0%
چهارشنبه ، 31 شهریور 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

دانشنامه مهدویت حرف ب

دانشنامه مهدویت حرف  ب
برخاستن هنگام شنیدن لقب قائم
یکی از وظایف عاشقان و شیفتگان حضرت ولی عصرعلیه السلام ، آن است که چون به یاد او می افتند و یا نام آن حضرت را می شنوند، نسبت به ایشان اظهار ارادت نموده، قیام کنند و از جای خود به پا خیزند.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» باید برخیزیم؟ فرمود: «برای آن حضرت غیبت طولانی ای هست و…
برخاستن هنگام شنیدن لقب قائم

یکی از وظایف عاشقان و شیفتگان حضرت ولی عصرعلیه السلام ، آن است که چون به یاد او می افتند و یا نام آن حضرت را می شنوند، نسبت به ایشان اظهار ارادت نموده، قیام کنند و از جای خود به پا خیزند.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» باید برخیزیم؟ فرمود: «برای آن حضرت غیبت طولانی ای هست و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت او است. لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد به هر کس کهحضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبت آمیز می کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعی در مقابل صاحب عصر خود - هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد - از جای برخیزد. پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند مسألت نماید». [1] .

علاوه بر حکمت ذکر شده، حکمت اجتماعی و عمل گرایانه آن نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد. آمادگی افراد در هر آن، برای «قیام» و مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت جهانی و حفظ حقوق انسان ها، اهمیتی بسزا دارد. شیعه منتظر - بلکه هر مسلمان - در عصر غیبت، باید همواره دارای چنین هدفی باشد و در راه تحقّق آن به طرق گوناگون بکوشد و تا آنجا این آمادگی را داشته باشد و ابراز دارد که هرگاه نام پیشوای قیام (قائم) ذکر می شود، به پا خیزد و آمادگی همه جانبه خویش را نشان دهد. همچنین این آمادگی را همیشه به خود و دیگران تلقین و در خود و دیگران تحکیم کند. [2] .

پی نوشت ها:

[1] منتخب الاثر، ص 640، ح 4.

[2] حکیمی، محمدرضا، خورشید مغرب، ص 264 و263.

بیعت با حضرت مهدی

اولین اقدام حضرت مهدی علیه السلام در ابتدای ظهور گرفتن بیعت از یاران خود است. «بیعت» واژه عربی از ریشه (ب ی ع) به معنای خرید و فروش و ایجاب و قبول بیع و در اصطلاح بر هم زدن کف دست راست از طرفین به نشانه ختم معامله و تسلیم است و نیز به هر عمل و رفتاری اطلاق می شود که شخص به وسیله آن فرمانبرداری خود را از شخصدیگر و سرسپردگی در برابر امر و سلطه او نشان دهد.

شاید اطلاق کلمه «بیعت» به این معنا، از این جهت بود که هر یک از دو طرف، تعهّدی همچون دو معامله گر در برابر دیگری می کردند؛ بیعت کننده حاضر می شود تا پای جان و مال و فرزند در راه اطاعتِ او بایستد و بیعت پذیر نیز حمایت و دفاع او را بر عهده می گیرد.

قرائن نشان می دهد که بیعت از نوآوری های مسلمین نیست؛ بلکه سنتی بوده که قبل از اسلام در میان عرب رواج داشت و به همین دلیل در آغاز اسلام - که طائفه «اوس» و «خزرج» درموقع حج از مدینه به مکه آمدند و با پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در عقبه بیعت کردند - برخورد آنها با مسأله بیعت، برخورد با یک امر آشنا بود، بعد از آن نیز پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در فرصت های مختلف با مسلمانان تجدید بیعت کرد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله بیعت زنان را نیز می پذیرفت، اما نه از طریق دست دادن؛ بلکه دستور می داد ظرف بزرگی از آب حاضر کنند. سپس آن حضرت دست خود را در یک طرف ظرف فرو می برد و زنان بیعت کننده در طرف دیگر.

گفتنی است در مورد پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام - که از سوی خدا نصب می شوند - نیازی به بیعت نیست؛ یعنی، اطاعت پیامبرصلی الله علیه وآله و امام معصوم علیه السلام منصوب از سوی او، واجب است؛ خواه بر کسانی که بیعت کرده یا نکرده باشند.

و به تعبیر دیگر لازمه مقام نبوّت و امامت، وجوب اطاعت است؛ همان گونه که قرآن می فرماید: «یَا اَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَاَطِیعُواالرَّسُولَ وَأُولِی الاَمْرِ مِنْکُمْ». [1] ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید.

حال این پرسش پیش می آید که اگر چنین است پس چرا پیامبرصلی الله علیه وآله از یاران خود یا تازه مسلمانان، بیعت گرفت که دو نمونه آن (بیعت رضوان و بیعت با اهل مکه) در قرآن صریحاً آمده است. [2] .

پاسخ اینکه بدون شک این بیعت ها یک نوع تأکید بر وفاداری بوده که در مواقع خاصی انجام می گرفته است؛ مخصوصاً برای مقابله با بحران ها و حوادث سخت از آن استفاده می شده است تا در سایه آن روح تازه ای در کالبد افراد دمیده شود. البته همین امر در بیعت با حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود که جنبه تأکید بر وفاداری دارد. یکی از کارهای نخست حضرت مهدی علیه السلام هنگام ظهور بیعت با یاران خود است. این بیعت در مسجد الحرام و بین رکن و مقام صورت می گیرد. [3] همچنین در روایات فراوانی نقل شده که اولین بیعت کننده با حضرت مهدی علیه السلام، جبرئیل آن فرشته مقرب الهی است.

امام باقرعلیه السلام در ضمن روایتی می فرماید: «... پس نخستین کسی که با او بیعت کند، جبرئیل است. سپس آن 313 نفر [بیعت می کنند]...». [4] پس از این بیعت ویژه، حضرت مهدی علیه السلام با دیگر یاران خود بیعت خواهد نمود.

پی نوشت ها:

[1] نساء (4)، آیه 59.

[2] ر.ک: سوره فتح (48)، آیه 10 و 18.

[3] کتاب الغیبه، 476، ح 502.

[4] الغیبه، ص 314؛ روضهالواعظین، ص 290؛ ر.ک: الفتن، ص 183.

بیعت نامه حضرت مهدی

در روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام مفاد بیعت نامه مردم و حضرت مهدی علیهالسلام این گونه مورد اشاره قرار گرفته است: «... با او بیعت می کنند که هرگز دزدی نکنند. مرتکب فحشا نشوند. مسلمانی را دشنام ندهند. خون کسی را به ناحق نریزند. به آبروی کسی لطمه نزنند. به خانه کسی هجوم نبرند. کسی را به ناحق نزنند. طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند. مال یتیم نخورند. در مورد چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند.

