پرتال تبیان مهدویت
لینک های اصلی
پرتال تبیان مهدویت

image_pdfimage_print

مقدمه

درباره ى آینده ى بشر. دیدگاه هاى مختلف وجود دارد. برخى مى گویند: (فساد وشر وبدبختى، لازمه ى جدا نشدنى حیات بشرى است وبه خاطر پیشرفت سریع وحیرت آور فن آورى وصنعت وانباشت سلاح هاى مُخرّب وویران کننده وسلاح هاى کشتار جمعى، بشر، به مرحله اى رسیده که گور خود را با دست خود کنده وبا نابودى کامل، بیش از یک گام فاصله ندارد. بنابراین، آینده ى بشر، بسیار تاریک وخطرناک است).

گروهى دیگر آیندى بشر را روشن مى ببیند. اندیشه ى پیروزى نهایى وتشکیل مدینه ى فاضله وحکومت واحد جهانى بر اساسى قسط وعدل، آرزوى دیرینه ى ملّت ها وفرهنگ ها است تا جایى که هر یک از طرفداران ادیان الهى مى گویند، آینده ى جهان، از آنِ ما است وهر مذهب وملّتى، خود را پیروز نهایى مى داند ومصلح کلّ وسامان بخش زندگى بشر را از خود مى داند.

در اسلام، بویژه در مکتب تشیّع، توجّه به آینده وتشلیک حکومت واحد جهانى بر اساسى قسط وعدل تحت رهبرى امام معصوم، جایگاه خاصّى دارد. در این رابطه، سخنان بسیارى از رسول گرامى اسلامى صلى اللّهُ علیه وآله وسلّم وائمه اطهار علیهم السّلام صادر شده است.

این مسئله، در تاریخ اسلام، به نام (مهدویت) مطرح شده است وانتظار فرج، با زندگى آنان عجین گشته است وآنان دائم، در انتظار روزى نشسته اند که آن رجل الهى ومصلح کل، یعنى حضرت حجت بن الحسن امام محمد مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ظاهر گشته وآن حکومت واحد عدل جهانى را تشکیل دهد تا بشر به آرزوى دیرینه ى خود برسد وزندگى سعادت مند وفارغ از هر نوع ظلم وستم ودغدغه ى خاطر را ببیند.

۲- قرن بیستم، در تاریخ حیات بشر، قرنى ویژه وداراى امتیازات منحصر به فرد در میان اعصار وقرون گذشته است بشر، در این قرن، با ابتکار وبه کارگیرى نبوغ وبا تکمیل اختراعات واکتشاقات خویش در زمینه ى معادن وصنعت وبا ساخت ماشین آلات وخصوصاً استفاده از اتم، توانست صفحات عظیمى از حیرت وشگفتى را بر پهناى گیتى بر جاى گذارد، وبا تسلّط خویش بر بخش عظیمى از کره ى خاکى ومحیط زیست، آن راتسخیر کند. در این قرن، بشر براى نخستین بار، با سفر به کره ى ماه وسایر سیارات، سیر در آسمان ها را شروع کن تا به اسرار آسمان ها پى ببرد در این قرن، بهره گیرى از رایانه، وارد زندگى بشر شد وامروزه، در تمام زمینه هاى زندگى، اعم از صنعتى، کشاورزى، بهداشتى، تجارى، علمى، فرهنگى، بدون بهره گیرى از رایانه، ادامه ى مسیر، میّسر نیست.

به هر حال، روند تحوّلات در قرن بیستم، در دهه ى هزار ونهصد وهفتاد میلادى، وارد مرحله ى جدیدى شد ودر اواسط دهه ى هزار ونهصد وهشتاد، تقریباً، در تمامى زمینه ها، نشان خود را بر جاى گذاشت. در دهه ى هشتاد میلادى، براى رجوع به این دگرگوینها، مفاهیمى مانند جامعه ى فراصنعتى وفرا مدرن (پست مدرن) به کار مى رفت، امّا در دهه ى نود میلادى مفهوم (جهانى شدن) رایج گردید ومفهومِ مسلّط دوران معاصر شد، به گونه اى که امروز، همه چیز با رجوع به این مفهوم، مورد بررسى وتجزیه وتحلیل قرار مى گیرد.

در ظاهر، امر جهانى شدن، یعنى ره سپردن تمامى جوامع به سوى جهانى وحدت یافته که در آن، همه چیز در سطح جهانى مطرح ونگرفته مى شود. جهانى شدن در هر زمینه، دیگر مرز جغرافیایى نمى شناسد. جهانى شدن در زمینه ى اقتصادى، در هر کشورى اتفّاق بیفتد، بر اقتصاد دیگران تأثیر مى گذارد.

با جهانى شدن، بُعد سرمایه نیز مرز ندارد. سرمایه،از یک طرف واطّلاعات در طرف دیگر، بدون مرز، مثل باد مى چرخد وبه سرعت جابه جا مى شود. اینترنت وشبکه هاى ماهواره اى وخبرى، ارتباطات مستمر وهمزمان را بین مردم دنیا برقار مى کنند ودنیا به صورت دهکده ى جهانى در آمده است.(۱)

امروزه، برخى این نتیجه رسیده اند که سعادت وخوش بختى وزندگى فارغ از هر دغدغه، تنها در صورتى است که همه چیز جهانى باشد وتحت حکومت واحد جهانى اداره شود ولذا تمام همت خود را بر این گذاشته اند که همه چیز را جهانى سازند: اقتصاد جهانى؛ تجارت جهانى؛ فرهنگ جهانى؛ سیاست جهانى؛ دهکده جهانى. بنابراین جهانى شدن، امرى حتمى ومحقّق یافته ویا در حال تحقّق است پس باید همه خود را با آن وفق دهند.

۳- جهانى شدن در ابعاد گوناگون خود (اقتصاد، فرهنگ، سیاست، مذهب) مباحث مختلفى را مى طلبد واین طور هم نیست که به راحتى بتوان اقتصاد، فرهنگ، سیاست، مذهب هاى مختلف را به صورت واحد جهانى درآورد ویک شبه همه ى مرزها را در هم کوبید. جهانى شدن، با چالش هاى زیادى رو به رو است (بحث هاى زیادى را مى طلبد). ما، در این مقاله، تنها مى خواهم ببینیم (جهانى شدن با دین ومذهب، چه تناسبى دارد؟ آیا در این جا نیز با چالش ها روبرو است یا نه، همسو وهمگون اند؟).

جهانى شدن در رابطه ى با مذهب ودین نیز مباحث بسیارى را مى طلبد، مانند: آثار وپیامدهاى جهانى شدن بر حیات دینى؛ آینده ى ادیان در فرایند جهانى شدن؛ جهانى شدن وپویایى انتظرات از دین؛ جهانى شدن وحکومت هاى دینى؛ جهانى شدن وقلمروهاى دین؛ جهانى شدن وگفت وگوى ادیان؛ بنیادگرایى وجنبش هاى ضد جهانى سازى؛ دین هاى محدود ودین هاى جهانى؛ حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام در مقایسه با جهانى شدن است. ما مى خواهیم ببینیم (آیا جهانى شدن، همان حکومت جهانى حضرت مهدى علیه السلام است یا غیر آن؟ آیا جهانى شدن، مقدّمه اى براى آن حکومت واحد است یا اساساً ربطى با آن ندارد؟ آیا با جهانى سازى وسرانجام جهانى شدن، ما را از تشکیل حکومت واحد جهانى حضتر مهدى علیه السلام بى نیاز مى کند ویا این که نیاز بشر به آن حکومت عدل جهانى، به جاى خود محفوظ است؟ جهانى شدن با آن حکومت عدل جهانى حضرت مهدى علیه السلام چه وجه اشتراک وچه امتیازاتى دارد؟

براى پاسخ به این پرسش هاى، نخست باید جهانى شدن وحکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام وسپس به مقایسه وسنجش آن دو با هم بپردازیم. بنابراین، مطالب اصلى مقاله، تحت عناوین ذیل مورد بررسى قرار مى گیرد:

۱. جهانى شدن؛

۲٫ حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام؛

۳٫ مقایسه وبررسى وجه اشتراک وتمایز آن دو.

