جمعه ، 28 خرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

دانشنامه مهدویت حرف ک

دانشنامه مهدویت حرف  ک
کار«کارّ» به معنی «رجوع کننده» و «باز گرداننده» و لقب مهدی موعود (عج) است.
آشکار است که آن حضرت از عالم غیب آگاه و استتار برمی گردد و جمعی از مردگان را بر می گرداند. («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 92)
کاشف الغطاء
«کاشف الغطاء» (ظاهر کننده پوشش)، لقب حضرت قائم (عج) است.
کلمه الحق

از نامهای قائم (عج)، «کلمه الحقّ» است. در کتاب «ذخیره الالباب» عنوان شده که این نام آن حضرت در «صحیفه»…
کار
«کارّ» به معنی «رجوع کننده» و «باز گرداننده» و لقب مهدی موعود (عج) است.

آشکار است که آن حضرت از عالم غیب آگاه و استتار برمی گردد و جمعی از مردگان را بر می گرداند. («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 92)

کاشف الغطاء

«کاشف الغطاء» (ظاهر کننده پوشش)، لقب حضرت قائم (عج) است.

کلمه الحق


از نامهای قائم (عج)، «کلمه الحقّ» است. در کتاب «ذخیره الالباب» عنوان شده که این نام آن حضرت در «صحیفه» است. («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 92)

کمال

«کمال»، لقب امام عصر (عج) است.

کوکمأ

«کوکمأ» نام حضرت ولی عصر (عج) در کتاب «نجتا» است. («نجم الثّاقب»، باب دوّم ص 92)

کیقباد دوم

«کیقباد دوّم» که به معنی عادل بر حق می باشد، نام حضرت ولی عصر (عج) در نزد «مجوس» و «گبران عجم» است. («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 92)

کوفه

شهر «کوفه» در سال 17 هجری به دستور عمر خلیفه دوم و به دست سعد بن ابی وقاص فرمانده سپاه مسلمانان در جنگ با ایرانیان پی ریزی شد. هدف از تأسیس این شهر، بنیانگذاری یک پادگان نظامی در نزدیکی ایران، به منظور پشتیبانی نیروهای عمل کننده در داخل ایران بوده است. [1] .

عمر دستور داده بود که گنجایش مسجد این شهر، به گونه ای باشد که بتواند تمام جمعیت نظامی را در خود جای دهد و مسجدی که طبق این دستور ساخته شد، می توانست چهل هزار تن را در خود جای دهد. [2] .

بنابراین می توانیم به این نتیجه برسیم که شهر کوفه، در آغاز تأسیس حدود چهل هزار جمعیت نظامی داشته است و با توجه به اینکه بسیاری از این جمعیت، زن و فرزند خود را نیز همراه داشته اند، با احتساب حداقل یک زن و یک فرزند برای هر سرباز، به جمعیتی معادل 120 هزار تن برای این شهر هنگام تأسیس دست می یابیم.

امام علی علیه السلام در سال 36 هجری این شهر را به عنوان محل خلافت خود برگزید. از آن پس این شهر در تاریخ پر فراز و نشیب خود، حوادث فراوانی را پشت سر گذاشته است. [3] .

مردم این شهر در طول تاریخ - به رغم دارا بودن صفات برجسته و پسندیده - دارای صفات ناشایست و نکوهیده ای نیز بوده اند که در سخنان حضرت علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام به خوبی منعکس شده است.

از روایات استفاده می شودکه کوفه، پس از ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام پایتخت حکومتی و مرکز خلافت و مقر دولت آن بزرگوار خواهد بود.

«مفضل از امام صادق علیه السلام سؤال می کند: سرور من، خانه حضرت مهدی علیه السلام و محل اجتماع مؤمنان کجا خواهد بود؟ آن حضرت می فرماید: «دارُ مُلکِهِ الکُوفَه وَمَجْلِسُ حُکْمِهِ جامِعُها وَبَیْتُ مالِهِ وَمَقْسَمُ غَنائِمِ المُسلِمینَ مَسْجِدُ السَّهْلَهِ وَمَوضِعُ خَلَواتِهِ الذکَواتُ البیضِ مِن الغَریینِ»؛ «مقر حکومتش، کوفه و مجلس حکمفرمایی اش مسجد جامع آن و بیت المال و محل تقسیم غنایم مسلمانان، مسجد سهله خواهد بود و خلوتگاه او موضعی است که ریگ های سفیدسرزمین نجف است». [4] .

در روایتی از مردم کوفه در زمان حضرت مهدی علیه السلام، به عنوان خوشبخت ترین مردم یاد شده است. [5] .

«روزی از روزها امام صادق علیه السلام در نقطه ای پشت کوفه دو رکعت نماز گزارد و به یار با وفایش ابان بن تغلب فرمود: اینجا محل خانه قائم علیه السلام است». [6] .

اصبغ بن نباته گوید: «روزی در مسجد کوفه گرد حضرت بودیم؛ آن حضرت درباره فضایل مسجد کوفه سخن بسیار فرمود و در پایان گفت: زمانی خواهد رسید که اینجا نمازگاه مهدی از فرزندانم خواهد بود». [7] .