مسجدی را خراب نکنند. مشروب نخورند. حریر و خز نپوشند. در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند. راه را بر کسی نبندند. راه را ناامن نکنند. گرد هم جنس بازی نگردند. خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند. به کم قناعت کنند. طرفدار پاکی باشند و از پلیدی گریزان باشند. به نیکی فرمان دهند و از زشتی ها باز دارند. جامه های خشن بپوشند. خاک را متکای خود سازند. در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و...».

او نیز در حق خود تعهد می کند که:

«از راه آنان برود، جامه ای مثل جامه آنها بپوشد. مرکبی همانند مرکب آنان سوار شود و آن چنان که آنها خواهند، باشد... با کم راضی و قانع شود. زمین را به یاری خدا پر از عدالت کند، آن چنان که پر از ستم شده است. خدا را آن چنان که شایسته است بپرستد. برای خود دربان و نگاهبان اختیار نکند». [1] .

پی نوشت ها:

[1] منتخب الاثر، ص 469.

بارانهای پیاپی

یکی از پدیده هایی که در سال ظهور اتفاق می افتد و در شمار نشانه های ظهور از آن یاد شده است، باران های پیاپی است که تا آن روز مانند آن دیده نشده است.

این باران ها زمینه آبادی و سرسبزی زمین را فراهم می کند و به بهبود وضع زمین منجرمی شود؛ چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید:

«اِنّ قُدّامَ القائِمِ علیه السلام لَسَنَهٌ غَیْداقَهٌ یَفْسُدُ فِیها الثَّمَرُ فِی النَّخْلِ فَلا تَشُکُّوا فِی ذلکَ» [1] ؛ «در آستانه [قیام] قائم علیه السلام سالی پرباران خواهد بود که در اثر آن، خرما بر روی نخل می پوسد. پس در این تردیدی به خود راه ندهید».

بارش این مقدار باران پیاپی، کم سابقه و یا بی سابقه است. البته احتمال دیگری نیز وجود دارد که این باران ها، هم زمان و در همه جای زمین ببارد، در این صورت، می تواند جنبه اعجاز داشته باشد.

امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «اِذا آنَ قِیامُ القائِمِ مَطَرَ النَّاسَ جَمادِی الآخِرهِ وَعَشْرَهَ اَیّامٍ مِنْ رَجَبَ مَطَراً لَم یَرَ الخَلایِقُ مِثلَهُ...» [2] ؛ «وقتی که زمان قیام قائم علیه السلام فرا رسد، بر مردم باران فرو خواهد ریخت؛ در ماه جمادی الثانی و ده روز رجب؛ بارانی که مانندش دیده نشده است.»

پی نوشت ها:

[1] کتاب الغیبه، ص 449؛ کشف الغمه، ج 2، ص 461.

[2] الارشاد،ج 2، ص 381؛ روضه الواعظین، ج 2، ص 264؛ کشف الغمه، ج2، ص 463.


بیوح

در حدیثی از امام رضا علیه السلام روایت شده است که فرمود: «پیش از این امر (قیام حضرت مهدی (عج)) کشتار «بیوح» روی خواهد داد».

راوی گوید، پرسیدم: «بیوح چیست؟»

حضرت فرمود: «جنگ پیوسته ی بدون قطع شدن است («بحارالانوار»، ج 52، ص 182)».

بزوفری

«ابو عبدالله، حسن بن علی بن سفیان بزوفری»، از کسانی است که معلوماتش را مستقیماً یا با واسطه ی نوّاب خاص از خود حضرت قائم (عج) فراگرفته، و از نائبان و وکلاء خاصّ آن حضرت به شمار می رفته است. («آخرین امید»، ص 119)

بلالی

«ابو طاهر، محمّد بن علی بن بلال» معروف به «بلالی» از وکلاء امام زمان (عج) در دوران غیبت صغری است. وی را از جمله کسانی دانسته اند که شیعیان امامیّه به عنوان راوی احادیث شهرت دارد و علاوه بر آن در زمره ی وکلای اصلی بغداد بود و با امام دهم و یازدهم روابط نزدیکی داشت.

بلالی، نیابت «محمّد بن عثمان» را انکار کرد و مدّعی شد که خود، وکیل امام غائب (عج) است، او وجوهات امام را در نزد خود نگاهداشت و از ارائه آن به «محمّد بن عثمان» سرباز زد ادّعای او موجب انشعابی جدّی در میان امامیّه شد، زیرا عدّه ای از امامیّه همچون برادرش «ابوطیّب» و ابن حِرزْ» ادّعای او را پذیرفته و از او پیروی می کردند. این انشعاب پس از اندک زمانی از بین رفت.

بکمینابدو

در کتب مهدویّت آمده است که «بکمینابدو» یکی از شاهدان حضرت قائم (عج) در هنگام خروج خواهد بود. و او از اصحاب کهف است. («نجم الثاقب»، ص 158)

رجوع شود به واژه: تمنیحا

بنی اسرائیل

«بنی اسرائیل» (اسراء)، هفدهمین سوره ی قرآن کریم است که 111 آیه، 1533 کلمه و 6460 حرف دارد. («دانستنیهای قرآن»، ص 195)

درباره ی فضیلت قرائت سوره بنی اسرائیل، امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس در هر شب جمعه، سوره ی بنی اسرائیل را بخواند نمی میرد تا به خدمت امام قائم (عج) برسد و از اصحاب آن حضرت باشد». («تفسیر برهان»، ج 2، ص 389) (لازم به توضیح نیست که قرائت همراه با درک معانی و مضامین و انجام اعمال نیک و خدا جویانه مثمرثمر واقع می شود نه قرائت خشک و بی روح)

بودای پنجم رجوع شود به واژه: بوداییان و انتظار

بقیه الله

واژه «بقیه»؛ یعنی، باز مانده و پاینده و آنچه از چیزی باقی گذاشته شود و آن مصدری است که به جای اسم فاعل یا اسم مفعول به کار می رود.

ترکیب «بَقیّهُاللّه» در قرآن مجید و روایات خاندان عصمت علیهم السلام آمده است. در قرآن فقط یک بار در داستان حضرت شعیب آمده است که پس از آنکه قوم خود را از کم فروشی نهی می کند، چنین فرماید: «بَقیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ» [1] ؛ یعنی، آنچه را که خداوند [در ازای چشم پوشی از منافع نامشروع دنیوی] برایتان باقی می گذارد، برای شما بهتر است.

در این آیه هر چند مخاطب قوم شعیب هستند و منظور از «بَقیَّهُاللّه» سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهی است؛ ولی هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، «بقیّهاللّه» محسوب می شود.

تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ «بَقیّهُاللّه»اند. تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن

سرسخت برای یک قوم و ملت باقی می ماند، از این نظر «بقیّهاللّه»اند...

از آنجا که مهدی موعودعلیه السلام آخرین پیشوا و بزرگ ترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است، یکی از روشن ترین مصادیق «بَقیَّهُاللّه» می باشد و از دیگران به این لقب شایسته تر است؛ بخصوص که تنها باقیمانده بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام است.

در روایات و ادعیه و زیارات متعددی، ائمه اطهارعلیهم السلام به عنوان «بقیهاللّه» توصیف شده اند که برای نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:

1 . یک بار به دستور هشام بن عبدالملک امام باقرعلیه السلام را به شام بردند، موقع مراجعت به مدینه هشام فرمان داد بازارها را بر روی آن حضرت و همراهانش ببندند و از خوراک و آشامیدنی محروم باشند. چون به شهر مدینه رسیدند، مردم درِ شهر را بر رویشان بستند و اصحاب آن حضرت از جهت کمبود آب و غذا به زحمت افتادند و به آن بزرگوار شکایت بردند. امام باقرعلیه السلام به بالای کوهی که مشرِف به شهر بود رفت و با صدای بلند فرمود: «ای اهل شهری که مردمانش ستم گرند! به خداوند سوگند من بقیهاللّه هستم. خداوند فرمود: بقیهاللّه برایتان بهتر است اگر ایمان دارید». [2] .

2 . در «زیارت جامعه کبیره» آمده است: «اَلسَّلامُ عَلَی الاَئِمَهِ... وَ بَقیَّهِ اللَّهِ...»؛ «سلام بر امامان که... بقیهاللّه هستند». [3] .

3 . در دعای ندبه می خوانیم: «أیْنَ بَقِیَّهُاللَّهِ الَتی لاتَخْلُو مِنَ العِتْرَهِ الهادِیَهِ...»؛ «کجاست آن بقیهاللّه که از عترت هدایتگر بیرون نیست». [4] .

4 . در حدیثی آمده است: مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا بر امام قائم علیه السلام می توان با عنوان «امیرمؤمنان» سلام کرد؟ فرمود:«لا ذاکَ اِسْمٌ سَمَّی اللّهُ بِهِ اَمیرَالمؤمِنینَ لَمْ یُسَمَّ بِهِ اَحَدٌ قَبْلَهُ وَلا یَتَسَمَّی بِهِ بَعْدَهُ اِلاّ کافِرٌ قُلتُ جُعِلْتُ فِداکَ کَیْفَ یُسَلِّمُ عَلیهِ؟ قالَ: یَقُولُونَ السَّلامُ عَلَیکَ یا بَقیَّهَ اللَّهِ ثُمَّ قَرَأ بَقیَّتُ اللهِ خَیرٌ لَکُم اِنْ کنتُم مُؤمنین»؛ «خیر، خداوند این نام را به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اختصاص داده است. پیش از او کسی این نام بر خود ننهاده و پس از او نیز - مگرکافر - این نام به خود نبندد. راوی گوید: پرسیدم: فدایت گردم پس چگونه بر او سلام کنند؟ فرمود: می گویند: سلام بر تو ای بقیهاللّه». [5] .

5 . و از امام باقرعلیه السلام روایت است که فرمود: «نخستین سخن حضرت مهدی علیه السلام بعد از ظهور این آیه است که می خواند: بقیهاللّه برایتان بهتر است اگر ایمان دارید. آن گاه می فرماید: منم بقیهاللّه و حجّت و خلیفه او در میان شما. در آن زمان هر کس بر آن جناب سلام کند، می گوید: السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقیَّهَاللّهِ فِی اَرْضِهِ». [6] .

6 . در روایت است وقتی احمدبن اسحاق بن سعد اشعری محضر امام عسکری علیه السلام شرفیاب شد، درباره جانشین آن حضرت سؤال کرد؛ حضرتش کودکی خردسال همچون قرص ماه به او نشان داد. احمدبن اسحاق پرسید: آیا نشانه ای هست تا قلبم اطمینان یابد؟ آن کودک زبان گشود و با زبان عربی فصیح چنین فرمود: «اَنَا بَقِیَّهُ اللّهِ فِی اَرْضِهِ وَالمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ فَلا تَطْلُبْ اَثَراً بَعْدَ عَیْنٍ یا اَحْمَدَبنَ اِسْحاقَ» [7] ؛ «من بقیهالله بر روی زمین هستم و من منتقم از دشمنان اویم. ای احمدبن اسحاق! بعداز دیدن اثری طلب نکن».

پی نوشت ها:

[1] هود(11)، آیه 86.

[2] الکافی، ج 1،
ص 471، ح 5.

[3] شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 609.

[4] سید بن طاووس، الاقبال، ص 297.

[5] الکافی، ج 1، ص 411، ح 2؛ تفسیر فرات کوفی، ص 249 و193؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 276.

[6] کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 330، ح 16.

[7] همان، ج 2، ص 384، ح 1.

باسط

«باسط» از القاب حضرت ولی عصر (عج) است. «باسط» یعنی فراخ کننده و گستراننده.

فیض آن حضرت، چنانچه خود ایشان فرمودند، مانند آفتاب به همه جا رسیده و هر موجودی از آن بهره دیده و در ایّام حضور و ظهور، عدلش چنان منبسط و عام شود که گرگ و گوسفند با هم چرا کنند. («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 63)

بئرمعطله

از القاب حضرت مهدی (عج)، «بئرمعطّله» است. علی بن ابراهیم در تفسیر خود، از امام صادق علیه السلام روایت کرده که در تفسیر آیه شریفه ی:

«... وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَ قَصْرٍ مَشِیْدٍ (حج/45)

: و چه بسیار چاه پر آب که بی صاحب ماند، و چه بسیار قصرهای محکم و مرتفع».

فرمود: «که این مَثَلی جاری برای آل محمّد علیه السلام است. «بئرمعطّله» چاهی را گویند که از آن، آب کشیده نمی شود و همچنین آن امامی که غایب شده است».

پس، از او تا وقت ظهور، علمی اقتباس نمی شود. («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 62)

برهان الله

از اسماء شریفه ی حضرت مهدی (عج)، «برهان الله» است. این نام در کتاب «انکلیون» آمده است. («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 63)

بقیه الانبیاء

از القاب حضرت مهدی (عج)، «بقیه الانبیاء» است.

