0%
شنبه ، 27 شهریور 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

دانشنامه مهدویت حرف ش

دانشنامه مهدویت حرف ش
شرید
یکی از القاب حضرت مهدی علیه السلام «شَرید»، به معنای آواره است. از این جهت که آن حضرت در دوران غیبت، منزلی معیّن و خاصّ ندارد، به این لقب خوانده شده است.
اصبغ بن نباته گوید: از امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدم که می فرمود: «صاحب این امر، شرید (آواره)، طرید (رانده)، فرید (تک) و وحید (تنها) است». [1] .
پی نوشت ها:
[1] کمال الدین، ج 1، باب 26، ح 13.
صاحب الامر
یکی از…
شرید

یکی از القاب حضرت مهدی علیه السلام «شَرید»، به معنای آواره است. از این جهت که آن حضرت در دوران غیبت، منزلی معیّن و خاصّ ندارد، به این لقب خوانده شده است.

اصبغ بن نباته گوید: از امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدم که می فرمود: «صاحب این امر، شرید (آواره)، طرید (رانده)، فرید (تک) و وحید (تنها) است». [1] .

پی نوشت ها:

[1] کمال الدین، ج 1، باب 26، ح 13.

صاحب الامر

یکی از لقب های حضرت مهدی علیه السلام «صاحب الامر» است. امام صادق علیه السلام درباره اتفاقات هنگام ظهور می فرماید: «... یَومَئذٍ مَنْ کانَ بِالمَدینهِ مِنْ وُلدِ عَلیّ علیه السلام اِلَی مَکَّهَ فَیَلحَقُونَ بِصاحِبِ الاَمرِ وَیُقْبِلُ صاحبُ الاَمرِ نَحوَ العِراقِ...» [1] ؛ «... در این زمان هر کس از فرزندان علی علیه السلام که در مدینه است، به مکه می گریزد و به صاحبامر می پیوندد و صاحب امر به سوی عراق روی می آورد...».

اگرچه بقیه ائمه علیهم السلام نیز صاحب امر امامت بوده اند؛ ولی به خاطر عظمت امر امامت وقیام آن حضرت، این لقب درباره حضرت مهدی علیه السلام متداول تر است.

ریّان بن صلت گوید: «به امام رضاعلیه السلام گفتم: آیاشماصاحب الامر هستید؟ فرمود:

«اَنَا صاحِبُ هذَا الأمْرِ وَلکِنّی لَسْتُ بِالَّذی اَمْلَأَها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوراً، وَکَیْفَ اَکُونُ ذلِکَ عَلی ما تَری مِنْ ضَعْفِ بَدَنی، وَاِنَّ القائِمَ هُوَ الَّذی اِذا خَرَجَ کانَ فی سِنِّ الشُّیُوخِ وَمَنْظَرِ الشَّبابِ...» [2] ؛ «من صاحب الامر هستم، امّا آن کسی که زمین را از عدل آکنده سازد، همچنان که پر از جور شده باشد و چگونه او باشم در حالی که ضعف بدن مرا می بینی، و قائم کسی است که در سن پیران و منظر جوانان قیام کند...».

البته آنچه بیشتر در روایات آمده «صاحبُ هذا الامر» است؛ ولی رفته رفته این ترکیب در زبان مردم به «صاحب الامر» تبدیل شده و به عنوان یکی از القاب آن حضرت قرار گرفته است.

پی نوشت ها:

[1] الغیبه، ص 270، باب 14، ح 43.

[2] کمال الدین، ج 2، باب 35، ح 8.


شرید

امام قائم (عج) مکرّر به لقب «شرید» در زبان ائمّه علیهم السلام به خصوص، حضرت علی علیه السلام و امام باقر علیه السلام، ذکر شده است.

«شرید» به معنی رانده شده است. یعنی رانده شده از مردمی که آن حضرت را نشناختند و قدر وجود نعمت او را ندانستند و در مقام شکر گزاری و مقام حقّش برنیامدند، بلکه پس از اینکه از دست یافتن بر او ناامید شدند، به قتل و قمع ذریه ی طاهره ی ایشان پرداختند وبه کمک زبان و قلم سعی بر بیرون راندن نام و یاد او از قلوب و اذهان مردم نمودند. («نجم الثّاقب»، ص 78)

شماطیل

در کتاب «ذخیره الالباب» گفته شده که، «شماطیل» اسم حضرت مهدی (عج) در کتاب «ارماتش» است. («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 77)

شیلو

یکی از نامهای مصلح جهانی در کتب مقدس، «شیلو» است. «شیلو» یعنی کسی که دارای حق است و صلح و سلامتی می آورد.

در کتاب تورات در سِفْر پیدایش، شماره 49-10 آمده است:

«عصای قدرت و سلطنت از یهود دور نخواهد شد و نه فرمانروایی از میان پاهای وی، تا «شیلو» بیاید و او را اطاعت امتها خواهد بود». («مصلح آخرالزمان»، ص 77)

شهر قم

یکی از شئون یک حکومت جهانی، و یا فراهم آوردن مقدّمات آن، استفاده از مراکز استراتژیکی و مهم از نظرات مختلف، به خصوص از نظر معنوی است. این مراکز همچون پایگاه و هسته های اصلی هستند که می توان از آنها به عنوان فراهم آوردن اسباب کار، استفاده کرد.

در روایات مربوط به حضرت مهدی (عج) سه مرکز مکّه، کوفه، و قم به خصوص اسم برده شده است. در مورد قم و فضیلت این سرزمین مطالب بسیاری گفته شده است.

امام صادق علیه السّلام در باره قم فرمود: «مردم قم یاور قائم (عج) و خواهان حقّ ما هستند.» آنگاه آن حضرت سر مبارک را به سوی آسمان بلند کرد و عرض نمود: «خدایا! این مردم را از هر فتنه ای حفظ کن و از هر هلاکتی نجات بده.» («حضرت مهدی (عج)، فروغ...»، ص 310)

همچنین آن حضرت علیه السّلام فرمود: «پیش از ظهور مهدی (عج) قم مرکز علم و دانش می گردد و از آنجا به تمام شهرها در شرق و غرب، علم و دانش منتشر می شود، و حجّت خداوند بر همه مردم تمام می گردد و کسی نمی ماند که از این سرزمین بهره مند نشده باشد». («سفینه البحار»، ج 2، ص 446)

«قم چندین نامدارد که از جمله نامهای آن:

«مجمع انصار القائم (عج)» یعنی محلّ تجمّع یاران امام زمان (عج).

«مأوی للفاطمیین» یعنی پناهگاه منسوبین به فاطمه زهرا سلام الله علیها است. (در این باره ر.ک. به «بحار الانوار»، ج 60، ص 210 به بعد)

«قم» آشیانه اهل بیت و مرکز نشر اسلام است. اهمیّت قم به اموری مانند وجود بارگاه ملکوتی حضرت معصومه (کریمه اهل بیت)، وجود حوزه علمیه مقدّسه آن، که توسّط آن اسلام به جهان منتشر می شود، و وجود مسجد مقدّس جمکران (مسجد صاحب الزّمان) می باشد. («حضرت مهدی (عج) فروغ...»، ص293 به بعد)

رجوع شود به واژه: مسجد جمکران

شهر کوفه

در روایات اسلامی عنوان شده که شهر کوفه (در کشور عراق) مقرّ حکومت حضرت قائم (عج) خواهد بود. (همان مدرک، ص 94) همانگونه که مقرّ حکومت حضرت علی علیه السّلام بود. و امام قائم (عج) پس از ظهور از مکّه به مدینه آمده و در آنجا همراه با دهها هزار نفر از همراهان به سوی کوفه (که به عبارت دیگر، آن شامل نجف و عراق است)، رهسپار می شوند.

حضرت مهدی (عج) در کوفه به گونه ای راهها و خیابانها و شهرها و مساجد را توسعه می دهد که خانه های کوفه به رود کربلا متّصل می شود و مساجد با شکوهی در پشت کوفه ساخته می شود که هزار در دارد.