شیخ طوسی نیز درباره ورود حضرت مهدی علیه السلام به کوفه چنین نقل کرده است: «یَدْخُلُ المَهْدِیُّ اَلْکُوفَهَ وَبِها ثَلاثُ رایاتٍ قَدْ اِضْطَرَبَتْ بَیْنَها فَتَصْفُولَهُ فَیَدْخُلُ حَتَّی یَأتِیَ المِنْبَرَ وَ یَخْطِبَ وَلا یَدرِی النّاسُ ما یَقُولُ مِنَ البُکاءِ...»؛ [8] ( [ مسجد کوفه) «در حالی که سه پرچم در کوفه به شدت درگیر است، او وارد کوفه می شود. پس کوفه برای او مسخّر می شود. او وارد کوفه شده بر فراز منبر قرار گرفته، به ایراد خطبه می پردازد. مردم آن قدر اشکِشوق می ریزند که متوجه سخنان او نمی شوند».

«از امام باقرعلیه السلام پرسیدند: پس از مکه و مدینه کدامین بقعه از بقاع پروردگار افضل است؟ فرمود: «کوفه، سپس در ضمن شمارش ویژگی های کوفه فرمود: عدالت خداوند در آنجا ظاهر می شود، و قائم علیه السلام و دیگر قائمان - قیام کنندگان به قسط که پس از او می آیند - در آنجا ساکن می شوند». [9] .

علاوه بر اینکه کوفه مرکز حکومت مهدی علیه السلام خواهد بود، از روایات مربوط به «رجعت» استفاده می شود که پایتخت دولت کریمه خاندان وحی نیزخواهد بود.

مفضل در ضمن یک حدیث بسیار طولانی از امام صادق علیه السلام در زمینه رجعت امام حسین علیه السلام نقل می کند: «امام حسین علیه السلام بااین علم ها ولشکرها حرکت نمود، وارد کوفه می شود. آن روز بیشتر مردمان در آنجاگرد می آیند. پس کوفه را شهردفاعی و مرکز فرماندهی خود قرار می دهد». [10] .

پی نوشت ها:

[1] محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 145.

[2] یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 4، ص 491.

[3] وقعه صفین، ص 3.

[4] بحارالانوار، ج 53، ص 11.

[5] منتخب الاثر، ص 488.

[6] الکافی، ج 4ص 576.

[7] من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 231.

[8] کتاب الغیبه، ص 468.

[9] تهذیب الاحکام، ج 6، ص 31.

[10] مختصرالبصائر، ص 189؛ بحارالانوار، ح 53، ص 35.

کوه رضوی

«رَضْوی» نخستین کوه از کوه های «تهامه»، در یک منزلی «ینبع» و هفت منزلی «مدینه» است. [1] از این کوه در روایات سخن به میان آمده و از آنجا به عنوان جایگاه ارواح مؤمنان در عالم برزخ یاد شده است. [2] .

در برخی دیگر از روایات، به عنوان محل زندگی حضرت مهدی علیه السلام در دوران غیبت نامبرده شده است.

شیخ طوسی با ذکر سند از عبدالاعلی نقل کرده است: «با امام صادق علیه السلام خارج شدم تا اینکه به «روحا» رسیدیم. آن حضرت به کوه آن نگاه کرد و فرمود: این کوه را که می بینی کوهی است که به نام «رضوی» نامیده می شود. از کوه های فارس است که چون ما را دوست می داشت، خداوند به نزد ما آن را منتقل کرد و در آن از درخت های میوه قرار داد. همانا برای صاحب الامر در آن دو غیبت است که یکی کوتاه و دیگری طولانی است». [3] .

علاوه بر روایات، در فرازهایی از دعای ندبه نیز چنین می خوانیم: «ای کاش می دانستم در کجا استقرار داری و در کدام سرزمین تو را بجویم؟ آیا در کوه رضوی هستی؟ یا غیر آن...».

«لَیتَ شِعْری اَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوی بَلْ اَیُّ اَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَری اَبِرَضْوی اَمْ غَیرِها...» [4] .

همین ذهنیت ساخته شده درباره غیبت مهدی علیه السلام در این کوه، باعث شد تا کسانی که درباره مسأله «مهدویّت» دچار انحراف شده اند، مهدی موهوم خود را در این کوه غایب بدانند.

بنابراین شیعه این کوه را از کیسانیه نگرفته؛ بلکه به جهت وجود این روایات در بین مسلمانان، آنان معتقد شده اند که مهدی خیالی خود، در آن کوه است!

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: مجمع البحرین، ج 1، ص 188.

[2] بحارالانوار، ج 6،ص 243.

[3] کتاب الغیبه، ص 163.

[4] سید بن طاووس، الاقبال، ص 298.

کرعه

طبق روایات و احادیث یکی از اقامتگاههای امام قائم (عج) مکانی به نام «کرعه» است.

مرحوم مجلسی در «تذکرهالأئمّه»، از کتب اهل سنّت نقل می کند که حضرت مهدی علیه السّلام در غیبت کبری درقریه ای به نام «کرعه» اقامت می کند. («العبقری الاحسان»، ج 2، ص 134)

گویا «کرعه» قریه ای در یمن است. («المجالس السّنیّه»، ج 5، ص 708)

رجوع شود به واژه: اقامتگاه قائم (عج) در غیبت کبری

کناسه

«کُناسه» نام محلّی در کوفه است که در آن جا «یوسف بن عمر ثقفی» با «زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السّلام» جنگید. («لغت نامه دهخدا»، ج 11، (چاپ جدید)، ص 16409)

طبق روایتی حضرت مهدی (عج) دجّال را، در کناسه کنار کوفه به دار می زند. («اثباه الهداه»، ج 7، ص 142و 176)

رجوع شود به واژه: دجّال


کوه رضوی

در احادیث اسلامی، «کوه رضوی» یکی از اقامتگاههای حضرت قائم (عج) شمرده شده است.

