0%
شنبه ، 27 شهریور 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

بررسی تفسیر اهل سنت از آیۀ ارتداد و ارتباط آن با امام مهدی(عج) بخش اول

بررسی تفسیر اهل سنت از آیۀ ارتداد و ارتباط آن با امام مهدی(عج) بخش اول
آیۀ ارتداد (مائده: ۵۴) در نظر برخی مفسران اهل سنت، در مبحث خلافت جایگاهی ویژه دارد و یکی از مستندات اصلی آنان در اثبات خلفاست.  بخش اول چکیده آیۀ ارتداد (مائده: ۵۴) در نظر برخی مفسران اهل سنت، در مبحث خلافت جایگاهی ویژه دارد و یکی از مستندات اصلی آنان در اثبات خلافت ابوبکر و دیگر خلفاست، تا جایی که فخر رازی این آیۀ شریفه را قوی ترین دلیل بر…
آیۀ ارتداد (مائده: ۵۴) در نظر برخی مفسران اهل سنت، در مبحث خلافت جایگاهی ویژه دارد و یکی از مستندات اصلی آنان در اثبات خلفاست.




 بخش اول



چکیده
آیۀ ارتداد (مائده: ۵۴) در نظر برخی مفسران اهل سنت، در مبحث خلافت جایگاهی ویژه دارد و یکی از مستندات اصلی آنان در اثبات خلافت ابوبکر و دیگر خلفاست، تا جایی که فخر رازی این آیۀ شریفه را قوی ترین دلیل بر صحت امامت و خلافت ابوبکر می داند. او با همین پیش فرض دلالت آیۀ بعد _ یعنی آیۀ ولایت _ را بر امامت حضرت علی(ع)  باطل اعلام می کند. اما از دیدگاه شیعه این آیۀ شریفه با ابوبکر و مبارزۀ او با اهل رده ارتباطی ندارد و اوصاف ذکر شده در آیه بر او و اصحابش تطبیق نمی کند. این آیه، مفهومی کلى و جامع را بیان مى‏کند که امام على و امام مهدی(ع)  به همراه اصحابشان مصداق هاى کامل آن هستند.
واژگان کلیدی
امام مهدی(عج) ، اهل رده، ابوبکر، اهل سنت، شیعه.
مقدمه
یکی از آیاتی که برای اثبات خلافت ابوبکر مورد استناد اهل سنت قرار گرفته است، آیۀ ۵۴ از سورۀ مبارکۀ مائده است. در این آیۀ شریفه، خداوند متعال خطاب به اهل ایمان می فرماید:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّه عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّه عَلَى الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَه لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)؛ (مائده: ۵۴)
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى‏آورد که آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش هیچ ملامت گرى نمى‏ترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد مى‏دهد، و خدا گشایش گر داناست.
برخی از مفسران و علمای اهل سنت با دلایلی سعی کرده اند تا صحت خلافت ابوبکر را از این آیۀ شریفه اثبات کنند.
فخر رازی در تفسیر خود در این باره می نویسد:
المقام الثالث فی هذه الآیه: و هو أنا ندعی دلاله هذه الآیه على صحه إمامه أبی بکر. (رازی، ۱۴۲۰: ج۱۲، ۳۷۹)
ابن حجر مکی نیز که _ برخلاف جمهور اهل سنت _ قائل به وجود نص جلیّ و ظاهر برای خلافت ابوبکر است[۱] در کتاب الصواعق المحرقه ذیل عنوان «الفصل الثالث فی النصوص السمعیه الداله على خلافته(ع)  من القرآن والسنه» می نویسد:
أما النصوص القرآنیه فمنها قوله تعالى: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَن دِینِهِ...). (هیثمی کوفی، ۱۹۹۷: ج۱، ۴۵)
برخی از مفسران اهل سنت پا را از این هم فراتر نهاده و افزون بر این ادعا، مدعی دلالت این آیه بر صحت و تثبیت امامت و خلافت عمر، عثمان و حضرت علی(ع)  نیز شده اند. قرطبی در این باره می نویسد:
فدل بهذا على تثبیت إمامه أبی بکر و عمر و عثمان و علی _ رضی الله عنهم _ ‏. (قرطبی، ۱۳۶۴: ج‏۶، ۲۲۰)
جصاص و کیاهراسی نیز که قبل از قرطبی این ادعا را بیان کرده بودند، دلالت آیه محل بحث در اثبات خلافت ابوبکر را با آیۀ (قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ) مشابه دانسته و می نویسند:
و فی الآیه دلاله على صحه إمامه أبى بکر و عمر و عثمان و على _ رضى الله عنهم _ ‏... و نظیر ذلک أیضاً فی دلالته على صحه إمامه أبى بکر قوله تعالى: (قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلى‏ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللهُ أَجْراً حَسَناً). (جصاص، ۱۴۰۵: ج‏۴، ۱۰۱؛ کیاهراسی، ۱۴۰۵: ج‏۳، ۸۳)
گفتنی است فخر رازی این آیۀ شریفه را از قوی ترین دلایل بر صحت امامت و خلافت ابوبکر می داند و با همین پیش فرض، دلالت آیۀ بعد (آیه ولایت) بر امامت حضرت علی(ع)  را باطل اعلام می کند.[۲]
اکنون دیدگاه اهل سنت و ادلّۀ آنان در اثبات مدعای خود را به تفصیل ذکر می کنیم، سپس به دیدگاه شیعه و نقد و بررسی ادلۀ اهل سنت می پردازیم.
دیدگاه اهل سنت
پیش از بیان دیدگاه اهل سنت، گفتنی است اختلاف در تعیین مصداق «قوم» در عبارت (فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْمٍ) منشأ بروز نظریات متعدد شده است، به طوری که تعیین صحیح مصداق «قوم»، همۀ اختلاف ها را از میان برداشته و به وحدت نظر در بین مفسران خواهد انجامید. از این رو مفسران اهل سنت کوشیده اند بر اساس روایات و اقوال صحابه و تابعین یا تحلیل درونی از دلالت آیات، به تعیین مصداق «قوم» دست یابند تا از این راه مدعای خود را که همان اثبات امامت و خلافت ابوبکر است مطرح کنند. بنابراین اهل سنت در تفسیر این آیات بر دو حوزه و محور مرتبط با یکدیگر تکیه کرده اند. این دو حوزه عبارتند از: ۱٫ استناد به روایات و اقوال صحابه و تابعین، ۲٫ تحلیل درونی از دلالت آیات.
