدم مردى مرا با ته نيزه خود حركت مى دهدو بـيـدار مـى نـمـايد، چون چشم گشودم ، سوارى را بر سر بالين خود ديدم كه از اسب پياده شد.دستى بر جراحت و زخم من كشيد، گويا دست اودارويى بود كه فورا آن را بهبودى بخشيد و جاىضربه را خوب كرد.بعد فرمود: كمى صبر كن تا برگردم .آن مرد بر اسب خود سوار شد و از نظرم غايب گرديد.طولى نكشيد كه مراجعت نمودو سر آن مردرا كـه بـه من ضربه زده بود، بريده و در دست داشت و اسب او و اثاثيه مرا باخود آورد.فرمود: اين سر، سر دشمن تو است ، چون تو ما را يارى كردى ، ما هم تو رايارى نموديم ولينصرن اللّه من ينصره(يقينا خداى تعالى ، كسى كه او را يارى كند،ياريش مى نمايد.)وقتى اين قضيه را ديدم مسرور گشته و عرض كردم : اى مولاى من تو كيستى ؟فـرمـود: مـن م ح م د ابن الحسن ، صاحب الزمان هستم .بعد فرمودند: اگر راجع به اين زخم از توپرسيدند: بگو آن را در جنگ صفين به سرم زده اند.اين جمله را فرمود و ازنظرم غايب شد
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:48 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
تشرفات به حضرت
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد تشرف جنگجوي غزوه صفين .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*