چهارشنبه ، 06 مرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

دانشنامه مهدویت حرف ت

دانشنامه مهدویت حرف ت
تسبیح قائمتسبیح حضرت حجه (عج) از هجدهم، تا آخر هر ماه است، و تسبیح آن حضرت این است:
«سُبْحانَ اللهِ عَدَدَ خَلْقِهِ، سُبْحانَ اللهِ رِضا نَفْسِهِ، سُبْحانَ اللهِ مِدادَ کَلَماتِهِ سُبْحانَ اللهِ زِنَهَ عَرْشِهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ مِثْلَ ذلِکَ
: پاک و منّزه است خداوند به تعداد مخلوقاتش، پاک و منزّه است خداوند تا آنگاه که خشنود گردد، پاک و منزّه است خداوند به شمارش موجوداتش، پاک و منزّه است خداوند به…
تسبیح قائم
تسبیح حضرت حجه (عج) از هجدهم، تا آخر هر ماه است، و تسبیح آن حضرت این است:

«سُبْحانَ اللهِ عَدَدَ خَلْقِهِ، سُبْحانَ اللهِ رِضا نَفْسِهِ، سُبْحانَ اللهِ مِدادَ کَلَماتِهِ سُبْحانَ اللهِ زِنَهَ عَرْشِهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ مِثْلَ ذلِکَ

: پاک و منّزه است خداوند به تعداد مخلوقاتش، پاک و منزّه است خداوند تا آنگاه که خشنود گردد، پاک و منزّه است خداوند به شمارش موجوداتش، پاک و منزّه است خداوند به اندازه ی وزن عرش او، و حمد و سپاس مخصوص خداوند است، همانند این مقادیر». («صحیفهالمهدی»، ص 19)


تالی
«تالی» در لغت به معنی «تابع و دنباله رو» است، که از القاب حضرت مهدی (عج) شمرده می شود. (همان مدرک، ص 65)

تأیید
«تأیید»، از القاب حضرت مهدی (عج) ذکر شده و به معنی نیرو و قوّت دادن است. («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 65)

تمام
«تمام» در کتاب هدایه از القاب حضرت مهدی (عج) شمرده شده است و معنی آن روشن است چرا که آن حضرت در صفات حمیده و کمال و افعال و شرافت نسبت و شوکت و رأفت، تامّ و تمام و بی عیب و نقص است. و شاید مراد از تمام، متمّم و مکمّل باشد، زیرا با آمدن آن حضرت خلافت و ریاست الهی در زمین تمام می شود. («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 65)

تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم
مؤلف کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم دکتر جاسم محمدحسین، اهل عراق و متخصص در تاریخ اسلام است. وی تحصیلات خود را در تاریخ خاورمیانه در بصره، بغداد و ادینبورگ به انجام رسانده و دکترای خود را از دانشگاه ادینبورگ اخذ کرده است. سپس در بخش «مطالعات اسلامی و خاورمیانه» آن دانشگاه دوره تحقیقات فوق دکترا را ادامه داده است.

علاوه بر این کتاب، مقالات و کتاب های محققانه دیگری نیز از دکتر جاسم حسین به زبان های انگلیسی،

عربی و اردو به چاپ رسیده است که برخی از آنها عبارت است از:

1. بررسی مراسم مذهبی تعزیه در میان شیعیان از دیدگاه تاریخی و جامعه شناسی.

2. سیاست اصولی و منسجم امامان علیهم السلام

3. نقش احادیث مذهبی در غیبت امام دوازدهم علیه السلام

4. تأثیر غیبت کبرای امام دوازدهم علیه السلام بر موقعیت سیاسی و مذهبی فقهای امامیّه

5. نقش وکالت امامیّه با عنایت خاصّ نسبت به دوران نخستین سفیر.

کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم با ورود و خروج بسیار عالی به مباحث، یک مسیر تحقیقی محققانه و منصفانه را پی می گیرد و از یک مقدمه، هفت فصل و نتیجه گیری تشکیل شده است.

مقدمه: معرفی منابع اولیّه و بررسی آنها

فصل اول. نقش احادیث در غیبت امامدوازدهم علیه السلام

فصل دوم. نقش امامان در فعالیت های مخفی و تأثیر آن بر تکامل تدریجی غیبت

فصل سوم. دیدگاه های امامیّه درباره امام غایب و ولادت آن حضرت

فصل چهارم. بازتاب فعالیت های مخفی امام دوازدهم علیه السلام در اقدامات سفیران آن حضرت

فصل پنجم. فعالیت های مخفی دومین سفیر امام دوازدهم علیه السلام

فصل ششم. دوران نوبختی، سومین سفیر

فصل هفتم. سفیر چهارم و غیبت کبری امام دوازدهم علیه السلام [1] .

پی نوشتها:

[1] جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه: دکتر آیت اللهی، ص 12.

تاریخ الغیبه الکبری

تاریخ الغیبه الکبری، کتابی تاریخی و کلامی به زبان عربی، نوشته سید محمد صدر است.