امام صادق علیه السّلام از «کوه رضوی» بحث کرده، در پایان می فرماید:

«از هر درخت میوه در آن هست، و چه پناهگاه خوبی است برای شخص خائف، وه چه پناهگاه خوبی، صاحب این امر را در آن دو غیبت است، یکی کوتاه و دیگری طولانی.» («بحار الانوار»، ج 52، ص 153 و «الغیبه»، نعمانی، ص 163)

در دعای ندبه هم می خوانیم:

«لَیْتَ شِعْری أیْنَ اسْتَقَرَّت بِکَ النّوی بَل أیُّ أرْضٍ تُُقِلُّکَ أوْ ثَری أبِرَضْوی أوْ غَیْرَها أمْ ذی طُوی

: کاش می دانستم که کجا دلها به ظهور و آرام و قرار خواهد یافت، در کدامین سرزمین اقامت داری؟ در سرزمین «رضوی» یا غیر آن؟ یا در دیار «ذی طوی» متمکّن گردیده ای؟

من ای کاش دانستمی جای تو

کجا هست و دور است مأوای تو

بدانستمی بلکه نیز از مکان

کجا سرزمین تو شد در جهان

برضوی و یا ذی طوی ساکنی

تو یا غیر این هر دو جا ساکنی

رجوع شود به واژه: اقامتگاه قائم (عج) در غیبت کبری

کوههای دیلم رجوع شود به واژه: قسطنطنیّه

کوههای چین

در روایات مهدویّت، مکانهائی ذکر شده که حضرت مهدی (عج) آنها را فتح خواهند کرد و بر دشمنان پیروز خواهند شد.

کوههای چین و گیلان را یکی از این فتوحات اعلام کرده اند. («اعلام الوری»، ص 432 و «بحار الانوار»، ج 52، ص 339)

کوههای گیلان رجوع شود به واژه: کوههای چین، قسطنطنیّه

کیسانیه

یکی از فرقه هایی که در مباحث انحراف در مهدویّت از آن یاد شده «کیسانیه» است. در مورد علت نام گذاری این فرقه به کیسانیه، اختلاف نظر هست؛ برخی نوشته اند: اینان پیروان کیسان مولی امیرالمؤمنین علیه السلام هستند. کیسان شاگرد محمدبن حنفیه بود، اما از امام حسن و امام حسین علیهما السلام و از محمد علوم مختلف - از جمله علم تأویل و باطن و علم آفاق و انفس - آموخت و سپس به امامت محمد قائل شد و برای محمد مراتب و درجاتی دانست که خارج از حدّ وی بود. [1] .

برخی نوشته اند: کیسانیه پیروان مختار بن ابی عبیده ثقفی هستند؛ زیرا مختار ملقب به کیسان بود، از این رو کیسانیه خوانده شده اند.

شماری هم نوشته اند: فرمانده پلیس (شرطه) مختار، کیسان نام داشت و مکنی به ابوعمران بود. و او در اعمال خود بسیار افراط می کرد و محمد را وصی حضرت علی علیه السلام می دانست و مختار را نایب او معرفی می کرد! او معتقد بود که جبرئیل بر مختار وحی می آورد: [2] .

عقاید مشترک کیسانیه.

تمام فرق کیسانیه، دارای عقایدی مشترک هستند که عبارت است از: اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام، عقیده به مسأله بدا، اعتقاد به تناسخ و حلول، اعتقاد به رجعت و اعتقاد به نوعی غلوّ درحق ائمه علیهم السلام و پیشوایان خویش. غیر ازاین ها هر یک از این فرقه ها دارای اعتقادی خاصّ نیز هستند که ذیل هر فرقه به آن اشاره خواهد شد.

کیسانیه پس از درگذشت محمدبن حنفیه، به دو شعبه تقسیم شدند: دسته ای مرگ محمد را انکار کردند و گفتند: وی نمرده و نمی میرد و زنده است؛ اما غایب شده و در کوه رضوی (کوه رضوی) پنهان است تا روزی که به او امر شود و ظهور کند. این دسته، وی را همان امام منتظر می دانند؛ از این رو هیچ کس را پس از وی امام نمی دانند!

گروه دیگر مرگ محمد را باور کرده و پس از وی ابوهاشم عبداللّه بن محمد را به امامت برگزیدند و اعتقاد به حلول روح محمد در ابوهاشم پیدا نمودند.

مهم ترین فِرَق کیسانیه عبارت است از:

1. فرقه ای که اعتقاد دارند حضرت علی علیه السلام به امامت محمد فرزند خود تصریح کرده و او را به جانشینی خود انتخاب نموده است. اینان معتقدند: در جنگ جمل امام علی علیه السلام پرچم جنگ را به محمد سپرد؛ [3] در حالی که برادرانش حسن و حسین علیهما السلام نیز در آن جنگ بودند. [4] از این جهت او را جانشین بلافصل حضرت علی علیه السلام می دانند.

2. فرقه دوم معتقدند: محمد پس از برادرانش حسن و حسین علیهما السلام به امامت رسید؛ زیرا حسین در موقع خروج از مدینه محمد را به عنوان وصی و جانشین خود انتخاب کرد. [5] .

