دوشنبه ، 27 اردیبهشت 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

فراهم بودن زمينه اجتماعى ظهور

فراهم بودن زمينه اجتماعى ظهور
در فلسفه ى تاريخ اسلامى، انسان ها، معمار سرنوشت جامعه وتاريخ اند. ايشان، محور دگرگونى اوضاع اجتماعى هستند. با خودِ آنان است که بتوانند جامعه ى خويش را از وضع بد ونامناسب به کيفيّت خوب ومناسب برسانند ويا برعکس. با دقّت در آيات قرآن کريم وبررسى سرگذشت اقوام پيشين، به روشنى مى يابيم که سنّت الهى چنين مقرّر شده که ايجاد هر گونه تغيير وتحوّلى براى جوامع انسانى، به دست…
در فلسفه ى تاريخ اسلامى، انسان ها، معمار سرنوشت جامعه وتاريخ اند. ايشان، محور دگرگونى اوضاع اجتماعى هستند. با خودِ آنان است که بتوانند جامعه ى خويش را از وضع بد ونامناسب به کيفيّت خوب ومناسب برسانند ويا برعکس.

با دقّت در آيات قرآن کريم وبررسى سرگذشت اقوام پيشين، به روشنى مى يابيم که سنّت الهى چنين مقرّر شده که ايجاد هر گونه تغيير وتحوّلى براى جوامع انسانى، به دست خود انسان ها وبا اراده وخواست آنان امکان پذير است. همان طور که سرنوشت يک انسان، در گروِ چگونگى فعّاليّت ها وکارهاى او است، سرنوشت يک جامعه نيز بسته به کارکرد جمعى افراد است. خداوند متعال در آيه ى يازدهم از سوره ى مبارک رعد، اين قانونِ حاکم بر جوامع بشرى را چنين بيان مى فرمايد: (اِنّ الله لا يُغيِّر ما بقومٍ حتّى يغيِّروُا ما بأنفسهم)؛ خداوند، سرنوشت هيچ قوم وملّتى را تغيير نمى دهد، مگر آن که آنان آن چه را در جانشان است، تغيير دهند.

نيز در آيه ى پنجاه وسوم از سوره ى شريف انفال مى فرمايد: (ذالک بأنّ الله لم يک مُغيِّراً نعمه انعَمَها على قومٍ حتّى يُغيِّروا ما بأنفسهم)؛ اين به خاطر آن است که خداوند، هيچ نعمتى را که به گروه وامّتى داده، تغيير نمى دهد جز آن که آنان آن چه در جانشان است را تغيير دهند.

از کلمات (قوم) و (انفسهم) در اين دو آيه شريف، مى توان چنين استفاده کرد که اراده ى جمعى جامعه، فراهم کننده ى بسترهاى گوناگونى است که در سرنوشت آن اجتماع تأثير بسزايى دارد. در واقع، تغيير زيرساخت هاى ارزشى جامعه، بستر وزمينه ى مهمّى در دگرگونى اوضاعِ اجتماعى است. اين تغيير از درون انديشه وجان انسان ها نشئت مى گيرد وآغاز مى شود وسپس اراده ى نوِ اجتماعى مناسب با آن انديشه وآرمان، به دنبالش بروز پيدا مى کند.

بنابراين، جهت تکامل جامعه ودر نهايت رسيدن به يک نتيجه ى مطلوب اجتماعى، فراهم آوردن برخى از زمينه هاى اجتماعى، امرى اجتناب ناپذير است.

زمينه هاى اجتماعى: آثار ونتايج

1- ابتلا به عذاب

مطالعه ى سرگذشت اُمّت هاى گذشته نيز به ما مى نماياند که جوّ حاکم بر فضاى جامعه، بستر ساز ابتلا به سختى ها وعذاب ها يا بهره مندى از آسايش ها ونعمت ها بوده است. در ماجراى قوم حضرت صالح، على نبينا وعليه السلا م، مى بينيم که مباشرتِ به گناه - که همان پى کردن شتر الهى بود - به دست يک نفر صورت گرفت، ولى از آن جا که فضاى کلّى جامعه، حاکى از رضايت عموم مردم از کار او بود، عذاب بر تمام قوم نازل شد.(22)

2- تعيين حاکم ونوع حکومت

تشکيل حکومت وتعيين حاکم وچگونگى اداره ى امور جامعه نيز از جمله امورى است که در مکتب اسلامِ أصيل که بر مبناى قوانين وسنّت هاى الهى شکل گرفته، بر عهده ى خواست مردم گذاشته شده است. اين مردم هستند که در پرتو اراده ى خويش، حکمرانِ جامعه را تعيين مى کنند. در اين رابطه، اسلام، از هر گونه تحميلى که منجر به استبداد وسلب اختيار از جامعه شود، دورى مى جويد. همچنان که در قانونِ حاکم بر هستى، چنين ثبت شده است که تک تک افراد بشر در تعيين مسير زندگى وسرنوشت خود، مختار هستند وهيچ گونه جبرى بر آنان نيست، جامعه ى بشرى هم در تعيين سلطان وولى خويش که مسير حرکتِ اجتماع را مشخّص مى کند، مختار است. (البته لازم به يادآورى است که هيچ گاه، تعلّق اراده ى جمعى جامعه بر امرى، دليل بر حقّانيت آن امر نيست).

