پرتال تبیان مهدویت
لینک های اصلی
پرتال تبیان مهدویت

image_pdfimage_print

رویکرد عقلى بر ضرورت وجود امام

اشاره:

اصل امامت، باور همگانى مسلمانان بوده وهست، دلایل نقلى، عقلى، جامعه شناختى و… پشتوانه ى این باور مى باشد با ره آورد بیشتر این ادله، اثبات امامى است که: داراى ملکه ى عصمت ومعرفى شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا که مشرب عقل مورد تأیید شرع ومقبول همگان است، این نوشتار به طرح وارزیابى دلایلى عقلى اثبات امامت مى پردازد.

قاعده ى لطف وامامت

از آن جا که خردورزى، در پیدایش واستمرار عقیده، سهم بسزایى دارد وچه بسا ترزیق یک باور از راه تقلید ویا اکراه ممکن نباشد، اهمّیّت کنکاش از ریشه هاى امام باورى، آشکار مى شود. دانشمندان زیادى، هر کدام، بر پایه ى تخصّصى که دارند، دلایلى آورده اند تا ثابت کنند که انسان وجامعه ى انسانى، همواره، نیازمند پیشواى الهى است.(۱)

این نوشتار در حد توان، به طرح، توضیح وبررسى برخى از آن دلایل مى پردازد.

آن دلایل. این چنین اند:

۱- برهان لطف؛

۲- برهان عنایت؛

۳- قاعده ى امکان اشرف،

۴- برهان علم حضورى؛

۵- قاعده ى حُسن وقبح عقلى؛

۶- احتیاج درونى؛

۷- لازمه ى حرکت وکمال؛

۸- اقتضاى برهان نظم؛

۹- جداناپذیرى شریعت از رهبرى الهى؛

۱۰- اهداف عالى حکومت اسلامى؛

۱۱- قلمرو حکومت اسلامى.

قاعده ى لطف

یکى از اصول وقواعد مهم در کلام عدلیّه (قاعده ى لطف) است که پس از قاعده ى (حُسن وقبح عقلى) از بنیادى ترین قواعد کلامى به شمار مى رود؛ زیرا، مسائل اعتقادى زیادى مُستند به این قاعده هستند. وجوب تکلیف، بعثت، امامت، عصمت رهبران الهى،… از این قبیل است.

کاربرد این قاعده، منحصر در مباحث کلامى نیست، بلکه دامنه ى آن، مباحثى از علم اصول مانند حجیّت اجماع(۲) را در نور دیده وبه علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف ونهى از منکر(۳) نفوذ کرده است.

نیز قاعده ى لطف، فقط، مورد توّجه دانشمندان، شیعى نیست، بلکه دانشمندان معتزلى، آن را پذیرفته(۴) وبر آن، اقامه ى برهان کرده اند ودانشمندان اشاعره به آن توجّه وافرى مبذول داشته اند.(۵)

این قاعده، صرفاً، در میان اندیشه مندان مسلمان مطرح نبوده، بلکه پیش از آن، در کلام مسیحى، مورد گفت وگو قرار گرفته است، از جمله مفاهیم بسیار مهم وکلیدى در کلام مسیحیّت، مفهوم لطف Graceاست که در قرون وسطاى مسیحى، موجب پیدایش نظام کلامى ویژه اى به نام (الهیات لطف) شده است.(۶)

در پایان این نوشتار، به عنوان ضمیمه، مقایسه ى کوتاهى میان لطف در کلام شیعى ولطف در کلام مسیحى انجام خواهد شد.

تعریف لطف

لطف، در لغت، یعنى مجرد ارفاق، احسان، مهربانى، اکرام، وشفقت.(۷) از دانشمندان کلام، کسى به وجوب انجام دادن لطف به این معانى بر خداوند، معتقد نشده است.(۸)

در اصطلاح متکلّمان، نعمت ها، خیرات، مصالح – وگاهى – آلامى را که از جانب خداوند به بندگان اش مى رسد وبیش تر مربوط امور دین وبراى کمال معنوى ونیل به سعادت اُخروى است، به گونه ى که اگر این مواهب ومصالح نبود، نظام آفرینش لغو، واصل تکلیف، عبث مى شد، (الطاف) گفته مى شود.(۹) البته اگر این گونه امور، مربوط به نظام معاش ودنیاى انسان ها باشد وبیش ترین بهره اش، به جسم وبُعد مادى آنان برسد – که در اصطلاح متکلّمان (الاصلح) نامیده مى شود -.(۱۰) از بحث ما خارج است.

اقسام لطف

براى این که مسئله ى (نیاز همیشگى بشر به پیشواى الهى) در سایه ى قاعده ى لطف، به صورت روشن، مستدل گردد، بیان اقسام لطف واین که مسئله ى مورد بحث، تحت کدام قسم است، ضرورى مى نماید.

پاره اى از شبهات که بر اصل قاعده ى لطف ویا بر استناد مسئله ى امامت به قاعده ى لطف شده است، ناشى از کم توجّهى به اقسام لطف وارایه نکردن تعریف روشن از آن ها است. کسانى هم که به دفاع برخاسته اند، به این مهم، کم تر توّجه کرده اند، لذا در مقام جواب، دچار مشکل شده اند.

لطف، به لحاظ تأثیر وبهره مند ساختن انسان ها، دو قسم مى شود: لطف محصلّ ولطف مُقرّب. لزوم وجود پیشواى الهى، از مصادیق هر دو نوع مى تواند باشد.

لطف محصِّل

لطف محصّل، عبارت است از انجام دادن یک سرى زمینه ها ومقدّماتى از سوى خداوند که تحقّق هدف وغرض خلقت وآفرینش، بر آن ها متوقّف است، به گونه ى که اگر خداوند، این امور را در حقّ انسان ها انجام ندهد، کار آفرینش لغو وبیهوده مى شود.(۱۱) برخى از مصادیق این نوع لطف، بیان تکالیف شرعى، توان مند ساختن انسان ها براى انجام دادن تکلیف، نصب ومعرّفى ولىّ وحافظ دین و…(۱۲) است.

لطف به این معنا، مُحقِقّ اصل تکلیف وطاعت است.(۱۳)

ابواسحاق نوبختى، در مقام تعریف لطف محصّل مى فرمایند:کارى که خداوند، در حقّ مکلّف انجام مى دهد که ضررى براى مکلّف ندارد، منتها اگر این کار انجام نمى شد، دیگر طاعتى محقّق نمى شد.(۱۴)

طرح برهان لطف محصّل وامامت

وقتى انسان از مطالعه ى خود ومخلوقات وهستى به این نتیجه رسید که تمام مخلوقات آفریده ى خداوند است واز مشاهده واندیشه در نظم ونعمت ها واسرار آفرینش، به اوصاف وهدف مندى مبدأ اعلى رسید، مى داند که خداوند نعیم وحکیم، از پیدایش هستى وانسان هدفى دارد (حکمت وهدف مندى در آفرینش) وچون خداى سبحان. بى نیاز مطلق است، پس هدف، سعادت وبه کمال رساندن انسان ها است، ورسیدن به آن هدف والا، براى انسان ها که مرکّب از عقل وشهوت اند ودر انتخاب راه سعادت وشقاوت مختارند،(۱۵) بدون فرستادن برنامه وراهنما از جانب خداوند، ممکن نیست، پس خوددارى از تشریع وتکلیف وبعثت پیشواى معصوم، موجب افتادن انسان ها در جهالت وشقاوت ونقض غرض مى شود وقباحت وزشتى این امر، بدیهى است وخداى سبحان، منزّه از قبایح وزشتى ها است، پس حتماً هم تکالیف را بیان مى کند وهم راهنما را.

