چهارشنبه ، 06 مرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

مفهوم «امام حیّ غائب» قسمت اول

مفهوم «امام حیّ غائب» قسمت اول
اشارهدر عنوان کلی تحقیق، سه کلید واژه؛ یعنی «امام»، «حیّ» و «غائب» وجود دارد که تبیین مفردات این واژگان و مفهوم ترکیبی آن در فهم اجمالی موضوع تأثیر داشته و جزء پیش نیارهای بحث شمرده می شود:
الف) واژه «امام»کلمه «امام» و «امامت» در لغت عربی از ریشه «اُم» و به معنای جلو و پیش است (1) و درباره مطلق پیشوایی، سرپرستی و مقتدا بودن به کار می رود. (2) به…
اشاره
در عنوان کلی تحقیق، سه کلید واژه؛ یعنی «امام»، «حیّ» و «غائب» وجود دارد که تبیین مفردات این واژگان و مفهوم ترکیبی آن در فهم اجمالی موضوع تأثیر داشته و جزء پیش نیارهای بحث شمرده می شود:

الف) واژه «امام»
کلمه «امام» و «امامت» در لغت عربی از ریشه «اُم» و به معنای جلو و پیش است (1) و درباره مطلق پیشوایی، سرپرستی و مقتدا بودن به کار می رود. (2) به چیزی که به او اقتداء شده و در کارها مقدم داشته می شود «امام» گفته می شود؛ خواه انسان باشد یا کتاب و یا چیز دیگر؛ حق باشد یا باطل، جمع آن «أَئِمَّه» است. (3) بنابراین، در مفهوم «امام» و مشتقات آن، نوعی اقتدا و پیروی نهفته است که از یک سو معنی پیشوایی و از سوی دیگر تبعیت را می رساند که طبعاً نوعی پیروی گروهی را به همراه دارد.

مفهوم لغوی واژه «امام» و «امامت» عاری از بار ارزشی بوده و به خودی خود، مفهوم قداست را افاده نمی کند، بلکه معنای مثبت و منفی و نیز حیطه پیشوایی و اینکه این امامت و رهبری درقلمرو دینی مردم است یا در حوزه دنیایی آنان از قراین استعمالی و شواهد و دلائل دیگر که تعیین کننده هر یک از جنبه های یاد شده است، انتزاع می شود.

در قرآن کریم نیز کلمه «امام» به همان معنای عام لغوی به کار رفته است؛ پنج بار به صورت مفرد (4)و پنج بار به صورت جمع. (5) در همه این موارد کلمه «امام» و «أَئِمَّه» به معنای مطلق پیشوایی و رهبری استعمال شده و از پیشوایان هر دو گروه حق و باطل به «أَئِمَّه» تعبیر شده است و هرگاه ویژگی و خصوصیتی مدّنظر بوده است با قید و قرینه بیان گردیده و ویژگی هر کدام را نیز یادآور شده است.

در آیات قرآن، کلمه «ائمّه» سه بار درباره رهبران الاهی که پیروان خود را به راه سعادت و صلاح و فلاح فرا می خوانند و دو مرتبه در مورد رهبرانی که پیروان خود را به آتش و جهنم دعوت می کنند، به کار رفته است. درباره رهبران الاهی و پیشوایان جبهه حق می فرماید:

﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَینَا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ﴾ (6)

و در باره سردمداران کفر و رهبران جبهه باطل می فرماید:

﴿فَقَاتِلُوا أئمّهَ الکُفر﴾؛ (7) ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَیوْمَ الْقِیامَهِ لَا ینصَرُونَ﴾. (8)

در این گونه آیات ویژگی هایی مانند صفت «الکفر»، «یدْعُونَ إِلَی النَّارِ» و «یهْدُونَ بِأَمْرِنَا» بیانگر دوگانگی و تمایز مصادیق کاربرد واژه «امام» و «ائمه» است.

در اصطلاح کلامی، «امام» به کسی اطلاق می شود که دارای مقام «امامت» باشد. واژه «امامت» دارای مفهوم ارزشی و به معنای منصب ویژه خدادادی است. در تعریف امامت گفته شده است: «الامامه ریاسه عامّه الهیه»؛ (9) یعنی امامت، ریاست فراگیر و مقام الاهی است.