3. برخی معتقدند: محمد همان امام مهدی علیه السلام است و هیچ کس از اهل بیت علی علیه السلام نباید با او مخالفت کند. حتی حسن و حسین علیهما السلام نیز با اجازه او، صلح و یا جنگ کردند؛ وگرنه هلاک می شدند! او زنده است و در کوه رضوی پنهاناست و سبب غیبت او از خلق را خدا می داند. [6] اینان به نام «کربیه»، پیروان ابوکرب ضرّیر می باشند.

4. برخی دیگر معتقدند: چون محمدبن حنفیه تسلیم عبدالملک بن مروان شد و با او بیعت کرد و نیز با ابن زبیر نیز بیعت کرد، از این رو در کوه رضوی زندانی است و شکنجه می بیند.

5. مختاریه، پیروان مختاربن ابی عبیده ثقفی، هستند برخی نوشته اند: مختار نخست از خوارج بود؛ سپس از طرفداران زبیر گردید. پس از آن شیعه شد و سپس کیسانی گردید و قائل به امامت محمدبن حنفیه شد. او مردم را به سوی او دعوت کرد و خود را از یاران محمد و از داعیان او شمرد. کلماتی مسجّع بر زبان می راند و علومی باطل را اظهار می کرد و چون محمدبن حنفیه ازقضیه وی مطلع شد، ازاو بیزاری جست. امّا مردم به دو دلیل به او گرویدند: یکی آنکه وی منتسب به محمد ابن حنفیه بود و دیگر آنکه به خونخواهی امام حسین علیه السلام، قاتلان وی رامجازات کرد. [7] .

برخی نوشته اند: محمدبن حنفیه، حکومت عراق را به مختار داد تا از قاتلان حسین علیه السلام انتقام بگیرد و او بود که مختار را «کیسان» نامید؛ از این رو کیسانیه را مختاریه هم می نامند. [8] .

6. هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبداللّه بن محمد حنفیه هستند. اینان مرگ محمدبن حنفیه را باور کردند و پس از وی، به امامت فرزند او ابوهاشم معتقد شده و گفتند: محمد همه اسرار را به ابوهاشم منتقل کرده است. [9] .

برخی نوشته اند: عده ای از فرقه های غالیان، مانند سپید جامگان خراسان - که پیروان مقنع بودند - و فرق خرمدینیه و خرمیّه از کیسانیه پیدا شدند. [10] .

شماری از کیسانیه پس از مرگمحمدبن حنفیه، به امامت علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام اعتقاد پیدا نموده و مستبصر شدند. [11] .

از آن جمله می توان سید اسماعیل حِمْیَری را نام برد که نخست کیسانی مذهب بود، اما بعداً مستبصر شده و به امام سجّادعلیه السلام پیوست.

پی نوشت ها:

[1] شهرستانی، الملل والنحل، ج 1، ص 147.

[2] فرق الشیعه24 - 23.

[3] مقالات الاسلامیین، ص 18.

[4] اشعری، المقالات والفرق، ص 21.

[5] الفرق بین الفرق، ص 20 - 19.

[6] ر.ک: الفرق بین الفرق، ص 27.

[7] الملل والنحل، ج 1، ص 148 - 147.

[8] فرق الشیعه، ص 26.

[9] الملل والنحل، ج 1، ص 151 - 150.

[10] فرق الشیعه، 35.

[11] مقالات الاسلامیین، ص 23.

کیسانیه

پیروان «محمّد بن حنفیّه» را «کیسانیّه» می گویند.

محمّد بن حنفیّه

کتاب الغیبه

کتاب الغیبه للحجه اثر شیخ الطائفه، ابوجعفر محمدبن حسن طوسی از برجسته ترین چهره های علمی جهان تشیّع و شخصیت مورد اعتماد شیعه در قرن پنجم هجری است.

کتاب الغیبه از بهترین، مهم ترین و کامل ترین منابع شیعه در مورد مسأله غیبت امام زمان علیه السلام است. در این کتاب به علت و انگیزه غیبت امام زمان علیه السلام و حکمت الهی - که موجب آن گردیده - اشاره شده است. شیخ طوسی رحمه الله در نگارش این اثر ارزشمند و گران بها، شیوه های نو و ابتکاری به کار گرفته و به تمام جوانب غیبت امام زمان علیه السلام اشاره کرده است و استدلال به قرآن و روایات پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام و حکم عقل، به پاسخ گویی شبهات و اشکالات مخالفان پرداخته است.

این کتاب شامل بسیاری از فضایل امام زمان علیه السلام است و سیره و روش آن حضرت در زمان غیبت و هنگام ظهور را بیان کرده و بسیاری از علایم ظهور، خاتم الاوصیاء امام مهدی علیه السلام را ذکر نموده است.

این کتاب از زمان نگارش تا حال، در طول هزار سال پیوسته مورد توجه علما و فقهای شیعه بوده و بزرگان در تألیفات خود، بسیار به آن استناد نموده و از آن نقل کرده اند.