این اثر دومین مجموعه از یک رشته پژوهش هایی درباره حضرت مهدی است و عنوان کلی آن «موسوعه الامام المهدی» می باشد. این کتاب دارای پیشگفتاری درباره تعریف «غیبت کبری» و سه بخش است:

تاریخ زندگی شخصی حضرت مهدی علیه السلام؛ دارای پنج فصل:

1. راز بنیادی غیبت حضرت مهدی علیه السلام

2. تکلیف اسلامی امام در زمان غیبت کبری و کارهایی که در این مدت انجام می دهد

3. زندگی خصوصی ایشان

4. دیدارهایشان در طول غیبت کبری

5. نامه های ایشان به شیخ مفیدرحمه الله

بخش دوم: تاریخ انسانیت در روزگار غیبت کبری؛ دارای سه فصل:

1. بررسی اخبار مربوط به پیشگویی آینده

2. اخباری مشتمل بر پیشگویی ها

3. تکلیف اسلامی در عصر غیبت کبری

بخش سوم: شرایط ظهور و نشانه های آن؛ دارای دو فصل:

1. شرایط ظهور، برنامه ریزی ویژه ایجاد رهبر

2. نشانه های ظهور، تعیین روش کلی، رویدادهایی که در تاریخ اتفاق افتاده است، روی دادن معجزات بیش از اندازه، قانونمندی معجزات، شمارش یکایک نشانه های ظهور و کوشش برای فهم کلی و منظم علایم ظهور

تبیین المحجه الی تعیین الحجه

تبیین المحجه الی تعیین الحجّه، کتابی کلامی به زبان عربی، نوشته حاج میرزا محسن بن میرزا آقا (بالا مجتهد) بن ملا محمدعلی قره داغی تبریزی است. از تاریخ ولادت و درگذشت او خبری نیست؛ لیکن از برادرش میرزا صادق آقا (1351 - 1274 ق) اندکی بزرگ تر بوده و پس از او در گذشته است. وی در این کتاب «چهل حدیث» درباره تعیین امام زمان علیه السلام می آورد. و در ضمن شرح هر یک از آنها، احادیث دیگری نیز نقل می کند که همه درباره امامت خاصّ حضرت مهدی علیه السلام است. کتاب، مقدمه ای درچند فصل دارد که طی آنها از «امامت عامّه» بحث می کند. کتاب، شامل احادیثی از امام دهم علیه السلام و امام یازدهم علیه السلام در تعیین امام مهدی به امامت است؛ چه پیش از آمدن به جهان و چه در هنگام آن و چه پس از آن.

کتاب در سال 1346 ق در تبریز به چاپ رسیده است. [1] .

پی نوشتها:

[1] دایرهالمعارف تشیّع، ج 4، ص 100؛ به نقل از: الذریعه، ج 3، ص 334.

توقیع

«توقیع» به معنای امضا کردن نامه و فرمان و نشان کردن برنامه و منشور است. همچنین پاسخ هایی است که بزرگان و دولتمردان، زیر سؤال ها و درخواست های کتبی که از ایشان می شود، می نویسند. [1] .

«توقیع نویسی» از زمان های دور، بین حاکمان و فرمانروایان رواج داشته، و موارد فراوانی از توقیعات آنها در متون تاریخی ثبت و ضبط شده است.

در کتاب های روایی، فقهی و تاریخی شیعه نیز، توقیع به قسمتی از نوشته های ائمه اطهارعلیهم السلام اطلاق شده است. البته عمده آنها - چه از لحاظ مقدار و حجم و چه از نظر تعداد - توقیعاتی است که از سوی قلب عالم امکان، حضرت صاحب الزّمان علیه السلام صادر گردیده است.

امروزه نیز وقتی سخن از «توقیع» به میان می آید، ذهن به توقیعات حضرت مهدی علیه السلام منصرف می گردد؛ اگرچه از دیگر امامان علیهم السلام نیز نوشته هایی تحت عنوان «توقیع» صادر شده است.

پی نوشت ها:

[1] علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ج 5، ص 7145.

توقیع

«توقیع» در لغت یعنی: نشان گذاشتن، امضاء کردن نامه و فرمان، نوشتن عبارتی در ذیل مراسله و کتاب، امضاء، دستخط. («فرهنگ فارسی معین»، ج 1، ص 1169)

حضرت قائم (عج) به مناسبتهای گوناگون برای آگاهی نوّاب اربعه (در زمان غیبت صغری) و به ندرت برای افراد مورد اعتمادشان (در زمان غیبت کبری) (به عنوان نمونه، توقیعاتی که حضرت قائم (عج) برای «شیخ مفید» و «علاّمه حلّی» نگاشته اند) مطالبی را در توقیعاتی بیان می فرمودند. یکی از مهمترین توقیعات حضرت قائم (عج) که سندی است برای ردّ هر گونه ادّعای مهدویّت، توقیعی است که برای «علی بن محمّد سِیْمُری» مرقوم فرمودند.

وقتی که وفات «علی بن محمّد» نزدیک شد

و به او گفتند: بعد از خود چه کسی را وصیّ خود می نمایی؟ توقیعی از مهدی موعود (عج) به خطّ مبارکش در جواب آنان خارج شد که مضمون آن، اینگونه بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

ای علی بن محمّد سِیْمُری! خدا اجر برادران تو را درباره ی مصیبت تو بزرگ کند! تو تا مدّت شش روز دیگر رحلت خواهی کرد، خود را برای موت آماده نما! کسی را وصیّ خود نکن که جانشین تو گردد! زیرا غیبت کبری شروع شده، ظهوری در کار نخواهد بود تا آن موقعی که خدای توانا بعد از مدّت طولانی و قساوت قلبها و پر شدن زمین از ظلم و ستم اجازه ی ظهور دهد!