حکیمه خاتون می گوید: «مولد قائم (عج) شب نیمه ی شعبان بود. آن حضرت را به نزد برادرم، حسن بن علی علیه السلام آوردم. ایشان دستی بر روی فرزندش کشید و فرمود: «سخن بگو! ای «حجه الله» و «بقیّه الانبیاء» و «نور الاصفیاء» و «غوث الفقراء» و «خاتم الاوصیاء» و «نورالاتقیاء» و «صاحب کُرَه البیضاء» و «المصباح الشدید الضیاء» و «خلیفه الاتقیاء» و «نورالاوصیاء» و... («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 64)»

بقیه الله

«بقیّه الله» از نامهای حضرت مهدی (عج) است. مردی خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد که آیا هنگام سلام به حضرت قائم (عج) به ایشان «یا امیرالمؤمنین» بگوئیم؟ امام صادق علیه السلام فرمود: «نه این اسمی است که خداوند با آن، حضرت علی علیه السلام را نامیده و قبل و بعد از او احدی به این نام نامیده نمی شود مگر آنکه کافر باشد.»

آن شخص کفت: «پس چگونه به آن حضرت سلام کنیم؟»

امام صادق علیه السلام در جواب فرمود: «بگوئید

«السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقیَّهُ اللهُ»

آنگاه آن حضرت آیه ی:

«بَقِیَّهُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ مُّؤْمِنین (هود/86)

: آنچه خدا برای شما باقی می گذارد بهتر است، اگر واقعاً به خدا ایمان دارید» را قرائت فرمود». («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 61)

«بقیّه الله خیراً لکم» که گفته خدای

توئی توئی، به تو ای نازنین امام، سلام

بلداالامین

از القاب حضرت مهدی (عج)، «بَلَدُاالاَمین» است. «بَلَدُالاَمین» یعنی قلعه ی محکم خداوند که کسی نمی تواند بر آن تسلّط پیدا کند. («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 63)

بَلَدِ مهدی رجوع شود به واژه: اقامتگاه قائم (عج) در غیبت کبری

بنده یزدان

«بنده ی یزدان»، یکی از نامهای شریف حضرت ولی عصر (عج) است. این نام در کتاب «ایستاع» آمده است. (همان مدرک)

بهرام

«بهرام»، از اسماء شریف حضرت مهدی (عج)، در کتاب «مجوس» است. («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 63)

بیت الحمد

«بیت» در لغت به معنای خانه و «حمد» به معنای ستایش و ثنا است. این واژه در برخی روایات مهدویّت به کار رفته و از آن به عنوان جایگاهی مربوط به حضرت مهدی علیه السلام یاد شده است.

مفضل گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام فرمود: «اِنَّ لِصَاحِبِ هَذا الاَمْرِ بَیتاً یُقَالُ لَهُ بَیْتُ الحَمْدِ فِیهِ سِراجٌ یَزهَرُ مُنذُ وُلِدَ اِلَی یَوْمَ یَقُومُ بِالسَّیفِ لا یُطْفَأ» [1] ؛ «همانا صاحب این امر را خانه ای است که بدان «بیت الحمد» گویند. در آن چراغی است که روشنی می بخشد و از آن هنگام که صاحب الامر زاده شده تا روزی که با شمشیر قیام کند، خاموش نخواهد شد».

اگرچه به روشنی جایگاه این خانه و چگونگی روشنایی بخشی چراغ آن، بیان نشده است؛ ولی احتمال می رود مقصود یک معنای کنایی باشد که با ولادت آخرین حجّت الهی، چراغ هدایت بشر با فروغی هر چه بیشتر به پرتو افشانی پرداخته و زمین را از نور وجود خود آکنده ساخته است. این روایت با همین مضمون از امام باقرعلیه السلام نیز نقل شده است. [2] .

گفتنی است این واژه در منابع اهل سنّت نیز آمده است؛ ولی به معنای خانه ای است که در بهشت ساخته می شود. [3] .

پی نوشت ها:

[1] الغیبه، ص 239، ح 31.

[2] کتاب الغیبه، ص 467، ح 483.

[3] ر.ک: تفسیر قرطبی، ج 2، ص 177؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 199؛ سنن ترمذی، ج 3، ص 341؛ مسند احمد، ج 4، ص 415.

بیت المقدس

شهر «البَیْتُ المُقَدَّس» یا «بَیتُ المَقدِس» یا «قُدس». این شهر در غرب آسیا و شمال خاورمیانه، در فلسطین واقع شده است.

اوّلین قبله مسلمیناست.

قداست این شهر بسیار است. آن را پیامبران بنا کرده اند داوودعلیه السلام و سلیمان علیه السلام در این شهر حشمت داشتند. [1] خداوند در همین جا زکریاعلیه السلام را به یحیی علیه السلام بشارت داد. جبال و طیر را در بیت المقدس برای داوودعلیه السلام مسخر ساخت. [2] هاجر از کوثا به بیت المقدس هجرت کرد. موسی علیه السلام در اینجا به نور رب العزه نگریست و در همین جا با خداوند تکلم کرد. [3] مریم عذرا در بیت المقدس وفات یافت عیسی بن مریم در همین جا به دنیا آمد و عروج کرد. حضرت محمدعلیه السلام مدت ها رو به بیت المقدس نماز می گزارد [4] و اسرای آن حضرت به اینجا و معراج آن حضرت از همین جا بود. [5] بالاخره در اینجا حضرت مسیح نازل شده و در نماز به حضرت مهدی علیه السلام اقتدا خواهد کرد. [6] .

ابن بطریق در «العُمْده» به نقل از ثعلبی در تفسیرش چگونگی نزول حضرت عیسی بن مریم علیها السلام را این گونه توصیف کرده است: «... یَنزِلُ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ علی ثَنْیهٍ مِنَ الاَرْضِ المُقدَّسَهِ یُقالُ لَها أثبنی و عَلَیهِ مِمْصَرَتانِ و شَعرُ رَأسِهِ دَهینٌ وَ بِیَدِهِ حِرْبَهٌ وَ هِیَ الَّتی یَقْتُلُ بِها الدَّجَّالَ فَیَأتِی بَیْتَ المَقْدِسَ وَ النَّاسُ فِی صَلاهِ العَصْرِ وَالاِمامُ یَؤُمُّ بِهِمْ...» [7] ؛ «حضرت عیسی بن مریم علیه السلام بر بخشی از سرزمین مقدس - که به آن «اثبنی» گویند - فرود می آید؛ در حالی که دو لباس بر تن دارد و موهای خویش را روغن مالی کرده است به دست خود حربه ای دارد که به وسیله آن دجّال را می کشد. پس به معنای بیت المقدس می آید، در حالی که مردم در نمازعصر هستند و امام بر آنان امامت می کند...».