الف) استناد به روایات و اقوال صحابه و تابعین
اهل سنت بر مبنای برخی از روایات و اقوال بعضی از صحابه و تابعین، مصداق «قوم» را ابوبکر و اصحاب او می دانند که بعد از رحلت پیامبراکرم(ص)  با اهل رده به جهاد و مبارزه پرداختند.
در تفاسیر نقلی اهل سنت، این نظر به حسن بصری، قتاده، ضحاک و ابن جریج نسبت داده شده است (نک: طبری، ۱۴۱۲: ج۶، ۱۸۳؛ سیوطی، ۱۴۰۴: ج۲،۲۹۲؛ ابن ابى حاتم، ۱۴۱۹: ج۴، ۱۱۶۰).
اما آن چه در این باره جلب نظر می کند، استناد این نظر به حضرت علی(ع)  است (نک: طبرى، ۱۴۱۲: ج۶، ۱۸۳).
ب) تحلیل درونی از دلالت آیات
دیگر ادله ای که اهل سنت برای اثبات مدعای خود به آن تکیه می کنند، استناد به فرازهایی از آیات محل بحث است. آنان می کوشند تعابیر موجود در این آیات را بر ابوبکر تطبیق دهند. فخر رازی که بیش از همه در این باره تلاش کرده، معتقد است متصف بودن ابوبکر به این اوصاف، دلیل بر صحت امامت و خلافت اوست:
لو کانت إمامته باطله لما کانت هذه الصفات لائقه به. (رازی، ۱۴۲۰: ج۱۲، ۳۸۰)
فرازها و تعابیر مورد استناد آنان عبارتند از:
یکم. (فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْمٍ)
فخر رازی که با تقریری خاص بیش از همه سعی در اثبات خلافت ابوبکر دارد، در تفسیر خود برای اثبات این مطلب که مراد از این آیه و تعبیر «قوم» رسول خدا(ص)  نیست، بلکه این تعبیر و آیۀ محل بحث، به ابوبکر و پیکار او با مرتدّان اختصاص دارد، به فراز (فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ) استناد می کند و می گوید:
چون این تعبیر برای استقبال و آینده است، پس این قومی که خداوند از آن سخن به میان آورده، نباید وقت نزول این خطاب موجود باشند. افزون بر این، رسول الله(ص)  با مرتدّان هرگز محاربه نکرد[۳]. (نک: همو: ۳۷۹)
دوم. (یُحِبُّهُمْ و یُحِبُّونَهُ)
دومین فرازی که اهل سنت در حوزۀ تحلیل درونی برای اثبات مدعای خود بدان استناد می کنند، تعبیر (یُحِبُّهُمْ و یُحِبُّونه‏) است. در آیۀ محل بحث، قومی که در آینده خواهند آمد به چند وصف توصیف شده اند که اولین این اوصاف[۴] همین تعبیر است. فخر رازی پس از تلاش برای اثبات اختصاص این آیه به ابوبکر و اثبات این موضوع که مصداق «قوم» ابوبکر است، اوصاف موجود در این آیه را بر ابوبکر تطبیق داده و ادعا می کند که تعبیر (یُحِبُّهُمْ و یُحِبُّونه) بر ظالم نبودن ابوبکر دلالت دارد و ظالم نبودن نیز بر این که امامت و خلافت او حق و صحیح است دلالت می کند. وی در اولین تطبیق خود چنین می نویسد:
أنا ندعی دلاله هذه الآیه على صحه إمامه أبی بکر، و ذلک لأنه لما ثبت بما ذکرنا أن هذه الآیه مختصه به فنقول: إنه تعالى وصف الذین أرادهم بهذه الآیه بصفات: أولها: أنه (یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ). فلما ثبت أن المراد بهذه الآیه هو أبوبکر ثبت أن قوله: (یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ) وصف لأبی بکر، و من وصفه الله تعالى بذلک یمتنع أن یکون ظالماً، و ذلک یدل على أنه کان محقاً فی إمامته. (همو: ۳۸۰)
او همچنین برای تطبیق این وصف بر ابوبکر در تأیید مدعای خود به دو حدیث استناد می کند و می نویسد:
قال علیه الصلاه و السلام: إن الله یتجلى للناس عامه و یتجلى لأبی بکر خاصه. و قال: ما صب الله شیئاً فی صدری إلا و صبه فی صدر أبی بکر. و کل ذلک یدل على أنه کان یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله‏. (همو: ۳۸۱)
سوم. (اذِلَّه عَلَى المؤمنینَ أَعِزَّه عَلَى الْکافِرِین‏)
فخر رازی این وصف را نیز بر ابوبکر تطبیق داده و کسی را جز او لایق آن نمی داند و در تأیید آن به روایت نبوی استناد می کند و مدعی می شود که این روایت مستفیض است. وی می نویسد:
و ثانیها: قوله (أَذِلَّه عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّه عَلَى الْکافِرِینَ) و هو صفه أبی بکر أیضاً الدلیل الذی ذکرناه، و یؤکده ما روی فی الخبر المستفیض أنه _ علیه الصلاه و السلام _ قال: ارحم أمتی بأمتی أبوبکر. فکان موصوفاً بالرحمه و الشفقه على المؤمنین و بالشده مع الکفار. (همو: ۳۸۰)
او در تأیید مدعای خود علاوه بر استناد به روایت مذکور، به دفاع ابوبکر از رسول خدا(ص)  در اوایل بعثت در حالی که رسول الله(ص)  در غایت ضعف بود، و نیز به مبارزۀ او با محاربین و اهل رده در زمان خلافتش اشاره می کند تا او را مصداق فراز فوق قرار دهد (همو)[۵].
