0%
چهارشنبه ، 09 آذر 1401

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

توسل آقا ميرزا ابراهيم شيرازى

توسل آقا ميرزا ابراهيم شيرازى
عالم فاضل ، آقا ميرزا ابراهيم شيرازى حايرى فرمود : زمـانى كه در شيراز بودم ، چند حاجت مهم داشتم و متحير بودم كه چطور به آنها دست پيدا كنم ، لذا سينه ام تنگ شده بود . يكى از آن حاجتها توفيق زيارت كربلاى معلى و حضرت سيدالشهداء ( ع ) بود . چاره اى براى رسيدن بـه خـواسـتـه ام نديدم ، مگر اين كه به ساحت مقدس حضرت…
عالم فاضل ، آقا ميرزا ابراهيم شيرازى حايرى فرمود : زمـانى كه در شيراز بودم ، چند حاجت مهم داشتم و متحير بودم كه چطور به آنها دست پيدا كنم ، لذا سينه ام تنگ شده بود .
يكى از آن حاجتها توفيق زيارت كربلاى معلى و حضرت سيدالشهداء ( ع ) بود .
چاره اى براى رسيدن بـه خـواسـتـه ام نديدم ، مگر اين كه به ساحت مقدس حضرت بقيه الله ارواحنافداه متوسل شوم ، به هـمـيـن جهت حاجات خود را در عريضه اى كه از ايمه اطهار ( ع ) روايت شده است ، درج نمودم و نـزديـك غـروب آفـتـاب ، در حالى كه تنهابودم ، از شهر خارج شدم و كنار استخرى كه آب زيادى داشـت رفـتـم .
در آن جا، ازنواب اربعه حضرت ولى عصر ( ع ) ، جناب حسين بن روح را صدا زده و آنـچـه را كـه در روايـات وارد شـده ، عـرض كـردم و ايـشـان را واسطه خود با امام زمان ( ع ) قرار دادم .
عـريـضـه را در آب انـداخته و هنگام غروب از دروازه ديگر شهر، وارد شدم .
از اين كار،غير از خداى تعالى هيچ كس مطلع نشد و به احدى هم نگفتم .
صـبـح روز بـعد به محضر استادى كه نزد او درس مى خواندم ، رفتم .
تمام هم درسهاآن جا حاضر بـودند .
ناگاه سيد جليلى به لباس خدام حضرت ابى عبدالله الحسين ( ع ) وارد شد و نزديك استاد نشست .
هيچ كدام از ما تا آن وقت او را نديده و نشناخته بوديم و بعدا هم او را در شيراز نديديم .
آن سـيـد مـتـوجه من شد و مرا به اسم مخاطب قرار داد و فرمود : ميرزا ابراهيم ، بدان كه رقعه تو خدمت حضرت صاحب الزمان ( ع ) رسيد و به آن بزرگوار تسليم شد .
از صـحبت ايشان مبهوت شدم .
ديگران هم معنى كلام سيد را نفهميدند، لذا از اوپرسيدند : جريان چيست ؟ فرمود : شب گذشته در خواب ديدم عده زيادى اطراف جناب سلمان محمدى ( ره ) جمع شده اند .
نزد آن حضرت رقعه ها و نامه هاى زيادى بود و ايشان مشغول نظركردن به آنها بودند .
وقتى جناب سلمان مرا ديدند به من فرمودند : برو نزد آميرزاابراهيم [علاوه بر اسم ساير مشخصات مرا نيز بيان نـمـوده بـود] و به او بگو رقعه اش دست من است .
و دست خود را بلند كرد .
سپس رقعه به حضرت حـجه عجل الله تعالى فرجه الشريف رسيد .
و در همان عالم رويا ديدم كه ايشان رقعه اى مهر كرده در دست داشتند .
در همان عالم خواب اين طور فهميدم كه نامه هر كس را آن سرور قبول كرد، آن رامهر مى كند و كسى كه حاجتش قبول نيست اصل آن را به او رد مى كند .
حاضرين و هم درسها راجع به صادق بودن خواب سيد از من پرسيدند .
من هم قضيه را برايشان بيان كرده و قسم خوردم كه احدى بر اين كارم مطلع نبوده است ، لذا آنها مـرا بـشـارت دادند كه حاجاتم برآورده خواهد شد و همان طور هم شد،يعنى طولى نكشيد كه به زيارت كربلا موفق شدم چنانكه الان در اين جا ( كربلا ) هستم و ساير حوايجم هم بحمدالله برآورده شد ( ( 215 ) ) .
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:49 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
توسلات
با مهدی

بنر های حاشیه پست

اظهار نظر در مورد توسل آقا ميرزا ابراهيم شيرازى .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*
دانلود مستقیم