پشتوانه ى اصلى این استدلال، حکمت الهى ولغو وعبث نبودن اصل آفرینش است.(۱۶)

پیش فرض ها

مهم ترین مطلب قاعده ى لطف، توضیح واثبات پیش فرض هاى این قاعده است که در سایه ى آن شبهات زیادى رفع مى شود.

۱- اثبات وجود خداوند ووحدانیّت او براى بحث لطف، مفروض ومسلّم است وگرنه نوبت به تکلیف وبعثت نمى رسد. (این موضوع، مورد اتفّاق تمام مذاهب است.)

۲- خداوند، در تمام کارهایش، از جمله آفرینش انسان ها، هدف وغرض دارد، وگر نه کارهایش لغو وعبث مى شود وهمین طور نقض غرض واین، هر دو قبیح است وچون خداوند، بى نیاز مطلق وداراى علم مطلق است، هیچ گاه کار قبیح انجام نمى دهد.(۱۷)

اصل این پیش فرض واین که بعثت ومعرّفى پیشوا، لطف است، مورد قبول اکثر مذاهب کلامى حتّى بزرگان اشاعره است،(۱۸) منتها اشاعره مى گویند، اگر خداوند، این امور را انجام نداد، کار قبیحى انجام نداده است.(۱۹)

نتیجه ى کلام شان، این است که انجام دادن لطف بر خداوند، حتمى ولازم نیست وعقل ناقص انسانى هیچ گاه حق ندارد بر خداوند حکم کند وانجام کارى را بر او واجب کند، لکن، با جواب منطقى که از مبانى مورد قبول خود آنها استفاده شده، اشاعره نیز چاره اى جز پذیرش کامل این پیش فرض را ندارند جواب سخن آنان، این است که این جا، وجوب وباید، از نوع واجب فقهى نیست تا براى کسى تکلیف مشخص شود وعقل ما، حاکم، وخداى سبحان، محکوم شود، بلکه از نوع وجوب هستى شناسى وفلسفه وکلام است؛ یعنى، (وجوب عنه) است ونه (علیه).

به عبارت دیگر، مناسبت ذات وصفات خدا با افعال اش، این است که هرگز، کار بیهوده وقبیح انجام نمى دهد(۲۰) واشاعره. صفات جمال وجلال خداوند، از جمله غنى وعلم وحکمت او را قبول دارند.

۳- هدف وغرض از آفرینش انسان، رسیدن به کمال وسعادت است واین مهم، در گرو تشریع (برنامه) ومعرّفى پیشوا ورهبر معصوم والهى است (بعثت وامامت). اثبات این پیش فرض نیز راه هاى متعدّدى دارد که این جا، از راه جامعه شناختى وانسان شناختى، استفاده مى شود.

بیان یکم – انسان، موجود مدنى واجتماعى – بالطبع یا بالعرض – است وبدون تشکیل اجتماع، ادامه ى زندگى براى اش مشکل است وچه بسا به نابودى اش بینجامد. پس در تداوم هستى خود، محتاج تشکیل اجتماع است.(۲۱) شکل گیرى یک اجتماع صالح وسالم وماندگار، مثل سایر پدیده ها، محتاج به علّت هاى چهارگانه است. علّت مادّى، خود افراد بشر است. انسان، اجتماع را به خاطر بهره بردارى واستخدام وتداوم حیات خود انتخاب کرده است وهمه مى خواهند بهتر وبیش تر از دیگران استفاده کنند. این، به برخورد منافع وپراکندگى مى انجامد. به خاطر رهایى ازین مشکل، بشر، محتاج قانونى جامع وکامل است که تأمین کننده ى منافع همه باشد. (علّت صورى) وابستگى هاى نژادى. طبقاتى، خودخواهى،… به اضافه ى جهالت به هدف وسرانجام زندگى دنیایى انسان ها وجهالت به راه هاى رسیدن به آن اهداف عالى (علّت غایى) بى کفایتى انسان را در ترسیم یک قانون وبرنامه ى جامع آشکار مى کند.

تجربه ى عینى وتاریخى، گواه بر این مطلب است. پس براى حفظ نوع بشر، اجتماع لازم است وبراى حفظ اجتماع، برنامه ى کامل نیاز است واز آن جا که خداوند لطیف است، باید این قانون را براى بشر بفرستد که مطابق نیاز معنوى ومادّى واجتماعى اش در هر دوره اى باشد تا بشر به حدّى از کمال برسد که آخرین برنامه را دریافت کند (علت صورى تمام مى شود).

آیا این سه عنصر کفایت مى کند؟ مسلّماً، این طور نیست هر شریعت وبرنامه وآیین اجتماعى وفردى، به ناظم، به عنوان عنصر فاعلى احتیاج دارد؛ زیرا، قانون که وجود لفظى یا کتبى تفکّرى خاص است، توان تأثیر در ایجاد روابط خارجى را ندارد وحتماً یک موجود عینى توان مند لازم است که مسئول تعلیم وحفظ واِعمال آن باشد. قهراً، او، باید از سنخ خود آحاد جامعه باشد تا در متن آنان به سر برد واز اوضاع آنان آگاه باشد ودر دسترس همگان باشد تا در فهم قانون ورفع مشکلات ورسیدن به رشد وکمال وهدف غایى به او مراجعه کنند.

این ضرورت، ویژه ى یک نسل ویک برهه نیست، بلکه احتیاج مستمر در طول زمان است، پس لطف الهى باید به این نیاز پاسخ گوید. به همان دلیل که افراد عادى شر. توان تدوین قانون وبرنامه ى جامع را ندارند، توان تفسیر کامل واجرا وساماندهى وپرورش نفوس انسان ها را هم ندارند. بنابراین، پیشوا وعامل فاعلى باید داراى علم واحاطه ى کامل باشد واز هر گونه خطا بر حذر باشد واصولاً، کسى، او را معرفى کرده باشد که خودِ برنامه را هم فرستاده است.

مطالعه ى تعالیم واحکام واهداف یک برنامه، معرّفى کننده ى مجرى آن خواهد بود، یعنى، مناسبت میان علّتِ صورى وغایى با علّت فاعلى، حکم مى کند که علّت فاعلى هم از جانب همان مبدئى باشد که صورت وغایت را فرستاده است.(۲۲)

بیان دوم – در این بیان، با سه مقدّمه، به ضرورت پیشوا وامام مى رسیم.