ابن جزی غرناطی نیز می نویسد:
أن الصفات التی وصف بها هؤلاء القوم هی أوصاف أبی بکر، ألا ترى قوله: (أَذِلَّه عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّه عَلَى الْکَافِرینَ)، و کان أبوبکر ضعیفاً فی نفسه قویاً فی الله. (غرناطی، ۱۴۱۶: ج۱، ۲۳۶)
چهارم. (یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَه لَائِمٍ)
فخر رازی که اوصاف پیشین را خاص ابوبکر می داند، در این جا مدعی است که این وصف بین ابوبکر و حضرت علی(ع)  مشترک است؛ اما با مقایسه ای نادرست، بهرۀ ابوبکر را به دلیل تقدم زمانی و نیز به سبب این که جهاد او در زمان ضعف اسلام بود، اکمل و افضل می داند و می نویسد:
و ثالثها: قوله: (یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَه لائِمٍ) فهذا مشترک فیه بین أبی بکر و علی، إلّا أن حظ أبی بکر فیه أتم و أکمل، و ذلک لأن مجاهده أبی بکر مع الکفار کانت فی أول البعث، و هناک الإسلام کان فی غایه الضعف، و الکفر کان فی غایه القوه، و کان یجاهد الکفار بمقدار قدرته، و یذب عن رسول الله بغایه وسعه، و أما علی(ع)  فإنه إنما شرع فی الجهاد یوم بدر و أحد، و فی ذلک الوقت کان الإسلام قویاً و کانت العساکر مجتمعه، فثبت أن جهاد أبی بکر کان أکمل من جهاد علی من وجهین: الأول: أنه کان متقدماً علیه فی الزمان، فکان أفضل لقوله تعالى: (لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ) [حدید: ۱۰] و الثانی: أن جهاد أبی بکر کان فی وقت ضعف الرسول(ص)  و جهاد علی کان فی وقت القوه. (رازی، ۱۴۲۰: ج۱۲، ۳۸۰)
ابن جزی غرناطی تعبیر (وَ لا یَخافُونَ لَوْمَه لائِمٍ) را اشاره به مقاومت و نترسیدن ابوبکر در برابر صحابه ای که او را از رفتن به میدان مبارزه با مرتدّان منع می کردند می دان (نک: غرناطی، ۱۴۱۶: ج۱، ۲۳۶). سورآبادی نیز در سخنانی مشابه می نویسد:
(وَ لا یَخافُونَ لَوْمَه لائِمٍ): و نترسند از سرزنش سرزنش کننده‏اى. و آن ابوبکر صدیق بود که قصد قتال مانعان زکات کرد. گروهى از یاران او را بر آن همى ملامت کردند که ایشان شهادت گویانند بوبکر از آن نه اندیشید ایشان را به قهر در اسلام و شریعت آورد. (سورآبادى، ۱۳۸۰: ج۱، ۵۷۵)
پنجم. (ذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ)
فخر رازی با استناد به فرازی دیگر از آیۀ محل بحث، آن را با آیۀ ۲۲ سورۀ نور تأکید کرده و با ادعای تطبیق همۀ صفات مذکور در آن آیه بر ابوبکر، حکم به صحت امامت و خلافت او می دهد. وی می نویسد:
رابعها: قوله (ذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ) و هذا لائق بأبی بکر لأنه متأکد بقوله تعالى: (وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَه) [نور: ۲۲] و قد بینا أن هذه الآیه فی أبی بکر، و مما یدل على أن جمیع هذه الصفات لأبی بکر أنا بینا بالدلیل أن هذه الآیه لا بدّ و أن تکون فی أبی بکر، و متى کان الأمر کذلک کانت هذه الصفات لا بدّ و أن تکون لأبی بکر، و إذا ثبت هذا وجب القطع بصحه إمامته، إذ لو کانت إمامته باطله لما کانت هذه الصفات لائقه به‏. (رازی، ۱۴۲۰: ج۱۲، ۳۸۰)
ارزیابی دیدگاه اهل سنت
از دیدگاه مفسران و متکلمان شیعه، این آیۀ شریفه هرگر بر امامت و خلافت ابوبکر دلالت ندارد، بلکه اساساً این آیه دربارۀ ابوبکر نیست. از آن جا که اهل سنت در تفسیر این آیات بر دو حوزه و ساحت یعنی «استناد به روایات و اقوال صحابه و تابعین» و «تحلیل درونی از دلالت آیات» تکیه کرده اند، در پاسخ به آنان به تفکیک و به ترتیب، مستندات و ادله شان را نقد و بررسی می کنیم.
الف) بررسی استناد به روایات و اقوال صحابه و تابعین
چنان که گفته شد، اهل سنت بر مبنای برخی روایات و اقوال بعضی از صحابه و تابعین (حسن بصری، قتاده، ضحاک و ابن جریج)، مصداق «قوم» را ابوبکر و اصحاب او می دانند که پس از رحلت پیامبراکرم(ص)  با اهل رده به جهاد و مبارزه پرداختند. اما این نظر تنها نظر در این باره نیست و در تفاسیر اهل سنت، اقوال دیگری نیز وجود دارد. ابوحیان اندلسی در تفسیر خود به نُه قول در این باره اشاره کرده است. وی می نویسد:
و فی القوم الذین یأتی الله بهم: أبو بکر و أصحابه، أو أبوبکر و عمر و أصحابهما، أو قوم أبی موسى، أو أهل الیمن ألفان من البحر و خمسه آلاف من کنده و بجیله، و ثلاثه آلاف من أخلاط الناس جاهدوا أیام القادسیه أیام عمر. أو الأنصار، أو هم المهاجرون، أو أحیاء من الیمن من کنده و بجیله و أشجع لم یکونوا وقت النزول قاتل بهم أبوبکر فی الرده، أو القربى، أو علی بن أبی طالب قاتل الخوارج أقوال تسعه. (اندلسی، ۱۴۲۰: ج۴، ۲۹۷)
ابن جوزی نیز شش قول را آورده است. او می گوید:
و فی المراد بهؤلاء القوم سته أقوال: أحدها: أبوبکر الصّدّیق و أصحابه الذین قاتلوا أهل الرّدّه... ، و الثانی: أبوبکر، و عمر. و الثالث: أنهم قوم أبی موسى الأشعری، و الرابع: أنهم أهل الیمن، و الخامس: أنهم الأنصار، و السادس: المهاجرون و الأنصار. (ابن جوزی، ۱۴۲۲: ج۱، ۵۵۹)
از آن چه تا کنون گفته شد، چند نکته روشن می شود:
الف)با وجود این همه تشتت آرا و اختلاف اقوال که در تفاسیر اهل سنت به وضوح نمایان است، نادرستی و ضعف استدلال برخی مفسران آنان _ به ویژه فخر رازی _ که می کوشند بر چنین مبنای سست و ضعیفی، خلافت و امامت ابوبکر را اثبات کنند‏ آشکار می شود. موضوع مهمی همچون خلافت و جانشینی رسول الله(ص)  و تعیین مصداق آن با چنین مبنای سست و ضعیفی چگونه اثبات می شود؟
تعصبات بی جا و پیش فرض های نادرست مانع از درک درست حقیقت است و کار را به جایی می رساند که با این همه اختلاف اقوال و تشتت آرا _ و ضعف های دیگری که در ادامه بیان خواهد شد _ سعی در اثبات این موضوع مهم و تحمیل نظر خود بر قرآن کریم را دارند که در کلام ابن حجر هیثمی ملاحظه کردید (نک: هیثمی کوفی: ۱۹۹۷: ج۱، ۴۵).