بزودی عدّه ای ادّعا می کنند که مرا مشاهده نموده اند، کسی که قبل از خروج سفیانی و صیحه ی آسمانی ادّعا کند که مرا مشاهده کرده، دروغ می گوید و افترا می زند.

وَلاحولُ وَلا قُوَّهَ الاَّ بِاللهِ الْعَلیِّ الْعَظْیم». («منتهی الآمال»، باب 14، فصل 8)

تابوت سکینه

«تابوت سکینه»، صندوقی است که حضرت موسی علیه السلام به امر حق تعالی، از چوب شطیم ساخت. طول آن سه قدم و نُه قیراط و عرض و ارتفاعش دو قدم و سه قیراط بود.

بیرون و اندرونش را به طلا پوشیده کرد. آن تابوتی بود که به عدد هر پیغمبری خانه ای از زبرجد سبز در آن بود، آخرین خانه ها، خانه ی حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلّم بود.

آن تابوت را، «تابوت شهادت» و «تابوت عهد» هم گفته اند. («لغت نامه ی دهخدا»، چاپ جدید، ج 4، ص 5335)

در روایات اسلامی ذکر شده که آن تابوت هنگام ظهورقائم (عج) همراه ایشان خواهد بود، که از غاری در «انطاکیّه» بیرون آورده است. («المجالس السنیّه»، ج 5، ص 710) و به روایتی دیگر، تابوت در «دریاچه ی طبریه» است. («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 126)

تراث رسول خدا

حضرت قائم (عج) هنگام قیام و ظهور در جبهه ی جنگ با دشمن، غرق در اسلحه است. زره ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در تن و شمشیر ذوالفقار، در دست و کلاهخود آن حضرت را بر سر دارد. («اثباه الهداه»، ج 7، ص 89)

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «تُراث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم به قائم (عج) می رسد».

یکی از یاران پرسید: «تُراث چیست؟»

حضرت فرمود: «شمشیر، زره، عمامه، لباس بُرد، شلاّق و اسب و زین و آلات جنگی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم است.» («بحارالانوار»، ج 52، ص 242)

تلفظ نام مقدس حضرت قائم

این سؤال بین جمعی از محدّثان و راویان مطرح است که آیا تلفّظ به نام مقدّس حضرت قائم (عج) جایز است یا خیر؟

مشهور بین جمعی از محدّثان و راویان آن است که تکلّم به نام اصلی امام عصر (عج) حرام است. ولی تلفّظ به القاب آن حضرت مانند مهدی، حجّت، قائم و... حرام نیست.

حال این سؤال مطرح است که آیا این حکم مخصوص زمان غیبت صغری بوده است یا در هر زمان و مکانی، تا موقعی که آن حضرت ظهور کند، حرام است؟ و یا اینکه حرمت تلفّظ نام مقدّس آن حضرت بستگی به موارد خاصّی مانند تقیّه و ترس دارد که اگر موارد ترس و تقیّه نباشد جایز است؟ و آیا این مسأله اختصاص به حضرت حجّت (عج) دارد یا درباره ی سایر ائمه علیهم السلام نیز جاری است؟

دانشمند معروف شیعه شیخ حرّ عاملی در کتاب «وسائل الشیعه» می گوید: «در مورد تقیّه و خوف، تلفّظ به نامآن حضرت حرام است و در غیر موارد تقیّه و خوف حرام نیست».

روایاتی را که در این موضوع به ما رسیده می توان به 4 بخش تقسیم کرد:

1- تلفّظ نام مبارک حضرت ولیّ عصر (عج) به طور مطلق (در هر زمان و مکانی و در هر شرایطی) بی آنکه جای تقیّه باشد، حرام است.

امام صادق علیه السلام در این رابطه، فرمود:

«صاحِبُ هذا الاَمرِ لا یُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ اِلاّ کافِراً: نام مبارک صاحب این امر (حضرت مهدی (عج)) را هیچ کس جز شخص کافر نمی برد». («وسائل الشیعه»، ج 11، ص 486)

همچنین مرحوم صدوق از «محمّد بن عثمان عمری» نقل می کند که گفت: «برایم دستخطی پدیدار شد که با آن دستخط آشنا بودم (که نویسنده اش حضرت ولی عصر (عج) است) به این عبارت:

مَنْ سَمَّانِی فِی مَجْمَعٍ مِنَ النَّاسِ فَصَلَیْهِ لَعْنَهُ اللهِ: کسی که در میان اجتماع مردم، نام مرا ببرد، لعنت خدا بر او باد». (همان مدرک، ص 489)

2- نام بردن آن حضرت تا موقعی که قیام کند، ترک شود، امام هادی علیه السلام درباره ی حضرت صاحب الزّمان (عج) فرمود: «یاد کردن حضرت قائم (عج) به نام جایز نیست، تا وقتی که قیام کند و زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد نماید». («حضرت مهدی (عج) فروغ...»، ص 142)

3- پوشاندن نام حضرت مهدی (عج) به خاطر امر تعبّدی خاص نیست، بلکه تنها به ملاک تقیّه (با آن شرایطی که دارد)، می باشد.

