0%
چهارشنبه ، 31 شهریور 1400

پرتال تخصصی تبیان مهدویت

تبیان مهدویت ، بزرگترین پایگاه اینترنتی مهدویت

مكاشفه علوى مصرى و نجات از حاكم مصر

مكاشفه علوى مصرى و نجات از حاكم مصر
احمد بن محمد بن على علوى حسينى مصرى مى گويد : حاكم مصر نزد احمد بن طولون ، از من سعايت كرده بود، لذا هم و غم شديدى مرا درخود گرفت ، به طورى كه بر جان خود مى ترسيدم . به همين جهت به قصدبيت الله الحرام از مصر خارج شدم و از آن جـا بـه عـراق رفـتـه وارد كربلا شدم و به قبرمطهر حضرت سيدالشهداء ( ع )…
احمد بن محمد بن على علوى حسينى مصرى مى گويد : حاكم مصر نزد احمد بن طولون ، از من سعايت كرده بود، لذا هم و غم شديدى مرا درخود گرفت ، به طورى كه بر جان خود مى ترسيدم .
به همين جهت به قصدبيت الله الحرام از مصر خارج شدم و از آن جـا بـه عـراق رفـتـه وارد كربلا شدم و به قبرمطهر حضرت سيدالشهداء ( ع ) پناه آوردم و از حضرتش امان طلبيدم و تا پانزده روزدر آن مكان شريف بودم و دعا و زارى مى نمودم .
تا آن كه يك وقـت در مـيـان خـواب وبـيدارى ناگاه مولاى خود حضرت صاحب الزمان و ولى الرحمن ( ع ) را زيارت كردم .
فرمودند : امام حسين ( ع ) به تو مى فرمايند : فرزند من ، آيا از فلان كس ترسيده اى ؟ عـرض كردم : آرى ، چون قصد كشتن مرا دارد و به همين جهت به مولاى خود پناه آورده ام تا از او شكايت كنم .
حـضـرت فـرمودند : چرا خدا را به دعايى كه پيامبران در شدايد و فشارها خوانده ونجات يافته اند، نخوانده اى ؟ عرض كردم : آن دعا كدام است ؟ فـرمودند : شب جمعه غسل كن و نماز شب بخوان و سجده شكر انجام بده .
بعد اين دعا را در حالى كـه بـر سـر زانو و سر انگشتان پاها نشسته اى ، بخوان .
و خود حضرت آن دعا را برايم خواندند و پنج شـب مـتـوالى اين كار را انجام مى دادند تا از حفظ شدم .
شب ششم شب جمعه بود و ديگر تشريف نـيـاوردند .
من برخاستم و غسل نمودم و تغييرلباس دادم بعد نماز شب را به جاى آورده و سجده شكر كردم .
سپس بر سر زانو وانگشتان پا نشسته دعا را خواندم .
شب شنبه آن حضرت را در خواب ديدم ، فرمودند : دعايت مستجاب شد و دشمنت بعد از آن كه دعا را خواندى پيش روى كسى كه نزد او سعايت كرده بود ( احمد بن طولون ) به هلاكت رسيد .
احـمـد بن علوى مصرى مى گويد : صبح امام حسين ( ع ) را وداع گفته به سوى مصرروانه شدم .
وقـتى به اردن رسيدم مردى از همسايگان مصرى خود را ديدم ، كه از اهل ايمان و شيعه بود .
او به مـن خـبر داد كه احمد بن طولون دشمن تو را دستگير كرد ودستور داد سرش را از پشت گردن بريدند و بدن او را به نيل انداختند و اين جريان درشب جمعه اتفاق افتاد .
بعد از تحقيق ، معلوم شد اين كار مقارن تمام شدن دعاى من بوده است ، همان گونه كه مولايم به من خبرش را داده بودند .
سـيـد بـن طـاووس اين قضيه را با سند ديگر و اندك اختلافى نقل كرده است كه : احمد بن علوى مصرى مى گويد : در بازگشت به مصر وقتى به يكى از منازل رسيدم ناگاه قاصدى از طرف اولاد خودم را ديدم .
آن قـاصـد بـه هـمـراه خود نامه اى به اين مضمون داشت : آن مردى كه از او فراركردى ، عده اى را به ميهمانى دعوت كرد و برايشان سفره اى مهيا نمود .
ميهمانان بعد ازصرف غذا متفرق شدند و او هم شـب خـوابـيد در حالى كه غلامانش در همان مكان حضور داشتند .
صبحگاهان از وى هيچ صدا و اثرى احساس نشد .
لحاف را ازصورتش برداشتند اما با كمال تعجب مشاهده كردند كه سرش از قفا بريده و خونش جارى است ( ( 167 ) ) .
تاریخ و ساعت انتشار :
22:19:49 ~~~ 1399/11/08
دسته بندی :
مشاهدات و مكاشفات
با مهدی

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

اظهار نظر در مورد مكاشفه علوى مصرى و نجات از حاكم مصر .::. پرتال تخصصی تبیان مهدویت

*
*