امام صادق علیه السّلام در باره کوفه فرمود: «کوفه باغی از باغهای بهشت است، قبر نوح علیه السّلام و حضرت ابراهیم علیه السّلام و 370 پیامبر دیگر و 600 وصیّ و قبر سرور اوصیا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در کوفه است.» (هم اکنون نجف اشرف به کوفهمتّصل شده است.) («ارشاد اهل القبله»، ص 20)

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرموده اند: «عصای موسی علیه السّلام و انگشتری سلیمان علیه السّلام و محلّ اصلی جوشیدن آب در طوفان نوح و محلّ تجمّع پیامبران در مسجد کوفه بوده است.» («تهذیب» شیخ طوسی، ج 3، ص 352)

شهر کوفه و ساکنان آن بسیار مقدّس هستند. امام صادق علیه السّلام در باره مردم کوفه فرمود: «مؤمنین کوفه، حجّت مردم سایر بلاد هستند.»

و همچنین رسول گرامی اسلام منظور از «طور سینین» که در آیه 2 سوره تین آمده است را شهر کوفه عنوان کرده که خداوند اسن سرزمین را اختیار و امتیاز بخشیده است. («ارشاد اهل القبله»، ص 29)

و همانگونه که امام علی علیه السّلام در خطبه 47 نهج البلاغه فرموده است، هر ستمگری که به شهر کوفه نظر سوئی داشته باشد، خدا او را گرفتار می سازد و یا به قتل می رساند.

رجوع شود به واژه: عصائب

شعبان

«شعبان» نام ماه هشتم از ماه های قمری است که پس از ماه «رجب» و پیش از ماه «رمضان» قرار دارد.

ازآن جهت که دارای عظمت فراوانی است، از آن به عنوان «شعبان المعظم» یاد و در روایات فراوانی از معصومین علیهم السلام از آن به بزرگی نام برده شده است. [1] .

مناسبت های فرخنده ای در این ماه وجود دارد که بر عظمت آن افزوده است؛ مانند ولادت با سعادت حضرت حسین بن علی علیه السلام در روز سوم این ماه ولادت حضرت ابوالفضل عباس در روز چهارم آن.

روز پنجم این ماه نیز پیشوای چهارم شیعیان پای به جهان گذاشته و طبق نقلی علی اکبر در روز یازدهم این ماه دیده به جهان گشوده است.

در سحرگاهنیمه ماه شعبان، آخرین خورشید آسمان ولایت و امامت طلوع کرده و عظمت و جلالت خاصی به این ماه بخشیده است. شب نیمه ماه شعبان «لیلهالبرات» نیز نامیده شده است؛ [2] چرا که در آن شب براتِ آزادی از آتش به اهل طاعت و بندگی عطا می گردد.

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: الاقبال، ص 723.

[2] ر.ک: صحیح ابن حبان، ج 12، ص 481؛ معجم الاوسط، طبرانی، ج 7، ص 36؛ کنزالعمال، ج 3، ص 464، ح 7451 و7450.

شاهدان ولادت مهدی
شیعه برای اثبات ولادت حضرت مهدی علیه السلام، ادله فراوانی اقامه نموده است؛ از جمله آنها گواهی افرادی است که در سخنان خود اشاره به حضور هنگام ولادت آن حضرت کرده اند. از جمله این افراد می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1) امام حسن عسکری پدر بزرگوار حضرت

ایشان در روایات فراوانی، به ولادت فرزند خود تصریح فرموده اند. [1] .

2) حکیمه خاتون

حکیمه دختر امام جواد و عمه امام حسن عسکری علیه السلام، از زنان والا مقام نزد ائمه علیهم السلام بوده است وی به دستور مستقیم امام عسکری علیه السلام، در شب ولادت حضرت مهدی علیه السلام حضور داشت و بخش فراوانی از روایات ولادت حضرت مهدی علیه السلام از سوی این بانوی بزرگوار نقل شده است. (حکیمه خاتون) [2] .

شیخ صدوق رحمه الله یکی از روایات ایشان را اینگونه بیان کرده است: «حکیمه دختر امام جوادعلیه السلام گوید: امام حسن عسکری علیه السلام مرا به نزد خود فرا خواند و فرمود: ای عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای تعالی امشب حجّت خود را - که حجّت او در روی زمین است - ظاهر سازد. گوید: گفتم: مادراو کیست؟ فرمود: نرجس، گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست، فرمود: همین است که به تو می گویم - گوید: آمدم و چون سلام کردم و نشستم، نرجس آمد کفش مرا بر دارد و گفت: ای بانوی من و بانوی خاندانم حالتان چطور است؟

گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی، گوید: از کلام من ناخرسند شد و گفت: ای عمه جان! این چه فرمایشی است؟ گوید: بدو گفتم: ای دختر جان! خدای تعالی امشب به تو فرزندی عطا فرماید که در دنیا و آخرت آقا است. گوید: نرجس خجالت کشید و حیاء نمود.

و چون از نماز عشا فارغ شدم، افطار کردم و در بستر خود قرار گرفته و خوابیدم. در دل شب برای ادای نماز برخاستم و آن را به جای آوردم؛ در حالی که نرجس خوابیده بود و رخدادی برای وی نبود. سپس برای تعقیبات نشستم و پس از آن نیز دراز کشیدم و هراسان بیدار شدم. او همچنان خواب بود، پس برخاست و نماز گزارد و خوابید.

حکیمه گوید: بیرون آمدم و در جست وجوی فجر به آسمان نگریستم و دیدم فجر اوّل دمیده است و او در خواب است. شک بر دلم عارض گردید، ناگاه ابومحمدعلیه السلام از محل خود فریاد زد: ای عمه! شتاب مکن که اینجا کار نزدیک شده است. گوید: نشستم و به قرائت سوره «الم سجده» و سوره «یس» پرداختم. در این میان او هراسان بیدار شد و من به نزد او پریدم و بدو گفتم: اسم اللّه بر تو باد آیا چیزی را احساس می کنی؟ گفت: ای عمه! آری. گفتم: خودت را جمع کن و دلترا استوار دار که همان است که با تو گفتم، حکیمه گوید: مرا و نرجس را ضعفی فرا گرفت و به آواز سرورم به خود آمدم و جامه را از روی او برداشتم و ناگهان سرور خود را دیدم که در حال سجده است و مواضع سجودش بر زمین است. او را در آغوش گرفتم، دیدم پاک و نظیف است. ابومحمدعلیه السلام فریاد بر آورد که ای عمه! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وی بردم و او دو کف دستش را گشود و فرزند را در میان آن قرار داد و دو پای او را به سینه خود نهاد. پس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وی کشید. سپس فرمود: ای فرزندم! سخن گوی: گفت: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه وآله». سپس درود بر امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السلام فرستاد تا آنکه بر پدرش رسید و زبان در کشید». [3] .

3) نسیم و ماریه

ایشان دو تن از خدمتگزاران بیت شریف امامت بوده اند و از روایات استفاده می شود که آنان در شب ولادت در خانه امام عسکری علیه السلام حضور داشته اند.

شیخ طوسی رحمه الله و شیخ صدوق رحمه الله با ذکر سند می نویسند: «نسیم و ماریه گویند: چون صاحب الزّمان از رحم مادر به دنیا آمد، دو زانو بر زمین نهاد و دو انگشت سبابه را به جانب آسمان بلند کرد. آن گاه عطسه کرد و فرمود: «اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَی اللَّهُ عَلی مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ، ستمکاران پنداشته اند که حجّت خدا از میان رفتهاست، اگر برای ما اذن در کلام بود شک زایل می گردید». [4] .

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: الکافی، ج 1، ص 332، ح 12؛ کتاب الغیبه، ص 234، ح 203؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 524، ح 4، ص 431، ح 8.

[2] ر.ک: الکافی، ج 1، ص 330، ح 3؛ روضهالواعظین، ص 257؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 455؛ اثبات الوصیه، ص 272.

[3] کمال الدین، ج 2، باب 42، ح 1؛ همچنین ر.ک: کتاب الغیبه، ص 238؛ کشف الغمه، ج 2، ص 449.

[4] کتاب الغیبه، ص 244، ح 211؛ کمال الدین، ج 2، باب 42، ح 5؛ همچنین ر.ک: الخرائج والجرایح، ج 10، ص 457، ح 2.

شریعیه

«شریعیه» از غلاه شیعه و پیرو مردی به نام شریعی بودند. او می گفت: خدای تعالی در کالبد پنج تن اندر آمد که عبارت اند از: رسول خداصلی الله علیه وآله، علی علیه السلام فاطمه علیها السلام، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام.

