پرتال تبیان مهدویت
لینک های اصلی
پرتال تبیان مهدویت

image_pdfimage_print

ترجمه: تقى متقى

اشاره:

(انتظار) مفهومى اسلامى، وارزشى است که سرچشمه ى حرکت وتلاش مى باشد.

نوشتار حاضر، ضمن توجیه روانى انتظار وبیان دیدگاه مکاتب فکرى غیر دنیوى، نگاهى به روایات فریقین در باب انتظار نموده وبا بررسى انواع انتظار به طرح دیدگاه ها پیرامون علت تأخیر فرخ مى پردازد.

توجیه روانى مسأله انتظار

(انتظار)، پیوند وقرابت برجسته اى با (حرکت) دارد. حرکت از برآیندهاى انتظار وانتظار از جهت دهنده هاى حرکت است.

برخى دوست دارند حالت انتظار را یک مسأله روانى ناشى از حرمان در اقشار محروم جامعه وتاریخ تفسیر کنند وحالت فرار – از واقعیّت گرانبار با مشقّت ها – به سوى تصوّر آینده اى که محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته وسیادتشان را بازپس گیرند. این، نوعى خیالبافى یا نوعى گریز از دامن واقعیّت به آغوش تخیّل است.

مناقشه در توجیه بالا

بى گمان، هنگامى که در پیشینه تاریخى مسأله، نظر کنیم وگستره وسیع نفوذ آن را در عقاید دینى معروف تاریخ انسان بنگریم، چنین توجیهى براى مسأله انتظار کاملاً غیرعلمى وبى پایه خواهد بود.

انتظار در مکاتب فکرى غیردینى

مسأله انتظار از محدوده دین فراتر رفته ومذاهب ورویکردهاى غیردینى نظیر مارکسیسم را نیز شامل شده است. چنان که (برتراند راسل) مى گوید:

(انتظار، تنها به ادیان تعلّق ندارد، بلکه مکاتب ومذاهب نیز ظهور نجات بخشى که عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار مى کشند).

انتظار نزد مارکسیست ها – چنان که راسل مى گوید – درست همان انتظارى است که مسیحیان بدان اعتقاد دارند.

نیز انتظار نزد (تولستوى) در واقع به همان معنایى است که مسیحیان عقیده دارند، جز آن که این داستان نویس روسى از زاویه اى دیگر مسأله انتظار را مطرح کرده است.

انتظار در ادیان پیش از اسلام

در عهد قدیم از کتاب مقدّس، مى خوانیم:

(از وجود اشرار وظالمان دلتنگ مباش که به زودى ریشه ظالمان بریده خواهد شد، ومنتظران عدل الهى زمین را به میراث برند وآنان که لعنت شده اند، پراکنده شوند، وصالحان از مردم همان کسانى هستند که زمین را به میراث برند وتا فرجام حیات جهان در آن زیست کنند).(۱)

همین حقیقتى که در کتاب مقدّس آمده، در قرآن کریم نیز تکرار شده است:

(وَلَقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ الْاَرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ).(۲)

(وبى گمان، در زبور، پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد).

انتظار نزد مسلمانان (از اهل سنّت)

انتظارِ (مهدىِ نجات بخش) علیه السّلام اختصاص به شیعه ندارد، روایات متواتر بسیارى درباره مهدى علیه السلام از طرق اهل سنّت با سندهاى صحیح ومستفیض در دست است که نمى توان در آن ها تشکیک کرد، چنان که از طرق شیعه امامیه نیز چنین روایاتى رسیده است.

(عبدالرحمن ابن خلدون) – از دانشمندان قرن نهم هجرى – صاحب (مقدمه) مشهورى که بر کتاب (اَلْعِبَر)(۳) نوشته، مى گوید:

(بدان که مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر این عقیده اند که به ناچار در آخرالزمان مردى از اهل بیت ظهور خواهد کرد که دین را تأیید کند وعدالت را ظاهر سازد ومسلمانان از وى پیروى کنند. او بر ممالک اسلامى استیلا خواهد یافت ونام مقدّسش (مهدى علیه السلام) است. خروج دجّال وحوادث دیگر پس از آن، واین که (عیسى علیه السّلام) در پى او خواهد آمد ودجّال را خواهد کشت یا با او خواهد آمد ودر کشتن دجّال یاور وى خواهد بود ودر نمازش به مهدى علیه السّلام اقتدا خواهد کرد از نشانه هاى ثابت ظهور است که در منابع روایى صحیح ذکر شده است).(۴)

شیخ عبدالمحسن العبّاد – مدرّس دانشگاه اسلامى مدینه منوّره – در بحثى ارزشمند مى گوید:

(در پى حادثه دردناک حرم، سؤال هایى مطرح شد. برخى دانشمندان در رادیو وروزنامه ها درستىِ بسیارى از سخنان رسیده از رسول خدا صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم را درباره حضرت مهدى علیه السّلام تأیید کردند مانند شیخ عبدالعزیز بن صالح، امام وخطیب مسجد نبوى. شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز – رئیس اداره پژوهش هاى علمى ودعوت وارشاد – نیز در یکى از روزنامه ها حادثه حرم را با استناد به احادیث صحیحِ مستفیض از رسول اکرم صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم به اثبات رسانید).

شیخ عبدالمحسن العبّاد مى افزاید:

(من این رساله را به منظور تبیین سخن خروج مهدى آخرالزمان – که روایات صحیحى بر آن دلالت دارد ودانشمندان اهل سنّت از قدیم وجدید، مگر ندرتاً، بر آن بوده اند – به رشته تحریر درآورده ام).(۵)

ابن حجر هیثمى در (الصواعق المحرقّه) در تفسیر سخن خداوند تعالى: (وَاِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَهِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها …)(۶) مى نویسد:

(مقاتل وپیروان وى از مفسّران، گفته اند این آیه درباره حضرت مهدى علیه السّلام نازل شده است، واحادیثى که تصریح به این نکته دارند که وى از اهل بیت پیامبر اکرم صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم است، خواهد آمد، بنابراین در آن دلالتى است بر برکت در نسل فاطمه وعلى – رضى الله عنهما – واین که از آنان فرزندان پاکیزه فراوانى ظهور خواهد کرد وخداوند نسل آنان را مفاتیح حکمت ومعادن رحمت قرار داده است. راز این نکته این است که رسول اکرم صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم براى على وفاطمه وفرزندانش دعا کرد تا از شرّ شیطان رانده شده محفوظ مانند).(۷)

(شیخ ناصرالدین البانى)، از شیوخ معاصر حدیث، در مجله (التمدن الاسلامى) مى نویسد:

(امّا مسأله مهدى علیه السّلام، باید دانست که درباره خروج (قیام) وى احادیث صحیح فراوانى نقل شده است. بخش وسیعى از آن ها داراى اسانید تأیید شده اى هستند که نمونه هایى از آن ها را در اینجا نقل مى کنیم).(۸)

سپس دسته اى از این احادیث را متذکر مى شود.

احادیث انتظار نزد شیعه امامیه

امّا احادیث انتظار امام مهدى علیه السلام نزد شیعه امامیه، فراوان است ومتواتر که دسته اى از آن ها از طرق صحیح به ما رسیده است.

برخى دانشمندان این احادیث را به شیوه اى علمى وارزشمند گردآورى کرده اند، همانند (شیخ لطف الله صافى گلپایگانى) در کتاب گرانسنگش (منتخب الاثر)، همچنین (شیخ على کورانى) در (موسوعه الامام المهدى)(۹) ودیگران.

ما هم اکنون درصدد نقل این روایات از طریق تشیع یا تسنّن نیستیم. موضوع این پژوهش نیز در مورد احادیث وارد در موضوع امام مهدى علیه السلام ومناقشه در آن ها از حیث سند ودلالت نیست، بلکه در این تحقیق مسأله دیگرى را مى جوییم. مسأله احادیث وارد در مورد امام مهدى علیه السّلام را به مجال مخصوصش در کتاب هاى حدیثى وامى گذاریم.

اما مسأله اى را که هم اکنون – به خواست خدا – از آن سخن خواهیم گفت، این بحث است:

انتظار چیست وارزش فرهنگى آن کدام است؟

انتظار، مفهومى اسلامى، وارزشى فرهنگى است که از آن، رفتار فرهنگى معیّنى سرچشمه مى شود.

گاه مردم از انتظار برداشت منفى مى کنند که در این صورت، انتظار به مفهومى براى تخدیر ومانعى براى حرکت تبدیل مى شود، وگاه نیز از آن برداشت مثبت دارند که در این صورت عاملى از عوامل حرکت وقیام وانگیزش در زندگى مردم خواهد بود.

بنابراین ناچاریم که از مسأله انتظار تصوّر شفّاف ودقیقى داشته باشیم، وهمین نکته وظیفه اساسى ما در این پژوهش (تاریخى) است.

انتظار، یک فرهنگ ومفهومى فرهنگى است که در ساختار ذهنى، اسلوب اندیشه، شیوه زندگى وچگونگى نگرش ما به آینده به شکل فعّال ومؤثرى دخالت داشته ودر ترسیم خط سیاسى اى که براى حال وآینده خود رقم مى زنیم، تأثیرگذار است.

قریب به هزار وصد سال است که انتظار در زندگى ما ریشه فرهنگى خود را گسترده است؛ زیرا غیبت صغرى در سال ۳۲۹ هـ. به پایان رسید واز آن تاریخ تقریباً هزار وصد سال گذشته است.

در طول این مدّت، مسأله انتظار به گونه مؤثّرى در ساختار اندیشه سیاسى وانقلابى ما دخالت داشته است. اگر بدون عامل انتظار به تاریخ سیاسى وانقلابى خود بنگریم، این تاریخ بلند، جایگاه دیگرى خواهد داشت.

اگر کسى در (دعاى ندبه) تأمّل کند – دعایى که مؤمنان پیوسته در روزهاى جمعه قرائت مى کنند – به عمق مسأله انتظار وبه میزان نفوذ آن در روح مؤمنان واندیشه وروش فکرى وانقلابى آنان پى خواهد برد.

انواع انتظار

انتظار نجات بر دو گونه است:

نوع اول

انتظار نجاتى که در توان انسان نیست آن را جلو یا عقب بیندازد؛ همانند انتظارى که شخص غریق در رسیدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوى خود دارد؛ حال آن که وى آنان را مى نگرد که براى نجات او به راه افتاده اند. بى گمان، غریق را یاراى آن نیست که زمان رسیدن گروه نجات را به خود نزدیک تر کند.

البته این انتظار، امید به نجات را در درون او تقویت کرده ونور امید را بر تیرگى هاى یأس ونومیدى که از هر سو احاطه اش کرده اند، خواهد تابانید.

نوع دوم

نوع دوم، انتظارى است که انسان مى تواند آن را نزدیک گرداند وطلب کند؛ مانند بهبودى از بیمارى، اجراى طرحى عمرانى یا علمى یا تجارى یا پیروزى بر دشمن ورهایى از فقر. همه این ها ریشه در انتظار دارند وامر سرعت بخشیدن یا تأخیر انداختن آن ها به دست خود انسان است.

بنابراین، این امکان براى انسان وجود دارد که در به دست آوردن بهبودى وشفا تعجیل کند یا آن را به تعویق اندازد یا حتى منتفى گرداند. چنان که امکان آن هست در اجراى پروژه اى تجارى یا عمرانى یا علمى عجله کند یا اجراى آن را به وقتى دیگر موکول کند یا اصلاً رها سازد. همچنین این امکان براى وى هست که به سوى پیروزى بر دشمن وبى نیازى مالى بشتابد یا سستى ورزد وتأخیر کند یا از خیرشان بگذرد.

با این بیان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اوّلى که از آن سخن گفتیم تفاوت خواهد داشت ودر محدوده قدرت واختیار انسان هست که در تحقق آنچه که انتظارش را مى کشد، شتاب ورزد یا درنگ وسستى روا دارد یا عطایش را به لقایش ببخشد.