علامه شیخ آغا بزرگ تهرانی درباره این کتاب می نویسد: «کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی رحمه الله از کتاب های قدیمی است که بر بسیاری از کتاب های دیگر برتری دارد. این کتاب شامل بهترین حجّت ها و محکم ترین برهان های عقلی و نقلی، بر وجود امام دوازدهم حجهبن الحسن العسکری صاحب الزّمان علیه السلام و غیبت آن حضرت در این زمان وظهورشان در آخِرُالزّمان است. آن حضرت کسی است که جهان را بعد از آنکه پر از ظلم و فساد شده باشد، پر از عدل و داد خواهد کرد». [1] .

شیخ طوسی در مقدمه کتاب، درباره انگیزه خود از نگارش آن می نویسد: «من این کتاب را به درخواست شیخ بزرگوار - که خداوند عمر ایشان را طولانی گرداند - نگاشتم. ایشان درخواست فرمود تا کتابی درباره غیبت صاحب الزّمان املا کنم و در آن سبب غیبت آن حضرت و علت طول کشیدن آن و... را بیان نمایم و اینکه: چرا آن حضرت ظهور نمی کند؟ آیا مانعی در کار است؟ آن مانع چیست؟ چرا ما نیازمند به آن حضرت هستیم؟

من هم درخواست این شیخ بزرگوار را اجابت و امر ایشان را اطاعت کردم؛ اگرچه وقتم کم و فکرم مشغول و مشکلات و موانع زندگی نیز فراوان است و حوادث ناگوار در این دوران، یکی پس از دیگری اتفاق می افتد.

من در این کتاب به نکاتی اشاره خواهم داشت که هیچ جای شک و تردیدی باقی نگذارد و سخنم را نیز طولانی نمی کنم؛ چرا که اصحاب و اساتید و مشایخ ما در این باره کتاب های فراوانی نگاشته اند و در آن به شرح و بسط کامل مسأله امامت پرداخته اند.

من در این کتاب در صدد پاسخ گویی به سؤالات گوناگون در این باره هستم و برای تأیید سخنان خود، به برخی از روایات نیز استناد خواهم کرد تا موجب تأکید و پذیرش آن از جانب علاقه مندان به روایات گردد و از خداوند متعال در انجام این مهم یاری می جویم. [2] .

تاریخ نگارش این کتاب حدوداً 444 تا 447 هجری است؛ یعنی،سیزده سال قبل از وفات شیخ و دورانی که ایشان در بغداد به سر می بردند.

با توجّه به تاریخ نگارش کتاب، می توان فهمید که نگارش آن قبل از آتش سوزی کتابخانه شیخ طوسی بوده و شیخ در هنگام نگارش آن به خیلی از منابع مهم و اصول قدما و کتاب های معتبر خطی و نسخه های اولیّه دسترسی داشته و این خود بر ارزش و اعتبار کتاب می افزاید.

کتابخانه شیخ طوسی، از بزرگ ترین کتابخانه های مهم آن دوران و از غنی ترین آنها به شمار می رفته و شامل بسیاری از نسخه های منحصر به فرد و اصول چهارصدگانه شیعه بوده است. بسیاری از آنها به دست یاران ائمه علیهم السلام نگاشته شده بود و سوختن آن کتابخانه، یکی از غم انگیزترین حوادث ناگوار جهان اسلام به شمار می آید.

نکته مهم دیگر آنکه اکثر کتاب های شیخ طوسی و مهم ترین آنها، با استفاده از کتاب های این کتابخانه نگاشته شده و این هم موجب حفظ و بقای مطالب ارزشمند آن کتاب ها گردیده و هم موجب ارزش و اعتبار فراوان کتاب های شیخ طوسی گشته است.

کتاب الغیبه - که حدود پانصد روایت را در بر گرفته - مشتمل بر هشت فصل است:

1. الکلام فی الغیبه؛ (در این فصل مؤلف محترم به مباحث ذیل پرداخته است: دلیل بر وجوب عصمت امام، دلیل بر فساد قول کیسانیه، ناووسیه، واقفه و سایر فرقه های منحرف در باب مهدویّت).

2. ولادت حضرت حجّت علیه السلام.

3. کسانی که حضرت مهدی علیه السلام را مشاهده کرده اند.

4. بیان پاره ای از معجزات حضرت مهدی علیه السلام (در این فصل اشاره ای هم به توقیعات آن حضرت شده است).

5. برخی از موانع ظهور حضرت مهدی علیه السلام.

6. روایات مربوط به بحث نیابت و وکالت (در اینبخش هم درباره نواب و وکلای ممدوح و هم درباره نواب و وکلای مذموم حضرت مهدی علیه السلام سخن به میان آمده است. همچنین به مناسبت به برخی از توقیعات حضرت مهدی علیه السلام اشاره شده است).

7. عمر طولانی حضرت مهدی (در ضمن آن اشاره ای نیز به وقت ظهور و پاره ای از نشانه های ظهور شده است).

8. برخی فضایل و صفات و سیره آن حضرت.

البته در هر یک از فصل های یاد شده، به طور پراکنده به مباحث دیگر نیز اشاره شده است که لازم است علاقه مندان به اصل کتاب مراجعه نمایند.

پی نوشتها:

[1] آغابزرگ طهرانی، ترجمه حیاهالمؤلف، ص.2.

[2] کتاب الغیبه، مقدمه مؤلف، ص 2-1.


کمال الدین و تمام النعمه

در بین کتاب های حدیث - که از پیشینیان به دست ما رسیده - کمتر کتابی است که از شهرتی به سان «کمال الدین و تمام النعمه» برخوردار باشد. این کتاب در موضوع غیبت و طول عمر امام مهدی علیه السلام نوشته شده و بسیاری از نصوص و احادیث مربوط به این مبحث با ترتیبی خاصّ به همراه براهینی متین، درج گردیده است.