شریعیه پندارند: این پنج تن خدایانند و آن را اضدادی است؛ اما درباره آن اضداد اختلاف کرده اند. برخی آن پنج ضد را نیکو شمرند؛ زیرا برتری و ارزش کسانی که خدای در آن «حلول» کرد جز به آن اضداد شناخته نشود. عده ای گویند: آن ضدها زشت و نکوهیده اند.

شریعی خودش نیز دعوی «حلول» می کرد و بعد از او مردی از پیروانش به نام نمیر، پنداشت که خدا در کالبد او اندر آمده است.

ابومحمد حسن شریعی از صحابه امام علی النقی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام بود و نخستین کسی بود که بعد از شهادت امام یازدهم، دعوی بابیّت کرد و به الحاد و کفر منسوب شد. توقیعی نیز دربارهاو صادر گشته است. وی در حالی که هیچ گونه صلاحیتی برای منصب نیابت نداشت، چنین ادعا می نمود. به علاوه بر خدای تعالی دروغ بست و اموری به ائمه علیهم السلام نسبت داد که در شأن آنان نبود و آن بزرگواران از آن امور و نسبت ها بیزار بودند.

توقیعی از سوی حضرت مهدی علیه السلام در لعن او به دست نائب سوم شرف صدور یافت. [1].

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: کتاب الغیبه، ص 397؛ فرهنگ فرق اسلامی، ص 254 و 255.

شیعه

شیعه، فرقه یا گروهی را گویند که امر یگانه ای داشته باشند. «شیعه الرجل»؛ یعنی، دوستان و یاران مرد. جمع آن «اَشْیاع» و «شِیَع» به معنای مثل و مانند و فرقه ها نیز آمده است. [1] واژه «شیعه» به صورت مفرد چهار بار در قرآن آمده است: یک بار به تنهایی (مریم، 69) و سه بار با اضافه (قصص، 15؛ صافات، 83). در آیه اوّل به معنای گروه و در بقیه به معنای پیرو آمده است.

«شیعه» در اصطلاح به پیروان حضرت علی علیه السلام و خاندانش و کسانی گفته می شود که معتقد به جانشینی بلافصل آن حضرت بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و نص ولایت او در غدیر خم از طرف پیغمبر می باشند. در سخنان رسول اکرم صلی الله علیه وآله، و حضرت علی و دیگر امامان علیهم السلام و نویسندگان کتاب های ملل و نحل، این کلمه به کار رفته است.

جابربن عبداللّه انصاری می گوید: «نزد پیامبرصلی الله علیه وآله بودم که حضرت علی علیه السلام از دور نمایان شد. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: سوگند به کسی که جانم به دست او است! این شخص و شیعیانش در قیامت رستگار خواهندبود». [2] .

ابن عباس می گوید: «وقتی آیه «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ» [3] نازل شد پیغمبرصلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام فرمود: مصداق این آیه تو و شیعیانت می باشید که در قیامت خشنود خواهید بود و خدا هم از شما راضی است». این دو حدیث در الدرالمنثور 379 و11 و غایهالمرام، 326 نقل شده است. [4] روایات متعدد دیگری نظیر روایت فوق از بزرگان اهل سنّت (مانند طبرانی، احمدبن حنبل و دار قطنی) به وسیله ابن حجر، ابن اثیر، سیوطی و دیگران نقل شده است.

حضرت علی علیه السلام در نامه ای می نویسد:

«این نامه از بنده خدا علی امیرالمؤمنین است، به شیعه خود از مؤمنان و مسلمانان؛ چه خدا می گوید: «وَاِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَاِبْراهِیمَ» [5] و آن نامی است که خدای متعال آن را در قرآن شرافت بیان داده است، و شما شیعه پیامبر، محمدصلی الله علیه وآله هستید، چنان که ابراهیم نیز از شیعیان او است، نامی است غیر مختص و امری است سابقه دار». [6] .

شیخ مفیدرحمه الله به سند خود تا امام باقرعلیه السلام از قول ام سلمه نقل می کند که گفت: «از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم می گوید: «بی گمان علی و شیعه او رستگار می باشند» و به اسناد خود سه حدیث دیگر در همان فصل در این باره نقل کرده است. [7] از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در منابع مختلف و از جمله نهج البلاغه چند روایت نقل شده است.

به هر حال عنوان شیعه برای پیروان علی علیه السلام مشهور گردید و این عنوان مخصوص کسانی شد که معتقد به امامت علی علیه السلام و جانشینی او پس از پیامبر بودند، وبه امامت یازده نفر از فرزندان معصومش اعتقاد داشتند و به کسانی که دارای چنین عقیده ای بودند، «شیعه اثنی عشریه» و «شیعه امامیّه» اطلاق شد». [8] .

پی نوشت ها:

[1] لسان العرب، ج 8، ص 188.

[2] بحارالانوار، ج 35، ص 345، ح 20.

[3] سوره بینه (98)، آیه 7.

[4] ودیعه در اسلام، ص 7.

[5] سوره صافات (37)، آیه 83.

[6] بحارالانوار، ج 3، ص 7.

[7] الارشاد، ص 25.

[8] الاسلام والشیعه الامامیه، 1، ص 335.

شریعیه

پیروان «ابومحمّد، حسن شریعی» را «شریعیه» گویند. («ادیان و مذاهب جهان»، ج 1، ص 652)

رجوع شود به واژه: شریعی

شلمغانیه

پیروان ابوجعفر محمدبن علی شلمغانی معروف به ابن العزاقر از فرقه های غلاه شیعه اند.

وی نخست خود را باب مهدی اثنا عشری نامید، بعد دعوی حلول نمود و گاه خود را روح القدس و مسیح می خواند. عده ای از کاتبان دولت و ثروتمندان و خواص بدو گرویدند. مقصد سیاسی این گروه، بر انداختن عباسیان و طالبیان بود تا مردم از دست حکمرانانی بالفعل و بالقوه خلاص شوند. گویند: میان پیروان شلمغانی اباحه و آزادی جنسی رایج بود، قرآن را تأویل می کردند و بهشت را به معنای شناخت و گرایش به آیین شلمغانی و دوزخ را عکس آن می دانستند. تکالیف اسلامی را به جای نمی آوردند و همچون «سبعیّه» به هفت عالم و هفت آدم قائل بودند. گویند: شلمغانی، دختر عثمان بن سعید را رجعت فاطمه علیها السلام می خواند و می گفت: روح پیغمبر در عثمان بن سعید (از نواب اربعه) حلول کرده است. وی می گفت: «من و حسین بن روح وقتی داخل این کار شدیم، می دانستیم در چه امری وارد می شویم». حسین بن روح شیعیان را از او بر حذر داشت و توقیع صاحب الزمان علیه السلام در لعن شلمغانی و چند مدعی دیگر بابیت بیرون آمد. با اعدام شلمغانی در 322 ق نحله او هم ظاهراً از میان رفت و حتی یکی از مریدانش در همان جلسه محاکمه، سیلی به صورتش نواخت! اما عده ای از بقایای شلمغانیه گرد شخصی «بصری» نام - که مدعی بود روح شلمغانی در وی حلول کرده - جمع شدند و چون وی به سال 340 ق وفات یافت،به دستور مهلبی وزیر، جانشین وی بازداشت و خانه های شان بازرسی شد. کتاب هایی در عقاید آن جماعت به دست آمد و معلوم شد جوانی از ایشان مدّعی است روح علی علیه السلام در وی حلول کرده و زنی مدعی است روح فاطمه علیها السلام در وی حلول کرده است: و یکی از وابستگان بنی بسطام نیز از آن جماعت مدعی است: روح میکائیل در وی حلول کرده است! مهلبی می خواست آنها را مجازات کند؛ اما آنها نزد معزالدوله بویه ای چنین وانمودند که شیعه اند و مهلبی برای آنکه متهم به ضدیت با تشیع نشود، دیگر پیگیر آنها نشد. [1] و [2] .

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: تشیّع و تصوّف، ص 191؛ کتاب الغیبه، ص 241؛ الفرق بین الفرق، ترجمه دکتر مشکور، ص 191؛ خاندان نوبختی، عباس اقبال، ص 237.