متکلمان امامیه، در تعریف اصطلاحی امامت، هم گستره و قلمرو ریاست امام و هم منشأ مشروعیت و جعل مقام امامت را مورد توجه قرار داده و همگی بر الاهی بودن مقام امامت و فراگیر بودن ریاست دینی و دنیایی امام، تأکید کرده اند. اما درباره اصالتی یا نیابتی بودن ریاست دینی و دنیایی امام؟ع؟ تعابیر و تعاریف ذکر شده در کلام اندیشمندان اسلامی، مختلف و متفاوت است. این تعاریف را می توان در سه طیف ذیل قرار داد:

1. برخی متکلمان شیعه مانند: شیخ مفید، (10) سید مرتضی، (11) علامه حلی (12) و... در تعریف امامت، برحیث نیابتی و تبعی بودن ریاست دینی و دنیایی امام؟ع؟ تأکید کرده و آن را از باب جانشینی پیامبر دانسته اند.

2. دسته ای دیگر از متکلمان شیعه، ریاست فراگیر دینی و دنیایی امام؟ع؟ را حقیقی و

بالاصاله می داند، نه بالتّبع و نیابتی. بزرگانی مانند: خواجه نصیر الدین طوسی، (13) علامه حلی، (14) محقق حلی، (15) ابن میثم بحرانی (16) و... این دیدگاه را پذیرفته اند و معتقدند که در فضای تکلیف، شخص امام رأساً و اصالتاً ریاست عام دینی و دنیایی مردم را بر عهده دارد، نه از روی نیابت. صاحب « قَواعِدُ المَرام فی عِلمِ الکَلام» پس از ارائه تعریف امامت می افزاید: «و بقولنا بالاصاله احترازا عن رئاسه النواب و الولاه من قبله»؛ (17) با ذکر قید «بالاصاله» در تعریف امامت تفاوت گذاشتیم میان ریاست امام؟ع؟ با ریاست نائبان و گماشتگان از جانب او.

عده ای نیز مانند شیخ طوسی (18) و فاضل مقداد (19) امامت را ریاست عام در همه امورات دنیوی و دینی مردم تعریف کرده است و به مسأله اصالت یا نیابتی بودن ریاست امام، اشاره ای نکرده اند.
تعریف اول و دوم که در آن بر ماهیت نیابتی و اصالتی ریاست امام تصریح شده است، در مقابل هم قرار دارد. تعریف نخست، با تعریف متکلمان عامه، نزدیکی و شباهت بیشتری دارد؛ زیرا متکلمان اهل سنت نیز در تعریف امامت، مسأله نیابت از پیامبر؟ص؟ را جزء تعریف امامت ذکر کرده اند؛ چنان که تفتازانی در این باره می نویسد:

الِامامَه رِئاسَه عامّهٌ ِفی امرِ الدِّینِ وَ الدُّنْیا، خَلافَه عَنِ النَّبی؟ص؟؛ (20) امامت ریاست و سرپرستی عمومی در امور دین و دنیا به عنوان جانشینی از پیامبر اسلام ؟ص؟ است.

اما تعریف سوم، چون نسبت به این مسأله ساکت است، با دو تعریف پیشین تعارضی ندارد.

به نظر می رسد، برای حل تعارض ظاهری تعریف اول و دوم، می توان این وجه جمع را بیان کرد که تعریف نخست ناظر به مقام ثبوت و تعریف دوم ناظر به مقام اثبات امامت است؛ یعنی امامت در مقام ثبوت وابسته به نبوت و رسالت و تابع آن است، اما در مقام اثبات، شئون امامت و ریاست عام امام؟ع؟ همانند پیامبر؟ص؟ حقیقی و بالاصاله است. به بیان دیگر، در ثبوت مقام امامت، حیث نیابت ملحوظ است اما در اثبات امامت، حیث نیابت و جانشینی یک امر مفروغ عنه بوده و فعلیت یافتن ریاست عامه امام، مستقلا و بالاصاله مد نظر است و امام رأساً از چنین ریاستی برخوردار می باشد.