آفرینش – که کار خداى حکیم است – هدف مند است. پیدایش انسان، با هدف است وهدف آن، رسیدن به کمال است. رسیدن به کمال، در گرو شناخت راه وراهنما وهدف است.

عقل، توان شناخت کامل را ندارد؛ چون، احاطه بر تمام جوانب مادّى ومعنوى واجتماعى انسان ها، ممکن نیست. روند تغییرات حقوقى وقانونى در طول تاریخ بشر ونارسایى قوانین فعلى، بهترین گواه بر این ادّعا است.

پس نتیجه مى شود که حکمت خدا، اقتضا دارد که پیشواى همراه با قانون جامع، براى انسان ها فرستاده شود وگرنه نقض غرض مى شود وانسان ها به کمال مطلوب نمى رسند.(۲۳)

لطف مقرّب

لطف مقرّب، عبارت است از امورى که خداوند براى بندگان انجام مى دهد ودر سایه ى آن، هدف وغرض از تکلیف بر آورده مى شود، به گونه اى که اگر این امور انجام نمى شد، امتثال واطاعت براى عدّه ى زیادى مسیور نبود.(۲۴)

برخى از نمونه ها ومصادیق این نوع لطف، وعده ى بهشت به نیکوکاران وعذاب جهنم براى بدکاران ونعمت ها وسختى ها به عنوان ابتلا وامر به معروف ونهى از منکر و… است.

این نوع لطف، مکلّف را به سوى انجام دادن دستور الهى نزدیک تر واز سرکشى به دور مى دارد. این لطف، مرتبه اش، بعد از اثبات تکلیف است، امّا لطف محصّل، خود، محقّق ومثبت تکلیف شرعى بود.

علّامه ى حلّى، لطف مقرّب را این گونه تعریف مى کنند:

لطف مقرّب، عبارت است از: هر آن چه در دور ساختن بندگان از معصیّت ونزدیک ساختن ایشان به طاعت، مؤثر است، ولى در قدرت دهى آنان بر انجام دادن تکالیف، مدخلیّتى ندارد واختیار را نیز از آنان سلب نمى کند.(۲۵)

با قید نخست، یعنى مدخلیت نداشتن در قدرت دهى بر اصل طاعت وانجام دادن تکلیف، لطف محصلّ از تعریف خارج شد وبا قید دوم، یعنى، مکلّف را تا سر حد اجبار وسلب اختیار وادار نکند، این نکته را بیان مى کند که انجام دادن لطف، منافى اختیار انسان که ملاک صحّت تکلیف است، نیست.(۲۶)

این نوع لطف، مورد بحث ومناقشه ى علماى کلام است.(۲۷) گروهى معتقدند که انجام دادن این امور بر خداوند سبحان واجب است تا موجب عبث وبیهودگى در تشریع تکلیف نشود. آنان، شرایط ومرزهایى براى این لطف بیان کرده اند. گروهى دیگر، به خاطر انکار اصل هدف دار بودن افعال خدا ویا به خاطر پاسخ نیافتن بعضى از اشکالاتى که بر مصادیق این لطف وارد است، اقدام به انکار ونفى وجوب آن کرده اند.

تفاوت لطف مقرّب ومحصّل

لطف محصّل، اگر نباشد، اصلاً، تکلیف شرعى وبعثت وپیشوا وراهنما نخواهد بود، یعنى، اصل وجود تکلیف شرعى محقّق نمى شود، امّا اگر لطف مقرّب نباشد، تکلیف وبعثت ونصب پیشوا وراهنما هست وچه بسا در مورد بعضى اشخاص، تکلیف هم امتثال شود، امّا نوع مردم، امتثال تکلیف نخواهند کرد. مثلاً اگر وعد ووعید نباشد، بندگان، توانایى بر انجام دادن دستورهاى الهى را دارند؛ چون، در سایه ى لطف محصّل، شریعت وراهنما معرفى شده است، لکن اکثر مردمان تا تشویق وتنبیهى نباشد، کم تر سراغ اطاعت وفرمانبردارى مى روند.

مقبولیّت لطف محصلّ، همگانى تر از لطف مقرّب است؛ زیرا، تمام کسانى که به هدف مندى افعال خداوند معتقد هستند، وجوب لطف به معناى بیان تکلیف وبعثت (پیشواى الهى) را قبول دارند.

طرح برهان لطف مقرّب وامامت

لطف مقرّب که جایگاه ومرتبه اش بعد از تحقّق واثبات اصل تکلیف است، براى اثبات ضرورت پیشوا ورهبر الهى نیز کارآیى دارد. اکثر دانشمندان کلام، مسئله ى امامت را در زمره ى مصادیق لطف مقرّب بحث کرده اند. اگر دایره ى مفهوم تکلیف، اعم از تکالیف عقلى وشرعى معرّفى شود، بیان اصل تکالیف شرعى هم از مصادیق لطف مقرّب به شمار مى آید؛ زیرا، وقتى عقل، آفرینش را به مبدأ واحد وعلیم وحکیم و… مستند کرد، به این نتیجه مى رسد که انسان در برابر خداوند ومخلوقات اش وظایف وتکالیفى دارد، مانند شکر منعم، پاسخ نیکى را نیکى دادن، زشتى ظلم وخوبى عدل، واین جا، اگر خداوند تکالیف واحکامى را تشریع وبر بندگان واجب گرداند، قسمتى از این تکالیف مؤیّد ومؤکّد تکالیف عقلى اند وموجب مى شود، بندگان به انجام دادن تکالیف عقلى، نزدیک تر واز ترک واهمال در آن ها دورتر گردند، واین، همان حقیقت لطف ومعناى سخن دانشمندان است که: (التکالیف السمعیّه الطاف فی التکالیف العقلیه).(۲۸)

به هر حال، اثبات ضرورت امامت، این گونه مى شود که حالا که خداوند، تکالیفى را بر بندگان واجب کرده است، هدف وغرض امتثال، اطاعت وپیروى است تا انسان ها در سایه ى آن، به کمال وسعادت مطلوب برسند. حالا اگر این مهم (امتثال) بدون انجام دادن امورى (از جانب خداوند) (مثل نصب امام معصوم، وعد ووعید و…) محقّق نمى شود، خداى حکیم، حتماً، این امور را انجام مى دهد تا نقض غرض در تکلیف لازم نیاید.(۲۹)

اکثر دانشمندان بزرگ کلامى، مثال جالبى مى آورند. آنان مى گویند، هر گاه، کسى، غذایى آماده کند وهدف وغرض اش دعوت افرادى باشد، به آنان پیغام بدهد وبا این که مى داند آنان آدرس ندارند، براى شان راهنما ویا آدرس نفرستد، مسلماً، او را محکوم به کار عبث وبیهوده مى کنند.(۳۰)

چند پیش فرض مهم این برهان

۱- هدف وغرض اصلى خداوند از تشریع تکالیف، اطاعت وپیروى وامتثال بندگان است، نه این که هدف، صرفاً، بیان تکالیف باشد، ولو عدّه ى اندکى، مثل اولیا که بدون وعد، وعید ویا نصب امام امتثال مى کنند، عمل کنند ویا اصلاً، هدف، امتحان باشد که در این صورت. اگر خداوند از لطف دریغ کند، هیچ نقض غرضى لازم نمى آید.