[2] ر.ک: دایرهالمعارف تشیّع، ج 10، ص 44.

شلمغانی

«شلمغانی» به «ابن عزاقر» یا «ابن ابی عزاقر» معروف بود و چون از روستای شلمغان (از نواحی «واسط» عراق) برخاسته بود، به آنجا منسوب شد و او را «ابوجعفر محمدبن علی شلمغانی» می گفتند. [1] .

شلمغانی از یاران امام حسن عسکری علیه السلام و از دانشمندان، دبیران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتاب های بسیاری داشت و در آنها، انبوه روایاتی را که از امامان اهل بیت علیهم السلام شنیده بود، گردآوری و دسته بندی کرده بود. [2] .

هنگامی که راه انحراف وارتجاع را در پیش گرفت و از نظر اندیشه، عقیده و عملکرد تغییر یافت، در روایات تغییراتی ایجاد می کرد! هر چه می خواست بر آنها می افزود وهرچه دلخواه او بودکم می کرد!

نجاشی در رجال خود می نویسد: ابوجعفر محمدبن علی شلمغانی از پیروان مذهب امامیّه بود؛ اما رشک و حسدبر مقام ابوالقاسم حسین بن روح، وی را بر آن داشت که ترک مذهب امامیّه گوید و داخل کیش های مردود گردد؛ تا بدان جا که از طرف امام غایب توقیعاتی علیه او صادر گردید. سرانجام به امر سلطان (دولت) به دار آویخته شد. [3] .

حسین بن روح از سال انتصاب خود به مقام نیابت سوم (جمادی الآخر 306 ه) در بغداد با عزّت و احترام می زیست و خاندان آل فرات - که وزارت بنی عباس به دست ایشان بود - از طرفداران شیعه بوده و از او حمایت می کردند.

در ربیع الاول سال 312 ه . وزارت به حامد بن عباس انتقال یافت و آل فرات و کسان ایشان از کار بر کنار شده و به زندان افتادند.

پس ازآن حسین بن روح نیز به زندان افتاد و تا سال 317 (مدت پنج سال) در حبس ماند. وی پیش از افتادن به زندان، مدتی پنهان می زیست و چون اعتمادی کامل به ابن ابی العزاقر داشت، او را به نیابت خود برگزید. شلمغانی واسطه بین او وشیعیان شد وتوقیعات حضرت مهدی علیه السلام، از سوی حسین بن روح به دست شلمغانی صادر می شد و مردم برای رفع حوایج و حل مشکلات به او رجوع می کردند. [4] .

بعد از این زمان شلمغانی به دعوی های باطل پرداخت و از مذهب شیعه امامیّه اثنی عشریه انحراف جست. حسین بن روح در زندان، از انحرافش مطلع شد و از همان جا در ذی حجه سال 312 ه توقیعی در لعن ابی العزاقر به شیخ ابوعلی محمدبن همام اسکافی بغدادی - که از بزرگان شیعه بود - فرستاد و از وی تبرّی جست. متن آن توقیع شریف بدین قرار است:

«به نامخداوند بخشاینده بخشایشگر. اعلان کن: خدا عمرت را طولانی ساخته و پاینده ات بدارد و همه خوبی ها و ارزش ها را به تو بشناساند و فرجام کارت را به نیکی پایان برد. اعلان کن به همه کسانی که به دینداری و دین باوری آنان اطمینان داری و به برادران ما که از نیّت خیر آنان آگاهی و خداوند نیکبختی آنان را تداوم بخشد، به آنان اعلام کن که: «محمدبن علی» معروف به «شلمغانی» - که خداوند در کیفر او شتاب کرده و هرگز مهلتش ندهد - از دین اسلام برگشته و از آن جدا شده است! در دین خدا کفر و الحاد ورزیده و ادعاهایی دارد که باعث کفر به آفریدگار بزرگ است!» او به دروغ تهمت می زند و بهتان می بندد و گناهان بزرگی مرتکب می شود.

کسانی که از خدا برگشته دروغ گفته اند و به گمراهی بسیار دور و درازی افتاده زیانی آشکار کرده اند!

ما به خدا و پیام آورش و خاندان او - که درود و رحمت خدا و برکاتش بر او و خاندانش باد - از او بیزاری جسته و او را لعنت و نفرین نموده ایم، لعنت های خدا، یکی پس از دیگری، در ظاهر و باطن، آشکار و نهان و همیشه و همواره، بر او باد و بر هر کس که از او پیروی نموده و با او دست بیعت داده و پس از این هشدار ما باز هم به دوستی و پیروی از او برخیزد،...». [5] .

پس از آن ابن ابی العزاقر - که به سبب دوستی با محسن پسر ابوالحسن علی بن محمد فرات وزیر المقتدر بالله عباسی - در دستگاه وزارت در آمد وبه کتابت و دبیری پرداخت. در این هنگام قرامطه - که طایفه ای از اسماعیلیه بودند - بر کاروان حاجیان زده و گروهی را کشتند. مردم بغداد - که از ابوالحسن علی بن محمد فرات و پسرش محسن راضی نبودند - آنان را متهم به دستیاری با قرامطه کردند.

محسن برای پیشگیری از دشمنان خود و مطالبات بقایای مالیات، شلمغانی را در دیوان وزارت وارد کرد و به تدبیر او، گروهی از دشمنان خویش را به جرم نپرداختن مالیات کشت.

اما ابن فرات و پسرش محسن، نتوانستند سوء ظن خلیفه را نسبت به خویش - درباره رابطه با قرامطه - رفع کنند؛ سرانجام خلیفه ایشان را در سال 312 ه به قتل رسانید.

شلمغانی پس از این واقعه، گریخته و تا حدود سال 320 ه در موصل و اطراف آن می زیست. چون اوضاع را آرام یافت، به بغداد رفت و به دعوی های تازه پرداخت.

مردم پس از صدور لعن شلمغانی، نزد حسین بن روح شتافتند و گفتند: خانه های ما از آثار شلمغانی انباشته است، چه کنیم؟ فرمود: نظر من درباره کتاب های او همان چیزی است که امام عسکری علیه السلام درباره کتاب های بنی فضّال فرمود: «... خُذُوا بِما رَوَوا وَذَرُوا ما رَأوُا»؛ یعنی، اعتقادات آنان را کنار گذارید و آنچه نقل کرده اند، بپذیرید». [6] .

به نظر شیخ طوسی رحمه الله علت کشته شدن شلمغانی این بود: زمانی که ابوالقاسم حسین بن روح او را آشکارا لعن کرد و در همه جا شهرت یافت و مردم از وی دوری جستند. تمام شیعیان از او بر حذر بودند؛ به طوری که نتوانست به حیله ها و نیرنگ های خود ادامه دهد. روزی در محفلی که رؤسایشیعه حاضر بودند و همه لعن شلمغانی و دوری از او را از ابوالقاسم حسین بن روح نقل می کردند، شلمغانی به حاضران گفت: من و او (حسین بن روح) را در جایی بخواهید تا من دست او و او هم دست مرا بگیرد و در حق یکدیگر نفرین کنیم. اگر آتش نیامد و او را نسوزانید، هرچه او درباره من گفته، درست است. این خبر در خانه ابن مقله اتفاق افتاد و از آنجا به گوش «الراضی بالله» خلیفه عباسی رسید. «راضی» هم دستور داد او را دستگیر کرده و به قتل رساندند، بدین گونه شیعیان از شرّ او راحت شدند. [7] این اتفاق در سال 323 ه .ق رخ داد. [8] .

پی نوشت ها:

[1] الکامل، ج 8، ص 290.

[2] رجال نجاشی، ج 2، ص 239.

[3] الفهرست، ص 305؛ رجال نجاشی، ح 2، ص 294.

[4] کتاب الغیبه، ص 303.

[5] الاحتجاج، ج 2، ص 474، ر.ک کتاب الغیبه، ص 410.

[6] شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 387.

[7] کتاب الغیبه، ص 406.

[8] همان، ص 412.

شمشیر

در روایات اسلامی، مکرّر از شمشیر امام قائم (عج) سخن به میان آمده است. و اینکه مثلاً حتّی مانع زکات، اعدام می شود.

