پنجشنبه ، 07 مرداد 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

توسل آقا محمد مهدى تاجر و شفاى او

توسل آقا محمد مهدى تاجر و شفاى او
علامه ، آقا ميرزا محمد حسين شهرستانى اعلى الله مقامه در زوايد الفرايد ذكر فرموده است : از جـمله كرامات حضرت حجت منتظر عجل الله تعالى فرجه الشريف ، كه در سرداب مقدس ظاهر شد، آن است كه شخص لالى در آن جا شفا يافت . اين خبر كم كم شايع شد تااين كه شنيديم كه آن شخص وارد كربلا شده است . به قصد ملاقات او و تحقيق حال…
علامه ، آقا ميرزا محمد حسين شهرستانى اعلى الله مقامه در زوايد الفرايد ذكر فرموده است : از جـمله كرامات حضرت حجت منتظر عجل الله تعالى فرجه الشريف ، كه در سرداب مقدس ظاهر شد، آن است كه شخص لالى در آن جا شفا يافت .
اين خبر كم كم شايع شد تااين كه شنيديم كه آن شخص وارد كربلا شده است .
به قصد ملاقات او و تحقيق حال به منزلش رفتيم ، اما در خانه نبود و چون بعد ازمراجعت به خانه خبردار شد كه حقير به قصد ملاقات او رفته بودم ، عصر خود بارفقايش به منزل ما آمدند .
از جـمـلـه رفـقاى او حاج كربلايى اسماعيل تاجر شيرازى ، ساكن كاظمين است .
غالب رفقايش از مـعـتـمـديـن هستند و با او از هند در كشتى بوده و كمال معاشرت را با هم داشتند .
همه شهادت دادند كه او لال بوده و از قراين هم يقين به لال بودن او حاصل شد .
اسم خود آن شخص آقا مهدى است .
شيرازى الاصل ، كه ساكن ملينه ، از نواحى چين بود .
حـاج كـربـلايـى اسماعيل بيان كرد : آقا مهدى پسر عموى من است .
حدود دو هزارتومان سرمايه تجارت داشت ولى كم كم در طى معاملات مختلف تلف شد و حالش به خاطر غصه اين امر و فكر و خـيـالات كـم كـم منجر به جنون گرديد و مدتى مجنون بود تا اين كه با معالجه و غيره ، به مرور جـنـون او تـخـفيف يافت ، ولى لكنت در زبان اوپيدا شد تا اين كه جنون كاملا رفع شد، ولى زبان كـاملا لال گشت و به جز با اشاره نمى توانست مطالب را تفهيم كند .
سه سال و اندى به اين حالت بود .
تا اين كه ما عازم زيارت عتبات شديم .
او هم به قصد توسل و استشفاء و ملاقات مادرش كه در عتبات بود، طالب زيارت گشت ، لذا با ما به كشتى نشست تا به بغداد رسيديم .
در اين حال قطار به سامرا مى رفت .
من او را به زيارت آن جا روانه كردم و خود در كاظمين ماندم .
بعد خود آقا مهدى در بيان قضيه سامرا گفت : روز پـنج شنبه ، نهم ماه جمادى الثانيه سال 1299، كه همين امسال است وارد سامراشدم و بعد از زيارت حرم مطهر، پاى منبر روضه خوانى ، نشستم .
سيد عباس بغدادى روضه خواند و من گريه كردم و در دل ملتجى و متوسل بودم .
صبح جمعه نيز بـه مـنـزل بعضى از طلاب كه مجلس روضه خوانى داشتند رفتم و ازآن جا به منزل حجه الاسلام حـاج مـيـرزا مـحـمد حسن شيرازى سلمه الله تعالى رفته ، و بااشاره التماس دعا كردم .
ايشان نيز اظهار محبت نمودند و دعا كردند .
بـعد ازمنزل ميرزاى شيرازى ، به سرداب مشرف شدم اما كسى را نيافتم كه برايم زيارت بخواند .
به مـنزل مراجعت كردم و دوباره رفتم و كنار در سرداب ايستادم و برديوار نوشتم كه من لالم ، براى من زيارت بخوانيد .
شيخ على روضه خوان از سرداب بيرون آمد آن نوشته را به ايشان نشان دادم .
او به سيدى گفت : اين شخص را زيارت بده .
گفت : پول بياورد .
شيخ على پولى از خود به او داد و سيد مرا به سرداب برد و زيارت داد .
بـعـد از زيارت مرا نزد صفه غيبت خواستند و چون تاريك بود و من غريب و تنهابودم ، مى ترسيدم .
عاقبت رفتم و ديدم در آن جا چاهى است دو نفر كه آن جا نشسته بودند، براى من زيارتى خواندند و چيزى خواستند .
من يك قمرى به ايشان دادم بعدخم شدم و لب چاه را بوسيدم و حاجت خود را عرض كردم .
پس از زيارت ، به صحن سرداب آمدم و ايستادم كه نماز زيارت را بخوانم .
تكبير را مثل هميشه به اشاره گفتم و شروع به قرايت كردم .
در اين هنگام ناخودآگاه زبانم به بسم الله الرحمن الـرحيم جارى شد قرايت و اذكار را به تجويد خواندم و بعد از نماز دو تسبيح استغفار كرده وصيغه تـوبـه را خواندم .
بيرون آمدم و به هر كه رسيدم ، سلام كردم تا آن كه اشخاصى كه حالت قبلى مرا ديده بودند، رسيدند و مطلب را فهميدند .
آنها اطرافم را گرفتند وجامه ام را پاره كردند و ازدحام نمودند .
عاقبت به منزل گريختم .
صبح به منزل جناب حجه الاسلام ميرزاى شيرازى رفتم ، چون به دنبال من فرستاده بودند .
قضيه را سوال نمودند و فرمودند : قرايت خود را بخوان .
وقتى خواندم ، عرض كردم : من چند سال است كه قرايت نكرده ام ، طبعا پسند سركارنخواهد بود .
فرمودند : بسيار خوب خواندى .
جمعى از زوار كه در آن جا بودند، خواهش كردند كه چراغان كنند و چون اجازه يافتند، چراغانى با شكوهى انجام دادند .
آقا ميرزا محمد عسكرى تهرانى ، صاحب مستدركات بحارالانوار، فرمودند : در شب اول چراغانى كه مرحوم آيه الله مجاهد، مرحوم ميرزاى شيرازى ، نيز حضور داشتند،طنابى كه از گلدسته شرقى به گـلـدسته غربى بسته بودند و تعداد زيادى فانوسهاى شيشه اى به آن آويخته بود، گسيخته شد، ولـى فـانوسها چه آنها كه روى پشت بام ايوان افتادند و چه آنها كه روى هم ريختند، از اعجاز ايمه عسكريين ( ع ) هيچ آسيبى نديدند ( ( 211 ) ) .
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:49 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
توسلات
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد توسل آقا محمد مهدى تاجر و شفاى او .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*