هنگامی که از امام حسن عسکری علیه السلام درباره ی امام عصر (عج) سؤال شد، ایشان فرمودند:

«اگر آنها را (مردم) به اسم مهدی (عج) آگاهسازید، آن را ظاهر می سازند و اگر مکانش را بشناساند، بر ضدّ او اقدام می کنند». («وسائل الشیعه»، ج 11، ص 487)

شیخ حرّ عاملی پس از نقل این حدیث می گوید: «این حدیث دلالت بر این دارد که نهی ائمّه اطهار علیهم السلام از نام بردن حضرت مهدی (عج) مخصوص مواردی است که خوف از ضرر و بروز فساد باشد».

4- خود ائمّه ی اطهار علیهم السلام یا اصحابشان در موارد متعدّدی آن حضرت را به نام یاد کرده اند.

در حدیثی می خوانیم که وقتی همسر امام حسن عسکری علیه السلام باردار شد، امام حسن علیه السلام به او فرمود:

«سَتَحْمِلِینَ وَلَداً وَ اِسْمُهُ مُحَمَّدُ وَ هُوَ الْقائِمُ مِنْ بَعْدِی (همان مدرک): بزودی پسری را حمل می کنی که نامش «محمّد» است و قائم بعد از من اوست».

امام باقر علیه السلام فرمود:

«پدرم از پدرش نقل کرد که امام علی علیه السلام روی منبر فرمود: «در آخرالزّمان مردی از فرزندانم خروج و قیام می کند». پس اوصاف و احوال حضرت قائم (عج) را تشریح کرد و آنگاه فرمود:

«لَهُ اِسْمانِ، اِسْمُ یُخْفی فَاَحْمَدٌ وَ اَمّا الَّذی یَعْلِنُ فَمُحَمَّدٌ... (همان مدرک): او دو نام دارد یک نامش پنهان است که احمد می باشد و امّا نامی که آشکار است، محمّد است»

این روایت دلالت دارد بر اینکه تصریح به نام حضرت به گفتن «محمّد» حتّی بالای منبری جایز است.

نتیجه اینکه ممنوعیّت نام بردن آن حضرت بستگی به وجود ملاک تقیّه دارد، ولی در غیر تقیّه مانند امثال ما بنابر تحقیق حرام نیست. («حضرت مهدی (عج) فروغ...»، 137 الی 161)

تولد قائم

حضرت مهدی (عج) در شب جمعه، نزدیک اذان صبحِ روز پانزدهمشعبان سال 255 ه_.ق در زمان حکومت معتمد عباسی، به هنگام قِرِان اکبر، در برج قوس، به طالع 25 درجه از برج سرطان، در شهر سامرّا متولّد شد. («اثباه الهداه»، ج 7، ص 137 - «ینابیع المودّه»، ص 452)

برخی ولادت حضرت حجّت (عج) را سال 256 ه_. ق ذکر کرده اند. اقوالی که در سال ولادت آن حضرت ذکر شده، در این بیت آمده است:

مولد نور حق امام زمان (عج)

«نور» یا «نهر»، سال آن میدان

(بر اساس «حروف ابجد»، کلمات «نور» و «نهر» به ترتیب بیانگر اعداد 256 و 255 هستند)

تولّد آن حضرت را جز عدّه ای خاص نمی دانستند و برای نوع دوم مخفی بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتیان غاصب و ستمگر زمان قرار گیرد.

حکیمه خاتون عمّه ی امام حسن عسکری علیه السلام می گوید: «روز پنجشنبه، شب نیمه ی شعبان، به منزل برادرم رفتم. هنگام مراجعت، امام عسکری علیه السلام فرمود: «عمّه جان! امشب را نزد ما باش، امشب فرزندی متولّد می شود که خداوند زمین را به علم و ایمان و هدایت او زنده گرداند». بالاخره ماندم. صبح صادق حالت اضطراب در نرجس خاتون پدید آمد، او را در بر گرفتم، امام علیه السلام فرمود: سوره ی قدر را بخوان، مشغول خواندن سوره ی قدر شدم، شنیدم که آن کودک در شکم مادر، در خواندن سوره با من همراهی می کند. در این موقع پرده ای بین من و آنها افکنده شد، دیگر نرجس را نمی دیدم، از آنجا سراسیمه دور شدم و نزد امام علیه السلام آمدم.

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: برگرد، برگشتم. در نرجس نوری را مشاهده کردمکه دیده ام را خیره کرد و امام زمان (عج) را دیدم، رو به قبله به سجده افتاده، سپس دستش را بلند کرده و می گفت:

«أشْهَدُ أنَّ لا الهَ إلاّ الله، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَه وَ انْ جَدّی رَسولُ الله وَ اَنْ ابی امیرَ الْمؤمِنینَ وَصیَّ رَسولُ الله»

بعد یکایک امامان را شمرد تا به خودش رسید و فرمود:

«اللّهُمَّ اَنْجِزْلی وَ عَدْتَنی وَ اتْمَمْ لی اَمْری وَ ثَبِّتْ وَ طَأتی وَ امْلاَء الاْرْضِ بی عَدلاً و قِسْطاً»: (خداوندا وعده ی نصرت که به من فرموده ای وفا کن و امر خلافت و امامت مرا تمام کن و استیلاء و انتقام را از دشمنان ثابت گردان و زمین را به سبب من از عدل و داد پر کن)

او را نزد پدر بردم، همینکه نظرش بر پدر افتاد سلام کرد. حضرت او را به دست گرفت، و زبان مبارک بر دو دیده اش مالید و در دهان و هر دو گوشش زبان گردانید و او را بر کف دست چپ نشانید و دست چپ نشانید و دست بر سرش کشید و فرمود: ای فرزند! به قدرت الهی سخن بگو.