از این رو، انتظار از نوع دوم، علاوه بر (امید) و(مقاومت)، به انسان (حرکت) نیز مى بخشد، وحرکت، مخصوص انتظار است. بى گمان اگر انسان بداند که نجات ورهایى اش به حرکت، عمل وتلاشش وابسته است، چنان حرکت وتلاشى براى رهایى ونجات خویش به خرج مى دهد که در گذشته توان انجام آن را نداشته است.

بنابراین اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها (امید) و(مقاومت) مى بخشد، انتظار از نوع دوم به وى علاوه بر (امید) و(مقاومت)، (حرکت) وپویایى نیز خواهد بخشید:

۱- امید در جان انسان این قدرت را به وى مى دهد تا پرده حال را بدرد وآینده را ببیند، وچه قدر فاصله است میان کسى که (خدا)، (هستى) و(انسان) را از خلال درد ورنج حاضر مى بیند ومیان کسى که همه این سه را از خلال حال وگذشته وآینده مى نگرد. تردیدى نیست که دیدگاه دوم با دیدگاه اول متفاوت است وبى گمان تیرگى، ظلمت وابهام واشکالى که دیدگاه نخست را احاطه کرده، دیدگاه دوم از آن ها در امان است.

۲- امید در جان انسان، او را در ادامه پایدارى ومقاومت در مقابل سقوط واضمحلال تا رسیدن نیروهاى کمکى توانمند مى سازد، ومادام که چراغ امید به رسیدن کمک در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتى نخواهد داشت.

۳- بالاخره امید در جان انسان او را در نیل به نجات ورهایى ونیرومندى وتوانگرى قادر خواهد ساخت. چنین انتظارى، همان (انتظار پویا) وبرترین نوع انتظارى است که در این پژوهش ما در پى آنیم.

سیستم تغییر

این انتظار، شبیه انتظار مردم از خداست که کارهاشان را از بد به خوب، از نیازمندى به بى نیازى، از ناتوانى به توانایى واز شکست به پیروزى تغییر دهد. شکى نیست که چنین انتظارى، انتظار درست وعقلانى است؛ زیرا انسان، توده اى است از ضعف وعجز وفقر ونادانى وزشتى، واز خداى تعالى انتظار مى رود که همه این ها را تغییر داده وبه نیرو وتوان وبى نیازى ودانایى وخوبى تبدیل کند. ایرادى نیست که انسان از خدا چنین توقّع وانتظارى داشته باشد، لیکن به شرط آن که براى تحقق این انتظار، سیستم معقولى را که خداى تعالى براى چنین تغییرى در نظر گرفته، در پیش گیرد.

بى گمان هیچ تردیدى در چنین تغییرى از سوى خداى تعالى نیست، لیکن در ضمن سیستمى مشخص ومادام که انسان چنین سیستمى را به کار نگیرد، درست نیست که توقع وانتظار تغییر از جانب خدا را داشته باشد. این سیستم آن است که انسان ابتدا در خودش تغییر ایجاد کند تا خداى تعالى شرایط را به نفع او تغییر دهد.

بى شک عقب ماندگى اقتصادى وعلمى، شکست نظامى وسوء مدیریت و… از إِشکال وضعف وسستى ونومیدى وجهل نهفته در وجودمان وفقدان جسارت وشجاعت ریشه مى گیرد. پس اگر ما در خودمان تغییر ایجاد کنیم، خدا نیز شرایط را به نفع ما تغییر خواهد داد.

چنان که اگر ما حال خود را تغییر ندهیم خدا نیز شرایط را به نفع ما دگرگون نخواهد ساخت؛ مگر آن که خود بخواهد. در این دو حقیقت هیچ شک ومناقشه اى نیست. انتظار تغییر از سوى خداى تعالى حقیقتى است قطعى، ولیکن در صورتى که این انتظار با حرکت وعمل انسان همراه گردد، وبه تعبیر دیگر، این همان انتظار انقلابى است.

انتظار، (حرکت) است، نه (مترصّد) بودن

خطاست که از واژه انتظار مترصد بودن منفى حوادث را بفهمیم، بى آن که خود نقش منفى یا مثبتى در این حوادث داشته باشیم؛ چنان که مترصّد خسوف ماه یا کسوف خورشید مى مانیم. بنابراین، تفسیر صحیح واژه انتظار آن است که، انتظار، (حرکت)، (کار)، (تلاش) و(عمل) است. به خواست خدا در آینده با تفصیل بیشترى این بحث را پى خواهیم گرفت.

علّت تأخیر در (فرج) چیست؟

فهم درست معناى انتظار که آیا به معنى مترصد بودن است یا حرکت، به جواب درست این سؤال وابسته است. در این جا دو دیدگاه مطرح است:

دیدگاه نخست

اگر سبب تأخیر در فرج وظهور امام عصر علیه السلام وانقلاب جهانى فراگیر او را این بدانیم که زمین تا از ظلم وجور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد کرد، به ناچار (انتظار) مى باید به معنى (مترصد بودن) باشد. از طرفى به بداهت اسلام (مى دانیم که) دامن زدن به ظلم وجور وگسترش بیشتر دامنه آن جایز نخواهد بود.

(از طرف دیگر) درست نیست که به مقابله با ظلم برخیزیم؛ زیرا چنین مقابله اى دوره غیبت را طولانى تر مى سازد. پس به ناچار باید منتظر بمانیم تا ظلم وجور در زندگى سیاسى، اقتصادى، نظامى وقضایى ما به حدّ کمال برسد چنان که کره زمین از ظلمت ظلم پر شود تا امام علیه السّلام ظهور کند وانقلاب خود را علیه ظالمان ودر حمایت مظلومان علنى سازد.

دیدگاه دوم

اگر سبب تأخیر در فرج، عدم وجود یارانى باشد که جامعه و(در گستره اى وسیع تر) دنیا را براى ظهور امام وقیام فراگیر وى آماده سازند وپشتیبان وتکیه گاه انقلاب امام تلقّى شوند، مسأله فرق مى کند.

از این رو چاره اى جز اقدام وتجهیز وآمادگى وامر به معروف ونهى از منکر به منظور برپایى اقتدار حق بر زمین وحصول فرج به سبب ظهور امام علیه السلام نیست. در نتیجه، انتظار به معناى (مترصد) بودن نخواهد بود. بلکه به معناى حرکت، اقدام وجهاد براى برپایى اقتدار حق بر زمین است؛ یعنى، مفهومى که مهیّاسازى زمین براى ظهور امام وقیام جهانى او را طلب مى کند.

بنابر چنین برداشتى از ظهور امام علیه السّلام وظهور فرج به دست وى، معناى انتظار نیز از جهت مثبت ومنفى، میان (مترصّد بودن) و(حرکت) در نوسان خواهد بود.

هم اکنون براى رسیدن به جواب صحیح، به بررسى این مسأله خواهیم پرداخت:

نقد نظریه نخست

۱- (پر شدن زمین از ظلم وجور) به معناى خشکیدن چشمه توحید وعدل در زمین نیست؛ چنان که مکانى براى پرستش خدا توسط مردم باقى نماند! چنین چیزى محال وخلاف سنّت هاى الهى است. بلکه معناى این کلمه طغیان وسرکشى قدرت باطل بر ضدّ حق در نبرد دایمى میان حق وباطل است.

۲- امکان ندارد ظلم وطغیان قدرت باطل بر ضد حق بیشتر از آن چیزى باشد که هم اکنون هست. امروزه ظلم به بدترین وجهى سراسر زمین را فراگرفته است. آنچه در منطقه بالکان توسّط صرب ها بر ضد مسلمانان بوسنى وهرزگوین گذشت در تاریخ ظلم وارعاب کم تر نظیر داشته است. صرب ها بارها شکم زنان آبستن را پاره کردند وجنین ها را بیرون کشیدند. کودکان را به قتل رساندند وسر بریدند وبا سرهاى بریده پیش چشم پدران ومادرانشان توپ بازى کردند.

در (چچن) کودکان را سر بریدند وگوشت تنشان را طعمه خوکان ساختند. ستمى که کمونیست ها در دوره حکومت کمونیستى بر مسلمانان آسیاى میانه روا داشته اند، چنان است که لرزه بر اندام انسان مى اندازد. شکنجه هاى وحشیانه اى که بر مسلمانان زندانى در زندان هاى اسرائیل اعمال مى شود، از محدوده بیان بیرون است. برتر وبالاتر از همه این ها، ظلم وتصفیه ونابودى وشکنجه وزندانى است که در عراق بر مؤمنان به دست پلیس بعثى صدامى در جریان بوده وهست که هیچ تعبیرى از توصیف آن بر نمى آید …

آنچه در گوشه گوشه دنیاى اسلام بر مسلمانان – تقریباً در تمام مناطق – مى رود، بسیار وحشتناک وفراتر از ظلم وستم و(پر شدن زمین از ظلم وجور) است، ولى کمتر دیده شده که افکار عمومى جهان نسبت به این ظلمِ وحشتناک اعتراضى داشته باشند. این بى تفاوتى از همه بدتر وزشت تر ونشانه انحطاط وجدان اخلاقى در جامعه جهانى وفرهنگ مادّى بشر معاصر است.

انحطاط وجدان اخلاقى، نمودِ خطرى است در تاریخ انسان که پیوسته سقوط فرهنگى را در پى خواهد داشت وقرآن از آن به (هلاک امّت ها) تعبیر مى کند.

(وجدان) نیاز اصلى واساسى انسان است. همان گونه که انسان بدون (امنیت)، وبدون (بهداشت ودرمان) وبدون (غذا) و(نظام سیاسى) و(علم (وفن آورى)) قادر به ادامه زندگى نیست به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حیات نیست، وهرگاه سرچشمه هاى وجدان بخشکد، سقوط فرهنگى نتیجه طبیعى این حالت خواهد بود. (وبه تعبیر قرآن) پس از سقوط نیز قانون (استبدال)، (تبدیل) و(ارث) بر زندگى بشر حاکم خواهد بود، واین، همان حالت قیام جهانى امام عصر علیه السّلام وبرپایى دولت جهانى وفراگیر اوست.

۳- غیبت امام علیه السّلام به سبب طغیان شرّ وظلم وفساد بوده است واگر چنین نبود، امام علیه السّلام غایب نمى شد، بنابراین، چگونه طغیان ظلم وفساد سبب ظهور امام علیه السّلام وخروج او از پرده غیبت خواهد بود؟!

۴- برخلاف نظر برخى، گرایش دنیاى امروز به سمت سقوط نظام هاى سیاسى، نظامى واقتصادى ستمگر است. همه ما چگونگى سقوط اتحاد شوروى را در ظرف چند ماه شاهد بوده ایم. مَثَل چنین کشورهایى مَثَل بنایى توخالى است که از داخل پوسیده شده وکسى قادر به نگهدارى آن از سقوط نیست.

طوفان تغییر هم اکنون در امریکا – یعنى ابرقدرت دنیا – وزیدن گرفته واین کشور را در بُعد اقتصادى، امنیتى، اخلاقى ومقبولیّت دچار زلزله هاى سخت ودرهم کوبنده اى کرده است.(۱۰)

نظام جاهلى امروز، شمارش معکوس سقوط وفروپاشى خود را شروع کرده است؛ بنابراین از چنین نظامى چگونه انتظار قدرت وجنگ ووحشیگرى بیشترى داشته باشیم؟!

۵- به علاوه، آنچه در نصوص غیبت دیده مى شود این است که:

((امام عصر علیه السّلام) زمین را از عدل وداد پر مى کند، چنان که از ظلم وجور پر شده است،(۱۱) نه بعد از آن که از ظلم وجور پر شده باشد).(۱۲)

معناى آن، این نیست که امام علیه السّلام منتظر بماند تا ظلم وفساد بیشتر از آن چیزى که هم اکنون هست، بشود. بلکه معناى روایت این است که امام علیه السّلام هنگامى که ظهور مى کند، زمین را از عدل وداد پر مى سازد وبا ظلم وفساد در جامعه مبارزه مى کند، تا جایى که جامعه بشرى از ظلم وفساد پاک شود؛ چنان که در گذشته از ظلم وفساد پر بوده است.