ب) افزون بر تعارض و تشتت آرا، روایات مستند به حسن بصری، قتاده، ضحاک و ابن جریج _ که همگی از تابعین هستند _ مقطوعه[۶] و ضعیفند و اقوال آنان نمی تواند حجت و ملاک قرار گیرد. علاوه بر این حسن، قتاده و ابن جریج همگی به تدلیس متّهمند (نک: ذهبی، بی تا: ج۱، ۴۶۰).
ج) روایتی که به نقل از حضرت علی(ع)  در این باره در منابع اهل سنت دیده می شود، ضعیف و استنادناپذیر است. ضعیف و غیرمعتبر بودن این روایت از دو جهت است:
۱٫ این روایت از بعد سندی ضعیف است. سندی که طبری در این باره ذکر کردهچنین است:
حدثنی المثنى، قال: ثنا إسحاق، قال: ثنا عبدالله بن هشام، قال: أخبرنا سیف بن عمر، عن أبی روق، عن الضحاک، عن أبی أیوب، عن علی(ع) . (طبری، ۱۴۱۲: ج۶، ۱۸۳)
در این سند، سیف بن عمر قرار دارد که به تصریح رجالیون اهل سنت متهم به زندقه و جعل حدیث و فردی ضعیف الحدیث است (نک: ذهبی، بی تا: ج۲، ۲۵۵؛ عقیلی، ۱۴۰۴: ج۳، ۴۸۴؛ نسائی، ۱۳۶۹: ج۱، ۵۰؛ اصبهانی، ۱۴۰۵: ج۱، ۹۱؛ ابن حبان، ۱۳۹۶: ج۱، ۳۴۵).
مزی در کتاب تهذیب الکمال اقوال رجالیون مطرح اهل سنت را این گونه بیان می کند:
قال عباس الدوری، عن یحیى بن معین: ضعیف الحدیث. وقال أبوجعفر الحضرمی، عن یحیى بن معین: فلیس خیر منه. و قال أبوحاتم: متروک الحدیث یشبه حدیثه حدیث الواقدی. و قال أبوداود: لیس بشیء. و قال النسائی، و الدارقطنی: ضعیف. و قال أبوأحمد بن عدی: بعض أحادیثه مشهوره و عامتها منکره لم یتابع علیها، و هو إلى الضعف أقرب منه إلى الصدق. و قال أبوحاتم بن حبان: یروی الموضوعات عن الاثبات. (مزی، ۱۴۰۰: ج۱۲، ۳۲۶)
۲٫ این روایت با روایت دیگری که آن هم از حضرت علی(ع)  نقل شده در تعارض است. طبرسی در این باره می نویسد:
روی عن علی أنه قال یوم البصره و الله ما قوتل أهل هذه الآیه حتى الیوم‏ و تلا هذه الآیه. (طبرسی، ۱۳۷۲: ج۳، ۳۲۲ و نیز نک: حویزی، ۱۴۱۵: ج۱، ۶۴۱؛ بحرانی، ۱۴۱۶: ج۲، ۳۱۵)
د) بعضی از مفسران و محدثان اهل سنت، تطبیق آیۀ شریفه بر ابوبکر را نپذیرفته اند و آن را بر یمنی ها (قوم ابوموسی اشعری) تطبیق داده اند. مستند این گروه از اهل سنت روایتی نبوی است که حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین آن را به شرط مسلم صحیح دانسته و می نویسد:
عن سمـاک بن حرب، قال: سمـعت عیاضاً الأشعری، یقول: لما نزلت (فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ) قال رسول الله(ص) : «هم قومک یا أباموسى، و أومأ رسول الله(ص)  بیده إلى أبی موسى الأشعری» هذا حدیث صحیح على شرط مسلم و لم یخرجاه. (حاکم نیشابورى، ۱۴۱۱: ج۷، ۳۵۲)
هیثمی نیز در کتاب مجمع الزوائد این روایت را نقل کرده و سپس می نویسد:
رواه الطبرانی و رجاله رجال الصحیح. (هیثمی، ۱۴۱۲: ج۷، ۸۰)[۷]
طبری پس از بیان اقوال متعدد نوشته است:
و أولى الأقوال فی ذلک عندنا بالصواب، ما روی به الخبر عن رسول الله(ص)  أهل الیمن قوم أبی موسى الأشعری. (طبری، ۱۴۱۲: ج۶، ۱۸۵)[۸]
ابوحیان اندلسی نیز پس از بیان نُه قول در این باره، روایت نبوی مذکور را به نقل از کتاب مستدرک حاکم نیشابوری ذکر می کند و اصح اقوال در این باره را تطبیق آیه بر یمنی ها می داند (نک: اندلسی، ۱۴۲۰: ج۴، ۲۹۷). قرطبی هم این نظر را اصح می داند (نک: قرطبی، ۱۳۶۴: ج۶، ۲۲۰).[۹]
ب) بررسی تحلیل درونی از آیات
مفسران و محققان شیعه، اجماع و اتفاق نظر دارند که قدر متیقن در تفسیر این آیه این است که تعابیر موجود در آیۀ شریفه قابلیت انطباق با ابوبکر و اصحابش را ندارند و هرگز نمی توان از این آیۀ شریفه فضیلتی برای او اثبات کرد، چه رسد به این که خلافت و صحت امامت او را نتیجه گرفت؛ زیرا در بخش گذشته ثابت کردیم که مبنای اهل سنت در اثبات مدعای خود کاملاً ضعیف و سست، همراه با تعارضات گسترده و تشتت آراست و نمی توان با این مبنای ضعیف، تعابیر موجود در آیه را بر ابوبکر و اصحابش تطبیق داد.