عقل سلیم حکم مى کند که پیمودن راه کمال ورسیدن به سعادتِ مقصود، با عمل وپیروى از برنامه هایى است که عقل وشرع آن ها را بیان کرده اند وچون این هدف، مربوط به نوع انسان است، پس حالا که نوع انسان، بدون لطف الهى به آن نمى رسد، انجام دادن این لطف واجب است.

علاوه بر این، چون مرتبه ى لطف مقرّب. بعد از اثبات اصل شریعت ووحى است، مراد ومقصود شارع از تشریع احکام اش را از مطالعه ى قرآن کریم هم مى شود به دست آورد. قرآن، در موارد متعدّد. این مضمون را بیان مى کند که اگر خداوند، دستورى داده ویا لطفى کرده ویا ضررى را متوجه انسان ها کرده، هدف، انجام دادن دستورها بوده است تا در سایه ى آن، به کمال مطلوب برسند. در این جا، به ذکر چند نمونه از آیات بسنده مى شود:

(وبلوناهم بالحسنات والسیئات لعلّهم یرجعون).(۳۱)

آیت الله سبحانى مى فرمایند، مراد از حسنات وسیئات، نعمتها وضررهاى دنیایى بوده وهدف از این ابتلا، وادار کردن آنان به حق مدارى واطاعت است.(۳۲)

(وما أرسلنا فى قریه من نبىّ إلّا أخذنا أهلها بالبأساء والضرّاء لعلهم یضرّعون).(۳۳)

در این آیه، به هر دو قسم از لطف اشاره شده است. مفاد آیه ى کریمه این مى شود که خداوند، پیامبران را براى ابلاغ تکالیف وارشاد بندگان، به سوى کمال فرستاده (لطف محصّل) منتها چون رفاه طلبى وسستى وفرو رفتن به نعمت هاى دنیایى، مى تواند سبب سرکشى وبى خبرى انسان از هدف خلقت واجابت درخواست انبیا شود، حکمت الهى اقتضا مى کند تا آنان را گرفتار سختى ها کند تا به سوى اوامر الهى برگردند.(۳۴) چون هدف اصلى، انجام دادن دستورهاى الهى بوده، انبیا، صرفاً، به اقامه ى حجّت وبرهان اکتفا نکرده اند، بلکه اقدام به نمایش معجزات وبشارت نیکوکاران وترسانیدن بدکاران مى کردند – (رسلاً مبشرین ومنذرین)(۳۵) – واین امور، در گرایش مردم به اطاعت ودورى گزیدن از معصیّت، دخالت دارد.(۳۶)

۲- نصب امام از مصادیق لطف مقرّب نیز هست، این پیش فرض، با توجّه به تعریف مقام امامت ووظایف واوصاف، آن کاملاً روشن وقابل قبول است. مرتبه ى امامت، نزدیک به مرتبه ى نبوّت است، با این فرق که پیامبر، مؤسّس تکالیف شرعى است وامام، حافظ وپاسدار آن به نیابت از پیامبر.(۳۷)

شکى نیست که حفاظت از قوانین وسایر وظایف امام که قبلاً یادآورى شد، انسان ها را به سوى پیروى از دستور نزدیک مى کند واز سرکشى بر کنار مى دارد. این مسئله، نزد عقلا، معلوم است که هر گاه جامعه، رییسى داشته باشد که آنان را از تجاوز ونزاع باز دارد وبه صلاح وعدل وانصاف وادارد، چنین جامعه اى، به صلاح نزدیک واز فساد تباهى به دور است.(۳۸) حالا اگر چنین رییسى، از جانب خدا ومعصوم هم باشد، دیگر جاى تردید در لطف بودن آن نمى ماند.

۳- تا این جا، پذیرفته شد که خداوند، در کارهایش هدف دارد وغرض از تکلیف، عمل به دستور ورسیدن به سعادت است ولطف به معناى هر کارى که مقرّب بندگان به طاعت است، در حوزه ى اختیار او است، لکن این مقدار کفایت نمى کند مگر حکم کنیم، فلان کار (مثلاً امامت) حتماً مقرّب است وهیچ گونه صارف ومانع ومزاحم ومفسده ى جانبى ندارد؛ زیرا، اندیشه وعقل بشرى، ناتوان از آن است که در گستره ى هستى، چنین حکمى براند. این جا است که به بیان پیش فرض سوم مى رسیم؛ یعنى، نصب پیشوا وامام معصوم الهى، هیچ گونه مفسده ومزاحمى ندارد.

در مقام تحلیل باید گفت، منکر این پیش فرض، در حقیقت، اصل وجوب لطف را قبول دارد، منتها مى گوید، احراز مصادیق بدون مزاحم ومفسده، باید آشکار شود.

حل این مشکل نیز با توجّه به حد ومرز لطف محصّل ومقرّب، ساده است. اگر مورد، داخل در مصادیق لطف محصّل باشد، برهان مفاد لطف محصّل بر گرفته از دلایل حکما، متکّلمان، جامعه شناسان بود. مطالعه ى ساختمان انسان، دلالت بر ضرورت لطف محصّل داشت که با بیانات قبل، جایى براى این تردید نمى ماند که مثلاً تشریع یا معرّفى پیشواى الهى، مبتلا به معارض باشد.

اگر مورد، داخل در مصادیق لطف مقرّب باشد، چون مرتبه ى برهان لطف مقرّب، بعد از اثبات اصل تشریع وبعثت ووحى است، از طریق برهان انّى، حکم مى شود که چون شارع مقدّس، این لطف را انجام داده، پس حتماً خالى از جهات مفسده بوده است.

در سایه ى بحث وبررسى مبادى وپیش فرضهاى مهم قاعده ى لطف، اشکالات عمده ى دفع شدند ویا اصلاً زمینه ى طرح ندارند، لذا نیازى به طرح وارزیابى آنها نیست ونتیجه ى نهایى این مى شود که برهان لطف هم چنان یکى از براهین مورد پذیرش، پویا وبا پشتوانه ى عقلى ونقلى مى باشد.

لطف وغیبت حجت علیه السلام

مهم ترین پرسشى که بعد از پذیرش مفاد قاعده ى لطف مطرح مى شود، این است که (اگر امامت، لطف است تا در امور معاش ومعاد مردم تصرّف کند وزمینه را براى امتثال احکام الهى فراهم سازد، پس چرا دوازدهمین پیشواى الهى غایب است؟).

