دوشنبه ، 27 اردیبهشت 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

رؤياى ملا محمود عراقى

رؤياى ملا محمود عراقى
مرحوم ملا محمود عراقى مى فرمايد : سـال 1273، كـه سال سوم مجاورتم در نجف اشرف بود، شبى در خواب ديدم كه از درقبله صحن مطهر وارد شدم و ازدحام زيادى در آن جا بود . از شخصى پرسيدم : علت اين اجتماع چيست ؟ گـفـت : مـگر نمى دانيد كه حضرت صاحب الامر عجل الله تعالى فرجه الشريف ظهور فرموده اند والان در صحن تشريف دارند و مردم با…
مرحوم ملا محمود عراقى مى فرمايد : سـال 1273، كـه سال سوم مجاورتم در نجف اشرف بود، شبى در خواب ديدم كه از درقبله صحن مطهر وارد شدم و ازدحام زيادى در آن جا بود .
از شخصى پرسيدم : علت اين اجتماع چيست ؟ گـفـت : مـگر نمى دانيد كه حضرت صاحب الامر عجل الله تعالى فرجه الشريف ظهور فرموده اند والان در صحن تشريف دارند و مردم با ايشان بيعت مى كنند ؟ بـا شـنـيـدن اين مطلب متحير شدم كه اگر بروم و بيعت كنم شايد آن حضرت نباشند وبيعت را بـاطـل كـرده باشم و اگر اين كار را نكنم شايد ايشان خود حضرت باشند، كه درآنصورت بيعت با حق ترك شده است .
بـا خـود گـفـتم مى روم و با او اظهار بيعت كرده ، دست خود را به سويش دراز مى كنم اگرامام است ، كه مى داند من در امامت او شك دارم ، لذا دست خود را كشيده و بيعت مراقبول نخواهد كرد آن وقت خواهم فهميد كه ايشان امام هستند و بيعت خواهم كرد .
اگر امام نباشند، از قلب من خبر نـداشـتـه و دست خود را براى پذيرفتن بيعت به طرف من دراز مى كنند و معلوم مى شود كه امام نيستند و با ايشان بيعت نمى كنم و دست خودرا مى كشم .
اين علامت را پيش خود قرار دادم و وارد صحن شدم و جمال بى مثال آن حضرت رازيارت كردم و يـقين نمودم كه اين شخص ، خود حضرت مى باشند و از قلب خودغفلت كرده ، دست خود را براى بـيـعـت دراز نـمـودم .
آن بزرگوار وقتى اين كار مراديدند، دست مبارك خود را كشيدند .
من از ملاحظه اين عمل امام ( ع ) خجل وپريشان شدم و چون حضرت اين حالت را ديدند، تبسم نموده و فـرمـودند : دانسته شدكه من امامم .
و سپس دست مبارك را دراز كردند و به بيعت اشاره نمودند .
در ايـن لـحـظه من به ياد مطلب قلبى خود افتاده ، خوشحال شدم و بيعت نمودم و از شدت شوق ، مشغول دور زدن به گرد وجود منور و مطهر ايشان شدم .
نـاگـاه يـكى از آشنايان متدين ، از دور ظاهر شد .
صدايش كردم كه حضرت ولى عصرارواحنافداه ظـهـور فرموده اند .
تا اين جمله را شنيد آمد و بدون تامل با آن بزرگوار بيعت كرد و دور حضرتش مى گشت .
در اين اثنا بود كه از خواب بيدار شدم .
خـواب دومى كه ديدم ، به فاصله چند سال پس از آن واقعه و در همان مكان مقدس ( نجف اشرف ) بـود .
اين خواب را بعد از آن كه مدتى در عاقبت كار خود زياد به فكرفرو مى رفتم ، مشاهده كردم ، چـون مـى ديـدم بـسـيـارى از گذشتگان و جوان ترها ومعاصرين ، اوايل عŘѠخود، در زمره اخيار بوده اند، ولى بعدها اعتقاداتشان فاسد و باهمان عقايد فاسد از دنيا رفته اند .
ايـن انديشه و خيال ، به طورى قوت گرفت كه باعث تشويش و اضطراب خاطرم گرديد .
تا آن كه شـبـى در عـالم رويا، ديدم حضرت ولى عصر ( ع ) در مسجد هندى ( ازمساجد معتبر نجف اشرف ) تـشـريـف دارنـد و در انتهاى مسجد ايستاده اند .
جمعيت ،حضرت را احاطه كرده و من نزديك در ايستاده بودم و منتظر بودم كه هنگام خروج ،به محضرشان شرفياب شوم .
نـاگـاه آن بـزرگـوار بـه قصد بيرون رفتن ، تشريف آوردند وقتى به من نزديك شدندخودم را بر پـاهـاى مـبـارك آن بـزرگوار انداختم و گريان شدم و عرضه داشتم : فدايت شوم عاقبت كار من چـطـور خـواهـد شـد ؟ آن حـضـرت دست مبارك را دراز كرده و باعطوفت و مرحمت دست مرا گرفتند و از خاك برداشتند و بعد با تبسم و ملاطفت فرمودند : بى تو نمى روم .
من در همان عالم رويا فهميدم كه منظور حضرت آن است كه بدون تو وارد بهشت نمى شوم .
تا اين بشارت را شنيدم ، از نهايت شادى بيدار شدم و ديگر از افكار سابق آسوده خاطر گرديدم ( ( 169 ) ) .
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:49 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
رؤياهاى صادقه
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد رؤياى ملا محمود عراقى .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*