0%
چهارشنبه ، 12 بهمن 1401

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

بررسی تفسیر اهل سنت از آیۀ ارتداد و ارتباط آن با امام مهدی(عج)بخش دوم و پایانی

بررسی تفسیر اهل سنت از آیۀ ارتداد و ارتباط آن با امام مهدی(عج)بخش دوم و پایانی
آیۀ ارتداد (مائده: ۵۴) در نظر برخی مفسران اهل سنت، در مبحث خلافت جایگاهی ویژه دارد و یکی از مستندات اصلی آنان در اثبات خلفاست. بخش دوم و پایانی دوم. بررسی فراز (یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ‏) چنان که بیان شد استناد فخر رازی به این فراز و فرازهای بعدی، متوقف بر اثبات این موضوع بود که مراد از این آیۀ شریفه ابوبکر باشد[۱]اما با اثبات ارتباط نداشتن آیۀ شریفه با ابوبکر، استناد…
آیۀ ارتداد (مائده: ۵۴) در نظر برخی مفسران اهل سنت، در مبحث خلافت جایگاهی ویژه دارد و یکی از مستندات اصلی آنان در اثبات خلفاست.



بخش دوم و پایانی


دوم. بررسی فراز (یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ‏)
چنان که بیان شد استناد فخر رازی به این فراز و فرازهای بعدی، متوقف بر اثبات این موضوع بود که مراد از این آیۀ شریفه ابوبکر باشد[۱]اما با اثبات ارتباط نداشتن آیۀ شریفه با ابوبکر، استناد اهل سنت _ به ویژه فخر رازی _ به این فراز و فرازهای بعدی برای اثبات مدعای خود که همان خلافت باشد کاملاً نادرست و ناپذیرفتنی است. افزون بر این، هرگز نمی توان این وصف و دیگر اوصاف والای موجود در آیۀ شریفه را بر ابوبکر و اصحابش تطبیق داد.
بر اساس منابع شیعه و اهل سنت، این ویژگی را رسول گرامی اسلام(ص)  در روز جنگ خیبر به امام علی(ع)  داده است. در همان جنگی که پیامبر اسلام(ص)  ابوبکر و عمر را برای فتح قلعۀ خیبر فرستاده بود؛ اما آن دو، میدان نبرد را ترک و فرار را بر قرار ترجیح داده بودند. رسول گرامی اسلام(ص)  از این عمل غضبناک شد و فرمود:
لأعطین الرایه غداً رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کراراً غیر فرار لا یرجع حتى یفتح الله على یده. (بخاری، بی تا: ج۴، ۲۰؛ نیشابوری، بی تا: ج۷، ۱۲۱؛ ابن هشام، بی تا: ج‏۲، ۳۳۴؛ طبرانی، ۱۴۰۴: ۲، ۴۳۱؛ ابن سعد، ۱۴۱۰: ج۲، ۸۴)
پیامبر اکرم(ص)  نیز فردای آن روز پرچم را به دست حضرت علی(ع)  سپرد.
رسول خدا(ص)  این جمله را دربارۀ امیر المؤمنین(ع)  در جای دیگری نیز تکرار کرده است؛ از جمله در زمانی که امام علی(ع)  را به جنگ با کفار یمن فرستاده بود و آن حضرت بعد از فتح یمن، پیش از تقسیم غنایم کنیزی را برای خودش انتخاب کرد و این بر دیگران و از جمله خالد بن ولید بسیار گران آمد. بدخواهان گمان کردند که اگر بدگویی امام را به رسول خدا(ص)  کنند، شاید از چشم حضرت بیفتد؛ اما نبی مکرم(ص)  با دیدن نامۀ خالد بن ولید از عصبانیت رنگش سرخ شد و فرمود:
مَا تَرَى فِى رَجُلٍ یُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ اللهُ وَرَسُولُهُ؟ (ترمذی، بی تا: ۶، ۴۹۲)
طبرسی اعطای این عنوان به حضرت علی(ع)  از جانب رسول خدا(ص)  را به عنوان مؤیّد بر روایاتی دانسته است که مصداق «قوم» در آیۀ محل بحث را بر حضرت علی(ع)  و اصحابش تطبیق داده اند. وی ذیل آیۀ محل بحث و در مقام تعیین مصداق «قوم» می نویسد:
و قیل هم أمیر المؤمنین علی(ع)  و أصحابه حین قاتل من قاتله من الناکثین و القاسطین و المارقین و روی ذلک عن عمار و حذیفه و ابن عباس و هو المروی عن أبی جعفر و أبی عبد الله(ع) . و یؤید هذا القول أن النبی وصفه بهذه الصفات المذکوره فی الآیه فقال فیه و قد ندبه لفتح خیبر بعد أن رد عنها حامل الرایه إلیه مره بعد أخرى و هو یجبن الناس و یجبنونه ‏«لأعطین الرایه غداً رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کراراً غیر فرار لا یرجع حتى یفتح الله على یده‏» ثم أعطاها إیاه‏. (طبرسی، ۱۳۷۲: ج۳، ۳۲۲)
شیخ طوسی نیز پس از روایات فوق نوشته است:
و الذی یقوی هذا التأویل أن الله تعالى وصف من عناده بالآیه بأوصاف وجدنا أمیر المؤمنین(ع)  مستکملاً لها بالإجماع‏... . (طوسی، بی تا: ج۳، ۵۵۶)
چنان که اشاره شد، فخر رازی برای تطبیق این وصف بر ابوبکر به دو حدیث نیز استناد می کند و آن ها را دلیلی بر محبت او به خدا و رسول و محبت خدا و رسول به او می داند.
دربارۀ روایت «إن الله یتجلى للناس عامه و یتجلى لأبی بکر خاصه» باید گفت که این روایت، موضوع و جعلی است و در کتبی که خود اهل سنت دربارۀ احادیث موضوعه نگاشته اند به این موضوع تصریح شده است. ابن جوزی در الموضوعات (۱۳۸۵: ج۱، ۳۰۷)، ذهبی در تلخیص کتاب الموضوعات لابن الجوزی (بی تا: ج۱، ۹۱)، سیوطی در اللآلی المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه (۱۴۱۷: ج۱، ۲۶۳)، شوکانی در الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه (۱۴۰۷: ج۱، ۳۳۰) و دیگران، همۀ طرق این روایت را جعلی و ضعیف به شمار آورده اند.
ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان نوشته است: «والحدیث له طرق کلها واهیه» (عسقلانی، ۱۴۰۶: ج۱، ۲۳۲).
ابن جوزی بعد از بیان و بررسی همۀ طرق این روایت، همین نظر را ابراز داشته است (ابن جوزی، ۱۳۸۵: ج۱، ۳۰۷).
روایت دومی هم که فخر رازی به آن استناد می کند جعلی و موضوع است. مجدالدین فیروزآبادی _ صاحب کتاب قاموس در کتاب سفر السعاده می نویسد:
أشهر المشهورات من الموضوعات: إنّ الله یتجلّى للناس عامّه ولأبی بکر خاصّه. وحدیث: ما صبّ الله فی صدری شیئاً إلّا وصبّه فی صدر أبی بکر... وأمثال هذا من المفتریات المعلوم بطلانها ببدیهه العقل. (فیروزآبادی، بی تا: ۱۴۹)
فتنی در تذکره الموضوعات (فتنی، ۱، ۶۷۴)، شوکانی در الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه (۱۴۰۷: ج۱، ۳۳۵)، ابن جوزی در الموضوعات (۱۳۸۵: ج۱، ۳۱۹) و دیگران، این روایت را نیز جعلی و ضعیف دانسته اند.
با وجود این که این دو روایت در موضوع بودن اشهرالمشهوراتند و در تألیفات پیش از فخر رازی نیز به عنوان موضوعات شناخته می شده است _ چنان که سیوطی به نقل از خطیب بغدادی به بی اصل بودن آن تصریح داشت _ معلوم نیست که فخر رازی با چه انگیزه ای برای تأیید مدعای خود به این موضوعات چنگ می زند.
بنابر آن چه گذشت، هرگز نمی توان تعبیر (یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ) را بر ابوبکر و اصحابش تطبیق داد. گفتنی است فخر رازی این وصف را _ که وصف قوم است _ تنها وصف ابوبکر به شمار آورده است و برای تأیید آن به دو روایت استشهاد می کند، در حالی که این وصف، وصف یک گروه و جمعیت است. نکتۀ درخور تأمل این جاست که با در نظر گرفتن گروه و جمعیتی در کنار ابوبکر در ماجرای پیکار با اهل رده، تطبیق این وصف و اوصاف بعدی بر همۀ آن ها، به مراتب دشوارتر و ناپذیرفتنی تر می شود؛ زیرا در این پیکار فجایع و ظلم هایی توسط خالد بن ولید و لشکریانش صورت گرفت که نه تنها وصف (یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ) و اوصاف بعدی بر آن ها صدق نمی کند، بلکه تطبیق اوصافی که در نقطۀ مقابل این اوصاف است، بر آنان سزاوارتر است که در بخش بعد به تفصیل بیان خواهند شد.
سوم. بررسی فراز (اذِلَّه عَلَى المؤمنینَ أَعِزَّه عَلَى الْکافِرِینَ)
دربارۀ این فراز از آیۀ شریفه نیز باید گفت از آن جا که استناد اهل سنت به این فراز و فرازهای بعدی، متوقف بر اثبات این موضوع بود که مراد از این آیه شریفه ابوبکر باشد _ با اثبات ارتباط نداشتن آیۀ شریفه با ابوبکر _ استناد اهل سنت _ به ویژه فخر رازی _ به این فراز و فرازهای بعدی برای اثبات مدعای خود که همان موضوع خلافت باشد کاملاً نادرست است و پذیرفتنی نیست.
افزون بر این، هرگز نمی توان این اوصاف را بر ابوبکر و اصحابش تطبیق داد. جنایات خالد بن ولید و سربازانش دربارۀ مالک بن نویره و قبیله اش و مجازات نکردن آن ها توسط ابوبکر گواه روشنی بر این مطلب است که منابع معتبر اهل سنت نیز به آن اعتراف کرده اند، اگرچه عده ای نیز کوشیده اند این جنایات را توجیه کنند[۲].
گفتنی است همۀ کسانی که ابوبکر با آن ها جنگید، مرتد و کافر نبودند، بلکه بعضی از آن ها همچون مالک بن نویره و قبیله اش مسلمانانی بودند که با خلافت ابوبکر و اعطای زکات به او مخالفت کردند. ابن حزم اندلسی در کتاب المحلی (بی تا: ج۱۱، ۹۳) به اختلاف نداشتن حنفی ها و شافعی ها در این که اینان حکم مرتد را ندارند، اشاره کرده و نوشته است:
إن المتسمین بأهل الرده قسمان: قسم لم یؤمن قط کأصحاب مسیلمه و سجاح فهؤلاء حربیون لم یسلموا قط لا یختلف أحد فی أنه یقبل توبتهم و إسلامهم و الثانی قوم أسلموا و لم یکفروا بعد إسلامهم لکن منعوا الزکاه من أن یدفعوها إلى أبی بکر فعلى هذا قوتلوا و لم یختلف الحنفیون و الشافعیون فی أن هؤلاء لیس لهم حکم المرتد أصلاً و هم قد خالفوا فعل أبی بکر فیهم و لا نسمیهم أهل الرده و دلیل ما قلناه شعر الحطیئه المشهور الذی یقول فیه شعر:
                    أطعنا رسول الله ما کان بیننا فیا لهفا ما بال دین أبی بکر
طبری دربارۀ ایمان مالک و مرتد نبودن او می نویسد:
از کسانی که به اسلام مالک بن نویره شهادت دادند، ابوقتاده بن ربعی، برادر بنی سلمه است. او با خداوند عهد کرده بود که بعد از این ماجرا در هیچ جنگی با خالد بن ولید شرکت نکند؛ و چنین می گفت که وقتی به نزدیکی ایشان رسیده بودند، همان شب به سمت ایشان رفتیم؛ ایشان سلاح به دست گرفته و گفتند ما مسلمانیم؛ ما نیز گفتیم: ما هم مسلمان هستیم. گفتیم: پس برای چه سلاح به دست گرفته اید؟ پاسخ دادند: به خاطر ما (از ترس شما) و گفتند: شما چرا سلاح به دست گرفته اید؟ گفتیم: اگر آن چنان است که می گویید، پس سلاح را بر زمین بگذارید؛ ایشان سلاح را بر زمین گذاشته، هم ما و هم ایشان نماز خواندیم. (طبری، ۱۳۸۷: ج۳، ۲۸۰)[۳]
متقی هندی به جز ابوقتاده، عبدالله بن عمر را نیز از کسانی برمی شمارد که به ایمان و اسلام مالک شهادت می داده است (نک: متقی هندی، ۱۴۰۱: ج۵، ۸۴۵).