جهانى شدن(۲)

جهانى شدن، یعنى ره سپردن تمامى جوامع به سوى جهانى وحدت یافته که در آن، همه چیز در سطح جهانى مطرح ونگریسته مى شود. در حقیقت، جهانى شدن، به معناى آزادى مطلقِ کسب وکار، برداشته شدن تمامى موانع از سر راه، جریان یافتن سهل وساده ى سرمایه ونفوذ آن در تمامى عرصه ها، حرکت روان اطّلاعات وامور مالیّه وخدمات، تداخل فرهنگ ها آن هم به سوى یک سان شدگى ویکدستى است. البته، تمامى این امور، در مقیاسى جهانى رخ مى دهد وهدف نیز دست یابى به بازار واحد جهانى، فارغ از موانع امور تولید وسرمایه گذارى وخدمات واشتغال خواهد بود.

برخى، پا را فراتر گذاشته اند، از حکومت واحد جهانى وپول واحد در سراسر جهان یاد مى کنند.(۳)

به نظر گروهى دیگر، جهانى شدن، در حقیقت، فراتر از پدیده ى کلاسیک (دولت – ملّت) است. به این معنا که با توجّه به رخدادهاى عظیم ارتباطى ورود بازیگران جدید به عرصه ى بین المللى، نفش (دولت – ملّت) تا حدود زیادى کم رنگ شده است. در این معناى از جهانى شدن، دولت ها، دیگر تصمیم گیرندگان اصلى در رویدادها نیستند وقدرت، در سیاست جهانى، از دولت هاى محصور در مرزها به دولت هایى منتقل مى شود که قادر به تکاپو در جهان اند.

گروهى نیز جهانى شدن را به عنوان گسترش روند رو به توسعه ى تجارت جهانى دانسته اند که اکنون بازیگرانى از جنوب نیز به آن پیوسته اند.

کاربرد اصطلاح (جهانى شدن) به دو کتابى بر مى گردد که در سال هزار ونهصد وهفتاد میلادى انتشار یافت. کتاب نخست (جنگ وصلح در دهکده ى جهانى) تألیف مارشال مک لوهان وکتاب دوم، نوشته بر ژینسکى، مسئول سابق شوراى امنیت ملّى آمریکا در دوران ریاست جمهورى ریگان بود. مباحث کتاب نخست، بر نقش پیشرفت وسائل ارتباطى در تبدیل دنیا به دهکده ى واحد جهانى متمرکز بود. در حال که بحث اصلى کتاب دوم، درباره ى نقشى بود که آمریکا مى بایست براى رهبرى جهان وارائه ى نمونه ى جامع مدرنسیم به عهده مى گرفت.(۴)

در عمل، بیش تر توافقهاى سیاسى واقتصادى که پس از دو جنگ جهانى خسارت بار، بین مجموع کشورهاى جهان انجام گرفته وبه نوعى، زمینه ساز همزیستى وهمکارى بین المللى شده است، طلایه دار تحوّلى بوده که (جهانى شدن) نامیده مى شود.

این پدیده، روندى از دیگرگونى را به نمایش مى گذارد که از مرزهاى سیاست واقتصاد فراتر مى رود ودانش، فرهنگ وشیوه ى زندگى را نیز در بر مى گیرد. از این جهت، جهانى شدن، چند بُعدى است وقابل تسرّى به مشکل هاى گوناگونِ عمل اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، حقوقى، فرهنگى، نظامى، فن آورى، محیط زیست،… است.

بعضى از صاحب نظران، ویژگى هاى پنج گانه ى زیر را براى جهانى شدن مطرح کرده اند:

۱- گسترش کمپانى هاى چند ملیّتى؛ اهمیّت شرکت ها در نظام جهانى، بیش از اهمیّت دولت ها است. به عبارت دیگر، دولت هاى ملى، جاى خود را به کمپانى هاى بزرگ چند ملّیّتى داده اند وکشورهاى مختلف جهان با کمپانى هاى بزرگ خود مشخّص مى شوند.

۲- پیوستگى بازارهاى مالى وبورس جهانى؛ این پیوستگى، آن قدر سریع است که در سالهاى اخیر، روزانه، میلیاردها دلار در بازارهاى جهانى رد وبدل مى شود.

۳- گسترش ارتباطات ماهواره اى وشبکه اى وبه دنبال آن گسترش داد وستدهاى فرهنگى در سطح جهان؛ گروهى، جهانى شدن را از کانال ارتباطات وداد ستدهاى فرهنگى مى نگرند.

۴- گسترش شبکه حمل ونقل بین المللى وکاهش شدید هزینه هاى مربوط؛ این امر، فرایند جهانى شدن را تسهیل کرده است وموجب شده است که دنیا به رسمیت ادغام ووحدت حرکت کند.

۵- تقسیم کار گسترده، بر اساس مباحث اقتصاددانان وجامعه شناسان، اقتصاد، وقتى شکوفا وبزرگ وپیچیده مى شود که تقسیم کار اجتماعى، در آن گسترده تر مى شود، وبه همین نسبت، دنیا هم وارد تقسیم کار گسترده اى شده است.(۵)

هر چند که جهانى شدن، پدیده اى صرفاً اقتصادى نیست، لکن اقتصاد، با اهمّیّت ترین بُعدِ آن است؛ زیرا، در نظام سرمایه دارى که سوداى رهبرى جهان کنونى را در سر دارد، سیاست وفرهنگ – که دو محور اصلى دیگر جهانى شدن است – تا حد زیادى تحت تأثیر سیاست گذارى اقتصادى قرار دارد. لذا سازمانهاى بین المللى، عمدتاً، در محور اقتصاد تنظیم شده اند. سازمانهاى اقتصادى بین المللى واتحّادیّه هاى اقتصادى منطقه اى، نظیر (آ.سه.آن)، (نفتا)، (اِکُو)، ادغام بازارهاى مالى، اتّحاد پولى کشورهاى اروپایى، ادغام بانک هاى بزرگ جهان، تأسیس سازمان تجارت جهانى، آزادسازى تبادل کالا ونقل وانتقال سرمایه بین کشورها، ادغام شرکت هاى تولیدى بزرگ، از این قبیل اند.

تعاریفى از جهانى شدن

به نظر مى رسد با همه ى تعاریفى که از جهانى شدن ارائه شده، تاکنون، تعریف روشن وجامعى از آن ارائه نشده است؛ زیرا، اوّلاً، این پدیده هنوز به حدّ تکامل نهایى خود نرسیده وهنوز دست خوش تحوّل است وهر روز، وجه تازه اى از ابعاد گوناگون آن مشخّص ونمایان مى شود.

ثانیاً، هر کسى در مقام تعریف، بُعدى از ابعاد آن را بازگو مى کند. اغلب، به بَعدِ اقتصادى آن توجّه کرده اند. به هر حال به برخى از تعاریف اشاره مى کنیم:

۱- جهانى شدن، فرایندى است اجتماعى که در آن، قید وبندهاى جغرافیایى که بر روابط اجتماعى وفرهنگى سایه افکنده است، از بین مى رود ومردم به طور فزاینده، از کاهش این قید وبندها آگاه مى شوند.(۶)

۲- (کاستل) با اشاره به عصر اطّلاعات، جهانى شدن را ظهور نوعى جامعه ى شبکه اى مى داند که در ادامه ى حرکت سرمایه دارى، پهنه ى اقتصاد وجامعه وفرهنگ را در بر مى گیرد.