حتی با صرف نظر از این موضوع باز نمی توان ادعای اهل سنت را پذیرفت و با دلایل متعددی این ادعا مخدوش و ناپذیرفتنی است که در ادامه، این دلایل به تفصیل بیان خواهند شد. اکنون به تفکیک فرازهای مورد استناد اهل سنت را بررسی می پردازیم.[۱۰]
یکم. بررسی فراز (فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ)
در تقریر فخر رازی ذیل عنوان فوق چند ادعا وجود داشت که عبارت بود از:
الف) این آیه به محاربه با مرتدّان اختصاص دارد.
ب) ابوبکر متولی محاربه با مرتدان بود.
ج) رسول خدا(ص)  و علی(ع)  با مرتدان پیکار نکردند.
در نقد این ادعاها باید گفت:
۱٫ اختصاص این آیه به محاربه با مرتدّان ثابت نیست و در این آیه از محاربه و پیکار با مرتدّان صحبت نشده است، بلکه صرفاً گفته شده که در صورت ارتداد، خداوند متعال گروهی را می آورد که داراى این صفات خاص باشند. این سخن خداوند هشدارى است به تمام مسلمانان در همۀ قرن ها که به ایمان خود مغرور نشوند و خود را محور اسلام ندانند و بدانند که اگر آن ها هم از اسلام و انجام برنامه های آن روى برگردانند، خداوند کسانى دیگر را برمى‏انگیزد که بهتر از آن ها از دین خدا حمایت کنند. این حقیقت که می توان آن را «سنت استبدال»[۱۱] نامید، در چندین آیه از قرآن کریم با تعبیرهاى گوناگونى آمده است. از جمله:
(وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ). (محمّد: ۳۸)
(و إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ وَ ما ذلِکَ عَلَى اللهِ بِعَزِیزٍ). (ابراهیم: ۳)
(إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ). (نساء: ۱۳۳)
(فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ). (انعام: ۸۹)
تدبّر در این آیات نشان مى‏دهد که بقا و استمرار دین الهى در زمین، در گرو خواست یک فرد یا گروه نیست و هیچ کس نباید دین خدا را مدیون خود بداند و اگر قوم یا گروهی، از دین و اجرای برنامۀ الهی روی گردانند و خود را تا سطح تعهد و مسئولیت متناسب با رسالت آسمانی، بالا نکشند، رسالت آسمانی تعطیل نخواهد شد و خداوند متعال گروه دیگری را که شرایط بهتر و برتری را برای ایفای نقش خود فراهم آورده باشند و از برنامۀ الهی پیروی کنند، جایگزین آن ها خواهد کرد.
علّامه طباطبایی نیز در این باره می نویسد:
الآیه جاریه مجرى قوله تعالى: (وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ). (طباطبایی: ۱۴۱۷: ج۵، ۳۹۰)
این نظر را برخی از مفسران اهل سنت نیز مطرح کرده اند. ابن کثیر ذیل این آیه شریفه نوشته است:
یقول تعالى مخبراً عن قدرته العظیمه أنه من تولى عن نصره دینه و إقامه شریعته، فإن الله یستبدل به من هو خیر لها منه، و أشدّ منعه، و أقوم سبیلاً، کما قال تعالى: (وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ) [محمد: ۳۸] و قال تعالى: (إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ وَ ما ذلِکَ عَلَى اللهِ بِعَزِیزٍ) [إبراهیم: ۱۹- ۲۰]. (دمشقی، ۱۴۱۹: ج۳، ۱۲۳ و نیز نک: قاسمی، ۱۴۱۸: ج‏۴، ۱۶۸)
در روایتی که به نقل از ابن عباس در تفاسیر روایی اهل سنت وجود دارد همین نظر ذکر شده است. ابن ابی حاتم رازی در تفسیر خود می نویسد:
عن ابن عباس قوله: (فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ) إنه وعید من الله إنه من ارتد منهم سنستبدل بهم خیراً منهم. (ابن ابی حاتم، ۱۴۱۹: ج۴، ۱۱۶۰)
نکته درخور توجه این است که حتی بر مبنای نظریات مفسرانی همچون طبری، ابوحیان اندلسی و قرطبی که تطبیق آیۀ شریفه بر ابوبکر را نپذیرفته اند و آن را بر یمنی ها (قوم ابوموسی اشعری) تطبیق داده اند، باز محاربه ای با مرتدّان صورت نگرفته است؛ چون همان طور که قرطبی و دیگر مفسران بیان کرده بودند، یمنی ها در زمان عمر در فتوحات مسلمین شرکت کردند و پیکار آنان با مرتدّان نبود:
کانت عامه فتوح العراق فی زمن عمر(ع)  على یدی قبائل الیمن، هذا أصح ما قیل فی نزولها. و الله أعلم. (قرطبی، ۱۳۶۴: ج۶، ۲۲۰)
مراغی نیز در تأیید این نظر که در صورت پذیرش تطبیق آیۀ شریفه بر یمنی ها (قوم ابوموسی اشعری) پیکاری با مرتدّان صورت نگرفته است می نویسد:
روى أن النبی(ص)  لما قرأ هذه الآیه قال: «هم قوم أبى موسى» و إن لم یکونوا قاتلوا المرتدین مع أبى بکر، لأن الله وعد بأن یأتى بخیر من المرتدین بدلاً منهم، و لم یقل إنهم یقاتلون المرتدین، و یکفى فى صدق الوعد أن یقاتلوا و لو غیر المرتدین. (مراغی، بی تا: ج‏۶، ۱۴۰)
بنابراین ادعای اول فخر رازی که مدعی بود این آیه، به محاربه با مرتدّان اختصاص دارد صحیح نیست یا دست کم مورد تردید جدی است و نیاز به اثبات دارد.