بنابراین مالک بن نویره مرتد نشده بود و ابوقتاده و عبدالله بن عمر نیز بر مسلمان بودن او شهادت داده بودند و نیز وی به سبب ارتداد یا ندادن زکات کشته نشد، بلکه چشم ناپاک خالد بن ولید به همسر زیبای مالک افتاد و زیبایی همسر مالک سبب شد خالد تصمیم به قتل مالک و همۀ مردان قبیله اش بگیرد. ابن حجر عسقلانی در این باره می نویسد:
أن خالدا رأى امرأه مالک و کانت فائقه فی الجمال، فقال مالک بعد ذلک لامرأته: قتلتینی یعنی سأقتل من أجلک. (عسقلانی، ۱۴۱۵: ج۵، ۵۶۱)
خالد بن ولید با کمال بی شرمی در همان شب با همسر مالک بن نویره همبستر شد. یعقوبی در تاریخ خود نوشته است:
فأتاه مالک بن نویره یناظره واتبعته امرأته فلما رآها أعجبته فقال: والله ما نلت ما فی مثابتک حتى أقتلک وتزوج خالد بامرأه مالک، أم تمیم بنت المنهال، فی تلک اللیله. (یعقوبی، بی تا: ج۲، ۱۱۰)
مالک بن نویره به نزد وی آمد تا با او گفت وگو نماید. همسرش نیز به دنبال وی بود. وقتی خالد همسر او را دید در شگفت فرو رفته و گفت: قسم به خدا به آن چه در دست توست نمی رسم، مگر آن که تو را بکشم! و خالد با همسر مالک _ ام تمیم، دختر منهال _ در همان شب ازدواج کرد.
اما ابوبکر به جای این که خالد بن ولید را محاکمه کند، از او پشتیبانی و همۀ کارهای او را تأیید کرد و و در برابر عمر که قائل به مجازات خالد بود گفت: او مجتهد بوده و در اجتهادش اشتباه کرده است (نک:طبری، ۱۳۸۷: ج۳، ۲۸۰ و نیز نک: ابن اثیر، ۱۳۸۵: ج۲، ۳۵۸؛ ذهبی، ۱۴۱۳: ج۳، ۳۶؛ مقریزی، ۱۴۲۰: ج۱۴، ۲۳۹؛ متقی هندی، ۱۴۰۱: ج۵، ۸۴۵).[۴]
ابن اثیر می نویسد:
قدم خالد على أبى بکر، فقال له عمر: یا عدوّ الله، قتلت امرأ مسلماً، ثمّ نزوت على امرأته، لأرجمنّک. (ابن اثیر، ۱۴۰۹: ج۴، ۲۷۷)
طبری از مجادلۀ زیاد عمر با ابوبکر در این باره یاد کرده است (نک: طبری، ۱۳۸۷: ج۳، ۲۸۰).
آیا خداوند دستور داده که یک مسلمان را تنها به این دلیل که زکات را در میان فقرای قومش تقسیم کرده، با این وضع فجیع بکشید، از سر او به عنوان هیزم استفاده کنید و با زن او قبل از تمام شدن عده، همبستر شوید؟ و آیا نمی شد همین جمله (تأول فأخطأ) را دربارۀ مالک بن نویره گفت؟
اگر خالد مجتهد باشد، مالک هم مجتهد بوده است؛ آیا جرم ندادن زکات بالاتر از قتل نفس محترمه و زنای محصنه است؟! مالک هم نمی گفت که من زکات نمی دهم و دادن زکات واجب نیست، بلکه خلافت ابوبکر را نپذیرفت و نمی خواست که زکات را به او بپردازد و همان رویه ای را که در زمان رسول خدا داشت، ادامه دهد. ابن حجر عسقلانی در این باره نوشته است:
وکان النبی(ص)  استعمله على صدقات قومه فلما بلغته وفاه النبی(ص)  أمسک الصدقه و فرقها فی قومه. (عسقلانی، ۱۴۱۵: ج۵، ۵۶۰)
حتی اگر او از دادن زکات امتناع کرده بود، با چه مجوزی کشته شد؟ آیا هر کس که زکات نداد، باید خود و تمام افراد قبیله اش کشته شوند، زنانش اسیر و فروج آن ها بر لشکریان مسلمان مباح شود؟[۵]
از آن چه گفته شد درمی یابیم کسانی که یک مسلمان و صحابی بزرگ رسول خدا(ص)  را با این وضع بسیار فجیع می کشند، زنان مسلمان را اسیر و فروج آن ها را بر لشکریانش مباح می کنند، هرگز نمی توانند مصداق (یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ) و (أَذِلَّه عَلَى الْمُؤْمِنِینَ) باشند. آیا ممکن است خداوند _ عزّ و جلّ _ مسلمانان را به آمدن چنین قومی بشارت داده باشد؟[۶]
چهارم. بررسی فراز (یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَه لَائِمٍ)
افزون بر آن چه دربارۀ فرازهای پیشین _ مبنی بر این که با اثبات ارتباط نداشتن آیۀ شریفه با ابوبکر، استناد اهل سنت به ویژه فخر رازی به این فرازها برای اثبات مدعای خود که همان خلافت باشد کاملاً نادرست است و پذیرفتنی نیست _ گفته شد، عدم تطبیق این فراز بر ابوبکر روشن تر از موارد قبلی است.