از این رو، با توجه به اینکه بحث از مقام امام و امامت، ناظر به فعلیت شؤون امام؟ع؟ و اعمال ولایت او در جامعه می باشد- مخصوصاً با عنایت به قید «فی دار التکلیف»- ظاهرا تعریف دوم با اعتقاد امامیه بیشتر سازگاری دارد؛ چرا که در فضای تکلیف، امام؟ع؟ رأساً و اصالتاً متولی ریاست عام امت می باشد. از این نظر اگرچه فلسفه امامت با نبوت و رسالت مشترک است، اما جایگاه و رسالت خاص امام از رسول و نبی قابل تفکیک است، زیرا نبوت و رسالت ناظر به مرحله تأسیس دین و تلقی مستقیم وحی و ابلاغ آن است، اما امامت به مرحله تمامیت و کمال دین نسبت به افراد جامعه مربوط بوده و ضامن تحقق غایات و اهداف مد نظر در نبوت و رسالت
می باشد. بنابراین مراد از ریاست عام دینی و دنیاییِ مد نظر در تعریف امامت، ریاست حقیقی و بالاصاله امام؟ع؟ است.

بر این اساس، در تفکر کلامی شیعه، عنصر اساسی در مفهوم اصطلاحی امامت، توجه به جنبه قدسی و الاهی بودن مقام امامت و تفکیک آن از مفاهیم عرفی مانند خلافت است. از دیدگاه شیعه، مقام امامت، همانند مقام نبوت، منصبی است الاهی و فرا طبیعی که بر اساس مصلحت بینی و جعل الاهی ﴿اَللّهُ أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ (21) تعیین می شود و نیاز به انتصاب غیبی و تعیین الاهی دارد و از دایره تشخیص و انتخاب مردم به کلی خارج می باشد. این جعل و تعیین الاهی، بیانگر ویژگی های وصفی و شخصیتی منحصر به فرد امام است؛ زیرا وقتی خدای حکیم، مقام امامت و پیشوایی شئونات مادی و معنوی، دنیوی و اخروی مردم را به چنین شخصی اعطا کرد، برای انجام این رسالت سنگین، به صاحب این مقام نیز اوصاف ملکوتی ویژه ای مانند علم بی پایان، عصمت، شجاعت، حلم و ... عنایت می کند. اصطلاحاً از این گونه اوصاف که اعطایی و موهبتی است نه اکتسابی و تحصیلی، به اوصاف «لدنّی» (22) تعبیر می شود.

تفاوت جوهری تفکر کلامی شیعه با اهل تسنن در بحث امامت و اولی الامری، دوگانگی نگاه شیعه و اهل سنت نسبت به ماهیت مقام «امامت» و ویژگی های شخص امام است. در تفکر کلامی شیعه، مسأله «امامت» یک امر آسمانی و مقام الاهی بوده و جزء اصول اعتقادی شمرده می شود در حالی که در نگرش عامه، امامت دارای منزلت زمینی و یک امر عرفی است که لزوم حاکمیت دینی و تحقق نظامات اجتماعی آن را اقتضا می کند. آنان، مقام و منزلت امامت را نه از شئون الاهی بلکه از شئون دنیوی و مردمی تلقی می کنند و آن را یک مسأله فقهی _ فرعی و فعل مکلف قلمداد می کنند و در نتیجه تعیین مصداق آن را نیز به عهده مردم و از طریق بیعت و

شورای حل و عقد می دانند. (23) از نظر آنان اوصافی چون عصمت، اعلمیت و نص الاهی در امامت شرط نمی باشد، بلکه حداقل بهره مندی از صفات کمالی برای تصدی این مقام کافی است. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

بنابراین، از دیدگاه شیعه، جوهر اصلی امامت، علم، عصمت و اتصال امام به عالم ملکوت است. این ویژگی ها سبب می شود که ولایت الاهی در او تجلی کند و اندیشه و فکر و گفتار و رفتار و اراده او، مظهر سخن و اراده الاهی باشد. از این رو، خداوند متعال امامان معصوم؟عهم؟ را ولی و صاحب اختیار مردم قرار داده و همگان را به اطاعت مطلق و پیروی از آنان فراخوانده است چنانچه در سوره نساء می فرماید:

﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ﴾؛ 24) ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا و پیامبر و صاحبان امر از شما [اوصیای پیامبر] را اطاعت کنید.