این به آن معنی نیست که حکومت، زوری است بلکه این شمشیر به عنوان قصاص و مقابله به مثل با مخالفان و خائنان و زورگویان و توطئه گران است، همانگونه که در قرآن کریم آمده است:

«و آهن (شمشیر و اسلحه ی عدالت) را فرستادیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است». (حدید/25)

و یا در جای دیگر می فرماید: «برایشما در قصاص، زندگی است ای اندیشمندان». (بقره/179)

بنابر این، این شمشیر برای امنیت و آسایش و صفای مردم و قصاص و مقابله به مثل است که در تمام دنیا به عنوان یک اصل پذیرفته شده است. («حضرت مهدی (عج)، فروغ...»، ص 87)

روزگار حضرت مهدی (عج)، روزگار خوار ساختن زورداران است. دیگر روز موعظه و خواهش تمام می شود. مهدی (عج) آنقدر بکشد که مردم بگویند: «این مرد از آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم نیست. اگر از آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم بود، این اندازه خون نمی ریخت».

اما او از آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم است یعنی آل حق، آل عدالت، آل عصمت و آل انسانیّت.

شمشیر مهدی (عج)، «سیف الله» است، سیف الله المنتقم. شمشیر مهدی (عج)، شمشیر انتقام از همه ی جهانیان در طول تاریخ است. («خورشید مغرب»، ص 37)

شمشیرهای آسمانی

از خصائص حضرت قائم (عج)، آوردن شمشیر های آسمانی برای انصار و اصحاب آن حضرت است.

رجوع شود به واژه: حبه


شمایل حضرت مهدی

محدثان معتبر - از شیعه و اهل سنّت - بنابر احادیث بسیاری، از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام شمایل و اوصاف حضرت مهدی علیه السلام را در کتاب های خویش بیان کرده اند. مجموعه این روایات را می توان به سه دسته تقسیم کرد:

دسته نخست، روایاتی است که شمایل حضرتش را پس از ولادت و در ایام کودکی و در ایام حیات امام عسکری علیه السلام، توصیف نموده اند.

دسته دوم، حکایاتی است که ملاقات کنندگان با آن حضرت در طول دوران غیبت، شمایل آن حضرت را ذکر کرده اند.

دسته سوم، احادیثی است که به نقل از معصومین علیهم السلام شمایل و ویژگی های جسمانی آن حضرت را هنگام ظهور و حکومت ایشان بیان کرده اند.

1 . روایات دسته اوّل:

یعقوب منقوش گوید: «خدمت امام یازدهم حسن عسکری علیه السلام وارد شدم. درون حیات بر سکویی نشسته بود و سمت راستش اتاقی بود و بر آن پرده ای آویخته بود. عرض کردم: ای سید من! صاحب امر امامت بعد از شما کیست؟

فرمود: این پرده را بالا بزن، آن را بالازدم، یک پسربچه به قامت پنج وجب - که به نظر می آمد هشت الی ده سال داشت - بیرون آمد. با پیشانی درخشان و روی سفید و دو چشم براق و دو کتف ستبر و دو زانوی برگشته. در گونه راستش خالی و در سرش گیسوانی بود. بر زانوی پدر خود ابی محمد نشست؛ پس به من فرمود: این است صاحب الامر شما». [1] .

2 . حکایات دسته دوم:

شمایل حضرت در پاره ای از حکایت های ملاقات نیز ذکر شدهاست. البته اینها همانند روایت های دسته اوّل و سوم اطمینان آور نیستند. (ملاقات با حضرت مهدی علیه السلام)

3 . روایات دسته سوم:

روایاتی است که شمایل حضرت را در هنگام قیام و ظهور و عصر حکومت ذکر کرده است.

3 - 1 . امام رضاعلیه السلام فرمود: «... وَاِنَّ القائِمَ هُوَ الَّذی اِذا خَرَجَ کانَ فی سِنِّ الشُّیُوخِ وَمَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِیّاً فی بَدَنِهِ حَتَّی لوْ مَدَّ یَدَهُ اِلی اَعْظَمِ شَجَرَهٍ عَلی وَجْهِ الاَرْضِ لَقَلَعَها وَلَوْ صاحَ بَیْنَ الجِبالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُها...» [2] ؛ «... قائم آن است که چون ظهور کند، در سن پیران است و سیمای جوان دارد. نیرومند باشد تا به جایی که اگر دست به بزرگ ترین درخت زمین اندازد، آن را از جا بکند و اگر میان کوه ها نعره کشد، سنگ های آنها از هم بپاشد».

3-2. امیرمؤمنان علی علیه السلام بالای منبر فرمود: «یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلدی فی آخِرِ الزَّمانِ اَبْیَضُ اللَّونِ مُشْرَبٌ بالحُمْرَهِ مَبْدَحُ البَطنِ عَریضُ الفَخِذَیْنِ عَظیمُ مَشاشِ المَنْکَبَینِ بِظَهرِه شامَّتانِ: شامَهٌ عَلی لَوْنِ جِلْدِه و شامَهٌ عَلی شِبهِ شامَهِ النَبیّ صلی الله علیه وآله...» [3] ؛ «مردی از فرزندانم در آخِرُالزّمان ظهور می کند. رنگش سفید آمیخته به سرخی و شکمش بر آمده است. دو رانش ستبر و هر دو شانه اش قوی است. در پشتش دو خال است، مانند مهر؛ یکی به رنگ پوستش و یکی چون مهر نبوّت پیغمبرصلی الله علیه وآله».

3 - 3 . آن حضرت فرمود: «...وَهُوَ رَجُلٌ اَجْلَی الجَبِینِ، اَقْنَی الاَنْفِ، ضَخْمُ البَطْنِ، اَزْیَلُ الفَخِذَیْنِ بِفَخِذِهِ الیُمْنی شامَهٌ، اَفْلَجُ الثَّنایا، وَیَملأُ الاَرضَ عَدلاً کَما مُلِئَتْ ظُلماً وَجُوراً» [4] ؛ «... او مردی است بلند پیشانی، دارای بینی باریکی که میانش اندک برآمدگی دارد. برآمدهشکم، دارای ران های درشت و پهن است. خالی بر ران راست او است. میان دو دندان پیشین او گشاده است...».

3-4. امام باقرعلیه السلام نیز در وصف آن حضرت فرمود: «... او شخصی است سرخ و سفید دارای چشمانی گرد و فرو رفته، ابروانی پر پشت و برجسته و شانه ای پهن...». [5] .

3-5. امام علی علیه السلام فرمود: «مهدی دارای چشمانی سیاه و درشت است. موهایی مجعد و خالی بر گونه دارد...». [6] .

3-6. امام باقرعلیه السلام فرمود: «مهدی در حالی قیام خواهد کرد که یک تار موی سفید در سر و محاسن او دیده نمی شود». [7] .

و همین معنا در کلام نورانی امام مجتبی علیه السلام آمده است که حضرت مهدی در سن و سالی کمتر از چهل ظهور خواهد کرد. [8] .

از روایات فوق و احادیث دیگر، می توان حضرتش را این گونه وصف نمود: چهره اش گندمگون، ابروانش هلالی و کشیده، چشمانش سیاه و درشت و جذاب، شانه اش پهن، دندان هایش براق و گشاده، بینی اش کشیده و زیبا، پیشانیش بلند و تابنده، استخوان بندی اش استوار و صخره سان، دستان و انگشتانش درشت، گونه هایش کم گوشت و اندکی متمایل به زردی که از بیداری شب عارض شده، بر گونه راستش خالی مشکین، عضلاتش پیچیده و محکم، موی سرش بر لاله گوش ریخته، اندامش متناسب و زیبا، هیئتش خوش منظر و رباینده، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق، قیافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار، نگاهش دگرگون کننده و خروشش دریاسان و فریادش همه گیر است. [9] .

پی نوشت ها:

[1] کمال الدین، ج 2، ص 78، ح 1؛ ر.ک: الکافی، ج 1، ص 514، ح 2.

[2]کمال الدین، ح 2، ص 48، ح 7.

[3] کمال الدین، ج 2، ص 367، ح 17.

[4] الغیبه، ص 214، ح 2.

[5] همان، ص 215، ح 3.

[6] همان، ص 304، ح 14.

[7] شرح الاخبار، نعمان بن محمدبن منصور، ج 3، ص 380.

[8] کمال الدین، ج 1، ص 315.