بر اساس روایات تاریخی، ابوبکر در هیچ پیکار و جهادی تاثیرگذار نبوده و نقش برجسته ای نداشته و به عنوان فردی شجاع در میدان مبارزه شناخته نمی شده است. ابن أبی الحدید به نقل از استادش ابوجعفر اسکافی می نویسد:
لم یرم ابوبکر بسهم قط و لاسلّ سیفاً و لا اراق دماً؛ (ابن ابی الحدید، بی تا: ج۱۳، ۲۸۱)
ابوبکر نه هیچ گاه تیری انداخت و نه شمشیری کشید و نه خونی ریخت.
از این روست که ابن تیمیه برای توجیه این ضعف بزرگ می نویسد:
والقتال یکون بالدعاء کما یکون بالید قال النبی(ص)  هل ترزقون وتنصرون إلا بضعفائکم بدعائهم وصلاتهم وإخلاصهم؟ (ابن تیمیه، ۱۴۰۶: ج۴، ۴۸۲)[۷]
جنگ گاهی با دعاست، همان طور که گاهی با دست صورت می گیرد. رسول خدا _ صلی الله علیه [وآله] و سلم _ فرموده اند: آیا غیر این است که شما با دعا و نیایش و اخلاص ضعیفانتان روزی داده شده و یاری می شوید؟
فخر رازی نیز در کتاب کلامی خود برای فرار از این عیب بزرگ می نویسد:
الجهاد أقسام: منها: جهاد مع النفس. و منها: جهاد مع العدو بالحجه، و الجواب عن الشبهه. و منها: جهاد مع العدو بالسیف و السنان. أما الجهاد مع النفس، فلانسلم أن علیاً کان أقوى فیه من أبى بکر. و أما الجهاد مع العدو بالحجه و الدعوه الى الله، فکان أمر أبى بکر فیه أتم. (رازی، ۱۹۸۶: ج‏۲، ۳۱۷)
از مسلّمات تاریخ است که ابوبکر در جنگ های متعدد و مهمی در زمان رسول خدا(ص)  از میدان جهاد فی سبیل الله فرار کرد و از خود پایداری و استقامت نشان نداد. جنگ احد، خیبر و حنین بهترین شاهد برای این مطلب است.
ذهبی در کتاب تاریخ الاسلام با اشاره به اندوه ابوبکر پس از غزوۀ احد و این که او اولین نفری بود که پس از فرار رجوع کرد نوشته است:
عن عائشه _ رضی الله عنها _ قالت: کان أبوبکر إذا ذکر یوم أحد بکى ثم قال: ذاک یوم کان کلّه یوم طلحه. ثم أنشأ یحدّث قال: کنت أوّل من فاء یوم أحد. (ذهبی، ۱۴۱۳: ج‏۲، ۱۹۱ و نیز نک: ابن ابی الحدید، بی تا: ج۱۳، ۲۹۳)[۸]
فرار ابوبکر و عمر در جنگ خیبر نیز در منابع معتبر اهل سنت ذکر شده است که در صفحات پیشین به آن اشاره شد. ایجی در المواقف و جرجانی در شرح المواقف می نویسند:
روی أنه(ص)  بعث أبا بکر أولا فرجع منهزما وبعث عمر فرجع کذلک فغضب النبی(ص)  لذلک فلما أصبح خرج إلى الناس ومعه رایه فقال لأعطین الرایه الیوم رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کراراً غیر فرار و أعطاها علیاً. (جرجانی، ۱۳۲۵: ج۸، ۳۶۹)
تعبیر «کراراً غیر فرار» به روشنی بر فرار و استقامت نکردن ابوبکر و عمر دلالت دارد.
در جنگ حنین نیز به جز چند نفر معدود که در کنار رسول خدا(ص)  استقامت ورزیدند و اسامی آنان در تاریخ ضبط است، همگی فرار کردند که ابوبکر هم جزو آنان بود. ابن عبدالبر می نویسد:
انهزم الناس عن رسول الله(ص)  یوم حنین غیره و غیر عمر، و على، و أبى سفیان بن الحارث. و قد قیل غیر سبعه من أهل بیته و قال ابن إسحاق: السبعه: على، و العباس، و الفضل بن العباس، و أبو سفیان بن الحارث، و ابنه جعفر، و ربیعه بن الحارث، و أسامه بن زید، و الثامن أیمن بن عبید. و جعل غیر ابن إسحاق فی موضع أبى سفیان عمر بن الخطاب، و الصحیح أن أبا سفیان بن الحارث کان یومئذ معه لم یختلف فیه، و اختلف فی عمر. (ابن عبدالبر، ۱۴۱۲: ج‏۲، ۸۱۳)[۹]
اما بخاری و دیگران به نقل از ابوقتاده گزارشی نقل می کنند که بر وجود عمر در میان منهزمین دلالت دارد:
وَانْهَزَمَ الْمُسْلِمُونَ، وَانْهَزَمْتُ مَعَهُمْ، فَإِذَا بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِى النَّاسِ، فَقُلْتُ لَهُ: مَا شَأْنُ النَّاسِ؟ قَالَ: أَمْرُ اللهِ، ثُمَّ تَرَاجَعَ النَّاسُ إِلَى رَسُولِ اللهِ(ص) . (بخاری، بی تا: ج۱۴، ۲۳۳؛ دمشقی، ۱۴۰۷: ج‏۴، ۳۲۹)
ابوبکر در جنگ بدر نیز رشادت و شجاعتی از خود نشان نداد و چنان که گفته شد، وی به جای مبارزه با کفار در عریش رسول خدا(ص)  قرار داشت. اگرچه بعضی خواسته اند تا این موضوع را توجیه کنند یا حتی به عنوان منقبتی خاص برای او به شمار آورند[۱۰]، در حالی که فرار از جنگ مورد نکوهش شدید خداوند متعال قرار گرفته است و فرار کنندگان، به تصریح قرآن کریم مغضوب خداوند متعال و مستحق جهنّمند:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ *وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى‏ فِئَه فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ). (انفال، ۱۵ - ۱۶)
از آن چه تا کنون بیان شد به خوبی روشن می شود که ابوبکر هرگز نمی تواند مصداق عبارت (یُجاهِدُونَ فی سبیل اللهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَه لائِمٍ) باشد. شیخ طوسی در این باره نوشته است:
فامّا من قال أنها نزلت فی أبی بکر فقوله بعید من الصواب، لأنه تعالى إذا کان وصف من أراده بالآیه بالعزه على الکافرین و بالجهاد فی سبیله مع اطراح خوف اللوم کیف یجوز أن یظن عاقب توجه الآیه الى من لم یکن له حظ فی ذلک الموقف لأن المعلوم أن أبا بکر لم یکن له نکایه فی المشرکین، و لا قتیل فی الإسلام، و لا وقف فی شی‏ء من حروب النبی(ص)  موقف أهل البأس و الفناء، بل کان الفرار شیمته، و الهرب دیدنه، و قد انهزم عن النبی(ص)  فی مقام بعد مقام، فانهزم یوم أحد و یوم حنین، و غیر ذلک، فکیف یوصف بالجهاد فی سبیل الله _ على ما یوصف فی الآیه _ من لا جهاد له جمله. (طوسى، بی تا: ج‏۳، ۵۵۷)
اما عجیب این است که با وجود این همه شواهد بر عدم شجاعت و رشادت ابوبکر، آن هم بعد از هجرت و گسترش اسلام و مسلمین، فخر رازی حظ ابوبکر در جهاد با کفار را از حظ حضرت علی(ع)  بیشتر می داند؛ زیرا جهاد ابوبکر با کفار در اوایل بعثت بوده است[۱۱]، در صورتی که همگان می دانند که مسلمین به دلیل شرایط خاص مکه، پیش از هجرت، با کفار نجنگیده اند و بر اساس صریح آیات قرآن کریم، مأمور به صفح و عفو بودند.
پنجم. بررسی فراز (ذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ)
با توجه به آن چه تا کنون بیان شد، این فراز از آیۀ شریفه نیز به ابوبکر ارتباطی ندارد، از این رو جایی برای ادعای فخر رازی که گفته است: «هذا لائق بأبی بکر لأنه متأکد بقوله تعالى: (وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَه)» باقی نمی ماند.
بنابراین از دیدگاه شیعه این آیۀ شریفه به ابوبکر و اصحابش و پیکار آنان با اهل رده ارتباطی ندارد و نمی توان از این آیۀ شریفه، فضیلت و منقبتی برای او و اصحابش نتیجه گرفت.
در روایات و تفاسیر شیعه، این آیۀ شریفه و اوصاف والای آن بر امیرالمؤمنین علی و امام مهدی(ع)  تطبیق داده شده است (نک: عیاشی، ۱۳۸۰: ج‏۱، ۳۲۶؛ بحرانی، ۱۴۱۶: ج‏۲، ۳۱۴؛ طبرسی، ۱۳۷۲: ج‏۳، ۳۲۱).
شیخ طوسی، شیخ مفید و تعدادی دیگر از مفسران شیعه با دلایل متعددی این آیه را بر امام علی(ع)  و اصحابش تطبیق داده اند. شیخ طوسی با استناد به روایات متعدد می نویسد:
و قال أبوجعفر و أبوعبدالله(ع)  و روی ذلک عن عمار و حذیفه، و ابن عباس: أنها نزلت فی أهل البصره و من قاتل علیاً(ع) . فروی عن أمیر المؤمنین(ع)  أنه قال: یوم البصره «و الله ما قوتل أهل هذه الآیه حتى الیوم» و تلا هذه الآیه. و مثل ذلک روى حذیفه، و عمار و غیرهما. (طوسى، بی تا: ج‏۳، ۵۵۶ و نیز نک: مفید، ۱۴۱۳: ۱۳۱)
وی تطبیق اوصاف ذکر شده در آیه بر امیرالمؤمنین(ع)  را تأییدی بر این روایات می داند (همان منابع).
چنان که گفته شد در روایات و تفاسیر شیعه، این آیۀ شریفه بر امام مهدی(عج)  و اصحابش نیز تطبیق داده شده است.
طبرسی به نقل از قمی این قول را ذکر کرده و سپس مؤیّدی بر آن آورده است. وی می نویسد:
على بن ابراهیم گوید: این آیه دربارۀ مهدى موعود و اصحاب اوست. قسمت اول آیه، خطاب است به کسانى که دربارۀ آل محمد: ظلم کردند، آن ها را کشتند و حقشان را غصب کردند. ممکن است این قول را تأیید کنیم به این که: قومى که خداوند به آوردن آن ها وعده مى‏دهد، باید در وقت نازل شدن آیه، موجود نباشند. بنابراین شامل تمام کسانى که تا روز قیامت، بر این صفاتند، می شود. (طبرسی، ۱۳۷۲: ج‏۳، ۳۲۲)
عیاشی نیز به نقل از امام صادق(ع)  به روایتی در همین باره اشاره کرده است (نک: عیاشی، ۱۳۸۰: ج‏۱، ۳۲۶؛ بحرانی، ۱۴۱۶: ج‏۲، ۳۱۴).
این روایات که در تفسیر آیه وارد شده با هم تعارض ندارند؛ زیرا این آیه همان طور که سیرۀ قرآن است مفهومی کلى و جامع را بیان مى‏کند که امام على(ع)  یا امام مهدی(عج)  به همراه اصحابشان مصداق هاى مهم آن هستند[۱۲]، چنان که طبرسی در عبارت مذکور پس از بیان هر دو روایت، قائل شد به این که این آیه شامل تمام کسانى که تا روز قیامت بر این صفاتند می شود. فیض کاشانی و قمی مشهدی نیز می نویسند:
أقول: لا منافاه بین الرّوایتین على‏ ما حقّقناه فی المقدمات من جواز التعمیم‏. (فیض کاشانی، ۱۴۱۵: ج‏۲، ۴۴؛ قمی مشهدی، ۱۳۶۸: ج‏۴، ۱۴۲ و نیز نک: شریف لاهیجی، ۱۳۷۳: ج‏۱، ۶۶۹)
نتیجه
از همۀ آن چه تا کنون گفته شد، نتیجه می گیریم که این آیۀ شریفه بی گمان به ابوبکر و مبارزۀ او با اهل رده ارتباطی ندارد و اوصاف ذکر شده در آیه بر او و اصحابش تطبیق نمی کند و نیز اقوال مفسران اهل سنت در این باره با تعارضات بسیاری همراه است. این آیه، مفهوم کلى و جامعی را بیان مى‏کند که امام على(ع)  و امام مهدی(عج)  به همراه اصحابشان از مصادیق آن به شمار می روند.