این آیه مبارکه، یکی از دلائل قرآنی عصمت «امام» و «اولی الامر»، محسوب می شود؛ در این کریمه اطاعت از «رسول» همانند اطاعت از «الله» مطلق بیان شده است و اطاعت از «اولی الامر» را نیز به صورت عطف، مطلق ذکر کرده و آنان را در زمره پیامبر قرار داده است. بدیهی است امر به اطاعت بی قید و شرط از کسی که خطای فکری و لغزش عملی در او راه داشته باشد، نه با حکمت الاهی سازگار است و نه معقول است، بلکه این اطاعت مطلق، بیانگر عصمت و تضمین صد در صد امام و اولی الامر است. به همین دلیل امام؟ع؟ همانند پیامبر؟ص؟ بر اموال و انفس مردم و احقاق حقوق، دفع ظلم، اجرای احکام دین، اداره امور سیاسی و اجتماعی، برقراری عدالت و امنیت و سایر جهات، بر همگان ولایت و تقدم دارند ﴿اَلنَّبِی أَوْلَی بِالْمؤْمِنِینَ
مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾؛ (25) پیامبر؟ص؟ نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.

در روایات اسلامی، واژه های «امام» و «امامت» از جایگاه بسیار رفیعی برخوردار بوده و از آن به عنوان مقام الاهی که فراتر از درک و انتخاب بشر است، یاد شده است. در این زمینه، کامل ترین توصیف از مقام امامت، سخن جامع امام رضا؟ع؟ است که فرمود:

إِنَّ الْإِمَامَهَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَی مَکَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ ینَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یقِیمُوا إِمَاماً بِاخْتِیارِهِم إِنَّ الْإِمَامَهَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ ؟ع؟ بَعْدَ النُّبُوَّهِ وَ الْخُلَّهِ مَرْتَبَهً ثَالِثَهً وَ فَضِیلَهً شَرَّفَهُ بِهَا... إِنَّ الْإِمَامَهَ هِی مَنْزِلَهُ الْأَنْبِیاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِیاءِ إِنَّ الْإِمَامَهَ خِلَافَهُ اللَّهِ وَ خِلَافَهُ الرَّسُولِ وَ مَقَامُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مِیرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ؛ همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگ تر، منزلت اش عالی تر، جایگاهش بلندتر و ژرفایش بیشتر از آن است که مردم با خردهای خود به آن برسند یا با آراء شان آن را دریابند یا با انتخاب خود، امامی منصوب کنند. همانا امامت، مقامی است که خدای عزّوجلّ پس از نبوّت در مرتبه سوم به ابراهیم خلیل؟ع؟ اختصاص داده است... . همانا امامت، مقام پیامبران و میراث اوصیا و خلافت خدا و جانشینی رسول خدا؟ص؟ و مقام امیر مؤمنان؟ع؟ و میراث حسن و حسین؟عهما؟ است.

سپس امام رضا؟ع؟ در بیان توصیف ناپذیری مقام امام و کوتاه بودن عقول انسان ها از درک و انتخاب امام، فرمود:

الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَایدَانِیهِ أَحَدٌ وَ لَایعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَایوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِیرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ کُلِّهِ مِنْ غَیرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لَا اکْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ فَمَنْ ذَا الَّذِی یبْلُغُ مَعْرِفَهَ الْإِمَامِ أَوْ یمْکِنُهُ اخْتِیارُهُ هَیهَاتَ هَیهَاتَ ضَلَّتِ الْعُقُولُ وَ تَاهَتِ الْحُلُومُ وَ حَارَتِ الْأَلْبَابُ وَ خَسَأَتِ الْعُیونُ وَ تَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ وَ تَحَیرَتِ الْحُکَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ الْأَلِبَّاءُ وَ کَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ وَ عَییتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِیلَهٍ مِنْ فَضَائِلِه... فَأَینَ الِاخْتِیارُ مِنْ هَذَا وَ أَینَ الْعُقُولُ عَنْ هَذَا؛ (26) امام یگانه زمان خود است، کسی به