این پرسش، سرگذشتى دیرنه دارد ودر کتاب هاى مهمّ کلامى به آن، پاسخ هاى روش وقابل قبولى داده شده است.(۳۹) این جا، به قسمتى از آن پاسخ ها اشاره مى شود:

همان طورى که در بیان هاى مختلف برهان لطف اشاره شده، لطف بودن امام، منحصر در تصرّف وظهورش در متن زندگى مادّى ومحسوس انسان ها نیست، بلکه وجود امام، از جهات مختلف، لطف است. امام وپیشواى الهى، داراى مناصب ووظایف متعددّى است. برخى از آن ها، چنین است:

– پیشوا ومقتداى امّت (ارشاد حیات معنوى انسان)؛

– ولایت الهى، حجّت زمان، انسان کامل وواسطه ى فیض الهى؛

– مرجعیّت دینى (بیان احکام ومعارف دین)؛

– رهبرى جامعه (زعامت وحکومت)؛

-. . . .(۴۰)

اصولاً، پیشوایى که از رهگذر برهان لطف وسایر براهین اثبات امامت استفاده مى شود، داراى تمام اوصاف ووظایف نبوّت است، مگر دریافت وحى به عنوان نبىّ. بنابراین، رهبرى ظاهرى جامعه وتشکیل حکومت واجراى حدود الهى، گوشه اى از وظایف رهبر الهى است(۴۱) که اگر این بخش از وظایف. زمینه ى اجرا پیدا نکرد، لطف بودن چنین رهبرى منتفى نمى شود، نظیر همین وظایف، در سال هاى اوّل بعثت رسول اکرم صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم تعطیل بود، امّا لطف بودن حضرت نسبت به دیگر وظایف، محرز بود.

۲) محرومیّت از فیض ظهور پیشواى الهى، به خاطر موانعى است که خود انسان ها ایجاد کرده اند واز آن جا که فراهم ساختن زمینه براى انجام دادن طاعت واجراى احکام الهى از سوى امام، از مصادیق لطف مقرّب است ولطف مقرّب هم اختیار را از مکلّفان سلب نمى کند، پس استفاده از این لطف، به اختیار خود مکلّفان است. اگر آنان، لیاقت واستعداد حفظ واستفاده ى از این موهبت را نداشتند، اصل لطف بودن آن زیر سؤال نمى رود. مرحوم محقق طوسى مى گوید، اصل وجود امام، لطف است وتصرّف آن حضرت، لطفِ دیگر، واین ما هستیم که موجب غیبت آن حضرت شده ایم.(۴۲)

(ضمیمه)

مقایسه ى لطف در کلام مسیحى با شیعى(۴۳)

با توجّه به گسترگى حوزه ى بحث در کلام مسیحیت، در این جا، به بررسى نظر متکلّم نامدار مسیحى، توماس اکویناس بسنده شده است.

مسائلى که در دو جانب بحث، چندان از هم بیگانه بوده اند که امکان مقایسه شان نبود، حذف شده است.

سیر تطوّر لطف در کلام مسیحى

اصطلاح لطف، معادل واژه ى انگلیسى وفرانسوى، Grace است که از دو کلمه ى لاتین “gratia” ویونانى “charis” ریشه گرفته ودر فارسى، احیاناً. به فیض هم ترجمه شده است.(۴۴) معناى لغوى این واژه، عنایت خداوند به انسان ونتیجه ى آن است ونیز نیرویى است که از خداوند نشئت گرفته وموجب بخشش گناهان ورستگارى انسان مى شود.(۴۵) تفسیرهاى گوناگون از ماهیّت لطف با همین معنا هم خانواده است.

متکلّم نامدار صدر مسیحیت، یعنى پولس قدیس، شرحى از مضمون لطف به دست داده است. او، تجلّى خداوند در عیسى علیه السّلام، تحمّل رنج انسان وتصلیب وى را (فیض) خداوند به انسان تلقى کرده که بخشش گناهان وحیات جاوید در مسیح را براى انسان تضمین مى کند، به شرط پیوستن به کلیسا وایمان آوردن به مسیحیّت.

لطف خداوند، به منزله ى مداخله ى مهرورزانه وبى دریغ براى رستگار ساختن ونجات آدمى از گناه است. پولس، در واکنش به ظاهرگرایى مقدّس مابانه وعموماً ریاکارانه ى فرقه هاى یهودى معاصرش، بویژه فریسیان بر عامل ایمان وباطنى گرایى تأکید کرد ولطف را بسیار فراتر از مقرّر داشتن شرع در استکمال انسان معرفى کرد.(۴۶)

در قرن دوم که جدایى دو جریان دینى (کلیساى شرق وغرب) اتفّاق افتاد، اگوستین قدیس با تأثیرگذارى روى کلیساى غرب، انسان را موجود مختار مى دانست که آثار گناه نخستین، زنجیرى برگردن اراده ى آزاد او افکنده ونجات، فقط، به یُمّن لطف خداوند است.

به نظر او، لطف خداوند، یک ضلع از مثلث اراده وشر است. لطف، نیروى است که به کمک آدمى مى آید چشم او را بر حقیقت مى گشاید واراده ى او را بر ضد تمایل او به شر غالب مى سازد.

تفسیر سوم، از سوى حکیم قرون وسطاى مسیحى، اکویناس قدیس پرداخته شده است. او که درصدد آشتى دادن کتاب مقدّس با حکمت ارسطویى ومبرهن ساختن ایمان مسیحى بود، سعى در عقلى کردن برداشت دینى از لطف داشت.

آکویناس، شاگرد مکتب ارسطو ومتأثّر از حکمت مشایى بوعلى، رساله ى به نام مقاله اى در باب لطف نوشت. بخش هاى از این رساله را در این جا ذکر مى کنیم.

آیا لطف، در شناخت حقیقت از سوى انسان مدخلیّت دارد؟ نصوص کتاب مقدّس وتصریحات آباى کلیسا، این بود که هیچ معرفتى بدون مدد لطف خداوند، حاصل نمى شود، حال آن که نفس آدمى به موجب خلقت، قادر به شناخت امورى است، وى، در مقام جمع میان متون دین وحکمت عقلى گفت: (نفس، در شناخت، محدودى از امور طبیعى مستقل است، امّا شناخت امور خارج از طبیعت، بدون لطف ممکن نیست.)

آیا انسان، بدون لطف خداوند، مى تواند کار خیر انجام دهد، از نظر اگوستین، گناه نخستین، آدمى را اسیر کرده وقدرت او را بدون لطف خداوند بر انجام دادن کار خیر سلب کرده است. آکویناس مى گوید، نه آدم نخستین (قبل از گناه جبلى)، به طور کامل، بى نیاز از مداخله ى خداوند بود ونه انسان امروز، به طور مطلق وکامل، محتاج به دخالت خداوند در اراده وفعل خیر است.

آیا انسان، بدون لطف خداوند، قدرت بر امتثال شریعت را دارد، او مى گوید، آدم، قبل از گناه جبلى، مى توانست امتثال بشریعت (به معناى مطلق انجام دادن مأموّربه) کند، امّا امتثال شریعت (به معناى انجام دادن مأموّربه با نیّت قربت) را بدون لطف خداوندى، در هیچ حالتى قادر نیست، چه قبل از گناه جبلى یا بعد از آن.

آیا دست یابى به سعادت، بدون لطف ممکن است، وى مى گوید، چون هیچ علّتى نمى تواند معلولى اشرف وبزرگ تر از خود بیآفرند وسعادت جاویدان، بسى شریف تر از تمام اعمال خیر انسانى است، پس بدون لطف خداوندى، رسیدن به سعادت جاویدان ممکن نیست.