۳- (جام تام لینسُون) جهانى شدن را فرایند توسعه ى سریع پیوندهاى پیچیده میان جوامع وفرهنگ ها ونهادها وافراد در سراسر جهان معرّفى مى کند.

۴- (هاروى) این فرایند را در بردارنده ى دو مفهوم فشردگى زمان ومکان وکاهش فاصله ها تلقّى مى کند. در واقع، طبق این نظر، فشردگى زمان ومکان، مهم ترین ویژگى جهانى شدن است؛ یعنى، فاصله کم مى شود ویا از بین مى رود، وزمان لازم براى پیمودن فاصله ها کاهش مى یابد وجهان بیش از پیش کوچک تر به نظر مى رسد وانسان هها وجوامع، به طریقى به هم نزدیک تر مى شوند. پس چهانى شدن، فرایندى است که روابط اجتماعى را بسط مى دهد ودر سه حوزه ى اقتصاد وفرهنگو سیاست، صادق است وبستر جریان این روابط را از متن محلى به متن جهانى تغییر مى دهد.(۷)

تاریخچه ى جهانى شدن

ریشه هاى تاریخى جهانى شدن را مى توان به عمق تاریخ بشر وبه زمان هاى قدیم مربوط دانست. طبق نظر جامعه شناسان وباستان شناسان، زندگى بشر، از زندگى هاى محدود خانوادگى وانفرادى در جنگل ها وغارها وپناهگاه ها شروع شده وبه تدریج، به جمعیّت هاى عشره اى وقبیله اى واجتماعات محدود در کنار چشمه ها ورودخانه ها تبدیل شده، بعداً، همین ها، روستاها وواحدهاى کوچک شده اند، وسپس شهرها تشکیل شده، واز شهرها، به تدریج، به کشورها ودولت ها پدید آورده اند. بنابراین، در مجموع، زندگى بشر، به سوى جهانى شدن در حرکت است؛ یعنى، هر چه که به پیش مى رویم، تفرقه ها کم وتجمّع ها زیاد مى شود وهر چه که به عقب برگردیم، به تفرقه هاى بیش تر مى رسیم. لذا مى گویند، جهانى شدن، یک امر طبیعى است.

البته، این حرکت، در قرون اخیر، سرعت بیش تر به خود گرفته است ودیگر به صورت گذشته، کند حرکت نمى کند؛ زیرا، با در اختیار گرفتن ابزارى مثل بُخار واختراع ماشین ووسائل ارتباط جمعى ودریایى وزمینى وهوایى وتوسعه ى راه ها، به تدریج، کشورها، تبدیل به منطقه ها وحکومت هاى منطقه اى مى شوند، وچون این جهانى شدن، در ابعاد مختلفِ اقتصادى وفرهنگى وسیاسى، شکل مى گیرد، قهراً، بلوک ها درست مى شود ومعلوم است وقتى ارتباطات بشر با ماهواره واینترنت انجام گیرد، حرکت به سوى جهانى شدن، با سرعت وشتاب بیش ترى انجام خواهد گرفت.

آنانى که به این نحو، به سابقه ى تاریخى جهانى شدن معتقدند، مى گویند، جهانى شدن، فرایندى است که از ابتداى تارخى بشر وجود داشته واز همان زمان تأثیرات آن رو به فزونى بوده است، امّا اخیراً، یک شتاب ناگهانى در آن پدیدار شده است.(۸)

در مقابل این نظریه، بعضى ها، مى گویند: جهانى شدن، بانوگرایى وتوسعه ى سرمایه دارى همزمان بوده است، امّا اخیراً، در آن، شتاب ناگهانى به وجود آمده است.

بعضى را نیز عقیده بر این است که جهانى شدن، فرایند متأخّر است که با سایر فرایندهاى اجتماعى، نظریر فرا صنعتى شدن، فرانوگرایى یا شالوده شکنى سرمایه دارى همراه است.(۹)

به نظر مى رسد که حق، با نظر اوّل است. گرچه جهش وشتاب آن، همزمان به سرمایه دارى وپیداش وسائل ارتباط جمعى است. جهانى شدن، به طور نامنظم، از طریق توسعه ى امپراطورى هاى مختلف قدیمى وغارت وتاراج وتجارت دریایى ونیز گسترش آرمان هاى مذهبى، تحوّل یافته است. جهانى شدن به شیوه اى که امروز شاید آن هستیم، از قرن پانزده وشانزده، یعنى آغاز عصر جدید، شروع شد. در اروپاى قرون وسطى، حرکت جهانى شدن، بسیار کند بوده است وپس از انقلاب صنعتى است که این موضوع، شدّت پیدا کرده است.

موافقان ومخالفان جهانى شدن

درباره ى جهانى شدن، دو نظر مخالف وجود دارد. عدّه اى بر موافقت وپذیرش بى چون وچراى آن تأکید دارند وعده اى هم بر رو آن، وهر کدام نیز براى خود به دلایلى تمسّک کرده اند:

دلیل موافقان

موافقان جهانى شدن، به پذیرش آن، بدون هیچ دغدغه ونگرانى، دعوت مى کنند ومى گویند، جهانى شدن، به کشورهاى فقیر کمک مى کند وفرصت هاى تازه اى براى آنان فراهم مى کند آنان ومى گویند، با توجّه به ارتباطى که بین اقتصاد وفن آورى وجود دارد، راهى جز پذیرش جهانى شدن به عنوان ویژگى عصرى که در آن زندگى مى کنیم، وجود ندارد.

اینان، براى صحّت مدّعاى خود، دلیل هایى دارند که به آن ها اشاره مى شود:

۱- از آغاز دهه ى هشتاد میلادى، تعداد قابل توّجهى از کشورها، به آن ملحق شده ویا به طور مستقیم از طریق اقتصاد بازار آزاد، از آثار آن بهره مند شده اند. براى مثال، گسترده ى جهانى نظام سرمایه دارى، از بیست درصد سکنه ى دنیا در دهه هفتاد میلادى به میزان نود درصد در دهه ى نود میلادى رسیده است واین اتفّاق، حاکى از جذب بیش تر مردم در اقتصاد سرمایه دارى جهانى است.

۲- در شرایط کنونى، میزان تجارت جهانى، بیش تر از دهه هاى قبل است. کاهش قابل توجّه در قیمت مسافرت هاى هوایى ودریایى به گسترش بیش از پیش مرزهاى تجارت جهانى منجر شده است. در این چهارچوب. نه تنها میزان تجرات جهانى، افزایش بى سابقه یافته است، بلکه شکل آن نیز دچار دگردیسى کامل شده است.

۳- بازارهاى مالى جهانى، رشد کرده است، این رشد. از دهه ى هفتاد میلادى، با سودآورى قابل توجّه بازارهاى مالى ساحلى وگردش وسیع جریان پولى خارج از حوزه ى اقتدار ملى، همراه شده است.

۴- تحرّک جهانى به تحرّک جمعیّت کمک کرده است. پناهندگان بى شمارى به عنوان نیروى کار مهاجر قابل توجّه، در جهان پراکنده شده اند.

۵- هر چند شرکت هاى چند ملیتى تا دهه ى هفتاد میلاد، شکلى مطلق ومتصلّب داشتند، امّا در حال حاضر، شیوه وشکل جدیدى از مؤسّسه هاى جهانى پیدا شده اند که بالبسط تجارت در سرتاسر دنیا، تحقیقات وسیعى در زمینه ى توسعه ى تولید در مناطق مختلف را با پذیرش سهامداران از سرتاسر جهان ممکن کرده اند.

۶- جهانى شدن، فرایندى از یک توسعه ى اجتماعى است که به تشدید خود آگاهى جهانى منجر مى شود.

۷- روند رو به رشد همبستگى اقتصادى، در آینده، منجر به وابستگى هاى اجتماعى خواهد شد.