امام علی علیه السلام از «بیت المقدس» در آستانه ظهور به عنوان بهترین جاها یاد کرده، فرموده است: «... خَیرُ المَسَاکِنِ یَومَئِذٍ بَیْتُ المَقْدِسِ، وَلَیَأتِیَنَّ عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ یَتَمَنّی اَحَدُهُم اَنَّهُ مِنْ سُکّانِهِ»؛ [8] «بهترین جاها در آن روز بیت المقدس باشد و بر مردم زمانی در آید که هر کدامشان آرزو کنند که از ساکنان آنجا باشند».

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: الکافی، ج 8، ص 144، ح 114؛ التهذیب، ج 6، ص 107 و22.

[2] ر.ک: بحارالانوار، ج 14، ص 72.

[3] ر.ک: مستدرک الوسایل، ح 10، ص 324.

[4] الکافی، ج 3، ص 286.

[5] اسراء (17)، آیه 1.

[6] ر.ک: منتخب الاثر، فصل 84، ح 13.

[7] ابن بطریق، العمده، ص 430، ح 901.

[8] کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، باب 47، ح 1.

بیت الحمد

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: برای صاحب این امر (حضرت مهدی (عج)) خانه ای هست که آن را «بیت الحمد» گویند و در آن چراغی روشن است، از آن روز که متولّد شد، تا روزی که با شمشیر خروج کند، خاموش نمی شود («منتهی الآمال»، باب 14، فصل 2، ویژگی 4)»

بیت المقدس

«بیت المقدّس» یکی از سرزمینهای مقدّس از نظر اسلام است. «مسجد الاقصی» که دوّمین معراجگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، در این شهر قرار داد.

در حدیثی از امام علی علیه السلام، در ضمن خطبه ی طولانی فرمود: «حضرت مهدی (عج) با یارانش از مکّه به بیت المقدّس می آیند و در آنجا بین آن حضرت، با دجّال و ارتش او جنگ واقع شده و دجّال و لشکریانش شکست را متحمّل می شوند». («اثباه الهداه»، ج 7، ص 142 و 176)

بیداء

«بَیْداء»، نام سرزمینی ما بین مکّه و مدینه است. در زمان ظهور حضرت قائم (عج)، در این سرزمین، لشکر سفیانی که به سیصد هزار نفر می رسند، به امر خداوند در زمین فرو می روند و نابود می شوند. («منتهی الآمال»، باب 14، فصل 7)

بیضاویّه رجوع شود به واژه: اقامتگاه قائم (عج) در غیبت کبری

بشربن سلیمان نخاس

«بشربن سلیمان نُخّاس» (برده فروش)، از فرزندان ابوایّوب انصاری و از شیعیان خاصّ امام علی النّقی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام و همسایه ایشان در سامراء بود.

امام علی النقی علیه السلام وی را با دویست و بیست اشرفی همراه با یک نامه به خطّ فرنگی و لغت فرنگی و مهر شریف خود که بر آن زده بود، روانه ی بغداد کرد تا کنیزی (ملیکه) را با فلان صفت خریداری کند. او چنین کرد و ملیکه را به خانه ی امام علیه السلام آورد. او بعدها مادر منجی عالم بشریّت امام قائم (عج) شد.

رجوع شود به واژه: ملکیه

باقریه

«باقریه»، به گروهی از شیعیان که معتقد به رجعت امام محمدباقرعلیه السلام بودند، گفته می شود. آنان رشته «امامت» را از حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام به نواده او امام محمدبن علی بن الحسین علیه السلام معروف به باقرعلیه السلام کشانیده و او را «مهدی منتظر» می دانستند. از نظر آنان جابربن عبدالله انصاری روایتکرده که رسول خدا به او فرموده است: «انک سَتُدرِکُ رَجُلاً مِنْ اَهْلِ بَیْتی اسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ یُکَنَّی اَبا جَعْفَرٍ فَاقْرَئهُ مِنی السَّلام» [1] ؛ «همانا تو او را خواهی دید و چون او را دیدی سلام مرا به وی برسان».

جابر آخرین کس، از اصحاب پیغمبرصلی الله علیه وآله بود که در سن پیری و نابینایی در گذشت. وی به دنبال حضرت امام محمدباقرعلیه السلام - که در آن وقت کودک بود - در کوچه های مدینه می گشت و می گفت: «یا باقر! متی القاک»؛ یعنی، ای باقر! من کی تو را دیدار خواهم کرد؟

روزی دریکی ازکوچه های مدینه، به آن حضرت برخورد و او را بهسینه خود چسبانید. سر و دستش را بوسید و گفت: «یابنی! جَدُکَ رَسُولُ اللّهِ یَقْرَئُکَ السَّلام» [2] ؛ یعنی، ای فرزند من! جد تو رسول اللَّه به تو سلام می رساند. گویند: در همان شب پس از دیدار آن حضرت، جابر در گذشت.

«باقریه» گویند: از آنجایی که جابر مأمور رسانیدن سلام از طرف جدّش به وی بود، پس آن حضرت «مهدی منتظر» است. [3] و البته این استدلالی بسیار سست و واهی است.

پی نوشت ها:

[1] شیخ کلینی، الکافی، ج 1، ص 304.

[2] ر.ک: بحارالانوار، ج 68، ص 185.

[3] فرهنگ فرق اسلامی، ص 96.

بلالیه

ازفرقه های «غُلاه» منسوب به ابوطاهر محمدبن علی بن بلال (از اصحاب امام یازدهم) وازمنکران نیابت ابوجعفرعمری محمدبن عثمان (از نواب اربعه) هستند.

ابو طاهر از تسلیم اموالی که شیعیان به عنوان سهم امام به او داده بودند، به ابوجعفر محمدبن عثمان خودداری کرد. سپس دعوی نیابت نمود و گفت: وکیل امام است. از طرف حضرت صاحب الامرعلیه السلام توقیعی در لعن او صادر شد و شیعیان نیز از وی تبرّی جستند. [1] .

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: کتاب الغیبه، ص 260 و 261.

بابی

«بابی» (بابیّه) نام فرقه ای است که «سیّد علی محمّد شیرازی» معروف به «سیّد باب» تشکیل داد.

رجوع شود به واژه: باب

بوداییان و انتظار

چنانکه در پاره ای از کتب و مآخذ آمده است، در دین بودایی نیز، مسأله ی انتظار مطرح است. گفته اند در این آیین نیز انتظار هست و شخص مورد انتظار بوداییان، «بودای پنجم» است.

بهایی

«بهایی»، آیینی منشعب از بابیّه است. مؤسس آن «بهاء الله»، و جانشینان او را «بهایی» گویند.