صاحب الامر (عج) استعاذه کرد و فرمود:

«بسم الله الرحمن الرحیم، و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفوا فِی الارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الارْضِ و نُریَ فِرعَونَ وَ هامانِ وَ جُنودَ هُما مِنْهُمْ ماکانوا یَحْذَرونَ» (قصص/5و6): اراده ی ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین، نعمت بخشیم و آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم، حکومتشان را پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریان آنها آنچه را بیمداشتند از این گروه نشان دهیم.

امام قائم (عج) هنگامی که متولّد شد، پاک بود و هیچگونه آلودگی نداشت و در بازوی راستش این آیه نوشته بود:

«وَ قُلْ جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ، انَّ الباطِلُ کانَ زَهوقاً» (اسراء/81): (و بگو حق آمده و باطل نابود شد، حتماً باطل نابود شدنی است.)

توقیعات ائمه

توقیعات فراوانی از سوی امامان صادر شده است که برای نمونه به برخی از توقیعات ائمه اطهار علیهم السلام قبل از حضرت مهدی علیه السلام اشاره می کنیم:

1) امام موسی بن جعفر

در کتاب کشف الغمه آمده است: «وشاء از حسن بن علی نقل می کند: من همراه دایی خودم اسماعیل بن الیاس، به قصد مناسک حج حرکت کردیم؛ پس او نامه ای به سوی [امام] موسی بن جعفرعلیه السلام به این مضمون نوشت: من دارای دخترانی هستم، در حالی که هیچ فرزند پسر ندارم. از آنجایی که مردان ما نیز کشته شده اند؛ دعا کنید همسرم که آبستن است، پسر بیاورد و خودتان نیز نام او را معیّن فرمایید. پس توقیعی وارد شد که: «قَدْ قَضَی اللّهُ حَاجَتکَ فَسَمِّهِ مُحَمَّداً» [1] ؛ «خداوند حاجتت را برآورده ساخت، او را محمد بنام». چون ما به کوفه رسیدیم، فرزند پسری به دنیا آمده بود».

2) حضرت هادی

مرحوم کلینی با ذکر سند از ایوب بن نوح نقل می کند: «وی به ابوالحسن علیه السلام نوشت: آیا خدای عزوجل به هر چیزی - پیش از آنکه آنها را بیافریند و پدید آورد - آگاه بود یا آنکه نمی دانست تا آنها را اراده کرد و علم پیدا نمود به مخلوق هنگامی که خلق کرد و به موجود هنگامی که موجود کرد؟ پس آن حضرت به خطخود مرقوم فرمود: خدا همیشه پیش از خلقت اشیاء به آنها علم دارد؛ مانند علم داشتنش به آنها بعد از خلق شان». [2] .

3) امام عسکری

سهل گوید: «در سال 255 به حضرت عسکری علیه السلام نوشتم: اصحاب ما شیعیان در توحید اختلاف دارند؛ برخی گویند: او (خدا) جسم است و بعضی گویند: او صورت است. اگر صلاح بدانید به چاکر خود لطف کنید و به من بیاموزید آنچه را که بر آن باید عمل کنیم و از آن تجاوز نکنم.

حضرت به خط خود مرقوم فرمود: از توحید پرسیدی، در صورتی که از شما بر کنار است (وظیفه شما نیست)! خدا یگانه و یکتا است. نزاده و زاده نشده است. چیزی همتای او نیست. او خالق است و مخلوق نیست. خدای - تبارک و تعالی - هر چه خواهد از جسم و غیر جسم بیافریند و خودش جسم نیست. آنچه خواهد صورتگری کند و خودش صورت نیست. سپاسش بزرگ است و نام هایش مقدس تر از آنکه برایش مانندی جز خود او باشد. چیزی مانندش نیست و او شنوا و بینا است». [3] .

پی نوشت ها:

[1] کشف الغمه، ج 3، ص 36.

[2] الکافی، ج 1، ص 145، ح 4.

[3] الکافی، ج 1، ص 138، ح 10.

توقیعات حضرت مهدی

چنان که گذشت امروزه مراد از «توقیعات» نوشته هایی است که از ناحیه مقدسه صاحب الامرعلیه السلام صادر شده است؛ اگرچه اطلاق توقیع بر نوشته هایی که به آنها اشاره شد، به معنای عام بدون اشکال است.

آنچه می توان در مورد توقیعات حضرت مهدی علیه السلام بیان کرد، عبارت است از:

1) اعجاز در توقیعات

چگونگی ارتباط نواب خاصّ امام زمان علیه السلام با مقام شامخ امامت

در صدور توقیعات هر چند به طور دقیق روشن نیست؛ اما بدون شک بسیاری از این توقیعات، به گونه ای معجزه آسا صادر شده است؛ به نحوی که قاطعانه می توان گفت: صدور آنها به نحو عادی و از شخص معمولی صورت نگرفته است.

به عنوان نمونه نقل شده است: «محمدبن فضل موصلی» شیعه بود؛ ولی نیابت «حسین بن روح» را قبول نداشت. روزی هنگام بحث با یکی از دوستانش - حسن بن علی وجنا - و بنا به پیشنهاد او، برای آزمودن نایب امام، مطلبی را کاملاً محرمانه با هم توافق کردند و حسن بن علی وجنا کاغذی از دفتر موصلی جدا کرد و قلمی تراشید. سپس با آن بدون مرکب، مطالبی را بر روی آن ورقه نوشت و آن کاغذ سفید را مهر کرد و به وسیله خدمتکار نزد حسین بن روح فرستاد.