۲٫ بر فرض پذیرش ادعای اول باز نمی توان ادعای دوم و سوم را مبنی بر این که ابوبکر متولی محاربه با مرتدّان بود و رسول خدا(ص)  با آنان پیکار نکرد، پذیرفت؛ چرا که ارتداد _ به معنایی که فخر رازی و بعضی دیگر در این جا بدان معتقدند که همان رجوع از اسلام به کفر باشد _ در زمان رسول خدا(ص)  و در اواخر رسالت ایشان به وقوع پیوست. بر اساس مستندات تاریخی، سه فرقه در اواخر حیات رسول خدا(ص)  مرتد شدند که ریاست یکی از آن ها را اسود عنسی به عهده داشت و مسلمانان به امر رسول خدا(ص)  با آن ها جهاد کرده و به پیروزی رسیدند.
پیامبر(ص)  همان شبی که اسود به دست فیروز دیلمی در یمن کشته شد، این خبر را به مسلمانانی که در مدینه بودند اطلاع دادند (نک: زمخشری، ۱۴۰۷: ج۱، ۶۴۴؛ ثعلبی نیشابوری، ۱۴۲۲: ج۴، ۷۷؛ رازی، ۱۴۲۰: ج۱۲، ۳۷۷)[۱۲]. کسانی هم که در مقابل امام علی(ع)  قرار گرفتند به طور قطع حکم مرتد را دارند که در پایان سخن، دلایل آن ذکر خواهد شد. بنابراین در این آیۀ شریفه از پیکار با مرتدّان سخنی به میان نیامده، یا دست کم احتمال دیگری به جز پیکار با مرتدّان منتفی نیست، و اگر هم این آیه، مربوط به پیکار با مرتدّان باشد، در اواخر حیات رسول خدا(ص)  _ و لو با عده ای از آنان _ و در زمان خلافت امام علی(ع)  انجام شده است.
پس اختصاص این آیۀ شریفه به ابوبکر و محاربۀ او با مرتدّان ادعایی نادرست است؛ به ویژه با توجه به اوصاف مذکور در این آیۀ شریفه، به طور قطع می توان ادعا کرد که این آیه به ابوبکر و اصحابش اختصاص ندارد که در بخش های بعدی ادلۀ آن بیان خواهد شد.
با رد این ادعاها، اختصاص این آیه به ابوبکر و اثبات فضیلت و صحت خلافت برای او نیز منتفی می شود، اگرچه با آن چه در بخش پیشین (بررسی استناد به روایات و اقوال صحابه و تابعین) بیان شد، اصولاً دیگر نوبت به طرح این ادعاها و رد آن ها نمی رسد.
پی نوشت ها:
[۱]. ابن حجر هیثمی در «الفصل الرابع فی بیان أن النبی هل نص على خلافه أبی بکرt» در این باره می نویسد: اعلم أنهم اختلفوا فی ذلک ومن تأمل الأحادیث التی قدمناها علم من أکثرها أنه نص علیها نصاً ظاهراً وعلى ذلک جماعه من المحققین وهو الحق و قال جمهور أهل السنه و المعتزله و الخوارج لم ینص على أحد (هیثمی کوفی، ۱۹۹۷: ج۱، ۶۹).
[۲]. وی در دلیل چهارم در نقد آیۀ ولایت می نویسد: الحجه الرابعه: أنا قد بیّنّا بالبرهان البیّن أنّ الآیه المتقدمه و هی قوله: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ)  [مائده: ۵۴] إلى آخر الآیه من أقوى الدلائل على صحه إمامه أبی بکر، فلو دلّت هذه الآیه [مائده: ۵۵] على صحه إمامه علی بعد الرسول لزم التناقض بین الآیتین، و ذلک باطل، فوجب القطع بأن هذه الآیه لا دلاله فیها على أن علیّاً هو الإمام بعد الرسول (رازی، ۱۴۲۰: ج‏۱۲، ۳۸۵).
[۳]. فخر رازی در این جا کوشیده است از طریق سلب و نفی دیگران، به نتیجۀ مورد نظر خود برسد. از این رو تلاش کرده است با دلایلی، ابتدا رسول الله(ص)  و سپس حضرت علی(ع)  و بعد یمنی ها را از مصادیق «قوم» خارج کند تا آیه را به ابوبکر اختصاص دهد. وی می نویسد: أنا ندعی أن هذه الآیه یجب أن یقال: إنها نزلت فی حق أبی بکرt و الدلیل علیه وجهان: الأول: أن هذه الآیه مختصه بمحاربه المرتدین، و أبوبکر هو الذی تولى محاربه المرتدین على ما شرحنا، و لا یمکن أن یکون المراد هو الرسول(ع)  لأنه لم یتفق له محاربه المرتدین، و لأنه تعالى قال: (فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ)  و هذا للاستقبال لا للحال، فوجب أن یکون هؤلاء القوم غیر موجودین فی وقت نزول هذا الخطاب... و لا یمکن أیضاً أن یکون المراد هو علی(ع)  لأن علیاً لم یتفق له قتال مع أهل الرده... و لا یمکن أیضاً أن یقال: إنها نازله فی أهل الیمن أو فی أهل فارس، لأنه لم یتفق لهم محاربه مع المرتدین (رازی، ۱۴۲۰: ج‏۱۲، ۳۷۹).
[۴]. بعضی از مفسران اهل سنت همچون قرطبی در تفسیر خود می نویسند: معلوم أن من کانت فیه هذه الصفات فهو ولی‏ لله تعالى‏ (قرطبی، ۱۳۶۴: ج۶، ۲۲۰؛ جصاص، ۱۴۰۵: ج‏۴، ۱۰۱؛ کیاهراسی، ۱۴۰۵: ج‏۳، ۸۳).