اعمش از ابى وائل روایت کرده که امیرمؤمنان علیه السّلام درباره حضرت مهدى علیه السلام فرموده است:

(یخرج على حینِ غفله من النّاس واِماتهٍ من الحقِّ واظهار من الجور، یفرح لخروجه اَهْلُ السَّماءِ وسکّانها، وَیَمْلأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً وجَوْراً).(۱۳)

(در هنگامه غفلت مردم، نابودى حق وآشکارى ظلم، (امام علیه السّلام) خروج مى کند. به سبب این خروج، اهل آسمان وساکنان آن شادمان مى شوند وزمین را از عدل وداد پر کند؛ چنان که از ظلم وجور پر شده باشد).

در روایت دیگرى است:

(یَمْلَاءُ الارضَ عدلاً وَقِسْطاً، کما مُلِئَتْ جوراً وظلماً) یا (بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجوراً).(۱۴)

(زمین را از عدل وقسط پر کند، چنان که از ظلم وجور پر شده است) یا (بعد از آن که از ظلم وجور پر شده است).

به نظر من معنى جمله (پر شدن زمین از ظلم وجور) این است که ظلم وجور چنان زیاد شود که مردم از آن فریاد وفغان بردارند؛ ظلم نقاب تبلیغاتى خود را – که نزد مردم خوب جلوه مى کرد – فروافکند وچهره حقیقى اش را آشکار سازد؛ این تشکیلات ونظام ها در تحقّق رفاه وآسایش وامنیّت که به مردم وعده مى داده اند شکست بخورند؛ پس از این شکست هاى گسترده است که مردم در جستجوى نظام الهى اى که آنان را از این ناکامى ها برهاند به حرکت در مى آیند ورهبرى ربّانى را مى جویند که دست شان را بگیرد وبه سوى خداى تعالى رهنمونشان سازد.

این شکست هاى پى در پى هم اکنون در زندگى مردم یکى پس از دیگرى رخ نموده است. بزرگ ترین آن با سقوط اتحاد جماهیر شوروى تحقق یافته ودر سال هاى اخیر آشوب هاى تندى امریکا را به لرزه نشانده است. هر کدام از این ناکامى ها مردم را به سوى نظام الهى ورهبر ربّانىِ نجات بخش سوق مى دهد.

تا این جا به طور فشرده نظریه نخست علل تأخیر فرج امام عصر علیه السّلام را مورد نقد قرار داده ایم. هم اکنون بحث خود را در باب نظریه دوم آغاز مى کنیم.

نظریه دوم در علل تأخیر در فرج

این نظریه در فهم علل تأخیر فرج وظهور امام علیه السّلام به علل واقعى تکیه کرده است که نخستینِ آن ها، عدم وجود یاوران کافى از جهت کمیّت وکیفیت در میان شیعیان وانصار امام علیه السّلام است.

بى گمان انقلابى که امام علیه السّلام رهبرى آن را به عهده خواهد داشت، انقلابى جهانى وهمگانى است که مستضعفان ومحرومان در آن امامت وسرپرستى جامعه بشرى را عهده دار خواهند بود:

(ونُریدُ ان نَمُنَّ على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمهً ونجعلهم الوارثین).(۱۵)

(ما مى خواهیم بر آنان که در زمین خوارشان شمرده اند منّت نهیم وآنان را پیشوایان مردم گردانیم وایشان را وارث زمین کنیم).

ومؤمنان مستضعف در این مرحله، تمام آنچه را که طاغوت ها از قدرت وثروت در دست دارند، به ارث برند:

(ونجعلهم الوارثین)

(وآنان را میراث بران قرار دهیم)

(اِنَّ الارضَ یرثها عبادى الصالحون).(۱۶)

(بندگان شایسته ام میراث بران زمین خواهند شد).

وسلطه بر گستره زمین، نصیب آنان خواهد بود:

(وَنُمکِّنُ لهم فى الارضِ).(۱۷)

(ودر زمین، قدرتشان دهیم.)

امام علیه السّلام در این مرحله، تمام زمین را از لوث شرک وظلم پاک خواهد کرد:

(یملأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً وجوراً)

(زمین را از عدل وداد پر کند؛ چنان که از ظلم وجور پر شده است).

تا همان گونه که دربرخى روایات، تصریح شده، درشرق وغرب عالم جایى که در آن نداى (لا اله الاّ الله) طنین انداز نشود، یافت نخواهد شد.

محور این انقلاب فراگیر جز (توحید) و(عدل) نخواهد بود. چنین انقلابى به ناچار زمینه سازى هاى زیادى را در سطح عالى هم از جهت کمیّت وهم از جهت کیفیت (نیروها وامکانات) مى طلبد. اگر این آمادگى ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیرى در سنّت هاى الهى در تاریخ بشرى به تحقق نخواهد پیوست.

نقش سنّت هاى الهى وامداد غیبى در انقلاب

این انقلاب در رویارویى با متکبران، طاغوت ها، نظام ها ومؤسسات جاهلى حاکم ومسلّط بر گُرده مردم، به یقین بدون امداد غیبى وپشتیبانى وتأیید الهى به پیروزى نخواهد رسید.

منابع اسلامى وجود چنین امدادى را تأیید وچگونگى آن را توصیف کرده است. جز آن که این امداد الهى یکى از دو طرف قضیّه است وطرف دیگر آن نقش سنّت هاى الهى در تاریخ وجامعه در تحقق این نهضت جهانى، گسترش وکمال بخشى بدان است. این سنّت ها نیز بى هیچ تغییر وتبدیلى جارى خواهند بود:

(سنّه اللَّهِ فى الّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ولَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدیلاً).(۱۸)

(درباره کسانى که پیشتر بوده اند (همین) سنّت خدا جارى بوده است؛ ودر سنّت الهى هرگز تغییرى نخواهى یافت).

این سنن تعارضى با مدد وتأیید الهى ندارد. شأن این انقلاب، همان شأن دعوت رسول خدا صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم به توحید وحرکتى است که آن حضرت در تحقق توحید در زندگى مردم داشته است. این حرکت، البتّه محل امداد غیبى الهى بود که خداى تعالى رسولش را به واسطه فرشتگان نشان دار وپیاپى وبادها ولشکرى که قابل رؤیت نبود، ونیز به سبب رُعبى که در دل دشمنانش انداخت، نصرت بخشید. لیکن از طرفى رسولش را نیز به فراهم کردن تجهیزات براى این جنگ سرنوشت ساز فرمان داده است:

(وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوَّهٍ …).(۱۹)

(وهر چه در توان دارید در مقابل دشمنان بسیج کنید …).

مراحل این نبرد نیز به موجب سنّت هاى خداى تعالى در تاریخ وجامعه، تحقق مى یافت ودر آن، گاه رسول خدا بر دشمنانش پیروز مى شد وگاه این پیروزى به دست نمى آمد.

(آن حضرت) در این نبردها از نیروهاى نظامى، امکانات مالى وسلاح هاى جنگى بهره مى گرفت، نقشه جنگ تدارک مى دید ودشمن را با وسائل مختلف وشیوه هاى جدید در زمان ومکان نبرد غافلگیر مى کرد وهیچ یک از این امور با امداد غیبى الهى نسبت به رسول خدا – که شکّى در آن نیست – منافاتى ندارد، واین دو چهره از مسأله اى واحد است.

انقلاب جهانیى که رهبرى آن را نواده رسول خدا صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم به عهده دارد، از دعوت ونهضتى که رسول اکرم صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم رهبرى آن را در گذشته به دوش داشته، به امر الهى، منحرف نخواهد شد.

از جمله این سننِ ناگزیر در این انقلاب جهانى، (آمادگى) و(زمینه سازى) قبل از ظهور امام علیه السّلام و(یارى) و(یاوران) در هنگام ظهور است، وبدون این آمادگى وزمینه سازى ویارى، امکان ندارد انقلابى با این عظمت در تاریخ انسان به ثمر برسد.

ما در آینده – به خواست خدا – به هر دو گروه از روایاتى که اوّلى به (آمادگى وزمینه سازى) ودومى به (یاوران ویارى) اختصاص دارند، با تأمّل بیشترى خواهیم پرداخت.

گروه نخست از روایات، روایاتى هستند که به (مُوَطِّئان)(۲۰) تعلّق دارد. (زمینه سازان)، قشرى هستند که جامعه انسانى وکره زمین را براى ظهور وانقلاب جهانىِ همگانى امام عصر علیه السلام آماده مى سازند وبه طور طبیعى قبل از ظهور امام علیه السّلام پیدا مى شوند.

گروه دوم از روایات، به (انصار) اختصاص دارد. انصارِ (امام علیه السّلام) قشرى هستند که آن حضرت را در قیام بر ضد ظالمان همراهى مى کنند وامام علیه السّلام رهبرى آنان را در قیام علیه ظالمان بر عهده مى گیرد. بنابراین، ما در مقابل دو قشر قرار داریم:

۱- قشر (زمینه سازان) که زمین را براى ظهور وقیام امام علیه السّلام مهیّا مى سازند.

۲- قشر (انصار) که امام علیه السّلام با پشتیبانى آنان بر ضد ظالمان قیام مى کند.

گروه (زمینه سازان) در منابع اسلامى

دسته اى از روایات که مؤید یکدیگرند، از شیعه وسنّى، درباره گروه زمینه سازان رسیده است. این نصوص برخى مناطق معروف اسلامى را که این گروه از آنجا برخواهند خاست، مشخص کرده اند. مهم ترین این مناطق عبارتند از: مشرق وخراسان (که منظور از مشرق همان خراسان است)، قم، رى ویمن.

در روایات زیر، گروه زمینه سازان به مناطق فوق منتسب شده اند:

۱- زمینه سازان مشرق

(حاکم) در مستدرک صحیحین از عبدالله بن مسعود نقل کرده است که وى گفت:

(اَتانا رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فخرج الینا مستبشراً یُعرف السّرور فى وجهه، فما سألناه عن شىءٍ الاَّ اخبرنا به ولا سکتنا اِلاّ ابتدأنا حتّى مَرَّ فتیهٌ مِنْ بنى هاشم منهم الحسن والحسین، فلمّا راهم التزمهم وانهملت عیناه، فقلنا: یا رسول اللّه، ما نزال نرى فى وجهک شیئاً نکره؟ فقال: اِنّا اهل بیتٍ اختار اللّه لنا الآخره على الدّنیا، وانّه سیلقى اهل بیتى من بعدى تطریداً وتشریداً فى البلاد حتّى ترتفع رایاتٌ سودٌ فى المشرق، فیسألون الحقّ لا یعطونه، ثمَّ یسألون فلا یعطونه، ثمّ یسألونه فلا یعطونه – فیقاتلون – فینصرون. فمن ادرکه منکم ومِنْ اعقابکم فَلْیَأْتِ اِمامَ اهل بیتى، ولو حَبَوْا على الثّلج، فانّها رایات هُدى، یدفعونها الى رجلٍ مِنْ اهل بیتى).(۲۱)

((روزى) رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم با شادمانى تمام به سوى ما آمد، به گونه اى که برق شادى در نگاهش مى درخشید. هر چه مى پرسیدیم، پاسخ مى گفت، وهرگاه سکوت مى کردیم، خود شروع مى فرمود؛ تا آن که گروهى از جوانان بنى هاشم – که امام حسن وامام حسین علیهما السلام – در میانشان بودند، آمدند که از مقابل ما بگذرند. حضرت همین که آنان را دید در آغوششان کشید واشک از دیدگان مبارکش جارى شد. گفتیم: اى فرستاده خدا! چیست که پیوسته در چهره شما چیزى مى بینیم که خوش نداریم. فرمود: ما خاندانى هستیم که خداى تعالى آخرت را در مقابل دنیا براى ما برگزیده است. پس از من خاندانم رانده وآواره شهرها گردند تا آن که پرچم هایى سیاه در مشرق سربلند کنند. حق را طلبند وبدیشان ندهند، در برهه اى دیگر حق را طلب کنند وبدیشان ندهند، وباز نیز چنین شود، پس آن گاه نبرد کنند وپیروز شوند. (سپس فرمود:) هر که از شما یا فرزندان تان چنین روزى را درک کرد نزد امامى که از خاندانم مى باشد حاضر شود – اگرچه جامه به خود پیچد وبر برف گام نهد – زیرا این پرچم ها پرچم هاى هدایتند که آن ها را به مردى از خاندانم تقدیم کنند.)