رجوع شود به واژه: بهاء الله

بتریه

«بتریّه» نام یک گروه است که با حضرت مهدی (عج) به مبارزه می پردازند. حضرت قائم (عج) پس از ظهور، از مکّه به مدینه آمده و در آنجا همراه دهها هزار نفر از همراهان به سوی کوفه رهسپار می شوند.

در کوفه حدود ده هزار نفر که «بتریّه» نام دارند، جلوی آن حضرت را می گیرند و به او می گویند، از همانجا که آمده ای برگرد، ما نیازی به فرزندان فاطمه (س) نداریم، امام (عج) با آنها می جنگد و همه ی آنها را به هلاکت می رساند، آنگاه وارد کوفه شده و هر منافق شکّاک را می کشد، و کاخ های عظیم ظلم را ویران می سازد، و جنگ افروزان را به قتل می رساند تا خداوند خشنود گردد.

این روایت از امام باقر علیه السلام هم نقل شده است. («اِعلام الوری»، ص 432)

بابیه

بنیان گذار «فرقه بابیه» سید علی محمد شیرازی است. از آنجا که او در ابتدای دعوتش مدعی بابیّت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان علیه السلام می دانست، ملقب به «باب» گردید و پیروانش «بابیه» نامیده شدند. سید علی محمد در سال 1235 ق. در شیراز به دنیا آمد. او در کودکی پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی عموی خود حاج سید علی تربیت یافت.

سید علی محمد در کودکی، به مکتب شیخ عابد رفت و خواندن و نوشتن آموخت. شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسائی (بنیان گذار شیخیه) و شاگردش سید کاظم رشتی بود. سید علی محمد از همان دوران با شیخیه آشنا شد؛ به طوری که وی در سن نوزده سالگی به کربلا رفت و دردرس سید کاظم رشتی حاضر شد، در همین درس بود که با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد. قبل از رفتن به کربلا، مدتی در بوشهر اقامت کرد و در آنجا به «ریاضت» پرداخت. نقل شده است که در هوای گرم بوشهر، بر بام خانه رو به خورشید اورادی می خواند. [1] .

اقامت او در کربلا به ظاهر، دو یا سه سال به طول انجامید و موجب گشت که از نوزده سالگی به محضر سید کاظم رشتی پیشوای شیخیه راه یابد و در سلک شاگردان او در آید.

علی محمد بر اثر نفوذ اخلاقی و مذهبی سید کاظم رشتی، دگرگون گشت و پس از درگذشت سید، در 24 سالگی دعوی کرد که «باب و واسطه» وصول به امام زمان حضرت حجهبن الحسن قائم آل محمدصلی الله علیه وآله است. [2] .

علی محمد در آغاز، بخش هایی از قرآن را با روشی که از مکتب شیخیه آموخته بود، تأویل نمود و تصریح کرد که از سوی امام زمان علیه السلام مأمور به الارشاد مردم است. سپس مسافرت هایی به مکه و بوشهر کرد و دعوت خود را آشکارا تبلیغ کرد.

یارانش نیز در نقاط دیگر، به تبلیغ ادعاهای علی محمد پرداختند. پس از مدتی که گروه هایی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از «مهدویّت» سخن گفت و خود را «مهدی موعود» معرفی کرد. پس از آن ادعای «نبوّت و رسالت» خویش را مطرح کرد و مدعی شد که دین اسلام فسخ شده است و خداوند دین جدیدی همراه با کتاب آسمانی تازه به نام «بیان» را بر او نازل کردهاست. علی محمد در کتاب بیان، خود را برتر از همه پیامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است.

از سال 1260 تا مدت پنج ماه، هیجده تن از علمای شیخیه به سید علی محمد باب گرویدند و از روی حساب ابجد با خود وی که نوزده می شود، معروف به «حروف حیّ» شدند.

در زمانی که علی محمد هنوز از ادعای بابیّت امام زمان علیه السلام فراتر نرفته بود، به دستور والی فارس در سال 1261 ق دستگیر و به شیراز فرستاده شد. پس از آن وقتی در مناظره با علمای شیعه شکست خورد، اظهار ندامت کرد و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند! لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند!» پس از این واقعه شش ماه در خانه پدری خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماکو تبعید شد.

در همین قلعه با مریدانش مکاتبه داشت و از اینکه می شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او می کوشند، به شوق افتاد و کتاب «بیان» را در همان قلعه نوشت. دولت محمدشاه قاجار برای آنکه پیوند او را با مریدانش قطع کند، در سال 1364ق وی را از قلعه ماکو به قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه منتقل کرد. پس از چندی وی را به تبریز برده و در حضور چندتن از علما محاکمه کردند.

علی محمد در آن مجلس آشکارا از مهدویّت خود سخن گفت و «بابیّت امام زمان» را - که پیش از آن ادعا کرده بود - به «بابیّت علم اللّه» تأویل کرد.

علی محمد در مجالس علما نتوانست ادعای خود را اثبات کند وچون از او درباره برخی مسائل دینی پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و جملات ساده عربی را غلط خواند. در نتیجه وی را چوب زده و تنبیه کردند. او از دعاوی خویش تبرّی جست و توبه نامه نوشت. اما این توبه نیز مانند توبه قبلی، واقعی نبود. از این رو پس از مدتی ادعای پیامبری کرد. پس از مرگ محمدشاه قاجار در سال 1264 ق. مریدان علی محمد، آشوب هایی در کشور پدید آوردند و در مناطقی به قتل و غارت مردم پرداختند. در این زمان میرزا تقی خان امیرکبیر - صدر اعظم ناصرالدین شاه - تصمیم به قتل علی محمد و فرو نشاندن فتنه بابیه گرفت. برای این کار از علما فتوا خواست. برخی علما به دلیل دعاوی مختلف و متضاد او و رفتار جنون آمیزش، شبهه خبط دماغ را مطرح کردند و از صدور حکم اعدام او خودداری کردند. اما برخی دیگر وی را مردی دروغگو و ریاست طلب شمردند و حکم به قتل او دادند. علی محمد همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 در تبریز تیرباران شد. [3] .

زمینه های پیدایش بابیت :

معمولاً وقتی مشکل یا بحرانی اجتماعی پدید می آید و جمعی از مردم خود را از مقابله با آن ناتوان می بینند، برخی مغرضان و گاه ساده لوحان، برای کنار کشیدن خود از مسؤولیت های مهم و پر زحمت، یا به گوشه نشینی روی می آورند و یا به دین سازی و بازی با اعتقادات مردم می پردازند. اکثر ادعاهای بابیّت در موقعیتی این گونه پدید آمده است. انگیزه های مدعیان بابیّت عبارت است از:

1) ثروت اندوزی

یکی از مهم ترین راه های نفوذ شیطان ثروت است هنگامی که حضرت موسی بن جعفرعلیهالسلام شهید شد، سی هزار دینار از اموال امام علیه السلام نزد علی بن ابی حمزه بطائنی باقی ماند. ولی برای آنکه اموال را به امام هشتم علیه السلام تحویل ندهد، ادعا کرد امام هفتم علیه السلام زنده و همان مهدی موعود است. در زمان غیبت صغری نیز برخی برای آنکه اموال امام زمان علیه السلام را به وکیل و نماینده واقعی اش تحویل ندهد، ادعای نیابت و بابیّت کردند. ابوطاهر محمدبن علی ابن بلال از کسانی است که برای ثروت اندوزی، ادعای بابیّت را بر زبان راند.