رهایى انسان از گناه اوّل، فقط به مدد لطف میسر است. بخشودگى مجازات اخروى نیز فقط از جانب خداوند ممکن است. تقوا وخوددارى از معصیّت، بدون لطف وفقط با بهره گیره از شرع، خطا است، هر چند ممکن است.

ماهیّت لطف چیست؟

از دوره اى اگوستین تا عهد روشنگرى، تصوّر عمومى مسیحیان مؤمن از لطف خداوند، نیروى الهى ومستقل از آدمى است که بر او اثر مى کند. اکویناس، در مقام تبینى عقلانى از این تصور است.

آیا لطف در فردى که مشمول آن است، چیزى مى افزاید وآیا این امر افزوده از مقوله ى کیف است؟ در لطف مخلوق، به مخلوق، چون خیرى در شخص لطف شونده سراغ دارد، لذا بر او لطف مى کند، امّا در مورد لطف خدا به مخلوقات، خود لطف، علامت ظهور خیر در شخص لطف شونده است.

لطف خالق به مخلوق، یک بار، عام وشامل تمام موجودات است (همان مهرورزى خداوند که به سبب آن، اشیا، موجود شده اند) که از بحث خارج است، ویک بار، خاص است (عنایتى که بر انسان دارد واو را از مرز طبیعت ترقّى داده است). به این معنا، لطف، حتّى به معناى نخست، چیزى به انسان مى افزاید واین چیز (خیر) حقیقى است که یک سر، در ذات حق، ویک سر، در روح خلق دارد. در ذات حق، صورتى جوهرى است ودر خلق عرضى.(۴۷)

در ادامه ى این رساله، مطالبى از قبیل (آیا لطف همان فضیلت است؟)، (آیا موضوع لطف، خود نفس است یا یکى از قواى آن؟)، (آیا علّت فاعلى لطف، منحصراً خداوند است یا این که مخلوقات نیز مى توانند لطف کنند؟)، (آیا شمول لطف خداوند، مشروط به آمادگى فرد از طریق اعمال ارادى هست یا خیر؟)، (آیا مى شود لطف، در یک فرد بیش تر از دیگرى باشد؟)، بحث شده است.

در آخرین فصل این رساله، مسئله ى لطف واستحقاق است. آیا اساساً، مى توان گفت، انسان، مستحق چیزى از خداوند است، آکویناس توضیح مى دهد که اندیشه ى استحقاق به معناى واقعى، در مورد دو موجود همطراز ومساوى هم قابل تصور است، لذا میان خداوند وانسان، تصوّر چنین استحقاقى نمى رود، امّا گونه ى دیگر از استحاقق که در روابط مولا وعبد یا پدر وفرزند وجود دارد، در مورد خدا وانسان قابل تصوّر است. بدین صورت که مولا، خودش، استحقاقى براى عبد در ازاى انجام دادن وظایفى که خود مقرّر کرده، وضع کند. در این صورت، با این که هر چیزى که از عبد نشئت مى گیرد، در واقع، از مولا است، در عین حال، شرط لازم براى استحقاق قراردادى را مى تواند احراز کند.

آکویناس مى گوید، بدون لطف الهى، نمى توان کسى، مستحق رستگارى ابدى وحیات جاویدان شود. اگر کسى مشمول لطف خداوند شد، نه از جهت ذات اعمالى است که انجام مى دهد، بلکه از جهت صرف همت خود در طاعت است وبه موجب قراردادى که ذکر شد، نوعى استحقاق پیدا مى کند.

تا این جا فقط به گوشه هاى از سخنان برخى متکلّمان مسیحى درباره ى لطف خداوندى اشاره کردیم. جهت تکمیل بحث، باید گفت، متکلّمان مسیحى قرون میانه، مباحث مربوط به لطف را با شور وحماس پى مى گرفتند. تا قرن هجدهم، مجموع کلام مسیحى، تصوّر (نیروى الهى وفوق طبیعى) از لطف را حفظ کرده بودند. با طلوع عصر روشنگرى وظهور عقل گرایى وایمان به توانایى هاى انسان، تصوّر (نیروى الهى) به حاشیه رانده شد وانسان، فطرتاً، خیرخواه معرفى شده وگفته شده، شرور وبدها که از او سر مى زند، محصول تربیت فاسد اجتماعى تلقى مى شود. لطف خداوند، به معناى همین عقل واراده ى انسانى گرفته شد.

نظر متأخرتر معاصر که آمیخته اى از انسان شناختى اگز یستانسیالیستى وتاریخى گرى است، متکلّمان معاصر، مانند تیلیخ، راهنر، تیلهارد نسبت به لطف، تحت تأثیر فضاى فکرى غلیظ شکل گرفته است. تصویرى که این متکلّمان نامور از لطف ارایه داده اند، (افق آگاهى) انسان را به جاى فعل وقوه ومداخله ى خداوند نشانده اند؛ چنان که گویى این مداخله، از طریق سوق دادن هستى به سمت وسوى است که هم طرح پیشین وهم سرنوشت آینده خود ذات بارى است.

بدین سان، لطف، هویّتى جارى در متن عالم پیدا مى کند. تیلیخ، بدین باور رسیده بود که سر رشته ى تحوّل، در زیست شناختى واخلاق، نه به دست ژنها، بلکه به دست لطف خداوندى است، یعنى، لطف، هویتى ماورایى وبیرون از زندگى ملموس وحقیقى انسان ندارد، بلکه لطف، هم حضور خداوند است در پهنه ى آگاهى بشر وهم افق گسترش تاریخ.(۴۸)

در این مرحله وتفسیر، لطف خداوندى، مجدداً. احیا شده ومحدودیّت آن در خلق اراده وعقل، زایل مى شود، ولى رنگ وبوى فوق طبیعى خود را کاملاً بافته وبه عنصرى معنایى ونظامى تفسیرى از جهان مادّى حقیقى مبدل مى گردد.

مقایسه

نقاط اشتراک

۱- در هر دو نظر، لطف، نوعى مداخله ى خداوند در زندگى انسان است که در جهت رستگارى او صورت مى گیرد. این مداخله، هیچ گاه، با اختیار بندگان منافات ندارد. تصور نیرویى که محرک ده روح انسان به خیر است، بسیار نزدیک به تصوّر شیعى از توفیق. امداد، تقرب عبد به طاعت، دور کردن او از معصیت است. این دو برداشت، در غایت، با هم وحدت دارند، هر چند در جزئیات متفاوت اند.

نیز برداشت مسیحى از ماجراى خلقت، حیات، تصلیب، رستاخیز، وعروج مسیح، تحت عنوان وحى الهى ولطف وعطوفت خداوندى براى رستگار ساختن انسان در حیات جاوید ورها سازى او از چنگال گناه نخستین، در جهت گیرى عمومى خود، با چشم پوشى از ویژگى هاى که در کلام مسیحى مراد است – از قبیل تجسسید، تثلیث، تصلیب و… – روایت متفاوتى از مصداق اهم لطف الهى است که عبارت است از بعثت، تکلیف، تشریع، (لطف محصّل) وفعل تشریعى خداوند براى تضمین رستگارى اخروى انسان (لطف مقرّب) که بدون آن، بنا به باور متکلمان شیعى، مصالح عظیمى از انسان فوت مى شد (هدف خلقت وهدف تکلیف).