ابى خالد کابلى از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کند که فرمود:

(کَأَنّى بقومٍ قد خرجوا بالمشرقِ یطلبون الحقّ فَلا یُعَطْونَهُ ثُمَّ یطلبونه، فاذا رَأَوْا ذلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلى عَواتِقِهِمْ فیعطون ما شاؤُوا فلا یقبلونه حتّى یقوموا ولا یدفعونها الاَّ اِلى صاحبکم قَتْلاهُمْ شُهَداءُ، اَما اِنّى لَوْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ لَاَبقیتُ نَفْسى لصاحب هذا الامر).(۲۲)

(گویا مى بینم مردمى را که در مشرق قیام کرده اند وحق را مى طلبند وبدیشان داده نمى شود، ولیکن از پاى نمى نشینند. از این رو سلاح بر مى گیرند، در نتیجه آنچه مى خواستند بدیشان داده مى شود، اما نمى پذیرند تا آن که قیام مى کنند وحکومت را به کسى جز صاحب شما (امام عصر علیه السلام) تحویل نمى دهند. کشته شدگان از آنان، شهیدند. آگاه باشید که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب این امر مى کردم).

۲- زمینه سازان خراسان

محمد بن حنفیه، در روایتى که به صور مختلف نقل شده ولیکن ظهور دارد که از امام على علیه السلام است، گوید:

(ثُمَّ تخرج رایه مِنْ خُراسانَ یهزمون اصحاب السّفیانى حتّى تنزل ببیت المقدس توطى ء للمهدى سلطانه).(۲۳)

(پرچمى از خراسان بیرون مى آید، (حاملان این پرچم) اصحاب سفیانى را شکست داده تا به بیت المقدس مى رسند وزمینه حکومت حضرت مهدى علیه السلام را فراهم مى سازند).

۳- زمینه سازان قم ورى

علاّمه مجلسى در بحارالانوار روایت کرده است:

(رجلٌ مِنْ اَهْلِ قُم یدعو النّاس الى الحقّ یَجتمع معه قومٌ کَزُبرِ الحدیدِ، لا تزلّهم الریاح العواصف، لا یَمِلُّونَ من الحرب ولا یجبنونَ وعلى اللّه یتوکّلونَ والعاقبه للمتّقین).(۲۴)

(مردى از اهالى قم مردم را به حق مى خواند، گروهى که دل هاى آنان چون پاره هاى آهن است گرد او جمع شوند، طوفان هاى سخت نلرزاندشان، از جنگ خسته نشوند وبیمى به خود راه ندهند، بر خدا توکّل کنند وعاقبت (نیک) از آن پرهیزگاران است).

۴- زمینه سازان یمن

حضرت امام محمدباقرعلیه السلام درباره رهبرى یمانى قبل از ظهور امام عصرعلیه السلام فرموده است:

(… ولیس فى الرایات اهدى من رایه الیمانى، هى رایه هدى لانّه یدعو الى صاحبکم …).(۲۵)

(… در میان پرچم ها پرچمى هدایت یافته تر از پرچم یمانى نیست. آن پرچم، پرچم ارشاد است؛ زیرا (مردم را) به سوى صاحب شما (امام عصرعلیه السلام) فرا مى خواند …)

نشانه هاى زمینه سازان ظهور

۱- گروه محکم واستوار

نخستین چیزى که در این قشر جلب نظر مى کند، صلابت، نیرومندى واستوارى آنان است. بنابراین آنان قوى وزورمندند که زمین را براى ظهور امام علیه السلام آماده مى سازند.

حضرت امام جعفرصادق علیه السلام در روایتى که محمد بن یعقوب کلینى آن را در ذیل آیه (فاذا جاء وعدُ اولاهما بعثنا علیکم عباداً لنا اُولى بأسٍ شدید)(۲۶) آورده، (بندگان سخت نیرومند) را به همین قشر تفسیر کرده است.

چنان که در روایت، به صفتِ عجیبِ (قلوبهم کزبر الحدید، لا تزلّهم الریاح العواصف)،(۲۷) توصیف شده اند. با آن که داراى (دل) هستند وطبیعت دل، نرمى ورأفت است، لیکن این دل ها در رویارویى با طاغوت ها وستمگران به تکّه هاى آهن بدل مى شوند که دیگر نرمى ورقّت نمى شناسند.

صلابت ونیرومندى از ویژگى هاى نسل هایى است که خداى تعالى مسؤولیت تغییر (نظام هاى اجتماعى) وایجاد انقلاب را به دوش آنان گذاشته است، همچنین این دو صفت از ویژگى نسل هایى است که خداى تعالى آنان را در گردنه هاى بزرگ تاریخ براى انتقال مردم از مرحله اى به مرحله دیگر برگزیده وگروه زمینه سازان، داراى این ویژگى هاست.

۲- گروه مبارزه ونافرمانى

وظیفه این گروه، مبارزه با نظام جهانى وعصیان علیه آن است. چه مى دانى نظام جهانى چیست وچگونه این نظام در خدمت به ابرقدرت ها وهم پیمانان آن ها وحفظ مراکز قدرت وموقعیت استراتژیکى شان در مناطق مختلف دنیا عمل مى کند؟!

مسؤولیت حفظ این مراکز قدرت، مسؤولیتى بسیار دشوار وظریف است که نظام جهانى در تمام سطوح دنیا – نه در سطوح منطقه اى یا کشورى فقط – بدان پایبند است.

این نظام، از یک سرى معادلات وموازنه هاى سیاسى، اقتصادى، نظامى وخبرى دقیق شکل گرفته است، ونیز از رژیم هاى اعضاى خانواده جهانى ومجموعه اى از خطوط قرمز وسبز وزردى که در میان این رژیم ها واین مجموعه در زمینه حوادث، امتیازها، تنظیم نقش ها، تقسیم درآمدها، بازار ومنابع ثروت ومناطق نفوذ برقرار است.

به نظر ما، این مجموعه پیچیده است که قدرت هاى بزرگ را به سلطه بر دنیا قادر ساخته است؛ چنان که یک اهرم(۲۸) کوچک، انسان را در جا به جایى اجسام سنگین به کم ترین حرکت، توانا مى سازد. از این رو نظام جهانى، قبل وبعد از سقوط اتحاد جماهیر شوروى، همچنان نزد همگان احترامش را حفظ کرده است؛ زیرا هر یک از آنان به قدر گستره وتوان خویش از این نظام بهره مى برد.

این جوانان (زمینه سازان ظهور امام عصرعلیه السلام) به سادگى وبى هیچ تردیدى، این خطوط قرمز را زیر پا مى گذارند، معادلات وموازنه هایى را که همه بر آن توافق دارند وبدان به دیده قبول واحترام مى نگرند بر هم مى زنند. همچنین استقرار وتوازن وهیبت جهانى این رژیم ها وسازمان هاى بین المللى را بى اعتبار مى سازند.

این سازمان ها ورژیم ها، نه قدرت سلطه بر این جوانان را دارند، نه قدرت تحمّل اینان را ونه قدرت دفع شان را؛ زیرا بیشترین توان این حکومت ها وهیبت جهانى شان در رویارویى با حکومت ها وسازمان هایى همانند خودشان است وآخرین سلاح آنان قتل، زندان، شکنجه وتبعید، حال آن که این جوانان از هیچ یک از این امور نمى هراسند.

از این رو، وصفى که در روایت درباره این قشر به کار رفته، بسیار دقیق است:

(لا تزلّهم الریاح العواصف، لا یملّون من الحرب ولا یجبنون وعلى اللّه یتوکّلون والعاقبه للمتّقین).

(آنان را تندبادها نلرزاند، از نبرد دلتنگ وملول نشوند ونهراسند، وبر خدا توکل کنند وعاقبت (نیک) از آن پارسایان است.)

بى گمان آن که (در دل) هراسى ندارد، از نبرد خسته ودلتنگ نمى شود وتندبادها نیز طبیعتاً او را تکان نخواهند داد، نیرو وامتیاز اینان در آن است که نمى هراسند ومشکل اینان از دیدگاه حکومت ها وقدرت هاى بزرگ در همین نکته نهفته است.

در موسم انتخابات عمومى ریاست جمهورى امریکا، در دوره رئیس جمهورى اسبق (کارتر) گفتگویى تلویزیونى در ضمن فعالیت هاى تبلیغاتى اى که کاندیداهاى ریاست جمهورى امریکا داشتند میان رئیس جمهور اسبق وکاندیداى دیگرى که در انتخابات از کارتر پیشى گرفت، برگزار شد. در این برنامه، کاندیداى اخیر رو به کارتر کرد وگفت:

(در حادثه انفجار مقرّ نیروى دریایى امریکا در بیروت (مارینز)، به هیبت جهانى امریکا خدشه زیادى وارد شد وتو – خطاب به کارتر – به تنهایى بایدمسؤولیت کامل این خسارت را به عهده بگیرى.)

رئیس جمهور نیز در یک جمله پاسخ او را چنین داد:

(فکر مى کنى من در مقابل انسانى که به طلب کشته شدن آمده چه مى توانم بکنم؟! نهایت کارى که مى توانم بکنم این است که مردم را باترس وتهدید ازامثال چنین اقدامى بازدارم، امّااگر کسى که دست به چنین انفجارى زده خود طالب مرگ باشد وبه سوى مرگ آغوش بگشاید، چگونه مى توانم وى را از این کار بازدارم؟ واگر تو در موقعیت من بودى چه کار مى توانستى بکنى؟!)

این ها برخى مشخّصه هاى نسل مبارزى است که در رویارویى با رژیم ها وقدرت هاى بزرگ در عراق، ایران، افغانستان، لبنان، فلسطین، الجزایر، مصر، سودان واخیراً در چچن وبوسنى وهرزگوین پا به عرصه نهادند.

کار این نسل بسیار عجیب است؛ در عین حالى که در قبضه قدرت وسلطه وشلاّق جلادان قرار دارد وآنان انواع عذاب ها وشکنجه ها را بدو مى چشانند، بدیشان ناسزا مى گوید وفرزندانش در مقابل آنان سر خم نمى کنند ونرمى نمى پذیرند … ونه فریاد مى کشند. چنان که یکى از این فرزندان مبارز آن گاه که زیر شکنجه هاى جلادان، انواع عذاب ها را مى چشید، به شکنجه گر جلاد چنین گفت:

(حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلت خواهم گذاشت!)

۳- بازتاب هاى جهانى

بازتاب هاى جهانى در مقابل این نسل – چنان که در روایات بدان تصریح شده است – بازتابى خشمگینانه ومتعرّضانه است؛ زیرا این نسل، معادلات وموازنه هاى جهانى را با چالش هاى سخت وحقیقى مواجه مى سازد؛ از این رو عکس العمل هاى جهانى در مقابل او با عصبانیت وغضب دایمى بازشناخته مى شود.

ابان بن تغلب از حضرت امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است:

(اِذا ظَهَرَتْ رایه الحقّ لعنها اهل الشرق واهل الغرب، اَتدرى لِمَ ذلک؟ قلت: لا، قال: للّذى یلقى النّاس من اهل بیته قبل ظهوره).(۲۹)

(آن گاه که پرچم حق آشکار شود، اهل شرق وغرب لعنتش کنند. آیا مى دانى، براى چه؟ گفتم: نه، فرمود: به دلیل مشکلات وچالش هایى که اهل بیت او براى (نظام هاى) شرق وغرب ایجاد خواهند کرد).