۸- با توجّه به رشد پیچیده وروز به روز ارتباطات، خود آگاهى جهانى، شدّت پیدا مى کند بنابراین، نبایستى رشد شبکه هاى ارتباطى جهان گستر، مثل کابل هاى تلویزیونى وشبکه هاى آمارى را انکار کرد واهمّیّت آن را نادیده گرفت.(۱۰)

۹- باز شدن اقتصادها وفرهنگ هاى ملّى در ابعاد داخلى وخارجى، رشد منطقه گرایى در پى تهدید بازار ملى کشورها، ایجاد محیطى کاملاً رقابتى، تحریک احساسات ملّى ومحلّى، رونق پیدا کردن برخى شهرها وواحدها منطقه اى به عنوان مراکز اقتصادى جهان، افزایش بهره ورى، بهبود شرایط زندگى براى عموم مردم، به طور کلى، وبراى عده اى بیش از دیگران، انتقال فن آورى به کشورهاى در حال توسعه و… از دیگر دلیل هاى اینان است.

مخالفان

دلیل مخالفان، در مورد فوائد ومنابع بر شمرده شده درباره ى جهانى شدن. تردید دارند ومعتقدند، این پدیده، بر ایده ئولوژى ومفاهیم لیبرالیزم استوار است وهدف اش، تحمیل الگوى آمریکایى وسلطه ى آمریکا بر جهان است وتنها منافع ایالات متحده وهمراهان او وکشورهاى پیشرفته را تأمین مى کند. در این شکل از جهانى شدن، تنها، بیست درصد جمعیّت بهره مند، وهشتاد درصد بقیّه، در حاشیه هستند واین امر با مفهوم نظام جهانى متوازن، سازگار نیست، بلکه معناى سیطره وتحکم وسلطه گرى از آن استفاده یم شود.

جهانى شدن فرهنگى، یعنى سیطره ى فرهنگ غربى بر دیگر فرهنگ ها، واین، یعنى اوج سیره ى استعمارى.

به هر حال، در جمع بندى نهایى، آثار منفى جهانى شدن را مى توان در موارد زیر خلاصه کرد:

۱- بحران دولت ملّى که منظور از آن، مسلّط نبودن دولت بر منابع درامد خود ودست برداشتن دولت از نقش هاى اقتصادى واجتماعى خویش است. در نتیجه، جهانى شدن اقتصاد حاصل مى شود وشرکت هاى چند ملیّتى، به نیابت از دولت ملّى، به آن نقش ها مى پردازند.

۲- بحران هاى مالى که کشورهاى گوناگون جهان، به خاطر وحدت بازار مالى ومعاملات جهانى بورس دچار آن مى شوند، از دیگر آثار منفى است اوّلین آن ها بحران ملى مکزیک در سال نود وچهار میلادى وآخرین مورد آن، بحران مالى در کشورهاى جنوب شرق آسیا بود. این بحران ها، تا این تاریخ ادامه دارد

۳- پیامدهاى اجتماعى ناشى از اصلاحات ساختار اقتصادى مورد نظر مؤسسات بین المللى، از جمله صندوق بین المللى پول وبانک جهانى مانند گسترش بیکارى، گسترش فقر، پائین آمدن دستمزدها.

۴- تسلّط فرهنگ غربى بر دیگر فرهنگ ها به شکل تلاش براى مسخ کردن هویّت فرهنگى ملّت هاى دیگر ومطرح کردن فرهنگ غربى (با جنبه هاى مثبت ومنفى آن) به عنوان جایگزین.

۵- موافقت نامه هایى که کشورهاى پیشرفته مطرح کرده اند که مهم ترین آن ها، موافقت نامه ى آزادى سرمایه گذارى است. این موافقت نامه، به سرمایه گذارى خارجى در نقاط مختلف جهان آزادى مى بخشد، ومعناى آن، تسلّط کشورهاى پیشرفته بر ثروت هاى کشورهاى در حال رشد است؛ چون، این کشورها، از لحاظ اقتصادى ومالى وفن آورى، هموزن وهمپایه نیستند.(۱۱)

۶- جهانى شدن، سبب کاهش اهمّیّت کالاهاى اوّلیّه (مواد اوّلیّه) مى شود.

۷- جهانى شدن، به افزایش فاصله ونابرابر میان ملّت ها ومناطق گرایش دارد. از این رو به عنوان یک ساختار در دست قدرت مندان اقتصادى، آنان را قدرت مندتر وفقرا را فقیرتر مى کند.

۸- جهانى شدن، سبب به مخاطره افتادن محیط زیست مى شود.

جهانى سازى

جهانى سازى یا به تعبیر دیگر جهانى کردن اقتصاد وفرهنگ وسیاست، غیر از جهانى شدن به صورت طبیعى است؛ زیر، جهانى شدن تا آن جا که مربوط به پیشرفت هاى فنّى وعلمى واجتماعى، ومتناسب با وضعیّت تاریخى واجتماعى بشر امروز است، امرى قابل فهم وطبیعى است، امّا آن چه امروزه از جهانى شدن اراده مى شود، تنها این امر طبیعى نیست، بلکه وراى این اصطلاح وفرایند وحرکت، یک اراده وجود دارد وآن، این است که نوعى روش ومنش وسیاست ومنافع، به عنوان روش ومنش ومنافع جهانى بر بشریّت تحمیل مى شود. البته، این، امرى خطرناک است؛ زیرا، مى خواهد یک نوع منافع ویک نوع بینش را به عنوان الگو معرّفى کند وهمه ى زندگى وجهان را با یک معیار خاص اندازه گیرى کند. عدم تساوى دولت ها وملّت ها، سبب مى شود تا انان که صاحب علم وفن آورى هستند، یک امر غیر طبیعى را بر کشورهاى داراى اقتصاد ضعیف تر تحمیل کنند وسعى کنند جهان بر مدار منافع آنان بچرخد.

آمریکا وقدرت هاى بزرگ دیگر، با دارا بودن توانایى هاى سیاسى واقتصادى ونظامى، در عمل، رهبرى جهانى سازى را به دست گرفته اند وسوار بر این جریان طبیعى جهانى شدن، مى خواهند آن را به سود خود عملى سازند. به تعبیر دیگر، دارند از این جریان طبیعى جهانى شدن، سوء استفاده مى کنند. به خاطر همین سوء استفاده ها است که در پاره ى جهانى شدن، پرسش هاى بسیارى مطرح مى شود: (آیا جهانى شدن، یک پدیده ى طبیعى است که در اثر پیشرفت علم فن آورى به وجود آمده یا پدیده اى طرّاحى شده از سوى سرمایه دارى وسرمایه داران است؟ آیا همه ى کشورها، ناگزیرند به این جریان پیوندند یا راهى براى گریز وجود دارد؟ در این صورت، آیا پیوستن به آن، به نفع کشورهاى در حال توسعه است یان نه؟ آیا جهانى شدن یا جهانى سازى، با آموزه هاى اسلام سازگار است یا ناسازگار؟).

با دقّت در ساز کارهاى جهانى شدن وجهانى سازى، روشن مى شود که جهانى شدن، امرى طبیعى است وپیوستن به آن، مانعى ندارد، بلکه به نفع همه ى کشورها است، ولى آن چه امروزه در جهان مشاهده مى شود، جهانى سازى است که همراه با بى عدالتى وتجاوز وتحمیل اقتصاد وفرهنگ وسیاست خاص بر جهان است. آن چه صاحب نظران را وادار به مخالفت مى کند ومردم را علیه آن به تظاهرات وا مى دارد، جهاین کردن است نه جهانى شدن.

۲- حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام

حکومت واحد جهانى امام محمد مهدى علیه السلام در حقیت، پاسخى است به نگرانى بشر از آینده ى خود. شیعیان، اینده ى روشنى را براى زندگى انسان پیش بینى مى کنند وامید به زندگى در قالب (انتظار فرج) به زندگى شیعیان، معنا وگرمى مى بخشد.