[9] خورشید مغرب، ص 27.

شمایل قائم

محدّثان معتبر از شیعه و سنّی، بنابر احادیث بسیار از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امام علی علیه السلام و دیگر امامان علیه السلام، شمایل و اوصاف امام مهدی (عج) را در کتابهای خویش آورده اند:

«چهره اش گندمگون، ابروانش هلالی و کشیده، چشمانش سیاه و درشت و جذاب، شانه اش پهن، دندانهایش برّاق و گشاده، بینی اش کشیده و زیبا، پیشانیش بلند و تابنده، استخوان بندی اش استوار و صخره سان، دستان و انگشتانش درشت، گونه هایش کم گوشت و اندکی متمایل به زردی که از بیداری شب عارض شده، خالی مشکین بر گونه ی راستش پیچیده و محکم، موی سرش بر لاله ی گوش ریخته و به قولی به دوشش ریخته، اندامش متناسب و زیبا و نگاهش دگرگون کننده، خروشش دریاسان فریادش همه گیر و... («خورشید مغرب»، ص 28)

شیعیان و انتظار

در میان همه ی آیین ها و کسانی که در انتظار موعود (به معنای عام) به سر می برند، نام شیعه چون قطعه ای فروزان که در آتش عشق به مهدی (عج) می سوزد، نمایان است.

در حقیقت همین شیعیان هستند که باید در این امر بزرگ و خطیر پیشگام شده و مقدمات ظهورش را فراهم سازند و امام صادق علیه السلام فرمودند: «هر یک از شما برای قیام قائم (عج)» - هر چند با تهیه یک تیر - باید آماده گردد». (همان مدرک، ص

366)

در روایات اسلامی به این موضوع که شیعیان نقش مهمی در قیام قایم (عج) خواهند داشت، اشاره شده اشاره شده است:

«هنگامی که قایم قیام کند، خداوند شیعیان را از همه شهرها نزد او گرد می آورد». («تفسیرالعیاشی»،ج 1، ص 66)

هنگامی که قایم قیام کند، خداوند هر عیب و نقص را از شیعیان برطرف می کند، و دلهای آنان را چنان پاره های پولاد می گرداند. قدرت هر مرد از آنان را، به اندازه قدرت چهل مرد قرار می دهد. و آنگاه آنان حاکمان و فرمانروایان زمین و سران بزرگوار جهان خواهند بود). («بحارالانوار»، ج 52، ص 317)

این بیانات همه می توانند تاکید بر این امر باشد که، شیعه باید همواره حضور اعتقادی و اجتماعی خویش را، و تشکیلات سیاسی و نظامی - یعنی در واقع، «حضور شیعی» خود را در صحنه تاریخ نگاه دارد، تا سرانجام به هنگام ظهور، در محل جریان اصلی و به حق خود قرار گیرد. («خورشید مغرب»، ص 294)

شاهدان ولادت مهدی

شیعه برای اثبات ولادت حضرت مهدی علیه السلام، ادله فراوانی اقامه نموده است؛ از جمله آنها گواهی افرادی است که در سخنان خود اشاره به حضور هنگام ولادت آن حضرت کرده اند. از جمله این افراد می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1) امام حسن عسکری پدر بزرگوار حضرت:

ایشان در روایات فراوانی، به ولادت فرزند خود تصریح فرموده اند. [1] .

2) حکیمه خاتون:

حکیمه دختر امام جواد و عمه امام حسن عسکری علیه السلام، از زنان والا مقام نزد ائمه علیهم السلام بوده است وی به دستور مستقیم امام عسکری علیه السلام، در شب ولادت حضرت مهدی علیه السلام حضور داشت و بخش فراوانی از روایات ولادت حضرت مهدی علیه السلام از سوی این بانوی بزرگوار نقل شده است. (حکیمه خاتون) [2] .

شیخ صدوق رحمه الله یکی از روایات ایشان را اینگونه بیان کرده است: «حکیمه دختر امام جوادعلیه السلام گوید: امام حسن عسکری علیه السلام مرا بهنزد خود فرا خواند و فرمود: ای عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای تعالی امشب حجّت خود را - که حجّت او در روی زمین است - ظاهر سازد. گوید: گفتم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس، گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست، فرمود: همین است که به تو می گویم - گوید: آمدم و چون سلام کردم و نشستم، نرجس آمد کفش مرا بر دارد و گفت: ای بانوی من و بانوی خاندانم حالتان چطور است؟

گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی، گوید: از کلام من ناخرسند شد و گفت: ای عمه جان! این چه فرمایشی است؟ گوید: بدو گفتم: ای دختر جان! خدای تعالی امشب به تو فرزندی عطا فرماید که در دنیا و آخرت آقا است. گوید: نرجس خجالت کشید و حیاء نمود.

و چون از نماز عشا فارغ شدم، افطار کردم و در بستر خود قرار گرفته و خوابیدم. در دل شب برای ادای نماز برخاستم و آن را به جای آوردم؛ در حالی که نرجس خوابیده بود و رخدادی برای وی نبود. سپس برای تعقیبات نشستم و پس از آن نیز دراز کشیدم و هراسان بیدار شدم. او همچنان خواب بود، پس برخاست و نماز گزارد و خوابید.

حکیمه گوید: بیرون آمدم و در جست وجوی فجر به آسمان نگریستم و دیدم فجر اوّل دمیده است و او در خواب است. شک بر دلم عارض گردید، ناگاه ابومحمدعلیه السلام از محل خود فریاد زد: ای عمه! شتاب مکن که اینجا کار نزدیک شده است. گوید: نشستم و به قرائت سوره «الم سجده» و سوره«یس» پرداختم. در این میان او هراسان بیدار شد و من به نزد او پریدم و بدو گفتم: اسم اللّه بر تو باد آیا چیزی را احساس می کنی؟ گفت: ای عمه! آری. گفتم: خودت را جمع کن و دلت را استوار دار که همان است که با تو گفتم، حکیمه گوید: مرا و نرجس را ضعفی فرا گرفت و به آواز سرورم به خود آمدم و جامه را از روی او برداشتم و ناگهان سرور خود را دیدم که در حال سجده است و مواضع سجودش بر زمین است. او را در آغوش گرفتم، دیدم پاک و نظیف است. ابومحمدعلیه السلام فریاد بر آورد که ای عمه! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وی بردم و او دو کف دستش را گشود و فرزند را در میان آن قرار داد و دو پای او را به سینه خود نهاد. پس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وی کشید. سپس فرمود: ای فرزندم! سخن گوی: گفت: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه وآله». سپس درود بر امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السلام فرستاد تا آنکه بر پدرش رسید و زبان در کشید». [3] .

3) نسیم و ماریه:

ایشان دو تن از خدمتگزاران بیت شریف امامت بوده اند و از روایات استفاده می شود که آنان در شب ولادت در خانه امام عسکری علیه السلام حضور داشته اند.

شیخ طوسی رحمه الله و شیخ صدوق رحمه الله با ذکر سند می نویسند: «نسیم و ماریه گویند: چون صاحب الزّمان از رحم مادر به دنیا آمد،دو زانو بر زمین نهاد و دو انگشت سبابه را به جانب آسمان بلند کرد. آن گاه عطسه کرد و فرمود: «اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَی اللَّهُ عَلی مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ، ستمکاران پنداشته اند که حجّت خدا از میان رفته است، اگر برای ما اذن در کلام بود شک زایل می گردید». [4] .

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: الکافی، ج 1، ص 332، ح 12؛ کتاب الغیبه، ص 234، ح 203؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 524، ح 4، ص 431، ح 8.

[2] ر.ک: الکافی، ج 1، ص 330، ح 3؛ روضهالواعظین، ص 257؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 455؛ اثبات الوصیه، ص 272.

[3] کمال الدین، ج 2، باب 42، ح 1؛ همچنین ر.ک: کتاب الغیبه، ص 238؛ کشف الغمه، ج 2، ص 449.

[4] کتاب الغیبه، ص 244، ح 211؛ کمال الدین، ج 2، باب 42، ح 5؛ همچنین ر.ک: الخرائج والجرایح، ج 10، ص 457، ح 2.