اهل بیت وى قبل از ظهور، عادتاً زمینه سازان ظهور هستند که مشکلاتى را براى این رژیم ها وسازمان ها فراهم کرده وراحتى وآرامش را از آنان سلب مى کنند. ثقهالاسلام کلینى در کتاب روضه کافى از امام صادق علیه السلام در تفسیر سخن خداى تعالى: (بعثنا علیکم عباداً لنا اولى بأسٍ شدیدٍ)(۳۰) چنین نقل کرده است:

(قومٌ یبعثهم اللَّهُ قبل خروج القائم فلا یدعون واتِراً لآلِ محمّدٍ اِلاّ قتلوه).(۳۱)

(گروهى هستند که خداى تعالى قبل از ظهور قائم علیه السلام بر مى انگیزد، آنان هیچ ستم کننده اى به خاندان محمدصلى الله علیه وآله وسلم را رها نمى کنند، جز آن که او را به قتل مى رسانند.)

بازتاب هاى جهانى که در این روایات ذکر شده، تا حدّ زیادى به عکس العمل دنیاى امروز در برابر بیدارى اسلامیى که از آن به (بنیادگرایى اسلامى) تعبیر مى کنند وناجوانمردانه ترین صفات را چون خشونت وتروریسم بدان منتسب مى سازند، شباهت دارد.

برنامه زمینه سازى

آماده سازى دنیا براى انقلاب امام عصر علیه السلام وظیفه اى گسترده، بزرگ وپیچیده است که این گروه در رویارویى با ستمگران وطاغوت هاى مستکبر وسردمداران کفر بدان اقدام مى کند.

این ستمگران، روى هم رفته یک جبهه سیاسى وسیع را – به رغم تمام تناقضاتى که در میانشان حاکم است – تشکیل مى دهند. این جبهه اهرم هاى قدرت زیادى دراختیار دارد؛ اهرم هایى چون مال، اقتدار سیاسى، نظامى وتبلیغاتى، ارتباطات (گسترده) وتشکیلات (پیچیده)، واز تمام این وسایل در کوبیدن بیدارى نوپاى اسلامى ونابودى آن بهره مى برد.

از این رو گروهى که عهده دار آماده سازى جهان براى ظهور امام عصرعلیه السلام است به ناچار مى باید در رویارویى با این نیروها از همان تشکیلاتى که جبهه استکبار جهانى برخوردار است، برخوردار باشد. بلکه با تربیت ایمانى وجهادى وآگاهى سیاسى از دشمن پیشى گیرد.

بنابراین، طرح زمینه سازى براى قیام امام عصرعلیه السلام که گروه زمینه سازان تدارک مى بینند، داراى دو جنبه خواهد بود:

جنبه اول

رشد ایمانى، جهادى وآگاهى سیاسى، این، دقیقاً همان چیزى است که جبهه مقابل فاقد آن است.

جنبه دوم

(ایجاد) تشکیلات سیاسى، نظامى، اقتصادى، ادارى واطلاعاتى که به ناچار در مانند چنین نبردى باید موجود باشد.

بى گمان، گروه مؤمنى که جهان را براى ظهور امام عصرعلیه السلام مهیا مى سازد؛ باید چنین امکاناتى را فراهم کند؛ اگرچه (در این زمینه) قدرت برابرى با جبهه جهانى دشمن را نداشته باشد.

این تشکیلات سیاسى، نظامى، اقتصادى واطلاعاتى بدون وجود نظام سیاسى ودولت در جهان محقق نخواهد شد، واین، همان دولت زمینه سازان است که روایات زیادى مژده برپایى آن را داده اند وبه ناچار شکل گیرى چنین نیرویى در زمین، ظهور امام علیه السلام را نزدیک مى گرداند، وبدون آن، عوامل طبیعى ظهور امام فراهم نمى آید. کسب چنین نیرویى نیازمند عمل وحرکت در متن زندگى است وفقط (مترصّد) بودن وبه (انتظار) نشستن، به معنىِ منفى آن، دردى را درمان نمى کند.

گروه انصار در روایات اسلامى

گروه زمینه سازان قیام امام مهدى علیه السلام، قبل از (گروه انصار) پا به عرصه مى گذارد وافراد گروه انصار از شاگردان نسل پیشین محسوب مى شوند واز آنان به واسطه ویژگى هاى منحصر به فردى که دارند بازشناخته مى شوند.

در این جا تنها یک نمونه از روایات وارد شده درباره این گروه را، که روایتى است در باب (جوانان طالقان) نقل مى کنیم. این روایات را فریقین (شیعه وسنّى) با اسناد خود نقل کرده اند.

جوانان طالقان

متقى هندى در (کنزالعمّال) وسیوطى در (الحاوى) درباره انصار امام از (طالقان) چنین نقل کرده اند:

(وَیْحاً للطّالقان، فانَّ لِلَّهَ عزّ وجل بها کنوزاً لَیْسَتْ مِنْ ذهبٍ وفضّهٍ، ولکن بها رجالٌ عرفوا اللَّه حَقَّ معرفته وهم انصار المهدى).(۳۲)

(خوشا به حال طالقان، همانا براى خداى باشکوه وبزرگ در طالقان گنج هایى است که از طلا ونقره نیست، بلکه در آنجا مردانى هستند که خدا را چنان که حقّ معرفت اوست شناخته اند وآنان از یاوران مهدى علیه السلام هستند).

در روایتى دیگر چنین آمده است:

(بخٍّ بخٍّ للطّالقان)

(آفرین، آفرین بر طالقان)

علاّمه مجلسى در این باره حدیث مفصل ترى را نقل کرده است:

(له کنزٌ بالطالقان ما هو بذهب ولا فضّهٍ، ورایه لم تنشر مُذطُویت، ورجالٌ کَأَنَّ قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شکٌّ فى ذات اللَّهِ اَشَدُّ مِنَ الْجَمْرِ، لو حَملوا على الجبال لَاَزالوها، لا یقصدون برایاتهم بلدهً اِلاَّ خربوها کَأَنَّ على خیولهم الْعُقْبان، یتمسّحون بسرج الامام یطلبون بذلک البرکه، ویحفّون به ویقونه بانفسهم فى الحروب، یبیتون قیاماً على اطرافهم ویصبحون على خیولهم. رُهبان باللیل، لیوث بالنهار. هم اطوع من الْاَمَهِ لسیّدها، کالمصابیح کَأَنَّ فى قلوبهم القنادیل وهم من خشیته مشفقون. یدعون بالشهاده ویتّمنون ان یُقْتلوا فى سبیل اللَّهِ. شعارهم: یا لثارات الحسین. اذا ساروا یسیر الرعب امامهم مسیره شهر یمشون الى المولى ارسالاً، بهم ینصراللَّه امام الحقّ).(۳۳)

(براى او گنجى است در طالقان که (از جنس) طلا ونقره نیست، وپرچمى است که از هنگام فرو پیچیده شدن، گشوده نشده است، ومردانى است که دل هاشان پاره هاى آهن است. در دل این مردان شک در ذات الهى راه نیافته وسوزنده تر از پاره هاى اخگر است.(۳۴) اگر به کوه ها حمله ور شوند، آن ها را متلاشى سازند، با پرچم هاشان آهنگ هیچ دیارى را نکنند جز آن که ویرانش سازند، گویى که بر اسب هاشان عقابانند. براى برکت به زین اسب امام علیه السلام دست کشند وگرداگرد او بگردند ودر نبردها با جان خویش یارى اش کنند.(۳۵) شب را به قیام وعبادت گذرانند وروز را بر اسبان خود، زاهدان شب وشیران روزند. اطاعت پذیرتر از کنیز به سرور خویشند. چونان چراغ هایند؛ انگار در دل هاشان چلچراغى هایى فروزان است واز بیم الهى ترسانند. براى شهادت دعا مى کنند وآرزوى کشته شدن در راه خدا را در سر مى پرورانند. شعارشان: “اى خون خواهان حسین!” است. آن گاه که به راه افتند، ترس ووحشت پیشاپیش ایشان طول یک ماه را بپیماید. متوجه مولا شوند وبه حرکت درآیند. خداى تعالى بدیشان امام حق را یارى رساند).

یاران امام، جوانانند

در روایات به این مسأله اشاره شده که یاران امام عصرعلیه السلام را جوانان تشکیل مى دهند ومیانسال وکهنسال در میانشان – جز به ندرت – پیدا نمى شود.

حضرت امیرمؤمنان علیه السلام فرموده است:

(اصحاب المهدى شباب لا کهول فیهم، اِلاّ کمثل کُحل العین والملح فى الزاد واقلّ الزاد الملح).(۳۶)

(یاران مهدى علیه السلام جوانند ومیانسال در میانشان نیست مگر به مثل سرمه چشم ونمک در غذا ونمک (همیشه) کم تر از غذاست (کنایه از آن که پیران بسیار کم هستند)).

تعداد فرماندهان یاران امام

حضرت امام باقر علیه السلام در روایتى مفصل در این باره چنین فرموده است:

(فیجمع اللّه علیه اصحابه (وهُمْ) ثلاثمئه وثلاثه عشر رجلاً، ویجمعهم اللَّهُ عَلى غیر میعادٍ … فیبایعونه بین الرّکن والمقام ومعه عهدٌ من رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم قد توارثته الابناء عن الآباء …).(۳۷)

(وخداوند بى هیچ میعادى یارانش را براى وى گرد مى آورد در حالى که سیصد وسیزده نفرند … وحدّ فاصل رُکن ومقام (ابراهیم) با امام علیه السلام بیعت مى کنند وبا آن حضرت عهدى است از رسول خدا که پشت در پشت از پدرانش به ارث برده است).

در برخى روایات این تعدادى که با امام عصرعلیه السلام بیعت مى کنند – در حدّ فاصل رکن ومقام – تعداد فرماندهان لشکر امام علیه السلام معرفى شده اند.

نشانه ها واندیشه ها

پیش از آغاز بحث (نشانه ها واندیشه ها) ناچاریم به نکته اى اشاره کنیم، وآن این که زبان رایج در زمان صدور این روایات، زبانى رمزى ونمادین بوده است؛ از این رو (سیوف) را به سلاح؛ (خیول) را به ماشین ها، نفربرها، تانک ها ووسایل نقلیه زرهى ورزمى باید معنا کرد. چنان که وصف (رُهبانٌ باللیل، لیوثٌ بالنهار) نیز تعبیرى نمادین ومجازى است که از آن عبادت وتهجّد در شب، وشجاعت وجرأت وجسارت در روز مقصود است.

زبان رمزى براى کسى که آشنا به شیوه هاى تعبیر در منابع وروایات اسلامى باشد، زبانى شناخته شده است. پس از این مقدمه، بحث از (نشانه ها واندیشه ها) را در این روایات آغاز مى کنیم:

۱- گنج هایى که از جنس طلا ونقره نیست

یاران امام، گنجینه هایند. گنجینه، ثروتى است که مردم از محلّ اختفاى آن بى خبرند. ممکن است گنجى در خانه انسان، زیر گام هاى او، یا در زمین مجاور منزلش، یا در شهر وى باشد، امّا او از آن بى خبر باشد. انصار امام نیز گنج هاى پنهانند. ممکن است یکى از آنان در خانه فردى از ما یا در همسایگى یا در شهر ما باشد، امّا ما وى را نشناسیم وحقیرش بشمریم ودر چشم مردم که دیده بصیرتشان از نفوذ در اعماق وکشف گنج ها ناتوان است، کوچک آیند.

بى گمان این بصیرت، یقین، توجّه به خدا، شجاعت وبى باکى وذوب شدن در ذات خداى تعالى که انصار امام علیه السلام بدان ها توصیف شده اند، به یکباره شکل نمى گیرد، بلکه در جان این جوانان وجود داشته است، جز آن که از دیدگان مردم پنهان مانده است؛ چنان که گنجینه ها از چشم ها پنهان مى مانند.