همطرازی او نرسد، دانشمندی با او برابر نباشد، جایگزین ندارد، مانند و نظیر ندارد، به تمام فضیلت مخصوص است بی آنکه خود او در طلبش رفته و بدست آورده باشد، بلکه امتیازی است که خدا به فضل و بخشش به او عنایت فرموده.کیست که امام تواند شناخت یا انتخاب امام برای او ممکن باشد، هیهات، در این جا خردها گم گشته، خویشتن داری ها بیراهه رفته و عقلها سرگردان و دیده ها بی نور و بزرگان کوچک شده و حکیمان متحیر و خردمندان کوتاه فکر و خطیبان در مانده و خردمندان نادان و شعرا وامانده و ادبا ناتوان و سخن دانان درمانده اند که بتوانند یکی از شئون و فضائل امام را توصیف کنند!! ... پس او کجا و انتخاب بشر؟ او کجا و خرد و ادراک بشر؟!!.









1- عمید، محمد، فرهنگ فارسی، ج 1، ص347.
2- لسان العرب، ج1، صص213 و 214.
3- ر.ک: مفردات الفاظ القرآن، ص87.
4- مانند: ﴿قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾ سوره بقره، آیه 124؛ ﴿یوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾ سوره اسراء، آیه 71؛ ﴿وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَی إَمَامًا وَرَحْمَهً﴾ سوره هود، آیه 17؛ ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا﴾ سوره فرقان، آیه 74؛ ﴿وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَی إِمَامًا وَرَحْمَهً﴾ سوره احقاف، آیه 12. (البته در دو جای دیگر قرآن نیز کلمه «امام» و «اماما» به صورت مفرد در غیر معنای مقتدا و پیشوایی به کار رفته است مانند: ﴿وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِینٍ﴾ سوره حجر، آیه 79؛ ﴿وَکُلَّ شَیءٍ أحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ﴾ سوره یس، آیه 12؛ که در آیه نخست «امام» به معنای طریق و راه است و آیه دوم به معنای لوح محفوظ می باشد.
5- مانند: ﴿فَقَاتِلُواْ أَئِمَّهَ الْکُفْر﴾؛ سوره توبه، آیه 12؛ ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾ سوره انبیاء، آیه 73؛ ﴿وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ﴾ سوره قصص، آیه5؛ ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یدْعُونَ إِلَی النَّارِ﴾ سوره قصص آیه 41 و ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾ سوره سجده، آیه 24.
6- سوره انبیاء، آیه 73 .
7- سوره توبه، آیه 12 .
8- سوره قصص، آیه 41 .
9- المواقف، ص 345.
10- شیخ مفید: «الإمام هو الإنسان الذی له رئاسه عامه فی أمور الدین و الدنیا نیابه عن النبی؟ص؟؛ امام انسانی است که در امور دین و دنیایی مردم به نیابت و جانشینی از پیامبر؟ص؟ ریاستی فراگیر دارد»؛ (النکت الاعتقادیه، ص39).
11- سید مرتضی: «الإمامه رئاسه عامه فی الدین بالأصاله لا بالنیابه عمن هو فی دار التکلیف؛ امامت، ریاست فراگیر دینی بالاصاله نه نیابتی، برای کسی [امام] است که در دار تکلیف قرار دارد [یعنی بالفعل امام است]»؛ (رسائل الشریف المرتضی، ج 2، ص264).
12- علامه حلی: «الإمامه رئاسه عامّه فی أمور الدّنیا و الدّین لشخص من الأشخاص نیابه عن النّبی؟ص؟؛ امامت، ریاست فراگیر در جمیع شئون دین و دنیای مردم برای شخص معین به نیابت و جانشینی از پیامبر؟ص؟ است»؛ (الباب الحادی عشر، ص10).