یک شیعه، هیچ گاه از آینده ى خود نگران نیست، چنان که اکثر متدّینان به ادیان نیز نگران نیستند وآینده ى بشر را تحت لواى مصلح کل، روشن مى بینند، ولى آموزه هاى شیعى این امتیاز را دارد که از روشنى ووضوح فراوان برخوردار است.

با دقّت در دعوت وآموزه هاى اسلام، معلوم مى گردد که هدف اش متّحد کردن ملّتها وبرداشتن دیوار امتیازات واعتبارات لغو وبى اثر وبرقرار کردن کلمه ى واحد وهمکارى وارتباطى است که ریشه وپایه آن، کلمه ى توحید وایمان وعقیده به آن است.

اسلام مى خواهد تمام اختلافات وجدایى ها را که به نام هاى گوناگون پدید آمده، با عقیده ى توحید از میان بردارد. اختلافات نژادى، طبقاتى، ملّى، وطنى، جغرافیایى، مسلکى، حزبى، زبانى، همه باید از میان برود وسبب امتیاز وافتخار نباشد، حتّى باید اختلافات دینى هم، کنار گذاشته شود وهمه باید تسلیم فرمان خدا باشند: (قُلَ تَعالوَا الى کَلَمهٍ سَواءٍ بَیَننا وبَنیَکُمْ…)(۱۲) اسلام، براى بشر، رسیدن به چنین روزى را پیش بینى کرده ودر حدودى که وظیفه ى تشریع است، مقدّمات آن را نیز فراهم ساخته وعملى شدن آن را موکول به آماده شدن زمینه ى کامل آن کرده است.

همان طور که در مطلب پیشین (جهانى شدن) اشاره شد، جریان اوضاع جهانى وپیشرفت هایى که نصیب بشر در امور مادّى وصناعى شده است وروابط نزدیکى که به واسطه ى وسائل ارتباط کنونى با هم پیدا کرده اند، همه را به یک اتحاد واقعى وهمکارى صمیمانه ى روحانى وبرادرى حقیقى بیش تر محتاج کرده است. هر چه جلوتر برویم، این احتیاج را بیش تر احساس مى کنیم؛ یعنى، آن دهکده ى جهانى که دانشمندان غربى در قرن بیستم احتمال آن را داده اند، اسلام، در هزار وچهارصد سال قبل، با تأکید فراوان وقطعیّت وحیمیّت، آن را خبر داده وحتّى کیفیت وقوع آن ونحوه ى حکومت در آن دهکده ى جهانى ورهبرى آن نظام را به طور وضوح وآشکارا، معیّن کرده است وخبر داده که دین حاکم در آن حکومت جهانى، اسلام، وپیروزى از آنِ مستضعفان وصالحان وغلبه ى ایمان بر کفر است وحاکم آن حکومت، شخصى از تبار ابراهیم وبنیره محمّد صلى اللّهُ علیه وآله وسلّم وفرزند زهرا وعلى سلام الله علیهم است ونام او، (محمد) وکنیه ى او (ابوالقاسم) ولقب او، (قائم) است.

اینک به برخى از آیات وروایات این مضوع واین که (روزى خواهد آمد که دین غالب در روى کره ى زمین، دین اسلام است) و(پیروزى از آنِ مستضعفان است) و(صالحان وارث زمین اند) و(در همه ى جاى کره زمین، عدل حاک خواهد شد) و(این که همه ى دین ها در عصر ظهور حضرت مهدى علیه السلام خواهد بود)، اشاره مى کنیم وتفصیل آن را به کتب مفصّل وا مى گذاریم.

(وَلَقَدْ کَتَبْنا فى الزَّبُورِ مَنِ بَعْدِ الذِّکَرِ أنَّ الْأَرَضَ یَرِثُها عِبادِى الصَّالحونَ)(۱۳)؛ در زبور داوود نوشته ایم که صالحان از بندگان من، وارث زمین خواهند شد.

در تفسیر مجمع البیان طبرسى، ذیل این آیه، از امام باقرعلیه السّلام نقل شده که آن حضرت فرمود: (وَهَمْ اَصْحابُ الْمَهدْی فی آخِرِالزَّمانِ؛ آنان، همان یاران حضرت مهدى علیه السلام در آخرالزّمان اند).

(وَعَدَ اللَّه الّذینَ آمَنوّ فَیِکَمَ وَعَمَلَو اَلصالِحاتِ لِیَستَخِلفَنَّهُمْ فى الأَرضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الّذْینَ مِنْ قَبلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دیْنَهُمُ الَّذِى ارتَضى لَهَمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهمَ مِنْ بَعْدِ خَوفهِمِ أمَنْا…).(۱۴)

در این آیه ى شریف، سه وعده ى صریح به مؤمنان وارسته وداراى عمل صالح داده شد است:

۱- استخلاف در زمین؛ یعنى، حکومت، در کلّ کره ى زمین. به عنوان نمایندگى خدا که حکومت حق وعدالت است.

۲- تمکین دین؛ یعنى، نفوذ معنوى وحکومت قوانین الهى بر تمام پهنه ى زمین.

۳- تبدیل خوف به امنیّت؛ یعنى، برطرف شدن تمام عوامل ترس وناامنى وجایگزاین شدن امنیّت کامل وآرامش در همه ى روى زمین.

در تفسیر مجمع البیان ذیل این آیه از امام زنى العابدین علیه السّلام نقل شده کره فرمود: (هُمْ – وَاللَّهِ! – شیَعتُنا أهْلُ البَیْتِ یَفْعَلُ اللهُ ذالک بِهْمِ عَلى یَدَى رَجَل مِنَّا وَهُوْ مَهْدّىِ هَذِه الأمّهِ؛ این گروه به خدا قسم! – همان پیروان ما هستند که خداوند به وسیله ى مردى از خاندان ما، این موضوع را تحققّ مى بخشد واو، مهدى این امّت است).

(هُوَ الَّذى أَرْسَلَ رَسُولَهَ بِالْهَدى وَدینِ الحَقّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الْدین کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمَشرکُوْنَ)(۱۵)؛ خداوند، رسول خود را با هدایت ودین حق فرستاد تا دین حق او، بر همه ى ادیان، غالب آید. هر چند مشرکان به این کار راضى نباشند.

در روایت آمده که على علیه السّلام هنگام تلاوت این آیه از یاران خود پرسید: (آیا این پیروزى حاصل شده است؟). گفتند: (آرى). فرمود: کَلاَّ! فَوَ الذَّى نَفْسی بَیدهِ! حَتَّى لایَبْقى قَرْیَهٌ إلاَّ وز یُنادى بِشَهادَهٍ أنْ لا إلهَ إلَّا اللهَ بَکْرَهً وَعَشیتاً؛ نه! سوگند به کسى که جانم به دست او است! این پیروزى، آشکار نمى شود مگر زمانى که هیچ آبادى روى زمین باقى نماند، مگر آن که صبح وشما بانگ لا إله إلاَّ الله از آن به گوش رسد.(۱۶)

امام باقرعلیه السّلام فرمود: (إنَّ ذالکَ یَکُونَ عَنِدَ خُرو أقَرّ بِمَحِمَّدٍ؛ این پیروزى. به هنگام قیام هدى علیه السلام از آل محمد صلى اللّهُ علیه وآله وسلّم خواهد بود؛ آن چنانکه هیچ کس در جهانى باقى نمى ماند مگر آن که اقرار به رسالت محمد صلى اللّهُ علیه وآله وسلّم، خواهد کرد).

از این آیات وروایات به روشنى استفاده مى شود که:

۱- سرانجام، صالحان اند که وارث کلّ زمین اند، نه شرق یا غرب، جنوب یا شمال آن.