شرایط ظهور

«شرایط ظهور»؛ یعنی، زمینه هایی که امکان تحقق ظهور امام عصرعلیه السلام را فراهم می آورد و آن را امری منطقی و لازم می نمایاند. شرایط ظهور با نشانه های ظهورتفاوت دارد؛ برای مثال وجود تعداد الکافی از پاکدلان برای آغاز انقلاب جهانی در شمار «شرایط ظهور» می گنجد؛ ولی ندای آسمانی و خروج سفیانی، از «نشانه های آن» شمرده می شود. البته هر دو باید پیش از ظهور تحقق یابند؛ زیرا ظهور پس از آشکار شدن همه شرایط و نشانه های حتمی آن رخ می دهد؛ وگرنه به تحقّق مشروط قبل از وجود شرط و نیز دروغ بودن روایات نشانه های ظهور - که درستی شان به طور متواتر و قطعی احراز شده است - می انجامد.
[1] .

پاره ای از تفاوت های شرایط و نشانه های ظهور عبارت است از:

1. توقف ظهور بر شرایط، توقفی واقعی و از نوع توقف معلول بر علت است؛ ولی علامات تنها نزدیک شدن زمان ظهور را می نمایانند. از این رو، وقوع ظهور، بدون تحقق این نشانه ها ممکن است. البته پاره ای از نشانه ها - مانند خروج سفیانی و قتل نفس زکیّه - با شرایط ظهور ارتباط عنصری دارند؛ یعنی، از نتایج عصر فتنه ها و انحرافانند و به آماده سازی یکی از شرایط ظهور می انجامند.

2. تحقق هم زمان همه نشانه ها یا گردآمدن آنها در یک زمان، ضرورت ندارد. نشانه ها می توانند با فاصله های بسیار اتفاق افتند و در زمان واحد گرد نیایند؛ ولی شرایط چنین نیستند. در نهایت باید تمام شرایط با هم محقق شوند و در یک زمان اجتماع کنند تا ظهور پدید آید.

3. علایم پیش از ظهور، پدید می آیند و از میان می روند؛ ولی شرایط کمی پیش از ظهور رخ می دهند و بعد از تحقّق ظهور نیز باقی اند. [2] .

پاره ای از شرایط ظهور:

شرایط ظهور امام عصرعلیه السلام به طور کامل برای ما روشن نیست. بخشی از بنیادی ترین آنها عبارت است از:

1. وجود برنامه و طرحی متعالی که بتواند با ساختار درست، عدل واقعی را در جهان بر پا سازد و سعادت و کمال آدمیان را به ارمغان آورد.

2. وجود رهبر و هدایتگری بزرگ، شایسته و معصوم که از سوی خداوند منصوب شده است.

3. وجود گروهی از انسان های پاک دل و فداکار که در اوج تقوا به سر می برند و برای دفاع همه جانبه از برنامه امام معصوم علیه السلام آمادگی دارند.

امام جوادعلیه السلام در این باره فرمود: «و ازاصحابش 313 تن به اندازه اصحاب بدر از دورترین نقاط زمین به گرد او فراهم آیند و این همان قول خداوند است که فرمود: «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعًا إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ» [3] و چون این تعداد از اهل اخلاص به گرد او فراهم آیند، خداوند امرش را ظاهر سازد و چون عقد - عبارت از ده هزار نفر باشد - کامل شد به اذن خدای تعالی قیام کند». [4] .

بی تردید برای پدید آمدن ظهور، باید این شرایط محقق شود. وحی و روایات متواتر و قطعی بر تحقق یافتن شرطهای اوّل و دوم گواهی می دهد.

شرط نخست با بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله محقق شد.

شرط دوم نیز با تولد فرزند امام عسکری علیه السلام در سال 255 ه . تحقق یافت.

آنچه تا کنون به وقوع نپیوسته، شرط سوم است. برای تحقق این شرط باید تلاش کرد و در جهت تربیت نفوس خویش و دیگران کوشید.

البته افزون بر شرطهای یاد شده، احتمال وجود پاره ای شرایط دیگر نیز قوی می نماید. بی تردید باید همه آن شرایط واقع شود تا زمینه ظهور به طور کامل فراهم آید. برای تسریع در تحقق این شرایط و رخ نمودن روزگار آرمانی ظهور، دعا و تضرّع در درگاه احدیّت بسیار سودمند است. معصومان علیهم السلام مؤمنان را به دعا در این باره فرمان داده اند.

در پایان یاد کرد این نکته شایسته است که گاهی اموری چون وضعیت اسفبار و آکنده از ستم جهان نیز از شرایط ظهور شمرده می شود. ممکن است گروهی چنان پندارند که باید در جهت تحقّق این شرط کوشید و به ترویج فساد دست یازید تا پرده های غیبت سریع ترکنار رود و ظهور امام عصر واقع شود!

در نادرستی این پندار تردید نیست؛ زیرا:

1. بسیاری از این پدیده هایی که ممکن است از شرایط تلقی شوند، در شمار نشانه های ظهور جای دارند و ظهور بر آنها متوقف نیست.

2. ستم فراگیر و شرط ظهور بودنش، قابل تأمل می نماید و می توان این پدیده را از نشانه های ظهور به شمار آورد حتی اگر آن از شرایط ظهور باشد، می توان ادّعا کرد که در شمار شرایط به معنای مصطلح نمی گنجد؛ زیرا ارتباط آن با ظهور، از نوع ارتباط سبب و مسبب نیست. افزون بر این، حتی اگر ستم فراگیر «شرط اصطلاحی ظهور» به شمار آید؛ در همگونی آن با دیگر شرطها و لزوم تلاش برای تحقق آن تردید وجود دارد؛ زیرا به نظر می رسد شرط قهری و تکوینی است؛ یعنی، جهان به رغم تلاش مؤمنان دلسوز، به سمت ستم فراگیر پیش می رود.

مؤمنان باید وظیفه خویش را انجام دهند و تکلیف الهی اهل ایمان را - بی آنکه در نتیجه بیندیشند - به جای آورند؛ زیرا نتیجه ندادن و توفیق نیافتن سبب سقوط تکلیف نمی شود.

پی نوشت ها:

[1] تاریخ الغیبه الکبری، ص 395.

[2] همان، ص 400 - 396.

[3] بقره (2)، آیه 148.

[4] کمال الدین، ج 2، باب 37، ح 2.

شروسی

یکی از علائم قبل از ظهور حضرت ولی عصر (عج)، خروج «شروسی» خواهد بود.

امام حسن علیه السلام فرمود: «شروسی از بلاد ارمنیه به سمت آذربایجان که آن را تبریز می نامند، به قصد پشت شهر ری، به طرف کوه سرخ که نزدیک و متّصل به کوه سیاه است، (در کنار کوههای طالقان) حرکت می کند. سپس در آنجا بین«شروسی» و «مروزی» جنگ بسیار سختی روی می دهد که کودکان را پیرو بزرگسالان را فرسوده می کند. پس در آن موقع، منتظر خروج او (حضرت مهدی (عج)) باشید». («مجمع النورین»، ص 297)

شیصبانی

از نشانه های قیام قائم (عج)، خروج «شیصبانی» است.

امام باقر علیه السلام فرمود: «کجاست برای شما سفیانی تا اینکه پیش از او «شیصبانی» از سرزمین کوفان خروج کند، بجوشد چنانکه آب از چشمه می جوشد و جمع شما و سران شما را بکشد. پس از آن، متوقّع سفیانی باشد و اینکه حضرت قائم (عج) خروج کند». («بحارالانوار»، ج 52، ص 250)

شرایط ظهور

«شرایط ظهور»؛ یعنی، زمینه هایی که امکان تحقق ظهور امام عصرعلیه السلام را فراهم می آورد و آن را امری منطقی و لازم می نمایاند. شرایط ظهور با نشانه های ظهورتفاوت دارد؛ برای مثال وجود تعداد الکافی از پاکدلان برای آغاز انقلاب جهانی در شمار «شرایط ظهور» می گنجد؛ ولی ندای آسمانی و خروج سفیانی، از «نشانه های آن» شمرده می شود. البته هر دو باید پیش از ظهور تحقق یابند؛ زیرا ظهور پس از آشکار شدن همه شرایط و نشانه های حتمی آن رخ می دهد؛ وگرنه به تحقّق مشروط قبل از وجود شرط و نیز دروغ بودن روایات نشانه های ظهور - که درستی شان به طور متواتر و قطعی احراز شده است - می انجامد. [1] .