ظهر همان روز - درحالی که محمدبن فضل مشغول غذا خوردن بود - جواب نامه وارد شد که فصل به فصل در همان ورقه ارسالی، جواب ها با مرکب نوشته شده بود. محمد بن فضل در حالی که سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود، همراه با حسن بن وجنا به محضر حسین بن روح وارد شدند و از وی عذرخواهی کردند. [1] .

این معجزه در مرحله صدور توقیع بود. در متن توقیعات نیز موارد فراوانی از معجزات به چشم می خورد که بیشتر به صورت اخبار غیبی از حوادث آینده، اتفاقات پنهانی، شفای بیماران و مانند آن می باشد.

یک نمونه از این توقیعات، زمانی صادر شد که در مورد وکلا و نمایندگان حضرت، نزد خلیفه غاصب وقت سعایت شده بود. خلیفه برای شناسایی و دستگیری آنان، دستور داد افرادناشناسی را همراه با پول نزد آنان به جاسوسی بفرستند و اگر کسی از آنها چیزی پذیرفت، او را دستگیر کنند!

حضرت ولی عصرعلیه السلام در توقیعی خطاب به کلیه وکلا، فرمانی صادر فرمود مبنی بر اینکه: از هیچ کس و تحت هیچ شرایطی چیزی نپذیرند و از گرفتن هرگونه چیزی خودداری کنند و خود را بی اطلاع نشان دهند. مرحوم کلینی این واقعه را در کتاب شریف الکافی این گونه بیان کرده است:

حسین بن حسن علوی گوید: «مردی از ندیمان روز حسنی و مرد دیگری که همراه او بود، به او گفتند: اینک او (صاحب الزّمان) اموال مردم را [به عنوان سهم امام علیه السلام] جمع می کند و وکلایی دارد. پس وکلای آن حضرت را که در اطراف پراکنده بودند، نام بردند.

این خبر به گوش عبیداللّه بن سلیمان وزیر رسید؛ وی همت گماشت که وکلا را بگیرد.

سلطان گفت: جست وجو کنید و ببینید خود این مرد کجا است؛ زیرا این کار سختی است؟ عبیداللّه بن سلیمان گفت: وکلا را می گیریم. سلیمان گفت: نه، بلکه اشخاصی را که نمی شناسند، به عنوان جاسوس با پول نزد آنان می فرستیم. هر کس از آنها پولی قبول کرد، او را می گیریم.

از حضرت ولی عصرعلیه السلام نامه رسید که: به همه وکلا دستور داده شود: از هیچ کس چیزی نگیرند و از گرفتن سهم امام خودداری کنند و خود را به بی خبری زنند. مردی ناشناس به عنوان جاسوس نزد محمدبن احمد آمد و در خلوت به او گفت: مالی همراه دارم که می خواهم آن را برسانم.

محمد گفت: اشتباه کردی؛ من از این موضوع خبری ندارم. او همواره مهربانی و حیله گری می کرد و محمد خودرا به نادانی می زد». [2] .

در ماجرای دیگری حضرت ولی عصرعلیه السلام، با صدور دستوری از زیارت کاظمین و کربلا نهی کرد. پس از چندماه معلوم شد خلیفه در آن موقع، دستور داده بود که هر کس به زیارت رود، در کمینش باشند و او را دستگیر کنند. [3] .

2-2. کتابت بیشتر توقیعات به خط مبارک حضرت مهدی علیه السلام

به تصریح عده ای از راویان و ناقلان توقیعات، برخی از این نوشته ها به خط شریف آن حضرت نوشته شده است. در ذیل به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

الف. شیخ طوسی رحمه الله به نقل از راوی یک توقیع، این جمله را در کتاب خود نقل کرده است: «فَوَرَدَ جَوَابُ کِتابِهم بِخَطِّهِ عَلَیهِ وَعَلَی آبائِهِ السَّلام...»؛ «در جواب نوشته آنان به خط امام زمان علیه السلام وارد شد که: به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنه ها سلامت بخشد و به ما و شما روح یقین عطا کند و ما و شما را از عاقبت بد پناه دهد...». [4] .

ب. شیخ صدوق رحمه الله نقل کرده است: «محمدبن عثمان العمری - قدس اللّه روحه - یقول: خَرَجَ تَوقِیعٌ بِخَطِّهِ نَعْرِفُهُ...»؛ [5] محمدبن عثمان عمری می گوید: توقیعی به خطی که ما آن را می شناختیم، خارج شد [و مشتمل بر این مسأله بود که] هر کس مرا در میان جمعی از مردم، به اسم خود نام ببرد، پس لعنت الهی بر او باد».

ج. وی همچنین نقل کرده است: اسحاق بن یعقوب گوید: از محمدبن عثمان عمری خواهش کردم جواب نامه ای را که در آن از مسائل مشکلی پرسش کرده بودم، به من برساند. پس در توقیع وبه خط مولایمان صاحب الزّمان علیه السلام وارد شده بود که: «اما آنچه درباره آن پرسیدی - که خدایت هدایت کند و پایدارت بدارد - راجع به امر منکران من از خاندان و عموزادگان خودم؛ بدان که میان خدا و کسی خویشاوندی نیست و هرکس مرا منکر باشد، از من نیست و راه او راه فرزند نوح علیه السلام است اما راه عمویم جعفر و فرزندانش، راه برادران یوسف است...». [6] .