۲- قدرت وآگاهى

خداى بلندمرتبه در وصف بندگان شایسته خود (ابراهیم)، (اسحاق) و(یعقوب) علیهم السلام مى فرماید:

(واذکر عبادنا ابراهیم واسحاق ویعقوب اولى الایدى والابصار انّا اخلصناهم بخالصهٍ ذکرى الدّار وانّهم عندنا لمن المصطفین الاخیار).(۳۸)

(وبندگان ما ابراهیم واسحاق ویعقوب را که نیرومند ودیده ور بودند به یاد آور. ما آنان را با موهبت ویژه اى – که یادآورى آن سراى بود – خالص گردانیدیم. وآنان در پیشگاه ما به جِدّ از برگزیدگان نیکانند).

این، از شگفت آورترین توصیف هاست.

بصیرت، نیازمند قدرت است وبدون قدرت، از دست مى رود وبه خاموشى مى گراید. بصیرت را جز مؤمن نیرومند بر نمى تابد، وهنگامى که قوایش تحلیل رود فاقد بصیرت شود. بنابراین، قدرت نیاز به بصیرت دارد؛ زیرا قدرت بى بصیرت به لجاجت ودشمنى واستکبار بدل مى شود.

خداى تعالى ابراهیم واسحاق ویعقوب را چنین توصیف فرموده است که آنان صاحبان (قدرت / الایدى) و(بصیرت / الابصار) هستند. چنان که در برخى روایات نیز، یاران امام عصرعلیه السلام به صاحبان (قدرت) و(بصیرت) توصیف شده اند.

۳- هشیارى وبصیرت

تعبیر روایت از حالت آگاهى وبصیرت یاران امام عصرعلیه السلام تعبیر عجیبى است:

(کالمصابیح کَأَنَّ قلوبهم القنادیل)

(آنان چونان چراغ هایند؛ انگار که در دل هاشان قندیل هایى روشن است).

آیا امکان پذیر است که ظلمت، قندیل را بشکند؟ هر چند که ظلمت قندیل را احاطه مى کند، لیکن قدرت درهم شکستن آن را نخواهد داشت.

یاران امام، اگرچه تیرگى شک وتردیدها متراکم گردد وفتنه ها پى در پى درآیند، در روح وجان وهشیارى آنان نفوذ نتوانند کرد. از این رو آنان هنگام که رهسپار شوند، دچار شک نگردند وتردید نکنند وبه قهقرا نروند وبه پشت سر ننگرند. تعبیر روایت در این زمینه چنین است:

(لا یشوبه شکٌّ فى ذات اللّه)

(دل هایى که به شک در ذات خدا آلوده نشوند).

از این تعبیر فهمیده مى شود که منظور امرى غیرشک است؛ مخلوطى از شک ویقین یا لحظاتى است از شک که حالت یقین را مى شکافد وبه نحوى به درون یقین نفوذ مى کند. ولى طولى نمى کشد که در مقابل یقین شکست مى خورد وجا خالى مى کند. چنین چیزى براى بسیارى از مؤمنان اتفاق مى افتد. غیر از آن که یقین یاران امام را شکّى بر نمى آشوبد. یقین آنان ناب وخالص وبه دور از شایبه شک وتردید است.

۴- عزم نافذ

این بصیرت، چنان عزم نافذى به آنان مى بخشد که هیچ تردید ودودلى در آن نیست. تعبیر از این عزم به (الجمر = اخگر، پاره آتش)، تعبیرى باشکوه وحکایتگر است. (اخگر) مادام که ملتهب وفروزان است نفوذ مى کند ومى درد وتعبیر به (اشدّ من الجمر = نافذتر از پاره آتش)، دلپسندترین تعبیرى است که در باب نفوذ عزم مى شناسیم. ما نمى دانیم که خداى تعالى در روح وجان جوانان طالقان چه گنجینه هایى از هشیارى، یقین، عزم ونیرو قرار داده است. تعابیر وارد در این روایت، تعابیر غیرمأنوسى است. انگار که سخن از آنان، سخن از روى وَجْد وشیفتگى است:

(زُبر الحدید کالمصابیح، کأنَّ فى قلوبهم القنادیل، اشدُّ من الْجَمْر، رُهبانٌ باللیل، لیوثٌ بالنهار).

(پاره هاى آهنند، چون چراغند، انگار در دل هاشان قندیل هایى روشن است، نافذتر از پاره آتش، زاهدان شب وشیران روز).

گویى که روایت از تمام توانایى هاى لغت سود جسته تا امکان تعبیر از آگاهى، بصیرت، نیرومندى وعزم نافذ این جوانان را به دست آورد.

۵- نیرومندى

روایت، جوانان طالقان را به (صاحبان) قدرت شگرف که تاکنون هیچ جوانى را بدان نیرومندى مشاهده نکرده ایم، توصیف کرده است. در این عبارت تأمل کنید: (کأنّ قلوبهم زُبر الحدید = گویى که دل هاشان پاره هاى آهن است).

آیا تاکنون کسى را دیده اید که بتواند تکه هاى آهن را در کف دست ذوب کند، یا بشکند یا نرم سازد؟

(لَوْ حملوا على الجبال لاَزالوها، لا یقصدون برایاتهم بلده اِلاّ خرّبوها کأَنَّ على خیولهم اَلْعُقبانُ)

(اگر به کوه ها حمله ور شوند، آن ها را متلاشى سازند، با پرچم هاشان آهنگ هیچ دیارى را نکنند جز آن که ویرانش سازند، گویى که عقابانند بر اسب ها).

این تعابیر عجیب از قدرت سهمگینى حکایت مى کند. این قدرت، از نوع قدرتى که طاغوت ها از آن بهره مندند نیست، بلکه فقط برخاسته از نیروى عزم واراده ویقین است.

۶- مرگ جویى وشهادت طلبى

(یدعون بالشهاده ویتمنّون اَنْ یُقتلوا فى سبیل الله)

(براى شهادت دعا مى کنند وآرزوى کشته شدن در راه خدا را در سر مى پرورانند).

مرگى که پیرمردان نود ساله وصد ساله را دچار وحشت مى سازد، در حالى که تمام لذت هاى زندگى ومیل بدان ها را از کف داده اند … آرى، همان مرگى که پیران را به وحشت مى نشاند، این جوانان که در عنفوان جوانى به سر مى برند، بدان عشق مى ورزند. عشق به شهادت از دو چیز سرچشمه مى گیرد ودو نتیجه را در زندگى مردم به جاى مى گذارد.

امّا آن دو چیز که منشأ عشق به شهادت در وجود انسان است، رویگردانى از دنیا وتوجّه به خداى تعالى است. اگر انسان با دوستى دنیا در دلش مقابله کند وخود را از بند آن رها سازد وفریبش را نخورد، بى گمان گام نخست را در این راه – که دشوارترین گام است – برداشته، وگام دیگر آن است که دل به محبّت خدا دهد وشیفته یاد وعشق او باشد وصاحب چنین دلى با تمام وجود به سوى خدا بازگردد.

نزد این گروه، امور دنیوى را اهمیّتى نیست. با دیگران در بازارها واجتماعات حاضر مى شوند، جز آن که به دل، از این امور غایبند ودرباره اینان ترکیبِ (حاضرِ غایب)(۳۹) کاملاً مصداق پیدا مى کند.

این جنگجویان جسور عاشق مرگى هستند که مردم از آن مى هراسند. شهادت را طلب مى کنند ودر آن لقاى الهى را مى جویند. اشتیاق شان به شهادت، به سان اشتیاق مردم به لذت هاى دنیا بلکه برتر از آن است.

کم هستند کسانى که آنان را درک کنند. انسان هاى غربى راهى براى درک آنان ندارند. غربیان گاه آنان را به (خودکشى کنندگان)(۴۰) توصیف مى کنند، حال آن که (خودکشى کننده) کسى است که از دنیا خسته مى شود ودر زندگى به بن بست مى رسد. ولى این جوانان درهاى دنیا را به روى خود گشوده مى یابند. دنیا به رویشان لبخند مى زند وبا تمام طراوت وزیب وزیورهایش به سرشان سایه مى افکند. بنابراین، آنان از دنیا خسته نشده اند ودر آن به بن بست نرسیده اند، بلکه از آن رویگردان شده اند؛ زیرا مشتاق لقاى الهى اند.

غربیان، این جوانان را به (تروریسم) متهم مى کنند، حال آن که این ها تروریست نیستند، واگر مى گفتند که اینان از ترور نمى هراسند، سخنى نزدیک تر به واقعیت بود.

رویگردانى از دنیا وعشق به لقاى الهى، سرمنشأ عشق به شهادت وکشته شدن در راه خداست. امّا آنچه که از عشق به شهادت حاصل مى شود، عزم ونیرومندى است، جنگجوى بى باکى که توان آن را داشته باشد که خود را از (بند) دنیا آزاد کند، چنان عزم واراده ونیرویى در خود مى یابد که دیگران از آن بى نصیبند.

این عزم (قاطع) وتوان (بالا) هیچ ارتباطى به اسباب قدرت مادّى که در جبهه مخالف موجود است، ندارد؛ هر چند که ما ضرورت وجود این اسباب وقدرت هاى مادّى واهمیّت آن ها را در ظهور امام علیه السلام ونزدیک تر شدن فرج آن حضرت انکار نمى کنیم.

۷- تعادل شخصیّت

از بارزترین نشانه هاى این گروه، تعادل در شخصیت، تعادل بین دنیا وآخرت وتعادل بین قدرت وبصیرت است وهمین راز نیرومندى ونفوذ آنان مى باشد.

خداى تعالى این موازنه وتعادل را دوست دارد وافراط وتفریط وگرایش به چپ وراست را ناپسند مى دارد. خداى بزرگ فرموده است:

(وَابْتَغِ فیما ءاتَیکَ اللَّهُ الدّار الآخره ولا تَنْسَ نصیبکَ مِنَ الدّنیا).(۴۱)

(وبا آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى وسهم خود را از دنیا فراموش مکن).

خداى تعالى در مقام آموزش دعا به ما فرموده است:

(ربّنا آتنا فى الدنیا حسنهً وفِى الآخره حسنهً).(۴۲)

(پروردگارا! در این دنیا به ما نیکى ودر آخرت نیز نیکى عطا کن.)

خداى تعالى فرماید:

(وَلا تجعل یدَکَ مغلوله الى عنقک ولا تبسطها کُلَّ البسطِ فتقعد ملوماً محسوراً).(۴۳)

(دستت را به گردنت زنجیر مکن (بخیل مباش) وبسیار (هم) گشاده دستى منما که ملامت شده وحسرت زده بر جاى مانى.)

تعادل بین خشوع وعبودیت براى خدا وفروتنى در مقابل مؤمنان وشدّت وقاطعیت در مقابل کافران نیز از همین موازنه محسوب مى شود.

(اَذِّلهٍ على المومنین اعزّهٍ على الکافرین).(۴۴)

(با مؤمنان، فروتن وبر کافران سرفرازند).