2) توهم

برخی در توهّمات فرو رفته، خرد را از دست می دهند؛ ادعاهای گزاف بر زبان می رانند و جمعی نادان را پیرامون خویش گرد می آورند. برای مثال منابع معتبر تاریخی نشان می دهد ابودلف محمد بن مظفر کاتب - که ادعای بابیّت داشت - با این مشکل روبه رو بود.

3) جاه طلبی

ریاست طلبی نیز از عوامل بسیار مهم پیدایش اعتقادات خرافی و ادیان ساختگی است. غرور و اشتیاق به بزرگ شدن و خود نمایی از صفات مذموم اخلاقی است که انسان را به سمت کارهای خطرناک می کشاند. از آنجا که مسأله نیابت امام زمان علیه السلام موقعیت ویژه اجتماعی برای فرد ایجاد می کند و احترام و فرمانبرداری مردم را به ارمغان می آورد، برخی از فرومایگان برای جبران ضعف روحی خود، ادعای نیابت می کنند. البته گاه حسادت در برابر بزرگان سبب جاه طلبی است. برای مثال شلمغانی، به نواب اربعه حسادت می ورزید و نمی توانست برتری آنان را ببیند؛ بدین سبب ادعای نیابت کرد.

4) شهوترانی

گمراهی و گرایش به محرمات و شهوت رانی، از دیگر انگیزه های مدعیان بابیّت است. متأسفانه کسانی که نمی خواهند پاکدامن باشند، برای رسیدن به لذت های جنسی وترویج مفاسد اخلاقی، به ادعای بابیّت و ساختن دین جدید روی می آورند.

5) مسائل سیاسی

یکی دیگر از انگیزه های مدعیان بابیّت، مسائل سیاسی است. دولت ها گاهی به طور مستقیم و زمانی غیرمستقیم - برای آنکه روحیه شیعیان را خرد کرده و در صفوف متحدشان رخنه پدید آورند و آنان را در تفرقه و تزلزل فرو برند - برخی را تحریک می کنند تا ادعای بابیّت کنند و به استحکام بنیادهای حکومت غاصبان و ستمگران بپردازند. [4] .

پی نوشت ها:

[1] برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص 181.

[2] مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 87.

[3] آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص 183 - 182 و نیز ر.ک: اعتضاد السلطنه، فتنه باب.

[4] عابدی، احمد، مدعیان و منکران بابیّت و مهدویّت.

بِشاره الاسلام فی علامات المهدی

نام کتابی درباره احوال و علایم ظهور حضرت ولی عصر حجهبن الحسن علیه السلام و مشتمل بر احادیثی است که از طریق شیعه و سنی روایت شده است. این کتاب همراه با توضیحات مؤلف، در دو جلد تدوین شده است. جلد اوّل دارای پانزده باب در علایم ظهور و خاتمه ای در توضیح و توجیه روایات مربوط به مدت حکومت حضرت مهدی علیه السلام و جلد دوم دارای 25 باب و راجع به سیره حضرت و اصحاب آن جناب و طول عمر و... است. هر دو جلد بارها به قطع وزیری چاپ و با نام «نوید اسلام» به فارسی ترجمه شده است.

مؤلف این اثر گران بها، عالم بزرگوار مرحوم سید مصطفی فرزند ابراهیم بن سیدحیدر حسنی حسینی کاظمی است.

بحارالانوار

«بحارالانوار فی اخبار الائمه الاطهار»، کتاب ارزشمندی از علاّمه ی مجلسی است. این کتاب به زبان عربی و شامل 26 جلد است.

علاّمه ی مجلسی درباره ی کتابش می گوید: «من نظر به اینکه این کتاب مشتمل بر انواع علوم و حکمتها و اسرار است، و از مراجعه به تمام کتب بی نیاز کننده می باشد آن را بحارالانوار (دریای نور) جامع گوهرهای اخبار ائمه ی اطهار، نامیدم».

علاّمه، جلد سیزدهم (چاپ جدید «بحارالانوار» در 110 جلد منتشر شده که جلد های 51 و 52 و 53 چاپ جدید، همان جلد 13 چاپ قدیم است) کتاب گرانسنگ خود را به «حضرت مهدی (عج)» اختصاص داده است. اکثر قریب به اتّفاق کتب مهدویّت، از این اثر مهم اقتباس کرده اند.

بیان

«بیان»، نام کتاب «سیّد علی محمّد شیرازی» معروف به «باب» است. وی، «بیان» را کتاب آسمانی می دانست و عقیده داشت که این کتاب را خداوند بر او نازل کرده و باید مردم مطابق آنچه در آن است، عمل کنند.

او هر چه به ذهن آشفته اش می رسید، بدون فکر و تأمّل و بی درنگ به قلم می آورد و به سرعت می نوشت. به همین جهت آثار او آنچنان آشفته و نامفهوم و در هم و برهم و مغلوط است که خود بهاییان هم از افشاء و نقل آن جداً خود داری می کنند. («مهدی موعود»، مقدّمه ص 157)

رجوع شود به واژه: باب


باب

«باب» در فارسی به معنای پدر، سزاوار، ملایم، متعارف و حاجب است. این واژه در عربی به معنای «در» (محل ورود و خروج) به کار می رود. راغب می گوید: محل دخول و ورود به چیزی را باب می خوانند؛ مانند «باب المدینه» یا «باب البیت».

از ائمه علیهم السلام به عنوان «بابُ اللّه» یاد شده است [1] ؛ بدین معنا که هر کس اراده لقای خداوند را دارد، تنها راه رسیدن به آن، ایشان هستند. در دعای ندبه می خوانیم! «أیْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِی مِنْهُ یُؤتی؟» [2] بنابراین «باب»؛ یعنی، چیزی که می توان به وسیله آن به چیز دیگر رسید. حدیث «اَنَا مَدِینَهُ العِلْمِ وَ عَلیٌّ بابُها» [3] بدان معنا است که به وسیله حضرت علی علیه السلام می توان به شهر علم دست یافت.