۲- افراد شایسته. جانشین پیشینیان در کلّ کره ى زمین اند وقدرت شان در همه جاى عالم ظاهرى شود.

۳- دینِ اسلامِ غالب بر همه ى ادیان، در جاى جاى کره ى زمین حاکم خواهد شد.

۴- همه ى این ها در عصر ظهور حضرت مهدى علیه السلام واقع خواهد شد.

نتیجه این که حکومت مهدى علیه السّلام حکومتى جهانى خواهد بود واین حکومت واحد جهانى، جزء وعده هاى الهى است که تخلّف ندارد؛ زیرا، (إنَّ اللَّهِ لا یَخلفَ المیعاد).(۱۷)

بنابراین، اعتقاد به تشکیل حکومت واحد جهانى، نشئت گرفته از قرآن کریم وروایات اهل بیت علیهم السّلام است که خداوند وعده ى تحقّق آن بر اداره وتخلّفى نخواهد داشت.

۳- مقایسه وتمایز

پس از روشن شدن معناى جهانى شدن وحکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام اینک جاى طرح سؤالاتى است که در مقدمه به آن ها اشاره شده است.

در پاسخ این پرسش ها مى گوییم، یقیناً، نمى توان حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام را منطق با جهانى شدن دانست، هر چند اگر جهانى شدن به صورت طبیعى خود به پیش برود، مى تواند زمینه ساز آن حکومت باشد، امّا همین که صاحب نظران دنیا، در اصل تشکیل حکومت واحد جهانى، با اسلام مکتب تشیع همنوا شده اند، خود، امرى ارزش مند است؛ زیرا، تا دیروز، تشکیل حکومت واحد جهانى تحت نظر امام معصوم، براى دنیا قابل پذیرش نبود وآن را به صورت امرى عجیب وباورنکردنى مطرح مى کردند، ولى امروزه، خود، آن را به صورت قطعى وامرى اجتناب ناپذیر مى دانند. بنابراین، جهان، به تدریج، خود را براى پذیرش حکومت واحد جهانى آماده مى سازد، زمینه ى فکرى بشر براى اجراى این طرح مهیا مى شود. اگر تا دیورز، حکومت واحد جهانى، صرفاً یک عقیده ى اسلامى شیعى بود، امروز، انان هستند که انسان ها را به پذیرش واجراى این طرح که امرى ضرورى وحیاتى است، دعوت مى کنند وموضوع جهانى سازى چیزى غیر از این نیست.

به هر حال، جهانى شدن، تنها در همین حدّ از انطباق کلّى با حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام است وگر نه کسى نمى تواند جهانى شدن را کاملاً منطبق با حکومت حضرت مهدى علیه السلام بداند. حکومتى را که اسلام مطرح کرد، داراى خصوصیّایت است که اساساً در فکر محدود بشر نمى گنجد تا طرح ان را بدهد. بر فرض که حکومت پیشنهادى بشر، روزى در دنیا پیاده شود، یقیناً، همانند سایر سازمان هاى بین المللى، وسیله اى براى تسلّط اقویا بر ضعفا وگسترش ظلم مدرن در علام، وسرانجام، باعث زحمت وسلب آزادى وآسایش مردم خواهد بود؛ وبربر اساس ایمان به خدا واعتقاد به روز جزا واعتقاد واقعى افراد به حقوق وآزادى هاى دیگران، به وجود نمى آید. بنایراین، چنین حکومتى، نه به وجود مى آید ونه بر فرض وجود، ضامن اجرایى خواهد داشت ونه شهوات وغرائز آدمى را که محرک او در جنگ وفتنه است، مهار مى کند ونه مى تواند یک برادرى ایمانى وانسانى در عالم به وجود آورد، امّا حکومت واحد جهانى که در اسلام مطرح است، هم ضامن اجرایى دارد وهم عقیده وایمان از آن پشتیابانى مى کند وهم مردم را برادر مى سازد وهم غرائز وامیال را راهنمایى مى کند.

در پایان، به برخى از امتیازات حکومت مورد نظر اسلام وبر حکومت جهانى در جهانى سازى دنیا، اشاره مى کنیم:

۱- حکومت واحد جهانى اسلامى، تحت رهبرى افراد صالح ووارسته وشخصیّت هاى برجسته ى دینى که معصوم از خطا ویا تالى تِلوِ معصوم اند، ایجاد مى شود وقانون خدا در آن جامعه حاکم است، ولى حکومت واحد جهانى پیشنهادى، تحت نظر واشراف قدرت مندان وزورمداران وستمگران ایجاد مى شود.

شاید این مدّعا، (حق وتو)یى است که آنان براى خود در سازمان ملل گذاشته اند. توضیح آن که جهاین شدن، به سازمان ملل احتیاج دارد، لذا سازمان ملل به وجود آمد. طبیعى بود که در دنیاى مرتبط ودنیایى که خطر جنگ ونزاع وکشمکش آن را تهید مى کرد، سازمان ملل براى پیشبرد اهداف اش نیاز به چیزى داشت که (منشور ملل) نام گرفت، وفى آنان دخالت کردند وحقوق بشرى نوشتند که منافع ناعادلانه آنان را تأمین کند، قدرت هایى مانند آمریکا، انگلیس، فرانسه و… دست به دست هم دادند وامتیازى به نام (حق وتو) را براى خود قرار دادند. تا در مقابل تصمیمات عاقلانه ى دنیا که مخالف منافع آنان است، بایستند!

(حق وتو) حقّى ظالمانه وخطرناک است که آنان براى خود قرار داده اند. در حکومت واحد جهانى ودر خانواده ى بزرگ بشریّت کسانى که سرتاپا اسیر هواى نفس اند واز لحاظ اخلاقى منحط وذلیل اند ونمى توانند فراتر از تعصبات خود عمل کنند وبسیار مغرور وظالم ومتعصب اند وهمه ى بشریّت را در خدمت خود مى بینند، (حق وتو) دارند. این حقّ وتو، سبب مى شود که جهان را به دوران دیکتاتورى اوّل برگردانند وقانون جنگل را حاکم کنند که هر کس زورش بیش تر است، باقى بماند وضعیف ترها نابود شوند؛ یعنى، همان چیزى که امروزه شاید آنیم و(وتو)هایى که امریکا به نفع اسراییل وبر ضرر فسلطینیان ستمدیده در سازمان ملل اعمال مى کند.

اینجا است که مى گوییم، حکومت جهانى پیشنهادى آنان، یا محّقق پیدا نمى کند واگر هم تحقّق پیدا کند، هیچ ضمانت اجرایى براى اجراى صحیحى آن در جهت منافع وسعادت ورفاه بشر وجود ندارد.

۲- امتیاز دیگر جامعه ى جهانى اسلامى، بر جهانى شدن، این است که محور تمام یک مورد در این جامعه، خدا واحکام خدا است وتعالیم اسلامى براى ادارهى جامعه ى جهانى کافى است، ولى در جهانى شدن وجهانى سازى. محور، قوانین موضوعه ى بشرى والحاد وحاکمیّت سکولاریسم است.

۳- در حکومت جهانى حضرت مهدى علیه السلام دین اسلام، تنها دین حاکم بر جهان خواهد بود، چنان که دین وسیاست نیز از هم تفکیک ناپذیرند وبلکه سیاست وحکومت؛ در خدمت دین واهداف متعالى آن است، در صورتى که در وضعیت جهانى شدن، دین، مخصوصاً اسلام، جایگاه روشنى ندارد.

۴- در حکومت جهانى حضرت مهدى علیه السلام قرآن، محور زندگى بشر قرار مى گیرد. حضرت على علیه السلام فرمود: (وَیَعَطِفُ الرأىَ عَلَى القرآنِ اذا عَطَفُو القَرآنَ عَلَى الرأىِ؛(۱۸) در آن هنگام که مدرم قرآن را به رأى خود تفسیر کنند، امام زمان علیه السلام، اراء ونظر مدرم را تابع قرآن قرار خواهد داد).