13- خواجه نصیر الدین طوسی در تعریف امامت علاوه بر ریاست عام امام بر کلیه امور دینی و دنیایی مردم، بر قید بالاصاله بودن ریاست امام، تأکید کرده و آن را کامل ترین تعریف بر شمرده است: «الامام هو الانسان الّذی له الرئاسه العامّه فی الدین و الدنیا بالأصاله فی دار التکلیف، و هذا الحدّ أتمّ ممّا ذکر فی بعض الکتب؛ امام، انسانی است که در شرایط امامت، اصالتاً ریاست عام امت را برعهده دارد و این تعریف، کامل از آن چیزی است که در برخی کتب بیان شده است»؛ (رسائل خواجه نصیرالدین طوسی، ص 426).
14- مرحوم علامه حلی در کتاب «الفین» در تعریف امام می نویسد: «الإمام هو الإنسان الذی له الرئاسه العامه فی أمور الدین و الدنیا بالأصاله فی دار التکلیف؛ امام انسانی است که رأساً و بالاصاله بر همه امور دینی و دنیایی ریاست عام دارد تا مادامی که در دار تکلیف است»؛ ( الألفین، ج 1، ص 45).
15- محقق حلی(محقق اول) امامت را چنین تعریف می کند: «الإمامه رئاسه عامّه لشخص من الأشخاص فی الدین و الدنیا بحقّ الاصاله؛ امامت، ریاست عام در امور دین و دنیا برای شخص خاص از روی اصالت است»؛ (المسلک فی أصول الدین و الرساله الماتعیه، ص 306). در جای دیگر همین کتاب آمده است «الإمامه رئاسه عامّه لشخص من الأشخاص بحق الأصل لا نیابه عن غیر هو فی دار التکلیف؛ امامت ریات عام برای شخص امام است به عنوان حق اصلی نه نیابت از کسی دیگری که در دار تکلیف است»؛ (همان، ص187).
16- ابن میثم بحرانی، در تعریف ماهیت امام می نویسد: «هو انسان له الامامه و هی رئاسه عامه فی امور الدین و الدنیا بالاصاله؛ او (امام) انسانی است دارای مقام امامت و امامت عبارت است از ریاست فراگیر و اصیل امام بر امور دینی و دنیایی»؛ ( قواعد المرام فی علم الکلام، ص 174).
17- ابن میثم بحرانی، همان، ص 174.
18- شیخ طوسی: «الإمامه رئاسه عامه لشخص من الأشخاص فی أمور الدین و الدنیا؛ امامت ریاست عام دینی و دنیایی برای فرد خاص است»؛ ( الرسائل العشر، ص 103).
19- فاضل مقداد، امامت را عیناً مانند شیخ طوسی تعریف کرده است. ر.ک: إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، ص325.
20- تفتازانی، شرح المقاصد، ج 5، ص 234.
21- سوره انعام، آیه 124 (خداوند آگاه است که رسالت دینش را در کجا قرار دهد).
22- اصطلاح «لدنّی» از آیاتی مانند: ﴿وَإِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ﴾ (سوره نمل، آیه 6)؛ ﴿کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ﴾، (سوره هود، آیه 1) اخذ شده است.
23- سعدالدین تفتازانی، در بیان عرفی و انتخابی بودن امر امامت، می نویسد: «الإمامه تثبت عند أکثر الفرق باختیار أهل الحل و العقد و إن قلوا»؛ (شرح المقاصد، ج 5، ص252). میر سید شریف نیز در این زمینه می نویسد: «لیست من أصول الدیانات و العقائد خلافا للشیعه بل هی عندنا من الفروع المتعلقه بافعال المکلفین اذ نصب الامام عندنا واجب علی الامه سمعا»؛ (شرح المواقف، ج 8، ص344).
24- سوره نساء، آیه 59.
25- سوره احزاب، آیه 6.
26- الکافی، همان.

تاریخ و ساعت انتشار :
10:57:00 ~~~ 1400/03/16
دسته بندی :
مقالات مهدوی
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد مفهوم «امام حیّ غائب» قسمت اول .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*