بر همين اساس، ضرورى ترين امر، قبل از تشکيل هر نوع حکومتى در جامعه، فراهم کردن زمينه ها وبسترهاى متناسب با آن حکومت، جهت پذيرش مردمى است؛ چرا که ساختار حکومتِ مطلوبِ مردم، در جامعه به نحوى شکل مى گيرد که افکار عمومى اجتماع، تحمّل پذيرش آن را داشته باشند. قرآن کريم در آيه ى يازدهم از سوره ى رعد هر گونه تغيير وتحوّل اساسى در جامعه را منوط به تحوّل جان انسان هاى آن جامعه مى داند واين، نشان آن است که نظام نامه ى دگرگونى ها وانقلاب ها، پى ريزى شده بر اساس اراده ى انسان ها است، اراده اى که از حالات روحى متناسب با آنان، نشئت گرفته است. کلمه ى (حتّى يغيّروا ما بأنفسهم) به اين نکته اشاره دارد.

بى گمان مراد از (نفس) در اين آيه شريفه، (شخص آدمى) که تشکيل يافته از پيکر وروح است، نمى باشد - چنان که در آيه(23) 32 سوره مبارکه مائده مورد اشاره قرار گرفته است - بلکه معنايى که از اين کلمه در آيه يازدهم سوره رعد اراده شده، همان (روح) و(جان) انسان است که بدون بدن نيز به موجوديت خود ادامه مى دهد ودر مراحل مختلف زندگى حالات گوناگونى به خود مى گيرد وهمين امر سبب تغيير انديشه ها وخواست ها به تناسب تغيير حالات روحى مى شود. آن چه محل دقت مى باشد، اين است که (تغيير جان) در مرحله ى نخست، تغيير حالات روحى است. وقتى چنين تغييرى در انسان انجام پذيرفت، بى ترديد، تغيير نظام ارزشى را به همراه دارد وهمين امر، در خواست هاى متناسب با خود را نيز به دنبال خواهد داشت ودر ادامه، امواج اين تغيير به جامعه ودر نهايت به ساختار حکومت نيز تسرّى پيدا مى کند.

اين، امرى است که از آغاز حکومت اسلام تا کنون به روشنى قابل مشاهده است. ما، به اندازه ى مجال اين نوشتار، به دو نمونه ى تاريخى، اشاره مى کنيم:

حکومت رسول خدا صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم

رسول خدا، صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم، براى پى ريزى ارکان حکومت اسلامى در يثرب، نخست، زمينه ى پذيرش آن را با بيعت عقبه ى اوّل، در ميان مردمِ آن سامان ايجاد فرمود(24) - بيعتى که مفاد آن، داير مدار مسائل اخلاقى اسلام بود - وبعد از آن که مردم وسرانِ قبايل - که نبض اجتماع را به دست داشتند - آمادگى خويش جهت پذيرش بيش تر احکامِ اسلام را نشان دادند، آن حضرت با پيمانِ عقبه ى دوم، ارکان حکومت اسلامى را پايه گذارى کردند.(25)

حکومت حضرت على عليه السّلام

بعد از رحلت پيامبر بزرگوار اسلام، صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم، نيز ساختار حکومت وتعيين حاکمان جامعه، به گونه اى شکل گرفت که اراده ى مردم در آن دخيل بود. با اينکه بدون هيچ مبالغه اى مى توان گفت، همه ى مردم يقين داشتند که جانشين بر حقِ رسول خدا (صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم)، حضرت على (عليه السّلام) است وهيچ کس مانند او لياقت وشايستگى به دست گرفتن زِمام امور مسلمانان را ندارد، امّا از آن جا که به علل گوناگون، عزمِ خويش را بر قبولِ حاکميّت آن حضرت، جزم نکردند، حضرت على (عليه السّلام) با تمام شايستگى، خانه نشين شد.

جناب سلمان فارسى، رحمه اللّه، در ضمنِ گزارشى از اوضاع جامعه ى مدينه، پس از رحلت رسول اکرم (صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم)، علتِ روى کار نيامدنِ امير المؤمنين على (عليه السّلام) را چنين بيان مى کند:

... وکانَ على ابن ابى طالب (عليه السّلام) لمّا راى خذلان الناس له وتَرکهم نصرته واجتماع کلمه الناس مع ابى بکر وطاعتهم له وتعظيمهم له، جلس فى بيتهِ(26)؛ هنگامى که حضرت على (عليه السّلام) بى اعتنايى مردم نسبت به خويش را مشاهده کرد وديد که ايشان از يارى اش کناره گيرى کردند وهمگى به گِرد ابوبکر جمع شدند، وسر به طاعت وبزرگداشت او فرود آوردند، ناگزير شد که در خانه بنشيند وزمام حکومت را واگذارد.