از این کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام استفاده مى شود که در عصر حکومت مهدى علیه السلام محور همه چیز وهمه آراء وعقاید، قرآن خواهد بود، در حالى که در وضعیّت جهانى شدن، نه تنها قرآن، در جامعه ى بشرى محور نیست، بلکه کوشش مى شود که قرآن از صحنه خارج شود واگر هم در برخى از جوامع، حضور کم رنگى دارد، سعى مى شود که آیات قرآن را طبق نظر خود تفسیر کنند.

۵- حکومت جهانى امام مهدى علیه السلام بر محور توسعه ى اخلاقى، اجتماعى، امنیّتى استوار است، در حالى که جهان کنونى ما، از بحران معنویّت در رنج است، وامنیّت نیز چه در سطوح فردى وچه سطوح عمومى وملّى وجهانى، به خطر افتاده است واز طرفى آن چه به عنوان اهرم قدرت است، براى کشورهاى قدرت مند به رسمیّت شناخته شده است.

۶- توسعه ى علمى، از ویژگى هاى بارز حکومت جهانى امام مهدى علیه السلام است در حدیث شریف از امام صادق علیه السّلام مى خوانیم: اَلَعِلَمُ سَبْعَهَ وَعْشِرُوْنَ حَرْفاً فَجَمیعُ ما جاءت بِهِ الرسُلُ، حَرْفانِ، فَلَمْ یَعرفِ الناسَ حَتَّى الَیَوْمَ غیرالْحَرْفَیْنِ فَإذا قامَ قائِمُنا خَرَجَ الْخَمْسهَ وَالْعشْرىَ حَرْفاً فَبَثَّها فی النَّاسِ وَضَمَّ إلَیتها الْحَرْفَیْنُ حَتَّى یَبَثَّها سَبْعَهَ وعِشْرْینَ حَرَف؛(۱۹) علم ودانش، بیست وهفت حرف است. تمام آن چه پیامبران الهى براى مدرم آوردند، دو حرف بیش نبود ومردم تاکنون جز آن دو حرف را نشناخته اند، امّا هنگامى که قائم ما قایام کند، بیست وپنج حرف دیگر را آشکار ودر میان مردم منتشر مى سازد ودو حرف دیگر را با آن ضمیمه مى کند تا بیست وهفت حرف، کام ومنتشر گردد. در عصر جهانى شدن، دانش پیشرفته، در انحصار کشورهاى خاصّى است واین کشورهاى از انتقال آن به کشورهاى دیگر جلوگیرى مى کنند.

۷- حکومت جهانى حضرت مهدى علیه السلام حکومتى است مبتنى بر آموزه هاى حیاتى ودینى. در حالى که جهانى شدن، پیامد وحاصل آگاهانه وناآگاهانه پیشرفت هاى سیاسى، اقتصادى. فن آورى، ودر اترابط با نظام سرمایه دارى وسلطه طلبى است.

۸- حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام مشروعیّت خود را از خدا دارد وبه تعبیر دیگر، حکومت ولایى است که حاکم آن از طرف خدا منصوب است واز ناحیه ى مردم نیز مورد پذیرش است؛ یعنى، حکومتى است که از یک سو مبتنى بر تأیید الهى است واز سوى دیگر، مورد رضایت مردم است، در حالى که در جهانى شدن، مشروعیّت حکومت جهانى، از ناحیه ى مردم است، آن هم با هزاران فریب کارى که در گرفتن آراى مردم به کار مى رود.

۹- حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام بر مبناى حاکمیّت عقل است؛ زیرا، عقل انسان ها، در عصر ظهور، به کمال مى رسد. در حالى که حکومت بر اساس جهانى شدن، بر منابى هواهاى نفسانى وتمایلات حیوانى شکل مى گیرد.

در حدیثى از مام باقرعلیه السّلام مى خوانیم: (اِذا قامَ قائمُنا وَضَعَ اللهُ یَدَهُ عَلى رُؤوُسِ الْعِبادِ فَجَمَع بِها عَقَوْلُهَمْ وَکَمُلَتْ بِها اَخلاقُهْم؛(۲۰) هنگامى که قائم ما قیام کند،خداوند، دست اش را بر سر بندگان مى گذارد وعقول آنان را با آن، کامل وافکارشان را پرورش داده تکمیل مى کند).

۱۰- در حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام به خاطر توسعه اى که در دانش وعقل بشر پیدا مى شود، تمامى ظرفیّت هاى اقتصادى طبیعت، کشف مى شود وسرمایه. در حدّ وفور، در اختیار است وسیستم توزیع نیز درست عمل مى کند، لذا اثرى از فقر وشکاف طبقاتى وجنوب وشمال وکشرهاى پیشرفته وعقب مانده، مشاهده نمى شود. در این حکومت، جایى را نمى توان دید که آباد نشده باشد. همه جا یک سان از مواهب طبیعت برخوردار خوانید شد. در این رابطه، روایات فراوانى است که به بعضى از آنها اشاره مى شود:

وَاِنَّهُ یَبلُغُ سُلطانُهُ المَشرقَ وَالمَغَربَ وتَظْهُر لَهُ الکنوزُ وَلا یَبْقى فی الأرَضِ خَرابٌ إلاَّ یُعَمُّرِهُ؛(۲۱) حکومت او، شرق وغرب جهان را فرا خواهد گرفت وگنج هاى زمین برا او ظاهر مى شود ودر سرتاسر عالم، جاى ویرانى باقى نخواهد ماند مگر این که آن را آباد خواهد ساخت.

إذا قامَ الْقائِمُ… وَأخْرَجَتِ الأَرْضَ بَرَکاتِها وَرَدّ کُلُ حَقِّ إلِى أهَلِهِ…(۲۲)

أبُشّرُکُمْ بِالَمَهدی یَمْلَأُ الأرْضَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ جوراً وَظُلَماً… یُقَسّمُ الْمالَ صَحاحاً فَقالَ رَجَلٌ: (ما مَعْنى صَحاحاً؟) قال: (بالتَّسویَه بیَنَ النَّاسِ)(۲۳)؛ شما را به ظهور مهدى بشارت مى دهم، زمین را پر از عدل مى کند، همان گونه که پر از جور وستم شده است… واموال را به طور صحیح بین مردم تقسیم مى کند شخصى پرسید: (معناى تقسیم صحیح چیست؟). فرمود: (به طور مساوى بین مدرم تقسیم مى کند).

با چنین برنامه اى، یقیناً، شکاف هاى طبقاتى حاکم نخواهد شد، در حالى که در نظام هاى اقتصادى حاکم بر جهان، شکاف هاى اقتصادى وحشت ناکى وجود دارد. شکاف شمال وجنوب، شکافى است که به اجماع صاحب نظران توسعه، میان کشورهاى توسعه یافته وعقب مانده وجود دارد. وجود کشورهاى فقیر وبدهکار در این عالم، بهترین شاهد بر مدعا است.

۱۱- طبق کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام در حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام مؤمنان، به دور او اجتماع مى کنند، واز افراد فاسق وفاجر وکافر، در آن حکومت اثرى نیست: فأَذا کانَ ذالکَ ضَرَبَ یَعْسُوبُ الدینِ بذَنْبِهِ فیَتحُمعونَ إلَیْه کَما یَْتَمِعُ قُزَعُ الْخریف؛(۲۴) هنگامى که وضع بدین منوال شد، پیشواى دین منوال شد، پیشواى دین، خشم گیرد وآمادگى خود را اعلام کند. در این موقع، مؤمنان به سرعت در اطراف اش جمع شوند، همانند اجتماعى ابراهاى پائیزى.

