شنبه ، 02 مرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

آشنای دل

آشنای دل
سلام آشنایِ دل! این منم و دلتنگی هایی که بهانه کرده ام  برای گفتنِ التهابِ هرآنچه که بی تو می گذرد.... اوضاعِ ما خوب نیست....بهتر بگویم: دارد وخیم می شود.... آسمان این روزها تنگی نفس گرفته ست زمین  بی ظهورت فلج شده است و ما مردمانش، زمینگیرار از قبل به زمین شده ایم تو را به خدا مخواه،  مخواه بیش از این تنها شویمُ وبین ما و نگاهت فاصله افتد…
سلام آشنایِ دل!
این منم و دلتنگی هایی که بهانه کرده ام  برای گفتنِ التهابِ هرآنچه که بی تو می گذرد....
اوضاعِ ما خوب نیست....بهتر بگویم: دارد وخیم می شود....
آسمان این روزها تنگی نفس گرفته ست
زمین  بی ظهورت فلج شده است
و ما مردمانش، زمینگیرار از قبل به زمین شده ایم
تو را به خدا مخواه،
 مخواه بیش از این تنها شویمُ وبین ما و نگاهت فاصله افتد که منهایِ عشقِ تو هیچ می شویم نزدِ خدا.
امام زمانم! بهترینم! ای که مهربانیت تمام ناشدنیست! پس تو کجایی آقا؟!

شعبان به نیمه رسیدُ صدا زدیم
قدرآمدُ دعا خواندیم
عرفه تکرار شدُ ناله زدیم
و هر هفته به حجمِ جمعه هایِ تقویم اضافه شدُِ و جایِ خالیت را چکه چکه باریدیمُ و نیامدی....
و مانده ام چرا سبدِ بلورینِ دعاهایمان، پُر از استجابت نمی شود؟!
شاید دلمان هرجاییست!! ببخش اگر از آداب دوست داشتن غافلیمُ و تو را با دلی دوست داریم که همه چیز را در آن جا دادیم.
کاش می شد به جُرمِ پاییزِ عاطفه های دعا،قاصدکِ رویا را فوت کردُ و یک کهکشان آرزو که کودک بودیم
آن قدیم تر ها هرچند واژه های دعایِ فرج را درست  ادا نمی کردیم اما درعوض دلمان پــــــــــــــاک بودُ زُلــــــــــــــــال!
بارانِ عدل!
ببین! از خشکیِ ایمان ،داریم  مُچاله می شویمُ و ترک برمی داریم
تو را به حرمتِ مسافرانِ جاده یِ انتظار
به حرمتِ دل هایِ شکستهُ و بغض هایِ در گلومانده
به حرمتِ مروارید اشک ها و چشمانِ بارانیِ عاشق
برماببار....ببار تا خالی از هر چتری زیر پولک های نقره ای قدم بداریم و تراوت بگیریم.
شما هم دعا کن...خدا به شما نَه نمی گوید...
حتم دارم فردایی می آییُ و عطرِ نامِ حضورت، فضایِ خاموشِ این شهر را روشن می کند و ما عاشق تر از همیشه با تمام بی قراریُ و چشم انتظاری  به استقبالت می آییم
و این تازه اولِ عشق است.....
 
وصله:ذی الحجه که رسید دل مرا با خودش برد....
این روزا عجیب دلتنگِ اتوبوسِ دانشجوییِ پارسال، به مقصدِ کربلا شدم/دلتنگِ مداحی هایِ تو ماشینو هق هق زدن بچه ها/ دلتنگِ بین الحرمین/ دلتنگِ شب جمعه و نیمه شب های صحن شاه کربلا که مملو از زائرای ایرانی بود و مداحی های ایرانی / و چه خوب بچه های دانشجو رسم ادب رو بجا آوردند اینکه همه بدون استثنا لباس مشکی هاشونو همراه آورده بودند تا با رسیدن روز اول محرم، به احترام ارباب، از کربلا مشکی پوش بشند تو این ماه عزا....
چقدر زیارت چسبید...حتی با همه ی دلهره....حتی با همه ی سوز و سرمای هوا....و چقدر زود یکـــــــسال سپری شد
منو به آرزوم رسوندی ؛ بیشتر از یکبار، قبول! اما تــــــشنـــــــه تــــراز قبل شدم....این دل طوفانی و موج زده را دریاب
حسین، حسین، حسین  سالار  ز ی ن  ب
برگرفته از سایت یوم الفرج
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:48 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
قطعه ادبي
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد آشنای دل .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*