پاره ای از تفاوت های شرایط و نشانه های ظهور عبارت است از:

1. توقف ظهور بر شرایط، توقفی واقعی و از نوع توقف معلول بر علت است؛ ولی علامات تنها نزدیک شدن زمان ظهور را می نمایانند. از این رو، وقوع ظهور، بدون تحقق این نشانه ها ممکن است. البته پاره ای از نشانه ها - مانند خروج سفیانی و قتل نفس زکیّه - با شرایط ظهور ارتباط عنصری دارند؛ یعنی، از نتایج عصر فتنه ها و انحرافانند و به آماده سازی یکی از شرایط ظهور می انجامند.

2. تحقق هم زمان همه نشانه ها یا گردآمدن آنهادر یک زمان، ضرورت ندارد. نشانه ها می توانند با فاصله های بسیار اتفاق افتند و در زمان واحد گرد نیایند؛ ولی شرایط چنین نیستند. در نهایت باید تمام شرایط با هم محقق شوند و در یک زمان اجتماع کنند تا ظهور پدید آید.

3. علایم پیش از ظهور، پدید می آیند و از میان می روند؛ ولی شرایط کمی پیش از ظهور رخ می دهند و بعد از تحقّق ظهور نیز باقی اند. [2] .

پاره ای از شرایط ظهور:

شرایط ظهور امام عصرعلیه السلام به طور کامل برای ما روشن نیست. بخشی از بنیادی ترین آنها عبارت است از:

1. وجود برنامه و طرحی متعالی که بتواند با ساختار درست، عدل واقعی را در جهان بر پا سازد و سعادت و کمال آدمیان را به ارمغان آورد.

2. وجود رهبر و هدایتگری بزرگ، شایسته و معصوم که از سوی خداوند منصوب شده است.

3. وجود گروهی از انسان های پاک دل و فداکار که در اوج تقوا به سر می برند و برای دفاع همه جانبه از برنامه امام معصوم علیه السلام آمادگی دارند.

امام جوادعلیه السلام در این باره فرمود: «و از اصحابش 313 تن به اندازه اصحاب بدر از دورترین نقاط زمین به گرد او فراهم آیند و این همان قول خداوند است که فرمود: «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعًا إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ» [3] و چون این تعداد از اهل اخلاص به گرد او فراهم آیند، خداوند امرش را ظاهر سازد و چون عقد - عبارت از ده هزار نفر باشد - کامل شد به اذن خدای تعالی قیام کند». [4] .

بی تردید برای پدید آمدن ظهور، باید این شرایط محقق شود. وحی و روایات متواترو قطعی بر تحقق یافتن شرطهای اوّل و دوم گواهی می دهد.

شرط نخست با بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله محقق شد.

شرط دوم نیز با تولد فرزند امام عسکری علیه السلام در سال 255 ه . تحقق یافت.

آنچه تا کنون به وقوع نپیوسته، شرط سوم است. برای تحقق این شرط باید تلاش کرد و در جهت تربیت نفوس خویش و دیگران کوشید.

البته افزون بر شرطهای یاد شده، احتمال وجود پاره ای شرایط دیگر نیز قوی می نماید. بی تردید باید همه آن شرایط واقع شود تا زمینه ظهور به طور کامل فراهم آید. برای تسریع در تحقق این شرایط و رخ نمودن روزگار آرمانی ظهور، دعا و تضرّع در درگاه احدیّت بسیار سودمند است. معصومان علیهم السلام مؤمنان را به دعا در این باره فرمان داده اند.

در پایان یاد کرد این نکته شایسته است که گاهی اموری چون وضعیت اسفبار و آکنده از ستم جهان نیز از شرایط ظهور شمرده می شود. ممکن است گروهی چنان پندارند که باید در جهت تحقّق این شرط کوشید و به ترویج فساد دست یازید تا پرده های غیبت سریع تر کنار رود و ظهور امام عصر واقع شود!

در نادرستی این پندار تردید نیست؛ زیرا:

1. بسیاری از این پدیده هایی که ممکن است از شرایط تلقی شوند، در شمار نشانه های ظهور جای دارند و ظهور بر آنها متوقف نیست.

2. ستم فراگیر و شرط ظهور بودنش، قابل تأمل می نماید و می توان این پدیده را از نشانه های ظهور به شمار آورد حتی اگر آن از شرایط ظهور باشد، می توان ادّعا کرد که در شمار شرایط به معنای مصطلح نمی گنجد؛ زیرا ارتباط آن با ظهور، از نوع ارتباط سبب و مسبب نیست. افزونبر این، حتی اگر ستم فراگیر «شرط اصطلاحی ظهور» به شمار آید؛ در همگونی آن با دیگر شرطها و لزوم تلاش برای تحقق آن تردید وجود دارد؛ زیرا به نظر می رسد شرط قهری و تکوینی است؛ یعنی، جهان به رغم تلاش مؤمنان دلسوز، به سمت ستم فراگیر پیش می رود.

مؤمنان باید وظیفه خویش را انجام دهند و تکلیف الهی اهل ایمان را - بی آنکه در نتیجه بیندیشند - به جای آورند؛ زیرا نتیجه ندادن و توفیق نیافتن سبب سقوط تکلیف نمی شود.

پی نوشت ها:

[1] تاریخ الغیبه الکبری، ص 395.

[2] همان، ص 400 - 396.

[3] بقره (2)، آیه 148.

[4] کمال الدین، ج 2، باب 37، ح 2.

شعیب بن صالح

در روایات اسلامی آمده که، «شعیب بن صالح» یکی از پرچمداران لشکر حضرت مهدی (عج) در هنگام خروج خواهد بود.

وی مردی کوسه، گندم گون و متوسط القامتی است که دوستدار بنی تمیم می باشد و با چهار هزار نفر که لباسهایشان سفید و پرچمهایشان سیاه است از شهر روی خروج می کند. او مقدّمه ی خروج حضرت مهدی (عج) است. با کسی ملاقات نمی کند مگر اینکه او را خواهد کشت.

و در جای دیگر آمده که وی از سرقند خروج خواهد کرد. («بحارالانوار»، ج 52، ص 213)

شیخ مرتضی انصاری

«شیخ مرتضی بن محمّد امیر شوشتری انصاری» از مجتهدان بنام شیعه است. وی در سال 1214 ه_ ق در دزفول متولّد شد و در سال 1281 ه_ ق در نجف اشرف درگذشت «شیخ مرتضی» از سال 1266 ه_ ق که «صاحب جواهر» درگذشت، مرجع مطلق شیعه گردید.

تحقیقات «انصاری» در فقه استدلالی و اصول و قواعد کلیّه ی حقوق شیعه بی سابقه است.

از آثار وی «رسائل» در اصول و «مکاسب» در فقه دقیق ترین تحقیقات حقوقی را دربر دارد. («فرهنگ فارسی معین»، ج 5، ص 186)

«شیخ انصاری» از جمله کسانی است که در زمان غیبت کبری به دیدار حضرت قائم (عج) نائل آمد.

شیخ مفید

«محمّد بن محمّد بن نعمان» معروف به «شیخ مفید» از علمای برجسته ی شیعه و مورد قبول شیعه و اهل سنّت بود و مرجع خاصّ و عام به شمار می رفت. وی بیش از 200 کتاب اسلامی نوشت و در همه ی رشته های علوم اسلامی نابغه به شمار می آمد.

«شیخ مفید» در سن 85 سالگی در سوّم رمضان سال 413 ه_ ق از دنیا رفت و در حرم کاظمین به خاک سپرده شد.

چندین بار از جانب امام قائم (عج) برای این مرد بزرگوار نوشته ای به خط شریف آن حضرت صادر شد حتّی هنگامی که از دنیا رفت، بر روی قبرش مطالبی با خطّ مبارک آن حضرت مشاهده شده بود. («حضرت مهدی (عج)، فروغ...»، ص 249)



تبیان-مهدویت-امام زمان -مهدوی -منجی - ظهور - آخرالزمان -رجعت

تاریخ و ساعت انتشار :
07:06:59 ~~~ 1400/03/07
دسته بندی :
دانشنامه مهدویت حرف ش
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد دانشنامه مهدویت حرف ش .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*