«باب» در اصطلاح کسی است که به معصومان علیهم السلام بسیار نزدیک است و در همه کارها یا کاری خاصّ نماینده مخصوص آنان شمرده می شود.

بر این اساس می توان وکیل یا نماینده شخص را «باب» نامید. در گذشتهتمام وکلا و سفیران ائمه علیهم السلام را «باب» می خواندند. به تدریج این واژه با سوء استفاده مدعیان دروغین «بابیّت» روبه رو شد و بار ارزشی اش را از دست داد. باب در روایات متعدد بر معصومان علیهم السلام اطلاق گردیده است؛ مانند «بابُ الحَوائج» [4] «بابُ حِطَه» [5] «بابُ مَدینَهِ عِلْمِ النَّبیّ صلی الله علیه وآله»، «بابُ الحِکْمَهِ» [6] و «بابُ اللَّه». افزون بر این چنان که ابن شهر آشوب می نویسد:

جمعی از اصحاب ائمه علیهم السلام باب آن بزرگواران بوده اند؛ مانند رشید هجری (باب سید الشهداءعلیه السلام)، یحیی بن ام الطویل مطعمی (باب حضرت سجّادعلیه السلام)، جابربن یزید جعفی (باب امام باقرعلیه السلام)، محمدبن سنان (باب امام صادق علیه السلام)، علامه مجلسی رحمه الله نیز «باب الائمه» شناخته شده است.

ادعاهای نادرست کسانی چون سیدعلی محمد باب، این واژه را از جایگاه واقعی اش دور و متروک ساخت؛ به گونه ای که امروزه کمتر به کار می رود و اغلب برای اشاره به کسانی است که به دروغ خود را نماینده معصومان معرفی می کنند.

پی نوشت ها:

[1] الکافی، ج 1، ص 145، ح 7؛ و ر.ک: من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 589؛ التهذیب، ح 6، ص 27.

[2] الاقبال، ص 297.

[3] وسائل الشیعه، ج 27، ص 34، ح 33146؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص66.

[4] ر.ک: المناقب، ج 4، ص 323؛ بحارالانوار، ج 48، ص 6.

[5] الخصال، ج 2، ص 626؛ الأمالی طوسی، ص 525؛ الاقبال، ص 610.

[6] ر.ک: بحارالانوار، ج 17، ص 253.

باب

سیّد علی محمّد شیرازی معروف به «باب»، فرزند سید محمّد رضای بزّاز در سال 1235 ه_. ق در شیراز متولّد شد. او چندین بار سرِ درس سیّدکاظم رشتی، شاگرد شیخ احمد احسایی، (که خود در ادّعاهای عجیب و غریب مهارتی بسزا داشت و یک دسته از طلّاب افراطی در درس وی اجتماع می کردند) حاضر شد و مورد توجّه او قرار گرفت. پس از فوت سیّد کاظم، مورد توجّه عدّه ای از شاگردان او گردید. در سن 25 سالگی (1260 ه_. ق) تحوّلی در فکر او ایجاد شد و نخست دعوی «بابیّت» و سپس دعوی «مهدویّت» کرد. از این به بعد به «علی محمّد باب» یا «سیّد باب» مشهور گشت.

او مردم را پنهانی به ارادت خویش دعوت می نمود و می گفت: «من باب الله هستم

وَ أتُواْ الَبُیُوتَ مِنْ اَبْوابِها (بقره/189) : و از در خانه ها وارد شوید».

در مدّتی اندک 18 تن به او گرویدند و آنان به «حروف حیّ» («حیّ» به حروف ابجد، معادل عدد است. به این ترتیب که ح = 8 و ی = 10) موسومند. او به مرید های خاصّش می گفت: «من آن مهدی صاحب الامر هستم»، سال بعد در مکّه معظّمه دعوت خود را اظهار نمود و گفت:

«علی علیه السلام و محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم دو کس بودند، اینک آن هر دو منم، لذا نام من علی و محمّد است». وی بدعتهای زیادی در دین خدا گذارد، بعد به طرف شیراز آمد.

بعدها دعوت او بالا گرفت و به سبب شورشهای پیاپی در مازنداران، زنجان و نیریز گروه بسیاری از بابیان به قتل رسیدند. به دستور میرزا تقی خان امیرکبیر و موافقت ناصر الدین شاه، در تبریز مجلس مباحثه ای بین علماء و «باب» و باحضور ولیعهد شاه تشکیل شد وسرانجام علماء حکم به قتل «باب» دادند.

بالاخره او را در روز دوشنبه بیست و هفتم شعبان المعظّم سال 1266 ه_. ق در میدان مشق تبریز به دار آویخته شد و بدنش را هدف گلوله کردند و جسدش را چند روز در میان شهر گردانیدند. آنگاه در بیرون دروازه شهر انداختند و خوراک جانوران ساختند. («فرهنگ فارسی معین»، ج 5، ص 22 - «منتخب التواریخ»، باب 14، ص 868)

بهاء الله

«بهاء الله»، لقب «میرزا حسینعلی بن میرزا عبّاس نوری» است. وی در سال 1260 ه_.ق، به واسطه ی «ملاّ حسین بشرویه ای» در تهران خبر دعوت «باب» را شنید و به یاری او قیام کرد. در واقعه ی سال 1268 ه_. ق (تیر اندازی به طرف ناصر الدین شاه از طرف بابیان)، بهاء الله با گروهی از بابیان دستگیر و زندانی شد. او پس از چهار ماه به عراق تبعید شد و مدت یازده سال در بغداد به تبلیغ بابیّه مشغول بود. بهاء الله در بغداد، خود را «مَنْ یُظْهِرُ الله» و «موعود بیان» («بیان» نام کتابی از «باب» است) خواند. در سال 1279 ه_.ق او را به استانبول و پس از چهار ماه به اَدِرْنِه و پس از 5 سال به عکّا (فلسطین) تبعید کردند و او در سرباز خانه ی عَکّا زندانی بود تا اینکه، در سال 1309 در گذشت.

بهاء الله کتابهایی هم نوشته است. از جمله: ایقان، اقدس، جواهر الاسرار، هفت وادی، کلمات مکنونه. («فرهنگ فارسی معین»، ج 5، ص 462)

رجوع شود به واژه: بیان

براق

«بُراق»، شتر سواری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم است. حضرت صاحب العصر (عج) هنگام ظهور و خروج به عنوان نشانه ای، آن را همراه خود خواهند داشت. («نجم الثاقب»، ص 125)

دانشنامه مهدویت -مهدوی-تبیان مهدویت- امام زمان -جمعه-منجی


تاریخ و ساعت انتشار :
10:34:28 ~~~ 1400/02/31
دسته بندی :
دانشنامه مهدویت حرف ب
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد دانشنامه مهدویت حرف ب .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*