پی نوشت ها:
[۱]. فلما ثبت أن المراد بهذه الآیه هو أبوبکر ثبت أن قوله (یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ)  وصف لأبی بکر.
[۲]. از آن جا که عده ای سعی کرده اند تا جنایات خالد و سربازانش را توجیه کنند، برای بیشتر روشن شدن این موضوع و رد این توجیهات لازم است تا کمی مشروح تر در این باره بحث شود. تفصیل این جریان و پاسخ به توجیهات محمد حسنین هیکل در کتاب الصدیق ابو بکر! را علّامه شرف الدین در کتاب قیّم اجتهاد در مقابل نص ذکر کرده است (عاملی، ۱۳۸۳: ۱۷۶).
[۳]. ابن عبدالبر نیز معتقد است مالک به اشتباه کشته شد. وی می نویسد: قال الطبری: بعث النبی(ص)  مالک بن نویره على صدقه بنی یربوع. و کان قد أسلم هو و أخوه متمم بن نویره الشاعر، فقتل خالد بن الولید مالکاً یظن أنه ارتدّ حین وجّهه أبوبکر لقتال أهل الرده. و اختلف فیه هل قتله مسلما أو مرتداً؟ و أراه _ و الله أعلم _ قتله خطأ. و أما متمم فلا شک فی إسلامه (ابن عبدالبر، ۱۴۱۲: ج۳، ۱۳۶۲).
[۴]. عمر عقیدۀ خود را دربارۀ عملى که خالد مرتکب شده بود، از یاد نبرد. وقتى ابوبکر مرد و با عمر به عنوان جانشین وى بیعت کردند، یکى از نخستین کارهایى که انجام داد این بود که خبر مرگ ابوبکر را به اطلاع سربازان اسلام در شام رسانید. و با همان پیکى که حامل این خبر بود، فرمان عزل خالد را از فرماندهى سپاه صادر کرد (نک: دمشقی، ۱۴۰۷: ج‏۷، ۱۸). علاوه بر کلام عمر که در مجرم بودن خالد صراحت دارد، از کلام ابوبکر که گفت: «تأول فأخطأ» نیز برمی آید که خالد، مجرم و مقصر بوده است. لذا جنایات خالد هرگز توجیه شدنی نیست. از منابع متعدد اهل سنت روشن می گردد که خالد به صراحت دستور قتل مالک را صادر کرد (فقال خالد: یا ضرار اضرب عنقه) بنابراین توجیه ابن حجر که گفته است: از کلام خالد سوء برداشت شد و در نتیجه، مالک کشته شد پذیرفتنی نیست.
[۵]. هنگامی که حضرت علی(ع)  عازم نبرد خیبر بود، از رسول الله(ص)  پرسید: ماذا أقاتل الناس؟ رسول الله(ص)  پاسخ دادند: قاتلهم حتى یشهدوا أن لا إله إلا الله و أنّ محمداً رسول الله فإذا فعلوا ذلک فقد منعوا منک دماءهم وأموالهم إلّا بحقها و حسابهم على الله (نیشابوری، بی تا: ج۴، ۱۸۷۱؛ طبرانی، ۱۴۰۴: ج۲، ۴۳۱؛ ابن سعد، ۱۴۱۰: ج‏۲، ۸۵؛ ابن سید الناس، ۱۴۱۴: ج‏۲، ۱۷۵).
بخاری نیز در صحیح خود می نویسد: مردی با چشمان گردکرده، گونه های بلند، چهرۀ درهم کشیده، پر ریش و با سر تراشیده و در حالی که لباس خود را بر دور خویش پیچیده بود، ایستاده و گفت: ای محمّد، از خدا بترس! رسول خدا فرمودند: وای برتو! آیا من سزاوارترین مردم برای خداترسی نیستم؟ پس مرد بازگشت؛ خالد بن ولید گفت: ای رسول خدا، اجازه بده گردن او را بزنم! حضرت فرمودند: خیر؛ زیرا شاید او نماز بخواند. خالد پاسخ داد: چه بسیار نمازخوانی که با زبان خویش چیزی را می گوید که در قلبش نیست! رسول خدا(ص)  فرمودند: من مأمور نیستم که دل های مردم را بشکافم و شکم های ایشان را بدرم (بخاری، بی تا: ج۱۴، ۲۶۹). با این حال خالد در ماجرای مالک، دستور رسول خدا(ص)  را مراعات نکرد.