در جهانى شدن، مومنان واقعى، جایگاهى ندارند واطراف حاکمان وقدرت مندان را افراد هواپرست ولاابالى گرفته اند. آنان، اساساً، حکومت وسیاست را از دین جدا مى دانند وبه تعبیر دیگر، در این نوع حکومت، جایى بارى مؤمنان نیست.

۱۲- الهى شدن، خواسته هاى بشر در هنگام حکومت جهانى حضرت مهدى علیه السلام است: یَعَطِفذ الْهَوى عَلَى الْهُدى إذا عَطَفُو الْهُدى عَلَى الْهَوى(۲۵)؛ او، خواسته هاى نفسانى را تحت اشعاع هدایت الهى قرار مى دهد، هنگامى که مدرم هدایت را تحت الشعاع هواى وهوس خویش قرار داده اند.

در عصر جهانى شدن، کوشش، بر طرد فکر الهى وسعى در تبعیّت از هواهاى نفسانى است.

۱۳- در عصر حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام اجتماع گمراهان پراکنده مى شود وحق جویان گرد هم جمع مى شوند: دَویَصْدَعُ شَعباً ویَشَعَبُ صَدَع؛(۲۶) او، جمعیّت هاى گمراه وستمگر را پراکنده مى کند وحق جویانِ پراکنده را به دور هم گرد آورد.

در جهانى شدن، ستمگران عالم به هم مى پیوندند وحق جویان را پراکنده مى سازند.

۱۴- در حکومت جهانى حضرت مهدى علیه السلام ستمگران وطاغوتیان وکارگزاران به کیفر مى بینند ونیکان پاداش مى گیرند وتشویق مى شوند: ألا وَفىِ غَدٍ – وَسَیَأتى غَدٌ بِمالا تَعَرِفَونَ یأخُذُالوالی مِنْ غَیْرِها عَمَّالَها عَلى مَساوى أعْمالِه؛(۲۷) آگاه باشید! فردا که فردایى است ناشناخته – کسى بر شما حکومت خواهد کرد از غیرخاندان حکومت ها. او، عُمّال ورؤساى حکومت ها را بر اعمال بدشان کیفر مى دهد.

در عصر جهانى شدن، درست قضیّه ب عکس است به جنایتکاران مانند شارون (نخست وزیر اسرائیل) لقب (مصلح) مى دهند وبه فرمانده ناو آمریکایى که دستور شلیک موشک را به هواپیماى مسافرى ایران داد ونزدیک سیصد تن مسافر بیگناه را کشت، جایزه مى دهند وفلسطینى هاى محروم وحزب الله ستم کشیده را لقب، تروزیست، مى دهند.

۱۵. حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام بر اساس عدل وقسط اداره مى شود، وجایى از کره زمین نیست که در آن عدل گسترده نشود. در روایات متعدد، تعبیر به (یَمْلَأُ) – یعنى زمین از عدل پر مى شود – شده است. رسول خداصلى اللّهُ علیه وآله وسلّم فرمود: (یَخْرَجَ رَجَلٌ مِنْ أهْل بَیتِى یُواطِى ءُ اِسْمُهُ اِسْمى وخُلْقُهُ خُلْقی فَیَمْلَأُها عَدْلاً وَقسْطِاً کَما مُلِئَتْ کَما مُلئَتْ ظُلْماً وَجَورا؛ مردى از اهل بیت علیهم السّلام من خروج مى کند که اسم او، اسم ن، خلق اؤ، مانند خُلْقِ من است. زمین را از عدل وقسط پر مى کند، همان گونه که از ظلم وجور پر شده است.

حاکمان در حکومت هاى عصر جهانى شدن، خود، از ستمگران اندو چنان در زمین عمل مى کنند که گویا دشمن عدل اند واساساً این که قبل از آمدن حضرت مهدى علیه السلام جهان پر از ظلم وستم مى شود، در همان عصر جهانى شدن است که ظلم فراگیر در زمین تحقّق پیدا مى کند.

امتیازات حکومت واحد جهانى حضرت مهدى علیه السلام منحصر در همین پانزده مورد نیست، بلکه ما، در حدّ نیاز یک مقاله، به آن ها اشاره کردیم. به امید آن که ره پویان آن حضرت، در آینده، امتیازات بیش ترى را مطرح کند.

 

 

 

پى نوشت ها:

(۱) دکتر سلیمان ایران زاده، جهانى شدن وتحولات استراتژیک در مدیریّت وسازمان، ص ۱۹٫

(۲) براى آگاهى بیشتر از جهانى شدن وجهانى سازى، به کتاب هاى زیر مراجعه کنید:

۱- دام جهانى شدن، هانس پیتر مارتین وهارالدشومن؛ ترجمه ى حمیدرضا شهمیرزادى

۲- پدیده ى جهانى شدن، فرهنگ رجایى، ترجمه ى عبدالحسین آذرنگ.

۳- جهانى شدن وتحوّلات استراتژیک در مدیریّت وسازمان؛ دکتر سلیمان ایران زاده.

۴- جهانى شدن فرهنگ وسیاست؛ دکتر سیّد على اصغر کاظمى.

۵- جهانى شدن، مالکوم واترز، ترجمه ى: اسماعیل مردانى وسیاوش مریدى

۶- کشورهاى در حال توسعه وسازمان جهانى تجارت (گات)، ترجمه ى: دکتر احمد یزدانى پناه وسیف الله صادقى.

۷- جامعه شناسى سیاسى معاصر، کِیت نَش، ترجمه ى، محمّدتقى دلفروز، تهران ۱۳۸۰.

(۳) دکتر سلیمان ایران زاده، جهانى شدن وتحوّلات استراتژیک، ص ۱۷.

(۴) هانس پیتر مارتین وشومن، دام جهانى شدن، ترجمه ى حمیدرضا شهمیرزادى.

(۵) جهانى شدن وتحولات استراتژیک در مدیریّت وسازمان، ص ۲۱.

(۶) مالکوم واترز، جهانى شدن، ص ۱۲٫

(۷) دکتر سلیمان ایران زاده، جهانى شدن، ص ۲۶ – ۷.

(۸) مالکوم واترز، جهانى شدن، ترجمه ى اسماعیل مردانى وسیاوش مریدى، ص ۱۴ – ۱۳٫

(۹) مالکوم واترز، جهانى شدن، ترجمه ى اسماعیل مردانى وسیاوش مریدى، ص ۱۴ – ۱۳٫

(۱۰) هیملینگ کسیس، تاملاتى در مفهوم جهانى شدن، ترجمه ى آزاده ابراهیم، مهر ۱۳۷۹٫

(۱۱) جهانى شدن وتحولات استراتژیک به نقل از على عبدالحمید عادل، جهانى شدن وآثار آن بر کشورهایى جهان سوم، ترجمه ى مهندس سید اصغر قریشى.

(۱۲) آل عمران / ۶۴.

(۱۳) انبیا: ۱۰۵.

(۱۴) نور: ۵۵.

(۱۵) صف: ۹٫

(۱۶) مجمع البیان، ذیل آیه کانهم از سوره ى صف.

(۱۷) آل عمران: ۹٫

(۱۸) نهج البلاغه، ج ۱۳۸.

(۱۹) بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۶.

(۲۰) بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۸.

(۲۱) منتخب الاثر، ص ۴۸۲٫

(۲۲) بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.

(۲۳) عقدالدرر، باب هفتم، ص ۲۰۷.

(۲۴) بحار، ج ۲، ص ۳۴۲٫

(۲۵) نهج البلاغه، خ ۱۳۸.

(۲۶) نهج البلاغه، خ ۱۵۰.

(۲۷) نهج البلاغه، خ ۱۳۸.


  • تاریخ ارسال : ۳۱ شهریور ۱۳۹۵
  • تعداد بازديد :
  • موضوع : مقالات مهدوی , مهدی شناسی
  • کلمات کلیدی :