اين، در حالى است که وقتى بعد از گذشت بيست وپنج سال، امير المؤمنين (عليه السّلام) زمام حکومت وامور جامعه را به دست گرفت، طى سخنانى شيوا، يکى از عمده ترين علّت هاى آن را حضور مردم وخواستِ جامعه ى معاصر معرفى کرد وفرمود:

... فما راعَنى اِلاّ والنّاسُ کعُرفِ الضبُع اِلى، يَنثالون عَلى مِن کُلّ جانبٍ، حتّى لَقَد وُطِئَ الحَسَنان، وَشُق عِطفَاى، مجتمعين حَولى کرَبيضَه الغنم...(27)؛ ازدحام فراوانى که مانند بال هاى کفتار بود، مرا به قبول خلافت وا داشت. آنان، از هر طرف مرا احاطه کردند، چيزى نمانده بود که دو نور چشم ام، دو يادگار پيغمبر، حسن وحسين (عليهما السلام) زير پا لگدمال شوند! چنان جمعيّت به پهلوهايم فشار آورد که سخت مرا به رَنج انداخت وردايم از دو جانب پاره شد! مردم، همانند گوسفندانى گرگ زده که دور چوپان جمع شوند، مرا در ميان گرفتند...

ودر قسمت ديگرى از همين خطبه مى فرمايد:

... لو لا حضور الحاضر... لاَ ِ لقيتُ حَبلَهَا على غارِبِها ولَسَقيتُ آخِرها بکأسِ اوّ لها...؛ اگر نه اين بود که جمعّيّت بسيارى گِرداگِردم را گرفتند... هر آينه، مهار شتر خلافت را رها مى ساختم واز آن صرف نظر مى کردم وآخر آن را با جام آغازش سيراب مى کردم...

آري! همان زمينه ى اجتماعى واراه ى عمومى مردم که باعث شد آن حضرت بيست وپنج سال از اداره ى امور جامعه کنار بنشيند، در زمانِ ديگرى، سبب شد که حجّت خدا، حجّت را بر خويش تمام شده بيابد ووظيفه را در ورود به عرصه ى حکومت بداند.





(22) حضرت على، عليه السلا م، در خطبه ى 201، نهج البلاغه، درباره ى قوم ثمود چنين مى فرمايد: (ايّها الناس! اِنّما يجمع الناس الرضى والسُّخط وانّما عَقَر ناقه ثمود رجل واحد، فعَمهُم الله بالعذاب، لمّا عمّوه بالرّضى، فقال سبحانه: (فعقروها فأصبحوا نادمين)).

(23) (مَن قَتَل نفساً بغير نفسٍ او فَسادٍ فى الارض فکأنّما قَتَل النّاس جميعاً) هر کس انسانى را بدون قصاص يا بى آنکه فسادى در زمين کرده باشد، بکشد، چنان باشد که همه مردم را کشته.

(24) انّ أوّل بيعه جرت فى الاِسلام، بيعه عقبه الاولى. اخبر عنها عباده بن الصامت وقال: (وافى موسم الحج من الانصار اثنا عشر رجلاً ممن اسلم منهم فى المدينه). وقال عباده: (بايعنا رسول اللّه بيعه النساء وذالک قبل ان يفترض علينا الحرب، على ان لا نشرک باللّه شيئاً، ولا نسرق، ولا نزنى، ولا نقتل اولادنا..).. معالم المدرستين، سيد مرتضى عسکرى، ج 1، ص 196 (به نقل از سيره ى ابن هشام، ج 2، ص 40 - 42).

(25) روى کعب بن مالک وقال: خرجنا من المدينه للحج وتواعدنا مع رسول اللّه، صلّى اللهُ عليه وآله وسلّم، العقبه، اواسط ايام التشريق... فتکلّم رسول اللّه، صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم، فتلا القرءان ودعا الى الله ورغب فى الاسلام).. ثم قال: (اُبايعکم على ان تمنعونى ممّا تمنعون نسائکم وابنائکم).. فأخذ البَراء بن معرور بيده ثم قال، (نعم والذى بعثک بالحق لنمنعن ممّا نمنع به اُزُرَنا. فبايعنا يا رسول الله فنحن والله اءهل الحروب). معالم المدرستين، سيد مرتضى عسکرى، ج 1، ص 197 (به نقل ازسيره ى ابن هشام، ج 2، ص 47 - 56).

(26) الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص 209.

(27) نهج البلاغه، خ 3، (شقشقيه).
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:49 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
زمینه سازان ظهور
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد فراهم بودن زمينه اجتماعى ظهور .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*