تعادل بین توکّل بر خدا وتلاش وکار وبرنامه ریزى نیز داخل در همین موازنه است. حضرت امیرمؤمنان على علیه السلام براى (همّام) جوانب این موازنه وتعادل در شخصیّت (متّقین) را چنین توصیف کرده است:

(فمن علامه احدهم انّک ترى له قوّه فى دینٍ وحزماً فى لینٍ وایماناً فى یقین وحرصاً فى علمٍ وعلماً فى حلمٍ وقصداً فى غنى وخشوعاً فى عبادهٍ وتجمّلاً فى فاقه وصبراً فى شدّه وطلباً فى حلالٍ ونشاطاً فى هُدىً وتَحَرُجّاً عن طمعٍ یعمل الاعمال الصالحه وهو على وجلٍ، یُمْسى وَهمُّهُ الشکر ویُصبحُ وهَمُّهُ الذکر یَبیت حذراً ویُصبح فرحاً، … یمزج الحلم بالعلم والقول بالعمل … فى الزلازل وقور وفى المکاره صبورٌ وفى الرَّخاءِ شکورٌ … نفسه منه فى عَناءٍ والنّاس منه فى راحهٍ).(۴۵)

(از نشانه هاى هر یک از آنان این است که در کار دین نیرومندش بینى وپایدار، نرمخوى هشیار ودر ایمان استوار، ودر طلب دانش حریص وبا داشتن علم بردبار ودر توانگرى میانه رو ودر عبادت فروتن، وبه درویشى نکوحالى نمودن، ودر سختى شکیبایى کردن وجستجوى آنچه رواست وشادمانى در رفتن راه راست ودورى گزیدن از طمع٫ کارهاى نیک مى کند ودر هراس است. روز را به شب مى رساند ودر بند سپاس است. بامداد مى کند ذکرگویان، شب ر ابه سر مى برد ترسان، وروز مى کند شادان … بردبارى را با دانش در مى آمیزد وگفتار را با کردار … به هنگام دشوارى ها بردبار است ودر ناخوشایندها پایدار ودر خوشى ها سپاسگزار … نفسِ او از او در زحمت است ومردم از وى در راحت.)

این موازنه از ویژگى هاى بارز درشخصیت یاران امام عصرعلیه السلام است.

۸- زاهدان شب، شیران روز

روایت، با جمله (رهبانٌ باللیل، لیوث بالنهار) به چنین موازنه اى اشاره کرده است. در ساختار شخصیت انسان، شب وروز، نقش هاى مختلفى را ایفا مى کنند. گردش شب وروز، یک گردش تکاملى است. آن ها هر کدام دیگرى را کامل مى کند وبه ناچار با مشارکت یکدیگر در بناى شخصیت انسان مؤمن دعوتگر ومجاهد نقش دارند.

اگر تهجّد وعبادت در شب نباشد، انسان در رویارویى با گردنه هاى دشوار، استوارى لازم را نمى یابد واز ادامه حرکت در راه پرخارى که در طىّ روز باید بپیماید، باز مى ماند. همچنین اگر حرکت در (روز) نباشد، (شب) یار وهمراه خود را از عمل به وظیفه دعوتگرى به سوى خدا در اجتماع باز مى دارد وانسان دومین نقش خود را در زندگى دنیا – پس از عبادت خدا – که دعوت به سوى عبودیت اوست، از کف مى دهد.

قرآن کریم بر تأثیر شب در ایجاد آمادگى در انسان ها به منظور دعوت به سوى خدا وکوشش در این راه تأکید ورزیده است. در آغازین روزهاى رسالت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم سوره مبارک مزمّل بر آن حضرت نازل شد. در این سوره شریف خداى تعالى از پیامبرش خواسته است تا شبانگاهان، خود را براى تحمّل (قول ثقیل)(۴۶) در روز، آماده سازد.

خداى تعالى در این سوره خطاب به پیامبرش فرموده است:

(یا ایّها المزمّل قُم اللّیل اِلاَّ قلیلاً نصفه او انقص منه قلیلاً اَوْزِدْ علیه وَرتّل القرآنَ ترتیلاً اِنَّا سَنُلْقى عَلَیْکَ قَولاً ثقیلاً اِنَّ ناشئَه اللّیل هِىَ اشَدُّ وَطْأً واَقْوَمُ قیلاً اِنَّ لَکَ فى النهار سَبْحاً طویلاً).(۴۷)

(اى جامه به خود پیچیده! شب را برخیز، مگر اندکى. نیمى اش را یا کمى از نیم بکاه یا بر آن بیفزاى وقرآن را آرام وبر درنگ بخوان. ما بر تو سخنى گران القا مى کنیم. که خیزش شب، به اثر سخت تر است وبه گفتار استوارتر که تو را در روز، آمد وشدى دراز است).

تعبیر از شب به (ناشئه) دقیق وگویا است، شب، انسان را مى سازد واو را آماده انجام کارهاى بزرگ مى نماید وشخصیت وى را صیقل مى دهد. واژه (قیلاً) یعنى سخن ویاد خدا (ان ناشئه اللیل هى اشد وطئاً واقوم قیلاً).

در خطبه (متّقین) حضرت امام امیرمؤمنان على علیه السلام براى (همّام) قدس سره دو بخش از زندگى پرهیزگاران را که عبارت از شب وروز باشد، چنین توصیف کرده است. بنگرید:

(اَمّا اللّیلُ فصافّونَ اَقدامهم تالینَ لِاَجزاء القرآنِ یُرَتّلونه ترتیلاً. یُحزِّنونَ بِهِ اَنْفُسَهُمْ ویَسْتَیثرون به دَواءَ دائِهم. فَاِذا مَرُّوا بآیهٍ فیها تشویقٌ رَکَنُوا الیها طمعاً وتَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَیْها شوقاً وَظَنُّوا اَنَّها نَصْبُ اَعْیُنِهِمْ، واِذا مَرُّوا بِآیهٍ فیها تخویفٌ اَصْغَوْا اِلَیْها مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ وَظَنُّوا اَنَّ زَفیرَ جهنَّمَ وَشَهیقَها فى اُصُولِ آذانِهِمْ، فَهُمْ حانونَ عَلى اَوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ واَکُفِّهِمْ ورُکَبِهِمْ واَطْرافِ اَقْدامِهِمْ، یَطَّلِبُونَ اِلَى اللَّهِ تَعالى فى فَکاکِ رِقابِهِمْ. واَمَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ، اَبْرارٌ اَتْقِیاءٌ، قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرْىَ الْقِداحِ، یَنْظُرُ اِلَیْهِمْ النَّاظِرُ فَیَحْسَبَهُمْ مَرْضى وَما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَیَقُولُ: قَدْ خُولِطُوا وَلَقَدْ خالَطَهُمْ اَمْرٌ عَظیمٌ).(۴۸)

(چون شب شود برپا ایستاده آیات قرآن را با تأمّل واندیشه مى خوانند وبا خواندن وتدبّر در آن خود را اندوهگین مى سازند وبه وسیله آن به درمان درد خویش کوشش دارند. پس هرگاه به آیه اى برخورند که به شوق آورده وامیدوارى در آن است، به آن طمع نمایند وبا شوق به آن نظر مى کنند، آن سان که گویى پاداشى که آیه از آن خبر مى دهد در برابر چشم ایشان است وآن را مى بینند. هرگاه به آیه اى برخورند که در آن بیم دادنى است، گوش دل هاى خویش بدان نهند چنان که گویا شیون (اهل) دوزخ در بیخ گوش هاى ایشان است. (در پیشگاه الهى براى رکوع) قد خود را خم مى کنند و(براى سجود) پیشانى ها وکف ها وزانوها واطراف قدم هاشان را بر روى زمین مى گسترانند. از خداى تعالى آزادى خویش را (از عذاب رستخیز) درخواست مى کنند. امّا در روز، دانشمندانند خویشتن دار، نیکوکارانند پرهیزگار. ترس (از خدا) آنان را چون تیر پیراسته لاغر کرده است ونزار. چون کسى بدان ها نگرد پندارد بیمارند، امّا آن ها را بیمارى نیست، وگوید خردهاشان آشفته است، (امّا) موجب آشفتگى ایشان کارى است بزرگ.)

(آرى) شب وروز دو نیمه زندگى انسانند که یکدیگر را تکمیل مى کنند. شب را دولتى ودولتمردانى است وروز را دولتى ودولتمردانى. دولتمردان روز بدون قیام شب به نتیجه نمى رسند ودولتمردان شب بدون تلاشِ روز، در دعوت مردم به بندگى خدا وحاکمیت دین حق موفّق نخواهند بود.

یاران امام عصرعلیه السلام هم مردان شبند وهم مردان روز وخداوند بدیشان دولت شب وروز هر دو را عنایت فرموده است:

(سمه العبید من الخشوع علیهم * * * لِلّه اِنْ ضمتهم الاسحارُ

فاذا ترجلّت الضحى شهدت لهم * * * بیض القواضب انهم احرارُ)

* * *

(نشان بندگى بندگان از خشوع آنان هویداست * * * خدا را اگر سپیده دمان بدیشان ضمیمه شود

وهنگام که بامداد برآید، گواهى دهد * * * برق تیغ ها که آنان آزاد مردانند)

اگر آنان مردان دولت شب نبودند به تنهایى قدرت رویارویى با گردنکشان زمین را نداشتند، واگر مردان روز نبودند، قادر به تطهیر زمین از آلودگى شرک وبرپایى توحید وعدل نبودند. همچنین اگر آنان از مردان روز نبودند در زندگى مردم به توحید وعدل حکم نمى کردند. ونیز اگر از مردان شب نبودند، دچار غرور شده واز صراط مستقیم منحرف مى شدند.

دو مرحله یا دو نسل؟

ما در مقابل دو نسل قرار داریم. نخست، نسلى که شاهد سقوط وفروپاشى تجربه سوسیالیسم مارکسیستى وتجربه دموکراسى سرمایه دارى (غربى) است وزمین را مهیّاى ظهور امام عصر علیه السلام خواهد ساخت. اینان همان نسل (موطّئان / زمینه سازانند). دوم، نسلى که به یارى امام علیه السلام بر مى خیزد وپیش روى او نبرد مى کند. اینان همان نسل (انصار) اند.

آیا اینان تنها دو نسل محسوب مى شوند یا آن که دو نسل ودو مرحله از تاریخ هستند؟ ما (به درستى) نمى دانیم. لیکن بعید است که چنین اقدام بزرگى تنها در یک نسل سامان پذیرد.

بایسته هاى مرحله انتظار ومسؤولیت هاى آن

ما هم اکنون در دوران انتظار به سر مى بریم که درازدامن ترین مرحله در تاریخ اسلام است. به راستى مهم ترین بایسته ها ومسؤولیت هاى این مرحله چیست؟

آنچه در پى مى آید خلاصه اى از این بایسته ها ومسؤولیت هاست:

۱- آگاهى

آگاهى بر گونه هایى است:

الف) بینش توحیدى، واین که تمام هستى از خدا وهمه چیز در کف قدرت اوست. خدا بر هر کارى توانا وهمه چیز در آسمان وزمین، تحت فرمان اوست واز خود هیچ اختیارى ندارد.

ب) آگاهى به وعده الهى در شرایط سخت سیاسى، در مرحله ضعف وناکامى ودر شرایط سقوط. یکى از دشوارترین کارها در مانند چنین جوهایى آن است که انسان به درک این سخنان خداى تعالى نایل آید:

(وَلا تَهِنوا وَلا تحزنوا واَنْتُمُ الاعلون ان کنتم مؤمنین).(۴۹)

(سست مشوید واندوه مخورید، شما برترید اگر مؤمن باشید).

(وَنُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ استضعفوا فِى الارضِ ونجعلهم ائمّهً ونجعلهم الوارثین ونمکّن لهم فى الارض).(۵۰)

(ما مى خواهیم، بر آنان که در زمین خوارشان شمرده اند منّت نهیم وآنان را پیشوایان (مردم) گردانیم وایشان را وارث زمین کنیم ودر زمین قدرتشان دهیم).

(ولقد کتبنا فى الزبور مِنْ بَعْدِ الذّکر اَنَّ الارضَ یَرثها عبادِىَ الصّالِحُونَ).(۵۱)

(همانا در زبور، پس از آن یادکرد، نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد).

(کَتَبَ اللَّهُ لَاَغْلِبَنَّ اَنَا ورُسُلى).(۵۲)

(خداوند مقرّر کرده است که حتماً من وفرستادگانم هر آینه پیروز خواهیم شد).

(وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ).(۵۳)

(هر آینه خدا هر که را یارى اش کند، یارى مى کند).