[۶]. گفتنی است که علاوه بر ماجرای مالک، جنایات صورت گرفته در حق حضرت زهرا۳ و فجاءه (ایاس بن عبدالله) نیز در تأیید مدعای ما در عدم تطبیق اوصاف آیۀ شریفه بر ابوبکر و اصحابش کافی است. چنان که ابوبکر در لحظات آخر عمر از آن ها اظهار پشیمانی می کرد: «إنی لا آسى على شیء من الدنیا إلا على ثلاث فعلتهن وددت أنی ترکتهن، وثلاث ترکتهن وددت أنی فعلتهن وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله(ص) . فأما الثلاث اللاتی وددت أنی ترکتهن، فوددت أنی لم أکشف بیت فاطمه عن شیء وإن کانوا قد غلقوه على الحرب، ووددت أنی لم أکن حرقت الفجاءه السلمی وأنی کنت قتلته سریحاً أو خلّیته نجیحاً.»(طبری، ۱۳۸۷: ج۲، ۶۱۹؛ ذهبی، ۱۴۱۳: ج۳، ۱۱۷؛ هیثمی، ۱۴۱۲: ج۵، ۲۰۲؛ طبرانی، ۱۴۰۴: ج۱، ۶۲؛ متقی هندی، ۱۴۰۱: ج۶، ۶۳۱، ح ۱۴۱۱۳؛ ابن عساکر، ۱۴۱۹: ج۳۰، ۴۱۹؛ عسقلانی، ۱۴۰۶: ج۴، ۱۸۹)
[۷]. و باز در جای دیگر با تحریف در معنای «شجاعت» می گوید: إذا کانت الشجاعه المطلوبه من الأئمه شجاعه القلب، فلا ریب أن أبابکر کان أشجع من عمر، وعمر أشجع من عثمان و علی و طلحه و الزبیر، و کان یوم بدر مع النبی فی العریش (حرانی، ۱۴۰۶: ج۸، ۷۹). اگر شجاعت مورد نیاز رهبران، شجاعت قلبی باشد، پس شکی در این نیست که ابوبکر از عمر شجاع تر بوده و عمر نیز از عثمان و علی و طلحه و زبیر شجاع تر بود؛ و او در روز بدر همراه با رسول خدا در خیمه نشسته بود!
[۸]. ابن أبی الحدید در شرح نهج البلاغه دربارۀ جنگ احد می نویسد: استاد ما ابوجعفر; می گفت: پابرجایی او را در جنگ احد بیشتر مورخان و سیره نویسان، منکر شده اند. و بیشتر ایشان می گویند که با رسول خدا جز علی و طلحه و زبیر و ابودجانه، کسی باقی نماند؛ و از ابن عباس نقل شده است که شخص دیگری نیز باقی ماند و او عبدالله بن مسعود است. بعضی شخصی دیگری را نیز اضافه می کنند و او مقداد بن عمرو است. و از یحیی بن سلمه بن کهیل روایت شده است که گفت: به پدرم گفتم: چند نفر در روز احد همراه رسول خدا باقی ماندند؟ پاسخ داد: دو نفر، علی و ابودجانه (ابن ابی الحدید، بی تا: ج۱۳، ۲۹۳).
[۹]. صالحی شامی(درگذشتۀ ۹۴۲ق) به نقل از ابن ابی شیبه می نویسد: روى ابن أبی شیبه عن الحکم بن عتیبه _ بلفظ تصغیر عتبه الباب _ رحمه الله تعالى، قال: لمّا فرّ النّاس یوم حنین عن النّبیّ(ص)  جعل یقول:
                                            أنا النّبــیّ لا کـذب       أنا ابن عبد المطّلب
فلم یبق معه إلا أربعه، ثلاثه من بنی هاشم، و رجل من غیرهم، علیّ بن أبی طالب، و العبّاس و هما بین یدیه، و أبوسفیان بن الحارث آخذ بالعنان، و ابن مسعود من جانبه الأیسر (صالحی شامی، ۱۴۱۴: ج‏۵، ۳۲۹).
یعقوبی در تاریخ خود می نویسد: انهزم المسلمون عن رسول الله حتى بقی فی عشره من بنی هاشم، و قیل تسعه، و هم: علی بن أبی طالب و العباس بن عبد المطلب و أبوسفیان بن الحارث و نوفل بن الحارث و بیعه بن الحارث و عتبه و معتب ابنا أبی لهب و الفضل بن العباس و عبدالله بن الزبیر بن عبدالمطلب، و قیل أیمن بن أم أیمن (یعقوبى، بی تا: ج‏۲، ۶۲).
[۱۰]. شیخ مفید در این باره در پاسخ به توجیهات اهل سنت به تفصیل سخن گفته است(مفید، ۱۴۱۳: ۱۹۳).
[۱۱]. لأن مجاهده أبی بکر مع الکفار کانت فی أول البعث.
[۱۲]. چنان که بیان شد این آیۀ شریفه به سنت استبدال اشاره دارد: (وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ)  (محمّد: ۳۸) که در این صورت امام علی(ع)  و امام مهدی۴ و اصحابشان از مصادیق بارز قوم جایگزین هستند؛ زیرا بقا و استمرار دین الهى در زمین، در گرو خواست یک فرد یا گروه نیست و هیچ کس نباید دین خدا را مدیون خود بداند و اگر قوم یا گروهی، از دین و اجرای برنامه الهی روی برگردانند و خود را تا سطح تعهد و مسئولیت متناسب با رسالت آسمانی، بالا نکشند، رسالت آسمانی تعطیل نخواهد شد و خداوند متعال گروه دیگری را که شرایط بهتر و برتری را برای ایفای نقش خود فراهم آورده باشند و پیرو برنامه الهی باشند، جایگزین آن ها خواهد کرد.
منابع
_ ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، عربستان سعودی، مکتبه نزار مصطفی الباز، ۱۴۱۹ق.
_ ‏___________________________________ ، الجرح و التعدیل، بی جا، بی نا، بی تا.
_      ابن ابی الحدید، ابوحامد عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد أبوالفضل ابراهیم، بی جا، دار احیاء الکتب العربیه، بی تا.
_ ابن اثیر، عزالدین أبوالحسن على بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
_ _______________________________________ ، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر _ دار بیروت، ۱۳۸۵ق.
_ ابن تیمیه الحرانی، أحمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه النبویه، بی جا، مؤسسه قرطبه، ۱۴۰۶ق.
_ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
_ _______________________________________ ، الموضوعات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۸۵ق.
_ ابن حبان، محمد، الثقات، هند، دائره المعارف العثمانیه، ۱۳۹۳ق.
_ _______________ ، المجروحین من المحدثین والضعفاء والمتروکین، حلب، دارالوعی، ۱۳۹۶ق.
_ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
_ ابن سید الناس، ابوالفتح محمد، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۴ق.
_ ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بی جا، بی نا، بی تا.
_ ابن عبدالبر، أبوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق.
_ ابن عربی، محمد بن عبدالله بن ابوبکر، احکام القرآن، بی جا، بی نا، بی تا.