مؤلف کتاب شیخ فقیهان و رئیس محدثان شیعی، ابوجعفر محمدبن علی بن حسین بن بابویه قمی (م 381 ه) معروف به شیخ صدوق رحمه الله است که اکثر علمای امامیّه کلام او را مانند نص منقول و خبر مأثور می دانند. [1] .

تألیفات شیخ صدوق رحمه الله بالغ بر سیصد مجلد کتاب و رساله بوده است که برخی از آنها اکنون در دسترس است. [2] .

«کمال الدین و تمام النعمه» نام کتابی است که شیخ صدوق رحمه الله در اواخر عمر خود تألیف کرده است. این کتاب در شهر نیشابور تألیف شده که در قرون اولیّه اسلامی از شهرهایبزرگ ممالک اسلامی به شمار می آمد و جمعیت آن بالغ بر یک میلیون تن بوده است. در آن روزگار بیشتر کسانی که نزد شیخ رفت و آمد می کردند، در امر غیبت متحیّر بوده و در امر قائم علیه السلام شبهاتی داشته اند! شیخ صدوق رحمه الله همت خود را مصروف الارشاد آنان و بازگرداندن ایشان به راه حق و صواب می نمود تا آنکه شیخ نجم الدین ابوسعید محمدبن حسن بن محمدبن احمدبن علی بن صلت قمی را ملاقات می کند. او چندی در بخارا اقامت داشته و تحت تأثیر گفتار و ایرادات یکی از بزرگان فلاسفه و منطقیین بخارا، در موضوع غیبت و انقطاع اخبار قائم علیه السلام دچار حیرت و تردید شده بود! شیخ صدوق رحمه الله در اثبات امام علیه السلام و غیبت او مباحث و فصولی را یاد آور شده و اخباری درباره غیبت امام از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه هدی علیهم السلام نقل می کند که شک و ارتیاب وی را زایل می سازد. شیخ نجم الدین از شیخ صدوق رحمه الله درخواست می کند که کتابی در این معنا تألیف کند و شیخ هم به او وعده می دهد که اگر خداوند اسباب رجوع وی را به وطن و محل استقرارش (ری) را فراهم سازد، آن کتاب را بنویسد.

اما او در عالم رؤیا امام مهدی علیه السلام را می بیند که در طواف خانه خدا به وی خطاب می فرماید: «چرا در باب غیبت کتابی نمی نویسی و غیبت های انبیا را در آن ذکر نمی کنی؟» و او گریان از خواب بیدار می شود و در بامداد همان روز، به تألیف کتاب «کمال الدین» اقدام می کند.

کتاب از یک مقدمه نسبتاً طولانی و 55 فصل تشکیل شده است. مقدمهکتاب - که برخی آن را باب اوّل کتاب به حساب آورده اند - حدود یک پنجم کتاب را تشکیل داده است و شامل مباحثی کلامی در اثبات درستی عقیده امامیّه در باب امام قائم علیه السلام و پاسخ به شبهات زیدیه و اسماعیلیه و سایر فرق اثنی عشریه است.

این مقدمه برآن دلالت داردکه شیخ صدوق رحمه الله نه تنها درمیدان روایت احادیث؛ بلکه در درایت حدیث و استدلال کلامی، عالمی کم نظیر بوده است.

کتاب با عنوان غیبت ادریس پیامبرعلیه السلام آغاز می شود و بعد از آن غیبت حضرت نوح علیه السلام، صالح، ابراهیم، یوسف و موسی علیهم السلام ذکر می گردد، بعد از آن غیبت حجج الهی - که مابین موسی کلیم و عیسی مسیح، بوده اند - سخن به میان آمده است. آن گاه بشارت عیسی مسیح به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بیان شده است.

خبر سلمان فارسی، قیس بن ساعده ایادی، و تبع، عبدالمطلب، ابوطالب، سیف بن ذی بزن، بحیرای راهب، و خالد بن اسید، ابوالمویهب راهب، سطیح کاهن، یوسف یهودی، داوس بن حواس، و زید بن عمرو بن نفیل ابواب دیگر کتاب است. بعد از آن علت احتیاج مردم به امام و استدلال کلامی شیخ صدوق رحمه الله در این باب آمده است.

یکی از ابواب طولانی کتاب با عنوان «اتصال وصیت از زمان آدم علیه السلام تا روز قیامت» حاوی 65 حدیث است که در پایان آن بحثی در معنای عترت و آل و اهل آمده است.

نصوصی که بر اثبات دوازدهمین امام شیعه رسیده، ابواب دیگر کتاب را تشکیل داده است. در ادامه درباره کسی که منکر قائم علیه السلام باشد و اینکه امامت پس از حسن و حسین علیهما السلام در دو برادرجمع نمی شود و روایتی که درباره نرگس خاتون وارد شده است و میلاد قائم علیه السلام و کسانی که قائم علیه السلام را دیدار کرده اند و علت غیبت و توقیعات وارده از قائم و طول عمر و حدیث دجّال و معمرون ذکر شده است.

ابواب پایانی شامل ثواب منتظر، نهی از تسمیه، علامات ظهور و نوادر کتاب است. و استدلال شیخ صدوق رحمه الله بر عدم فترت بین رسولان نیز در پایان کتاب و در همین باب آمده است.