[۵]. وی می نویسد: ألا ترى أن فی أول الأمر حین کان الرسول(ص)  فی مکه و کان فی غایه الضعف کیف کان یذب عن الرسول _ علیه الصلاه و السلام _ و کیف کان یلازمه و یخدمه، و ما کان یبالی بأحد من جبابره الکفار و شیاطینهم، و فی آخر الأمر أعنی وقت خلافته کیف لم یلتفت إلى قول أحد، و أصر على أنه لا بدّ من المحاربه مع مانعی الزکاه حتى آل الأمر إلى أن خرج إلى قتال القوم وحده، حتى جاء أکابر الصحابه و تضرعوا إلیه و منعوه من الذهاب، ثم لما بلغ بعث العسکر إلیهم انهزموا و جعل الله تعالى ذلک مبدأ لدوله الإسلام، فکان قوله: (أَذِلَّه عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّه عَلَى الْکافِرِینَ)  لا یلیق إلّا به (رازی، ۱۴۲۰: ج۱۲، ۳۸۰).
[۶]. المقطوع وهو المروی عن التابعین قولاً لهم أو فعلاً (عاملی، ۱۴۱۰: ج۱، ۹۲).
[۷]. در صحت این روایت تردید جدی وجود دارد؛ چرا که صحابی بودن عیاض اشعری ثابت نیست و عده ای از رجالیون اهل سنت به تابعی بودن او و مرسل بودن این روایت تصریح کرده اند.
ابن ابی حاتم در این باره می نویسد: عیاض الأشعری روى عن النبی(ص)  مرسلاً انه قرأ (فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ)  وهو تابعی (ابن ابی حاتم، بی تا: ج۶، ۴۰۷).
ابن حبان نیز می نویسد: عیاض الأشعری یروى عن عمر بن الخطاب وأبى عبیده بن الجراح وأبى موسى روى عنه سماک بن حرب وقد قیل إنه له صحبه ولیس یصح ذلک عندی (ابن حبان، ۱۳۹۳: ۵، ۲۶۴).
مزی هم به این اختلاف تصریح کرده است: عیاض بن عمرو الاشعری، مختلف فی صحبته، سکن الکوفه (مزی، ۱۴۰۰: ج۲۲، ۵۷۱).
[۸]. طبری در ادامه می نویسد: و لولا الخبر الذی روی فی ذلک عن رسول الله(ص)  بالخبر الذی روی عنه ما کان القول عندی فی ذلک إلا قول من قال: هم أبوبکر و أصحابه و ذلک أنه لم یقاتل قوماً کانوا أظهروا الإسلام على عهد رسول الله(ص)  ثم ارتدوا على أعقابهم کفاراً، غیر أبی بکر و من کان معه ممن قاتل أهل الرده معه بعد رسول الله(ص)  و لکنا ترکنا القول فی ذلک للخبر الذی روی فیه عن رسول الله(ص)  أن کان(ص)  معدن البیان عن تأویل ما أنزل الله من وحیه و آی کتابه (همان).
[۹]. وی می نویسد: قیل: إنها نزلت فی الأشعریین، ففی الخبر أنها لما نزلت قدم بعد ذلک بیسیر سفائن الأشعریین، و قبائل الیمن من طریق البحر، فکان لهم بلاء فی الإسلام فی زمن رسول الله(ص)  و کانت عامه فتوح العراق فی زمن عمرt على یدی قبائل الیمن، هذا أصح ما قیل فی نزولها، و الله أعلم (قرطبی، ۱۳۶۴: ج۶، ۲۲۰).
[۱۰]. از دیدگاه شیعه، دو نظر در تفسیر این آیۀ شریفه مطرح است که در صفحات بعد ذکر خواهد شد. اما همان طور که اشاره شد قدر متیقّن در تفسیر این آیه از دیدگاه شیعه این است که تعابیر موجود در آیۀ شریفه قابلیت انطباق با ابوبکر و اصحابش را ندارد.
[۱۱]. برای آگاهی بیشتر دربارۀ سنت استبدال رجوع شود به پایان نامۀ کارشناسی ارشد نگارنده با عنوان: «نقش سنت استبدال در تأمین هدف خلقت» (دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران، سال ۱۳۸۵)
[۱۲]. کان أهل الردّه إحدى عشره فرقه: ثلاث فی عهد رسول الله(ص) : بنو مدلج، و رئیسهم ذو الخمار و هو الأسود العنسی، و کان کاهناً تنبأ بالیمن و استولى على بلاده، و أخرج عمال رسول الله(ص) ، فکتب رسول الله(ص)  إلى معاذ بن جبل و إلى سادات الیمن، فأهلکه الله على یدی فیروز الدیلمی بیته فقتله و أخبر رسول الله(ص)  بقتله لیله قتل، فسرّ المسلمون و قبض رسول الله(ص)  من الغد. و أتى خبره فی آخر شهر ربیع الأول... (زمخشری، ۱۴۰۷: ج۱، ۶۴۴؛ ثعلبی نیشابوری، ۱۴۲۲: ج۴، ۷۷؛ رازی، ۱۴۲۰: ج۱۲، ۳۷۷).
یک فرقه نیز در زمان عمر مرتد شدند که در کتب تاریخی به تفصیل در این باره بحث شده است: فرقه واحده ارتدت فی خلافه عمر بن الخطاب و هم غسان قوم جبله بن الأیهم (زمخشری، ۱۴۰۷: ج۱، ۶۴۵؛ ثعلبی نیشابوری، ۱۴۲۲: ج۴، ۷۷؛ رازی، ۱۴۲۰: ج۱۲، ۳۷۷).
منابع
_ ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، عربستان سعودی، مکتبه نزار مصطفی الباز، ۱۴۱۹ق.
_ ‏___________________________________ ، الجرح و التعدیل، بی جا، بی نا، بی تا.
_  ابن ابی الحدید، ابوحامد عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد أبوالفضل ابراهیم، بی جا، دار احیاء الکتب العربیه، بی تا.
_ ابن اثیر، عزالدین أبوالحسن على بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
_ _______________________________________ ، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر _ دار بیروت، ۱۳۸۵ق.
_ ابن تیمیه الحرانی، أحمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه النبویه، بی جا، مؤسسه قرطبه، ۱۴۰۶ق.
_ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
_ _______________________________________ ، الموضوعات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۸۵ق.
_ ابن حبان، محمد، الثقات، هند، دائره المعارف العثمانیه، ۱۳۹۳ق.
_ _______________ ، المجروحین من المحدثین والضعفاء والمتروکین، حلب، دارالوعی، ۱۳۹۶ق.
_ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
_ ابن سید الناس، ابوالفتح محمد، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۴ق.
_ ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بی جا، بی نا، بی تا.
_ ابن عبدالبر، أبوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق.
_ ابن عربی، محمد بن عبدالله بن ابوبکر، احکام القرآن، بی جا، بی نا، بی تا.
_ ابن عساکر، أبوالقاسم علی بن الحسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۹ق.
_ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، دار المعرفه، بی تا.
_ اصبهانی، أبونعیم أحمد بن عبدالله بن أحمد، الضعفاء، بی جا، دار الثقافه _ الدار البیضاء، ۱۴۰۵ق.
_ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
_ اندلسی (ابن عطیه)، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق.
_ اندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۰ق.
_ اندلسی (ابن حزم)، أبومحمد علی بن احمد، المحلی، مدینه، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بی تا.
_ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، چاپ اول، ۱۴۱۶ق.
_ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، موقع وزاره الأوقاف المصریه، بی تا.
_ بغدادی، علاءالدین علی بن محمد، لباب التأویل فی معانی التنزیل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
_ بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
_ بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.
_ _______________________________ ، فتوح البلدان، تحقیق: رضوان محمد رضوان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۳ق.
_ بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.
_ ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذى، مصر، موقع وزاره الأوقاف المصریه، بی تا.
_ ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.
_ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۳۲۵ق.
_ جصاص، احمد بن علی، احکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
_ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ق.
_ حرانی (ابن تیمیه)، أحمد بن عبد الحلیم، منهاج السنه النبویه، بی جا، مؤسسه قرطبه،۱۴۰۶ق.
_ حویزی، عبد علی بن جمعه، نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق.
_ دمشقی (ابن کثیر)، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.
_ _________________________________ ، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.
_      ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
_ _________________________________ ، تلخیص کتاب الموضوعات، بی جا، مکتبه الرشد، بی تا.
_ _________________________________ ، سیر أعلام النبلاء، قاهره، دار الحدیث،۱۴۲۷ق.
_      _________________________________ ، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: علی محمد البجاوی المجلد، دارالمعرفه للطباعه والنشر، بیروت، بی تا.
_ رازی، فخرالدین محمد بن عمر، الاربعین فی اصول الدین، قاهره، مکتبه الکلیات الازهریه،۱۹۸۶م.
_ ________________________________ ، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
_ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.
_ سورآبادی، ابوبکر عتیق بن محمد، تفسیر سورآبادی، تهران، فرهنگ نشر نو، ۱۳۸۰ش.
_ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانۀ آیه الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
_ ___________________ ، اللآلیء المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه، بیروت، دار الکتب العلمیه،۱۴۱۷ق.
_ شبر، سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار البلاغه للطباعه و النشر، ۱۴۱۲ق.‏
_ لاهیجی، محمد بن علی‏، تفسیر شریف لاهیجی، تهران، دفتر نشر داد، ۱۳۷۳ش.
_ شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، دمشق و بیروت، دار ابن کثیر و دارالکلم الطیب، ۱۴۱۴ق.
_ _______________________ ، الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه، بیروت، المکتب الإسلامی، ۱۴۰۷ق.
_ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
_ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ق.
_ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، موصل، مکتبه العلوم و الحکم، ۱۴۰۴ق.
_ طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع‏، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش.
_ ______________________ ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.
_ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۱۲ق.
_      ___________________________ ، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
_ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
_      عاملی، حسین بن عبدالصمد، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، تحقیق: سید عبداللطیف کوه کمری، قم، مجمع الذخائر الاسلامیه، ۱۴۱۰ق.
_ عاملی، شرف الدین، اجتهاد در مقابل نص‏، ترجمه: علی دوانی‏، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏،۱۳۸۳ش.
_ عسقلانی (ابن حجر)، ابوالفضل احمد بن علی، الإصابه فى تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
_ _________________________________________ ، لسان المیزان، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۶ق.
_ عقیلی، ابوجعفر محمد بن عمر بن موسی، الضعفاء الکبیر، بیروت، دارالمکتبه العلمیه، ۱۴۰۴ق.
_ عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تهران، چاپخانۀ علمیه، ۱۳۸۰ق.
_ غرناطی (ابن جزی)، محمد بن احمد، التسهیل لعلوم التنزیل، بیروت، شرکت دار الارقم ابن ابی الارقم، ۱۴۱۶ق.
_ فتنی، محمد طاهر بن علی، تذکرهالموضوعات، بی جا، بی نا، بی تا.
_ فیروزآبادی،محمد بن یعقوب، سفر السعاده، بی جا، بی نا، بی تا.
_ فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، تهران، انتشارات صدر، ۱۴۱۵ق.
_ قاسمی، محمد جمال الدین، محاسن التأویل، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
_ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، ۱۳۶۴ش.
_ قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، ۱۳۶۸ش.
_ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دار الکتاب‏، ۱۳۶۷ش.
_ کیاهراسی، ابوالحسن علی بن محمد، احکام القرآن، بیروت، دارلکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق.
_ متقی هندی، علاءالدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، مدینه، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۱ق.
_ مراغی، احمد بن مصطفی‏، تفسیر المراغی، بیروت، داراحیاء التراث العربی‏، بی تا.
_ مزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج، تهذیب الکمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۰ق.
_ مفید، محمد بن محمد، الافصاح فی الامامه، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
_  مقریزی، تقی الدین احمد بن علی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
_ میبدی، رشیدالدین احمد بن ابی سعد، کشف الأسرار و عده الأبرار، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱ش.
_ نسائی، أحمد بن شعیب أبوعبدالرحمن، الضعفاء و المتروکین، حلب، دار الوعی، ۱۳۶۹ق.
_ نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.
_ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی تا.
_ هیثمی کوفی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه فی ردّ علی أهل الرفض والضلال والزندقه، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۹۷م.
_ هیثمی، نورالدین علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت،دارالفکر، ۱۴۱۲ق.
_ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن جعفر، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا.
منبع: فصلنامه مشرق موعود –شماره ۲۵
ادامه دارد ...
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:49 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
از نگاه اهل سنت
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد بررسی تفسیر اهل سنت از آیۀ ارتداد و ارتباط آن با امام مهدی(عج) بخش اول .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*