۲- در کلام آکویناس، انسان، بدون لطف خداوند، قادر به کسب خیر بهتر از مقتضاى طبع خود نیست. در کلام شیعى نیز لطف به معناى ارسال رسل وتشریع (لطف محصلّ) یگانه راه دست یابى انسان به کمال برتر است که غایت اصلى از خلقت آدمى معرفى شده است. با اندکى توسعه، مى توان گفت، هر دو دستگاه، به انسان اجازه مى دهند با کمک عقل خود، حاجات عادى وطبیعى خود را برآورند. ولى او را از شناخت خیر وصلاح اعلاى خود، بدون کمک لطف خداوندى عاجز مى دانند.

۳- سعادت اخروى از نظر هر دو دستگاه، فقط وفقط، از طریق لطف الهى میّسر مى گردد.

۴- آخرین وجه اشتراک که مربوط به بحث، یعنى ضرورت ونیاز انسان ها به امامت، مى شود، این نکته است که لطف تفضّلى، اندیشه ى آکویناس که به معناى لطفى است که مستقیماً به رستگارى فرد مربوط نیست، بلکه در جهت وسیله قرار دادن او براى رستگارى دیگران است وآثار گوناگونى از جمله اعجاز واخبار از غیب وتکلّم به زبان هاى گوناگون و… از خود نشان مى دهد، با اندکى مسامحه، قابل انطباق با لطف تشریعى به معناى انزال کتب وبعثت انبیا وحتّى نصب امامان براى هدایت مردم است. خصوصیّات مذکور نیز در کلام شیعى، اوصافى است که به طور یک جا در امامان وجود دارد.

فى الجمله، مى توان چنین نتیجه گرفت که هسته ى اصلى اندیشه ى لطف در هر دو دستگاه، مشترکاً، داراى دو جزء اساسى است: تجلّى عنایت الهى به ایشان از طریق بر انگیختن پیامبران وفروفرستادن وحى ودستگیرى مستمر از ابناى بشر در جهت توفیق او به فعل خیر به هدف رستگار ساختن او که غایت نهایى خلقت است.

نقاط افتراق

۱- در کلام شیعى، اصل، اثبات عقلى ضرورت لطف وحلّ ابهامات وشبهات آن است، امّا در کلام مسیحى، براى اثبات لطف، تلاش چشم گیرى صورت نمى گیرد.

۲- آکویناس، در توجیه کم وکیف وماهیّت وخواصّ لطف که مقوله ى لاهوتى است وکم وزیاد مى پذیرد و… به طور مشروح سخن گفته، امّا در کلام اسلامى، به این جهت پرداخته نشده است که سبب آن، شاید، ضرورت نداشتن آن باشد.

۳- از آن جا که مبانى کلامى این دو دید، مختلف است، موجب اختلاف در محتواى بحث لطف شده است. مثلاً، تفسیر وماهیّت وحى، شریعت، رابطه ى خداوند با انسان، اوصاف واسماى الهى، رابطه ى، دنیا وآخرت و…، لذا لطف از نظر آکویناس، همسایه ى دیوار به دیوار گناه جبلى است؛ یعنى، انسانى که مرتکب گناه نخستین شده، امید به رستگارى را از دست داده، مگر آن که از رهگذر لطف خداوند (اصلاح) شود، امّا در کلام شیعى، چنین تفکراتى، اصلاً، راه ندارد. کلام اسلامى، به گناه جبلى باور ندارد. در بحث توبه واحباط وتکفیر(۴۹) که از حیث ملاک مى تواند با مفهوم (اصلاح) مسیحى قرابت داشته باشد، سخنى از قاعده ى لطف به میان نیامده است.

 

 

 

پى نوشت ها:

(۱) آیات وروایات نیز این مهم را یادآور شده اند مانند:

رعد: ۷؛ إنما أنت منذر ولکل قومٍ هادٍ.

انعام: ۱۴۹؛ قل فللّه الحجه البالغه.

اسراى: ۷۱؛ یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم.

اصول کافى، کلینى، ج۲، ص۴، ح ۵ – ۱ (باب الاضطرار إلى الحجه)، انتشارات اسوه.

(۲) قال المحقق التسترى فی کشف القناع: (الثالث من وجوه الإجماع أنْ یستکشف عقلاً رأى الامام علیه السّلام من اتفّاق مَنْ عداه من العلماء على حکم، وعدم روّهم عنه، نظراً إلى قاعده اللطف التی لأجلها وجب على اللّه نصب الحجه المتصف بالعلم والعصمه…). ص ۱۱۴.

(۳) اللوامع الإلهیه، مقداد بن عبدالله السیورى الحلىّ، تحقیق محمّد على القاضی الطباطبائی، تبریز ۱۳۹۶ ه، ص ۱۵۴: (الأمر بالمعروف واجب عقلاً وکذا النهى عن المنکر للطفیّه…).

(۴) المنقذ من التقلید، سدید الدین حمصى رازى، جامعه ى مدرسین، ۱۴۱۲ ه، چ اول، ج ۱، ص ۳۰۱.

(۵) شرح المواقف، سیّد شریف الجرجانى، تصحیح بدرالدین الحلبى، چ اول، مصر، ۱۳۲۵ ه، ج ۸، ص ۳۴۸؛

شرح المقاصد، سعد الدین التفتازانى، تحقیق عبدالرحمن عمیره، چ اول، ۱۴۰۹ ه، قم، ج ۵، ص ۵.

شرح (تجرید)، قوشبحى، ص ۳۷۶، چاپ سنگى.

(۶) نقد ونظر، سال سوم، شماره ى اول، زمستان ۱۳۷۵ (مقاله ى لطف در نزد آکویناس ودر کلام شیعه، حسین واله ۱۶۶. به نقل از دائره المعارف دین، مدخل Grace وفرهنگ آکسفورد، همان مدخل). ونیز رجوع شود به. دایره المعارف فارسى، غلام حسین مصاحب، ج ۲، ص ۱۹۷۰.

(۷) أقرب الموارد، مادّه ى لطف، ج ۲، ص ۱۱۴۴؛ المفردات – کتاب اللام، ص ۴۵۰؛ المصباح المنیر، ج ۲، ص ۲۴۶.

(۸) کفایه الموحدین، ج ۱، ص ۵۰۶ – ۵۰۵؛ المحصول، آیه الله جعفر سبحانى، به قلم مازندرانى، مؤسّسه ى امام صادق علیه السّلام، قم، ۱۴۱۴ ه، ج ۳، ص ۱۹۴.

(۹) المنقد، ج ۱، ص ۲۹۸.