عبارات یاد شده بیانگر این مطلب است که بزرگان محدثین، اطمینان داشته اند توقیعات و یا حداقل بیشتر آنها، به خط خود حضرت نگاشته شده است.

با توجّه به اینکه در طول مدت نیابتِ سفیران چهارگانه، این توقیعات به طور یکنواخت صادر می شد؛ شیوه ای کاملاً مطمئن برای یقین به صدور آنها از ناحیه امام علیه السلام بود و راه را به کلی برای افراد فرصت طلب و مغرض می بست که هرگز نتوانند نامه ای جعلی به نام آن حضرت فراهم آورند و مردم را فریب دهند.

البته تنها افرادی خاصّ و مورد اعتماد، توقیعات را به خط امام مشاهده می کردند؛ سپس از روی آنها نسخه برداری و رونویسی کرده یا مضمون آنها را به ذهن می سپردند. بعضی از این توقیعات نیز بنا بر اقتضای مصلحت، در بین عموم شیعیان منتشر می شد. همه توقیعات حضرت مهدی علیه السلام به وسیله نواب خاصّ آن حضرت در طول غیبت صغری، برای افراد ظاهر می شد و ارتباط کتبی با حضرتش منحصراً از طریق آنان امکان پذیر بود؛ به صورتی که حتی وکلای آن حضرت نامه های خود و دیگران را نزد نایب امام می فرستادند و از او پاسخ دریافت می کردند. اساساً فلسفه نیابت خاصه نیز همین است؛ وگرنهچنانچه هر کسی می توانست به شرف گرفتن توقیع نایل آید، دیگر چه نیازی به نایب خاصّ بود.

2) توقیع در دوران غیبت کبری

برخی از علما - بر خلاف قول مشهور - توقیعات را منحصر به زمان غیبت صغری و نواب خاصّ ندانسته اند و نامه هایی را به آن حضرت نسبت داده اند که قبول و یا ردّ آن، تأمل بیشتری می طلبد. از جمله مرحوم طبرسی رحمه الله نامه هایی از حضرت مهدی علیه السلام به شیخ مفیدرحمه الله را نقل کرده است.

این نامه ها به وسیله شخص مورد اعتمادی به شیخ مفیدرحمه الله می رسید؛ ولی نام آن شخص ذکر نشده است یکی از این نامه ها این گونه آغاز می شود: «نامه ای به برادر با ایمان و دوست رشید ابوعبداللّه محمدبن نعمان - شیخ مفیدرحمه الله - که خداوند عزّت وی را از محل ودیعه نهادن عهدی که بر بندگان گرفته شده است، مستدام بدارد. به نام خداوند بخشنده مهربان؛ اما بعد، سلام بر تو ای دوستی که در دین مخلص و در مورد ما به یقیین مخصوص گشته ای.

ما در مورد [نعمت وجود] تو خداوند را سپاسگزاریم...». [7] .

در درستی این توقیعات، تردیدهایی وجود دارد. این توقیعات برای نخستین بار، به وسیله ابومنصور طبرسی رحمه الله (از علمای قرن ششم)، بدون سند، پس از نزدیک به صد سال بعد از فوت شیخ مفیدرحمه الله، در الاحتجاج نقل شده است. آن گاه شاگرد وی، ابن شهر آشوب (م 588) به آن اشاره کرده و ابن بطریق شاگرد ابن شهر آشوب، (م 600) آنها را مطرح کرده است.

اما شاگردان مفید، سید مرتضی، نجاشی، شیخ طوسی رحمه الله، ابویعلی جعفری، ابوالفتح کراجکی، سلاربن عبدالعزیز دیلمی و... - با اینکهتألیفات فراوانی داشته اند - به این توقیعات اشاره نکرده اند. [8] .

همچنین برخی از معاصران، پیامی را که از سوی آن حضرت برای مرحوم آیت اللّه سیدابوالحسن اصفهانی به وسیله مرحوم شیخ محمد کوفی شوشتری نقل شده است، در شمار توقیعات ذکر کرده اند.

در این نامه چنین آمده است: خودت را در اختیار [مردم] بگذار و محل نشستن خویش را در محل در ورود خانه قرار بده [تا مردم سریع تر بتوانند با تو ارتباط پیدا کنند] و حوایج مردم را بر آور؛ ما تو را یاری می کنیم». [9] .

3) چگونگی صدور توقیعات

در عصر غیبت صغری، سفیران حضرت مهدی علیه السلام سؤالات و درخواست های مراجعه کنندگان را در یک ورقه به نوبت می نوشتند؛ آن گاه جواب آنها - که حداکثر ظرف سه روز صادر می شد - یک جا می آمد. گاهی نیز جواب پرسش ها به صورت شفاهی، به نوّاب خاصّ گفته شده و آنان به قلم خود آن را می نگاشتند و یا به صورت حضوری به سؤال کننده پاسخ می دادند. در پاره ای از موارد نیز - به جهت مصلحتی که حضرت می دانستند - اصلاً پاسخی صادر نمی شد. برخی از توقیعات نیز ابتداءً و بدون اینکه در پاسخ به پرسشی باشد، صادر شده است.