_ ابن عساکر، أبوالقاسم علی بن الحسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۹ق.
_ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، دار المعرفه، بی تا.
_ اصبهانی، أبونعیم أحمد بن عبدالله بن أحمد، الضعفاء، بی جا، دار الثقافه _ الدار البیضاء، ۱۴۰۵ق.
_ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
_ اندلسی (ابن عطیه)، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق.
_ اندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۰ق.
_ اندلسی (ابن حزم)، أبومحمد علی بن احمد، المحلی، مدینه، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بی تا.
_ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، چاپ اول، ۱۴۱۶ق.
_ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، موقع وزاره الأوقاف المصریه، بی تا.
_ بغدادی، علاءالدین علی بن محمد، لباب التأویل فی معانی التنزیل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
_ بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
_ بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.
_ _______________________________ ، فتوح البلدان، تحقیق: رضوان محمد رضوان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۳ق.
_ بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.
_ ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذى، مصر، موقع وزاره الأوقاف المصریه، بی تا.
_ ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.
_ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۳۲۵ق.
_ جصاص، احمد بن علی، احکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
_ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ق.
_ حرانی (ابن تیمیه)، أحمد بن عبد الحلیم، منهاج السنه النبویه، بی جا، مؤسسه قرطبه،۱۴۰۶ق.
_ حویزی، عبد علی بن جمعه، نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق.
_ دمشقی (ابن کثیر)، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.
_ _________________________________ ، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.
_      ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
_ _________________________________ ، تلخیص کتاب الموضوعات، بی جا، مکتبه الرشد، بی تا.
_ _________________________________ ، سیر أعلام النبلاء، قاهره، دار الحدیث،۱۴۲۷ق.
_      _________________________________ ، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: علی محمد البجاوی المجلد، دارالمعرفه للطباعه والنشر، بیروت، بی تا.
_ رازی، فخرالدین محمد بن عمر، الاربعین فی اصول الدین، قاهره، مکتبه الکلیات الازهریه،۱۹۸۶م.
_ ________________________________ ، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
_ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.
_ سورآبادی، ابوبکر عتیق بن محمد، تفسیر سورآبادی، تهران، فرهنگ نشر نو، ۱۳۸۰ش.
_ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانۀ آیه الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
_ ___________________ ، اللآلیء المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه، بیروت، دار الکتب العلمیه،۱۴۱۷ق.
_ شبر، سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار البلاغه للطباعه و النشر، ۱۴۱۲ق.‏
_ لاهیجی، محمد بن علی‏، تفسیر شریف لاهیجی، تهران، دفتر نشر داد، ۱۳۷۳ش.
_ شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، دمشق و بیروت، دار ابن کثیر و دارالکلم الطیب، ۱۴۱۴ق.
_ _______________________ ، الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه، بیروت، المکتب الإسلامی، ۱۴۰۷ق.
_ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
_ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ق.
_ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، موصل، مکتبه العلوم و الحکم، ۱۴۰۴ق.
_ طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع‏، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش.
_ ______________________ ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.
_ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۱۲ق.
_      ___________________________ ، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
_ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
_      عاملی، حسین بن عبدالصمد، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، تحقیق: سید عبداللطیف کوه کمری، قم، مجمع الذخائر الاسلامیه، ۱۴۱۰ق.
_ عاملی، شرف الدین، اجتهاد در مقابل نص‏، ترجمه: علی دوانی‏، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏،۱۳۸۳ش.
_ عسقلانی (ابن حجر)، ابوالفضل احمد بن علی، الإصابه فى تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
_ _________________________________________ ، لسان المیزان، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۶ق.
_ عقیلی، ابوجعفر محمد بن عمر بن موسی، الضعفاء الکبیر، بیروت، دارالمکتبه العلمیه، ۱۴۰۴ق.
_ عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تهران، چاپخانۀ علمیه، ۱۳۸۰ق.
_ غرناطی (ابن جزی)، محمد بن احمد، التسهیل لعلوم التنزیل، بیروت، شرکت دار الارقم ابن ابی الارقم، ۱۴۱۶ق.
_ فتنی، محمد طاهر بن علی، تذکرهالموضوعات، بی جا، بی نا، بی تا.
_ فیروزآبادی،محمد بن یعقوب، سفر السعاده، بی جا، بی نا، بی تا.
_ فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، تهران، انتشارات صدر، ۱۴۱۵ق.
_ قاسمی، محمد جمال الدین، محاسن التأویل، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
_ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، ۱۳۶۴ش.
_ قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، ۱۳۶۸ش.
_ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دار الکتاب‏، ۱۳۶۷ش.
_ کیاهراسی، ابوالحسن علی بن محمد، احکام القرآن، بیروت، دارلکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق.
_ متقی هندی، علاءالدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، مدینه، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۱ق.
_ مراغی، احمد بن مصطفی‏، تفسیر المراغی، بیروت، داراحیاء التراث العربی‏، بی تا.
_ مزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج، تهذیب الکمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۰ق.
_ مفید، محمد بن محمد، الافصاح فی الامامه، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
_      مقریزی، تقی الدین احمد بن علی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
_ میبدی، رشیدالدین احمد بن ابی سعد، کشف الأسرار و عده الأبرار، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ش.
_ نسائی، أحمد بن شعیب أبوعبدالرحمن، الضعفاء و المتروکین، حلب، دار الوعی، ۱۳۶۹ق.
_ نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.
_ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی تا.
_ هیثمی کوفی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه فی ردّ علی أهل الرفض والضلال والزندقه، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۹۷م.
_ هیثمی، نورالدین علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت،دارالفکر، ۱۴۱۲ق.
_ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن جعفر، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا.
منبع: فصلنامه مشرق موعود –شماره ۲۵
انتهای متن/
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:49 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
از نگاه اهل سنت
با مهدی

بنر های حاشیه پست

اظهار نظر در مورد بررسی تفسیر اهل سنت از آیۀ ارتداد و ارتباط آن با امام مهدی(عج)بخش دوم و پایانی .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*
دانلود مستقیم