(۱۰) قواعد العقاید، نصیرالدین طوسى، تحقیق ربانى گلپایگانى، حوزه ى علمیه ى قم، ۱۴۱۶ ه حاشیه ى ص ۸۲ والمنقذ من التقلید، ج ۱، ص ۲۹۸.

(۱۱) لطف محصّل، به گونه ى دیگر نیز تعریف شده است رجوع شود به القواعد الکلامیه، ص ۹۷. تعریفى که درین نوشتار ذکر شده، از کتاب هاى والمحصول واللهیات والیاقوت وعلم الکلام (احمد صفایى، دانشگاه تهران، چ ششم، ج ۲، ص ۲۰) اخذ شده است.

(۱۲) الهیات، آیت الله جعفر سبحانى، به قلم حسن مکى، دارالاسلامیه، چ اوّل، بیروت، ۱۴۱۰ ه، ج ۲، ص ۴۷؛ کفایه الموحدین، ج ۱، ص ۵۰۶ – ۵۰۵.

(۱۳) الهیات، ج ۱، ص ۴۸؛ کفایه الموحدین، ج ۱، ص ۵۰۶.

(۱۴) الیاقوت فى علم الکلام، ابواسحاق النوبختى، ص ۵۵؛ قواعد کلامیه، ص ۹۸.

(۱۵) إنّا هدیناه السبیل فإمّا شاکراً واما کفوراً و(فألهمها فجورها وتقواها).

(۱۶) هر چند در نهایت، غرض وهدف خلقت وتکلیف، یکى مى شود، لکن غرض وهدف اوّلى تکلیف، امتثال است وامتثال بر تمام بندگان، یکسان واجب است، حتّى بر اولیا ومقرّبان وره یافته گان وصال کوى دوست، وهدف ثانوى، کمال وسعادت است. کفایه الموحدین، ج ۱، ص ۵۱۰.

(۱۷) القواعد الکلامیه، على ربانى گلپایگانى، مؤسّسه امام صادق علیه السّلام، چ اول، ص ۱۰۴.

(۱۸) فصلنامه ى انتظار، سال اوّل، شماره ى اوّل، ص ۷۳٫

(۱۹) الملل والنحل، شهرستانى، چاپ دارالمرفه، ج ۱، ص ۴۵: (واتفقوا على أنّ ورود التکالیف الطاف للبارى تعالى).

(۲۰) پیرامون وحى ورهبرى، جوادى آملى، انتشارات الزهراء، ص ۱۴۱؛ بدایه المعارف، خرّازى، مرکز مدیریت حوزه ى علمیه ى قم، چاپ دوم، ج ۱، ص ۱۵۰ وص ۲۳۴.

(۲۱) همین بیان را محقق طوسى دارد: (الدلیل على وجوبه توقف الغرض المکلّف علیه فیکون واجباً فی الحکمه وهو المطلوب.) کشف المراد، ص ۳۲۴.

(۲۲) پیرامون وحى ورهبرى، ص ۱۲۷.

(۲۳) اصول عقاید، مصباح یزدى، سازمان تبلیغات اسلامى، ج ۲، ص ۳۶.

(۲۴) الذخیره فى علم الکلام، شریف مرتضى، انتشارات جامعه ى مدرسین، سال ۱۴۱۱ ه، ص ۱۹۰ – ۱۸۹٫

(۲۵) کشف المراد، ص ۳۲۴.

(۲۶) اللهیات، ج ۲، ص ۴۸.

(۲۷) اللهیات، ج ۲، ص ۴۸؛ کفایه الموحدین، ج ۱، ص ۵۰۶.

(۲۸) کشف المراد، ص ۳۶۲٫

(۲۹) کشف المراد، ص ۳۲۰.

(۳۰) قواعد المرام، کمال الدین ابن میثم بحرانى، مکتبه المرعشى، چ دوم، ۱۴۰۶، ص ۱۱۸؛ أوائل المقالات، شیخ مفید، تبریز، چ دوم، ۱۳۷۱، تحقیق زنجانى، ص ۶۵.

(۳۱) اعراف: ۱۶۸.

(۳۲) اللهیات، ج ۲، ص ۴۹٫

(۳۳) اعراف: ۹۴.

(۳۴) اللهیات، ج ۲، ص ۴۹٫

(۳۵) نساء: ۱۶۵.

(۳۶) اللهیات، ج ۲، ص ۵۰.

(۳۷) انیس الموحدین، محمد مهدى نراقى، بخش امامت.

(۳۸) کشف المراد، ص ۳۶۲٫

(۳۹) شرح اصول الخمسه، ص ۷۵۱، شرح مقاصد، سعد الدین تفتازانى، ج ۵، ص ۲۴۰.

(۴۰) شیعه در اسلام، محمد حسین طباطبایى، انتشارات اسلامى، چاپ چهاردهم، ص ۱۷۵؛ امامت ورهبرى، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، چ سوم، ص ۵۰ – ۵۸؛ پیرامون وحى ورهبرى، جوادى آملى، انتشارات الزهراء، ص ۱۱۴. منظور از امامت، همانا، مقام منیع رهبرى جوامع بشرى با استمداد از وحى الهى است، لذا رسالت پیامبر را شامل خواهد شد.

(۴۱) بدایه المعارف الإلهیه، سیّد محسن خرازى، مرکز مدیریّت حوزه ى علمیه ى قم، چ اوّل، ۱۴۱۱ ه، ج ۲، ص ۲۷.

(۴۲) کشف المراد، ص ۳۶۳٫

(۴۳) اکثر مطالب این قسمت خلاصه شده از مقاله اى تحت عنوان لطف در نزد آکویناس ودر کلام شیعه، نوشته ى آقاى حسین واله، در فصلنامه ى نقد ونظر، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه ى علمیه ى قم، سال سوم، شماره ى اوّل، زمستان ۱۳۷۵، ص ۱۶۶ گرفته شده است.

(۴۴) دایره المعارف فارسى، غلام حسین مصاحب، ج ۲، ص ۱۹۷۰: فیض (grace) در الاهیات مسیحى یعنى، لطف پروردگار، که براى رستگارى انسان ضرورى است.

(۴۵) نقد ونظر، ص ۱۶۸ (به نقل از فرهنگ آکسفورد، مدخل Grace).

(۴۶) نقد ونظر، ص ۱۷۰ – ۱۶۸، به نقل از انجیل، نامه به رومیان، فصل هشتم، ص ۱۱ – ۱ وفصل سوم، ص ۲۴ وفصل پنجم، ص ۳ و(فصل ششم، ص ۱۵ – ۶).

(۴۷) رساله اى در باب لطف، اکویناس، فصل دوم، باب دوم، جواب به اشکال دوم.

(۴۸) نقد ونظر، ص ۱۷۳ (به نقل از دایره المعارف دین، مدخل Graice).

(۴۹) شرح الأصول الخمسه، ص ۶۲۴؛ المنقذ، ج ۲، ص ۴۲؛ کشف المراد، ص ۴۱۳٫


  • تاریخ ارسال : ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
  • تعداد بازديد :
  • موضوع : باران انتظار , مهدی شناسی
  • کلمات کلیدی :