4) موضوعات توقیعات

موضوعات مندرج در توقیعات، گستره وسیعی را در بر می گرفت؛ از معارف و حقایق دینی گرفته تا امور تربیتی و برنامه های زندگی فردی و اجتماعی و... فهرست اجمالی آنها بدین قرار است:

الف. مباحث عقیدتی؛ در زمینه های مختلف توحید، نبوّت، امامت، معاد و امثال آن [10] .

ب. مباحث اجتماعی؛ شامل مسائل اخلاقی، تربیتی، شؤون اقتصادی و مشکلات مالی [11] .

ج. وظایف و تکالیف شیعیان در عصر غیبت؛ مانندتوجه به خداوند متعال، ایجاد زمینه خودسازی، ارتباط با حضرت مهدی علیه السلام، پیروی از آن حضرت، آمادگی برای برپایی حکومت عدل و قسط توسط حضرت مهدی علیه السلام و... [12] .

د. احکام و مسائل فقهی؛ مانند نماز، روزه، حج، نذر، خمس، ازدواج و مانند آن

ه . امور شخصی کسانی که ازآن حضرت درخواست پاسخ می کردند؛ از قبیل نامگذاری فرزند، انتخاب دوست، اجازه مسافرت و مانند آن [13] .

و. نصب و تأیید نوّاب و وکلا و امور مربوط به آنان

ز. افشا کردن تزویر مدعیان دروغین و طرد منحرفان و غالیان

در عصر غیبت صغری، افرادی به عناوین مختلف و با مقاصد گوناگونی، به دروغ ادعاهایی می کردند و سعی داشتند دوستان و پیروان ائمه علیهم السلام را به سوی خود جلب کرده، آنان را فریب دهند و گمراه سازند.

این قبیل افراد، کم و بیش در بین شیعیان آن زمان شهرت و احترامی داشتند و غالباً زیر پوشش ادعای نیابت و سفارت حضرت مهدی علیه السلام، دام های خود را می گسترانیدند.

بر این اساس خطر آنها برای شیعیان و مسلمانان، از خطر دیگر دشمنان اسلام، کمتر نبود و افشای تزویر و برداشتن نقاب از چهره آنان و طرد ایشان از جوامع شیعی ضرورت داشت. از این رو توقیعات مهمی درباره این افراد و بیزاری حضرت ولی عصرعلیه السلام از آنها، از سوی آن حضرت صادر می شد و مایه رسوایی و انزوای مدعیان دروغگو را فراهم می آورد.

گاهی می شد که توقیعات صادر شده از سوی حضرت مهدی علیه السلام، جزء موارد ذکر شده نبود؛ بلکه تنها به خاطر دفع خطر از شیعیان، صادر می گردید؛ بویژه در عصری که حاکمان ستمگر، برای شناسایی، آزار و نابودی شیعیان و پیروان اهل بیت عصمتو طهارت علیهم السلام کمر بسته بودند و تمام همت خویش را به کار می گرفتند و چه بسا نقشه های زیرکانه ای طرح می کردند تا بلکه بتوانند تمامی آنان را از بین ببرند، تنها راه نجات از دام بدخواهان و کینه توزان، همین توقیعات بود که آن حضرت به وسیله آنها و با الهام های الهی، شیعیان را نجات می داد.

پی نوشت ها:

[1] کتاب الغیبه، ص 315، ح 264.

[2] الکافی، ج 1، ص 525، ح 30.

[3] همان، ح 31.

[4] همان، ص 285.

[5] کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 160، ح 3.

[6] همان، ج 2، ص 160، ح 4.

[7] طبرسی، الاحتجاج، ص 497.

[8] چشم به راه مهدی علیه السلام، ص 98.

[9] خادمی شیرازی، محمد، مجموعه فرمایشات حضرت بقیهاللّه علیه السلام، ص 170.

[10] ر.ک: الاحتجاج، ص 467 به بعد.

[11] همان.

[12] ر.ک: کتاب الغیبه، ص 285؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 160.

[13] کتاب الغیبه، ص 308؛ الکافی، ج 2، ص 457، ج 10 و 11 و 12.

تناثر النجوم

«تناثر» به معنای پراکنده شدن و از بین رفتن و «نجوم» به معنای ستارگان است. در سال پایانی غیبت صغری و آغاز غیب کبری، ستارگان فروزان بسیاری در آسمان علم و دانش و تقوا، افول کرده، چهره در نقاب خاک بردند.

مرحوم کلینی صاحب کتاب شریف الکافی [1] ، علی بن بابویه قمی و سمری آخرین سفیر حضرت حجّت علیه السلام از جمله کسانی هستند که در سال 329 ه دار فانی را وداع گفتند. [2] این سال، به جهت کثرت در گذشت دانشمندان شیعی، به «سنه تناثر النجوم» شهرت یافت.

پی نوشت ها:رجال ابن داوود، ص 341.

[2] بحارالانوار، ج 58، ص 233.

تمنیحا

«تمنیحا» نام یکی از یاران اصحاب کهف است که طبق روایات، هنگام خروج حضرت قائم (عج) جزو یاران آن حضرت خواهد بود. («نجم الثّاقب»، باب سوّم، ص 158)

رجوع شود به واژه: بکمینابدو

تبیان-مهدویت-امام زمان -مهدوی -منجی - ظهور - آخرالزمان -رجعت


تاریخ و ساعت انتشار :
14:17:25 ~~~ 1400/03/06
دسته بندی :
دانشنامه مهدویت حرف ت
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد دانشنامه مهدویت حرف ت .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*