نام کتاب کمال الدین و تمام النعمه از آیه شریفه قرآن کریم گرفته شده که در آن آمده است:

«اَلیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَاَتمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دِیناً» [3] ؛ «امروز دین را برایتان کامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام کردم و از اسلام به عنوان دین بر شما خشنودم».

و چون کمال دین در ولایت و امامت علی علیه السلام است و کمال امامت نیز در وجود مسعود دوازدهمین وصی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تحقق می یابد، از این رو شیخ صدوق رحمه الله نام کتاب گران قدر خود را کمال الدین و تمام النعمه، گذاشت و اینکه برخی از محدثان نام کتاب را «اکمال الدین و اتمام النعمه» گزارش کرده اند، از آن رو است که ارتباط نام کتاب و آیه شریفه کاملاً نمایان باشد. اما از آن جهت که شیخ صدوق رحمه الله در صدد اکمال دین و اتمام نعمت نبوده، بلکه قصد او اخبار از کمال دین و تمام نعمت است و در بسیاری از نسخه های خطی و تمامی چاپ های کتاب نیز نام کمال الدین و تمام النعمه بر روی کتاب ثبت است، ما نیز آن را برگزیدیم.

در پایان گفتنی است که از اموری که درارزش و اعتبار کتاب کمال الدین دخیل است، شأن و منزلت و عدالت و وثاقت و جایگاه ویژه نویسنده آن است؛ به گونه ای که شاید هیچ یک از علمای بزرگوار اسلام، در این جهات به پایه وی نمی رسند. گروه کثیری از علمای امامیّه - همچون علامه حلی، شهید اوّل و محقق داماد - مرسله های وی را محکوم به صحت می دانند و می گویند: مراسیل صدوق کمتر از مراسیل ابن ابی عمیر نیست.

دیگر آنکه بسیاری از محدثان شیعی، اعتبار و ارزش خاصی برای کمال الدین قائل بوده اند و بسیاری از احادیث آن را در کتاب های خود نقل کرده و بدان استناد جسته اند. [4] .

پی نوشتها:

[1] بحارالانوار، ج 10، ص 405.

[2] ر.ک: من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 2 و 3.

[3] مائده (5)، آیه 3.

[4] کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، مقدمه مترجم.

کرخی

«احمد بن هلال کرخی» از اصحاب امام حسن عسکری علیه السّلام بود. او عالمی برجسته و عارفی متّقی بوده است و کتاب «یوم ولیله» و کتاب «نوادر» از تألیفات اوست، برخی از نویسندگان می نویسند: وی مسلک تصوّف اتّخاذ کرد و 54 بار به سفر حج رفت که بیست بار آن با پای پیاده بود. («رجال کشی»، ص 449)

«کرخی» از جمله مدّعیان بابیّت بود. وی پس از وفات امام یازدهم شیعیان، «محمّد بن عثمان» را به نیابت از سوی امام قائم (عج) نپذیرفت. شیعیان او را لعن کردند و از او تبرّی جستند، آنگاه توقیعی به وسیله «ابو القاسم حسین بن روح» بر لعن و برائت از او صادر گردید. («بحارالانوار»، ج51، ص 368)

کتاب نویسی درباره قائم

درباره وجود مقدّس حضرت مهدی (عج) و ظهور او در آخر الزّمان، کتابهای بسیار تألیف کرده اند و رساله ها و مقاله های جامع فراوان نوشته اند. نوشتن در این باره، از زمان حیات ائمّه گرامی علیهم السّلام شروع شد و تا عصر حاضر ادامه یافته است. و کمتر کسی در میان عالمان شیعه و سنّی و حتّی غیر مسلمانان یافت می شود که در این باره کتابی ننوشته، یا مقالاتی ننگاشته و یا سخنی نگفته باشد.

در اینجا برای جلوگیری از اطاله کلام و ذکر اینکه چه کتبی در باره مهدی موعود (عج) به رشته تحریر در آمده، تنها به معرّفی کتاب ارزشمند «در جستجوی قائم (عج)»، که فهرست کاملی از 852 جلد کتاب در این رابطه در خود جای داده است، بسنده می کنیم و شما را به این اثر گرانسنگ رهنمون می سازیم. (این کتاب تألیف آقای «سیّد مجیدپور طباطبائی) و از انتشارات مسجد مقدّس جمکران قم است.)

کشته شدن شیطان

همانگونه که در قرآن کریم آمده است، شیطان از سجده بر انسان خودداری کرد (حجر/31) و از درگاه خداوند رانده شد (حجر/34). در این هنگام او از خداوند درخواستی کرد:

«قالَ رَبِّ فَأنظِرْنی إلی یَومِ یُبْعَثونَ (حجر/36):گفت: پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار!)».

خداوند در پاسخ او:

«قالَ فَإنّکَ مِنَ الْمُنْظِرینَ - إلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلومِ (حجر/37و38) فرمود:تو از مهلت یافتگانی! (امّا نه تا روز رستاخیز، بلکه) تا روز و وقت معیّنی.»

از این تعبیر معلوم می شود در خواست شیطان، اجابت نشده است، و طبق فرموده امامان علیهم السّلام منظور از روز وقت معیّن، وقت ظهور امام قائم (عج) است.

بنابر این شیطان در این وقت کشته می شود یا می میرد.

در روایات می خوانیم، شخصی در مورد جمله

«یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلومِ»

که در آیه مذکور آمده از امام صادق علیه السّلام سؤال کرد، امام علیه السّلام فرمود:

«وقتی که قائم (عج) ظهور کند و به مسجد کوفه بیاید، در این مسجد، شیطان به حضور آن حضرت می آید و زانو به زمین می زند و می گوید:

«یا وَیْلَهُ مِنْ هذَا الْیَوْمِ: وای از این روز».

آنگاه امام قائم (عج) موی پیشانی شیطان را می گیرد و گردنش را می زند و او را به هلاکت می رساند، این روز وقت معلوم، (در آیه مذکور) است. («اثباه الهداه»، ج7، ص101)

بنابر این شیطان کشته می شود، ولی در اینجا این سؤال پیش می آید: پس دیگر مردم آزادی در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند بود؟

خیر، آزادی اراده و اختیار از انسانها گرفته نمی شود، منظوراز کشتن شیطان این است که ریشه های فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حکومت امام عصر (عج) نابود می گردد و به جای آن عقل و ایمان حکومت می کند، چنانکه در حدیث دیگری نیز می خوانیم:

«در صحف ادریس پیامبر علیه السّلام آمده: تو ای شیطان! تا زمانی که مقدّر کرده ام که زمین را در آن زمان از کفر و شرک و گناه پاک سازم، مهلت داده خواهی شد، ولی در این زمان (به جای تو) بندگان خالص و پاکدل و با ایمان روی کار آیند آنها را خلیفه و حاکم زمین می کنم و دینشان را استوار می سازم، که تنها مرا می پرستند و هیچ چیز را شریک من قرار نمی دهند، در آن روز است که تو (شیطان) و همه لشکریانت از پیاده و سواره را نابود می نمایم» («بحار الانوار»، ج 52، ص 384)

توضیح بیشتر اینکه کشته شدن و نابودی شیطان همانند کشته شدن و نابودی انسان نیست، شیطان مانند بشر جسم ندارد که کشته شود، کشته شدن او در مورد بالا، همان قطع نفوذ او و مرگ حکومت و تزویر او می باشد. («حضرت مهدی (عج)، فروغ...»، ص 132)

کعبه رجوع شود به واژه: مکّه

کسوف آفتاب

از جمله علائم حتمیّه ظهور حضرت قائم (عج)، کسوف آفتاب در نیمه ماه رمضان و خسوف ماه در آخر همان ماه است. («منتهی الآمال»، باب 14، فصل 7، علامت 8)

کف دست

از علائم ظهور امام زمان (عج)، ظاهر شدن کف دستی است که در آسمان طلوع می نماید و در روایت دیگر صورت و سینه و کف دستی در نزد چشمه خورشید ظاهر شود. («منتهی الآمال»، باب 14، فصل 7، علامت 7)

کافی

«شیخ احمد کافی»، واعظ مشهور و یکی از دلباختگان حضرت صاحب الامر (عج) بود که در بیشتر مجالس وعظ مطالبی پیرامون امام قائم (عج) بیان می کرد و در آرزوی دیدار دوست نغمه سرائی می نمود.

وی در سال 1315 ه.ش در مشهد مقدّس متولّد شد و در سال 1357 ه.ش توسّط عمّال رژیم شاهنشاهی به طور مرموزی به شهادت رسید و علی رغم وصیّت آن مرحوم، مبنی بر دفن او در حرم امام رضا علیه السّلام، در خواجه ربیع مشهد به خاک سپرده شد. روحش شاد.

کامل بن ابراهیم مدنی

«کامل بن ابراهیم مدنی»، از کسانی است که به زیارت و ملاقات امام عصر (عج) نائل شد.

گروهی از مفوّضه او را به محضر امام حسن عسکری علیه السّلام فرستادند تا سؤالاتی از محضر امام علیه السّلام بپرسد. وی وارد مجلس امام علیه السّلام شد و در کنار دری که پرده ای بر آن آویخته بود، نشست. پیش از آنکه سؤالاتش را طرح کند، بادی وزید و پرده کنار رفت. حضرت قائم (عج) که در آنجا بودند، پاسخ پرسشهای او را، ارائه فرمودند. («بحار الانوار»، ج 52، ص 50،- «کشف الغمّه»، ج2، ص 499)

کلینی

«شیخ ابو جعفر، محمّد بن یعقوب کلینی»، از عالمان بزرگ و موثّق اسلام، و از خدمتگذاران جلیل القدر دین خدا و مذهب تشیّع است. تعبیر «ثقه الاسلام»، لقب معروف اوست.

به این دلیل که این عالم بزرگ، در عصر غیبت صغری می زیسته است، و کتاب عظیم «الکافی» را در این عصر، در خلال بیست سال کوشش و رنج و پژوهش با تنظیم و نقل و ترتیبی بسیار خوب، گرد آوره است، می توان حدس زد، که چه بسا گاه گاه، از سوی امام عصر (عج) در کار این تألیف راهنمائی شده است. («خورشید مغرب»، ص 47)
رجوع شود به واژه: سیّد مرتضی



تبیان-مهدویت-امام زمان - -منجی - ظهور - آخرالزمان- دانشنامه
تاریخ و ساعت انتشار :
10:38:32 ~~~ 1400/03/07
دسته بندی :
دانشنامه مهدویت حرف ک
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد دانشنامه مهدویت حرف ک .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*