ج) آگاهى به نقش انسان مسلمان در کره زمین، که عبارت است از سرپرستى، گواهى دادن ورهبرى بشریّت (به سوى خیر وفلاح). خداى تعالى فرماید:

(وَکذلِکَ جعلناکم اُمَّهً وَسطاً لِتکونوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ ویکون الرَّسُولُ علیکم شهیداً).(۵۴)

(این چنین شما را مردمى میانه ساخته ایم تا خود بر مردمان گواه باشید وپیامبر بر شما).

د) آگاهى به نقش دین اسلام در زندگى بشرى در از میان برداشتن فتنه وامیال نفسانى از مسیر دعوت حقّ. خداى تعالى فرماید:

(وقاتلوهم حَتّى لا تکونَ فِتْنَهٌ ویکونَ الدّینُ لِلَّه).(۵۵)

(با آنان بجنگید تا آشوبى نباشد ودین از آنِ خداى شود).

ه) آگاهى به سنّت هاى (رایج) الهى در تاریخ واجتماع وضرورت آمادگى، زمینه سازى، حرکت وفعالیّت در ضمن این سنن ومحال بودن گذر از آن ها. از این رو خداى تعالى فرمان داده است تا مسلمانان در خود آمادگى هاى لازم براى ورود در این مبارزه قاطع وسرنوشت ساز را ایجاد کنند:

(وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوّهٍ).(۵۶)

(تا مى توانید در مقابل دشمنان نیرو مهیّا کنید).

۲- امیدوارى

در صورتى که امید انسان به برآورده شدن وعده هاى خداوند به بندگانش وبه حول وقوّه واقتدارش باشد، بى گمان این امیدوارى پایان ناپذیر خواهد بود وصاحبش ناکام نخواهد شد، وبه همین دلیل است که انسان مسلمان رشته اش را به رشته الهى ونیرویش را به نیروى الهى استحکام مى بخشد. وهر که رشته اش را به رشته الهى پیوند زند وقوى گرداند، امید ونیرو واقتدارش پایان ناپذیر خواهد بود.

۳- مقاومت

مقاومت نتیجه امیدوارى است. غریقى که گروه نجات را از دور مى نگرد که به سوى او در حرکت است، بر امواج آب غلبه خواهد کرد وبراى چنین غلبه اى در عضلاتش نیرویى فوق العاده خواهد یافت.

۴- حرکت

حرکت، همان امر به معروف ونهى از منکر، دعوت به سوى خدا، آماده سازى زمین براى ظهور امام عصرعلیه السلام وبرپایى دولت جهانى او وایجاد آمادگى هاى لازم بینشى، ایمانى وتشکیلاتى وقدرتى در نسل مؤمنى است که به یارى امام وزمینه سازى ظهورش قیام مى کند.

۵- دعا براى ظهور امام علیه السلام

شکّى نیست که دعا به همراه حرکت وفعالیّت ودر کنار امر به معروف ونهى از منکر از عوامل تقریب ظهور امام زمان علیه السلام است. دعاهاى زیادى در باب ظهور امام علیه السلام وثواب انتظار رسیده است. یکى از دعاهایى که مؤمنان، آن را مى خوانند وتکرار مى کنند دعاى زیر است:

(اللّهم کن لولیّک الحجه ابن الحسن، صلواتک علیه وعلى آبائه، فى هذه الساعه وفى کُلّ ساعه، ولیّاً وحافظاً وقائداً وناصراً ودلیلاً وعیناً حتى تسکنه ارضک طوعاً وتمتّعه فیها طویلاً).

شکوه ودعا

در دعاى (افتتاح) که از حضرت حجت علیه السلام نقل است، این شکایت تلخ واین دعاى دلپذیر را مى خوانى:

(اللّهُمَّ اِنّا نرغب الیک فى دولهٍ کریمهٍ تُعِزُّ بها الاسلام واهله وتذلُّ بها النّفاق واهله وتجعلنا فیها مِنَ الدّعاهِ الى طاعتک والقاده الى سبیلک وترزُقُنا بها کرامه الدّنیا والآخره … اللّهُمَّ اِنّا نَشْکُو الیک فَقْدَ نَبیّنا – صلواتک علیه وآله – وغَیْبَهَ وَلیّنا وکثره عَدُّوِنَّا وَقِلَّهَ عَدَدِنا وَشِدَّهَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الزمان علینا).

(خدایا! ما از تو امید داریم آن حکومت کریمى که به سبب آن اسلام ومسلمین را عزت بخشى ونفاق واهل آن را ذلیل گردانى، برقرار سازى وما را در آن، از دعوت کنندگان به طاعت خویش واز رهبران راه هدایتت قرار دهى وکرامت دنیا وآخرت را به ما روزى فرمایى … خدایا! از نبودِ پیامبر ما – که درود تو بر او وخاندانش باد – ، غیبت ولى ما وفزونى دشمن ما وکمى عدد ما، زیادى فتنه هایى که بر ما فرود مى آید وناسازگارى زمانه به تو شکوه مى کنیم).

انتظار مطلوب

بنابراین، انتظار بر دو گونه است: انتظار آگاهانه ومطلوب، وانتظار نامطلوب. دوّمى، همان مترصد بودن علامت هاى ظهور مانند صداى آسمانى (صیحه)، فرو رفتن در زمین (خَسْف)، ظهور سفیانى ودجّال است. ما این علایم را نفى نمى کنیم، در این باره روایات زیادى در مجموعه روایات (مَلاحِم) آمده است. هر چند این روایات تاکنون مورد پژوهش سندى به صورت دقیق علمى قرار نگرفته، امّا از قبل بر درستى برخى از آن ها تأکید مى کنیم. لیکن در این جا بر شیوه (مترصد بودن) در معنى انتظار، انتقاد داریم. به نظر ما این شیوه امّت را از عمل به وظایفى که در دوره انتظار بر دوش اوست منحرف مى سازد واز شیوه انتظار صحیح باز مى دارد.

اما اوّلى، همان (انتظار مطلوب) است. در چنین انتظارى هم فعالیت وحرکت وامر به معروف ونهى از منکر وجود دارد وهم دعوت به سوى خدا وجهاد، واین، از نشانه هاى بزرگ ظهور امام عصرعلیه السلام است؛ زیرا ظهور امام علیه السلام با زنجیره اى از سنّت هاى الهى در جامعه وتاریخ ارتباط دارد، واین سنّت ها متحقق نمى شود مگر به فعالیت وحرکت.

علامت هاى ظهور در روایات اجمالاً صحیح هستند امّا به نظر ما محدود به زمان خاصى نیستند ودر روایات نیز صراحتاً وارد شده که وقّاتون(۵۷) را تکذیب کنید.

عبد الرحمن بن کثیر مى گوید: ما نزد حضرت ابى عبدالله امام صادق علیه السلام بودیم که مهزم وارد شد وبه امام عرض کرد: قربانت شوم، درباره این حادثه اى که ما انتظار آن را مى کشیم (ظهور امام عصرعلیه السلام) بفرمایید کى اتفاق مى افتد؟ امام علیه السلام فرمود:

(یا مَهْزَم! کذب الوقّاتون وهلک المستعجلون).(۵۸)

(اى مهزم! آنان که براى این امر وقت مشخص مى کنند، دروغ مى گویند وآنان که تحقق آن را پیش از موعدش مى جویند هلاک مى شوند).

فُضیل بن یسار از امام باقرعلیه السلام سؤال کرد: آیا براى این امر (ظهور حضرت) زمان خاصّى است؟ فرمود:

(کذب الوقّاتون).(۵۹)

(دروغ گفته اند آنان که زمان خاصى را مقرر کرده اند).

بنابراین، غرض از ایراد علامت ها مشخص کردن دقیق زمان ظهور امام عصرعلیه السلام نیست. درست آن است که بگوییم این ها به اعمال ما ارتباط دارد. بله (خسف) و(صیحه) (مثلاً) از علامت هاى ظهورند، لیکن عمل ماست که تحقق این امور را نزدیک یا دور مى سازد.

این تصحیح وتوجیه در تفسیر مفهوم ظهور ضرورى است واین همان است که ما از آن به (انتظار مقبول وموجّه) یاد مى کنیم.

تصحیح مفهوم انتظار

ما امروزه در عصرى زندگى مى کنیم که در آن سخنان زیادى در مورد ظهور امام عصرعلیه السلام ردّ وبدل مى شود. من در عصرهاى تاریخى دور ونزدیک خودمان دوره اى را سراغ ندارم که مردم به قوّت امروز در آن دوره از ظهور امام علیه السلام ودولت او سخن گفته وتوجه نشان داده باشند. بنابراین، (انتظار) از مشخّصه هاى بارز عصر ماست. اما متأسفانه اصلاح وارشادى در سطح عموم درباره مسأله انتظار صورت نگرفته است. جوانان ما مسأله ظهور امام عصرعلیه السلام وعلایم ظهور او را در لابه لاى کتاب ها مى جویند. به نظر من چنین رویکردى صحیح نیست. بلکه درست آن است که ظهور امام وانقلاب جهانیى که وى رهبرى آن را بر عهده دارد در متن زندگى سیاسى واجتماعى خودمان جستجو کنیم.

علامت هاى ظهور امام علیه السلام را کتاب ها به میزانى که ما در متن زندگى سیاسى وفرهنگى معاصر، در آگاهى، مقاومت، وحدت کلمه، انسجام سیاسى، فداکارى، توانایى هاى انقلابى وسیاسى وتبلیغاتى مان مى یابیم، نمى کاوند.

شیوه جوانان ما در پژوهش از نشانه هاى ظهور امام علیه السلام از لابه لاى کُتب شیوه اى کاملاً منفى است. ما باید مفهوم انتظار را تصحیح کنیم وحالت انتظار را به سمت مثبت جهت دهى نماییم. فرق دو مفهوم این است که مفهوم نخست، نقش انسان را در مسأله انتظار، منفى جلوه گر مى سازد، امّا مفهوم دوم، این نقش را در روند ظهور امام علیه السلام مثبت وفعّال ومرتبط با زندگى ووضعیت سیاسى وانقلابى ودرد ورنج ما قرار مى دهد.

از معمّر بن خلاّد از حضرت ابى الحسن علیه السلام در تفسیر سخن خداى تعالى:

(الم، اَحسب النّاس ان یترکوا ان یقولوا آمّنا وهُم لا یفتنون).(۶۰)

(الف، لام، میم، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها مى شوند ومورد آزمایش قرار نمى گیرند؟)

نقل است که حضرت علیه السلام فرمود:

(یفتُنونَ کما یُفتن الذَّهب، ثُمَّ قال: یُخلصون کما یُخلص الذهب).(۶۱)

((مردم) آزمایش مى شوند، چنان که طلا آزمایش مى شود. سپس فرمود: ناخالصى مردم گرفته مى شود. چنان که طلا را خالص مى سازند).

منصور صیقل مى گوید: من وحارث بن مغیره – که از اصحاب ما واز شیعیان است – نشسته بودیم و(درباره ظهور امام عصرعلیه السلام) با هم سخن مى گفتیم، چنان که حضرت امام صادق علیه السلام سخنان ما را مى شنید. امام رو به ما کرد وفرمود:

(فى اىِّ شىءٍ انتم هاهنا؟ هیهات لا واللّهِ لا یکون ما تمدّون الیه اعینکم حتّى تمیزّوا)

(براى چه این جا نشسته اید؟ دریغا! نه به خدا قسم آنچه که انتظارش را مى کشید واقع نخواهد شد، مگر آن که متمایز (آزمایش) شوید).

منصور از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمود:

(یا منصور! انّ هذا الامر لا یأتیکم اِلاّ بعد أیاسٍ، لا واللَّهِ حتّى یمیّزوا، لا واللَّهِ حتّى یشقى من یشقى ویَسْعَدُ مَنْ یَسْعَدُ).(۶۲)

(اى منصور! ظهور امام علیه السلام واقع نمى شود مگر پس از نومیدى، نه به خدا مگر آن که متمایز شوند. نه به خدا مگر آن که شقى ونیکبخت هر دو خود را نشان دهند).

بنابراین، ارتباط ظهور امام عصرعلیه السلام به علم ما، متن زندگى ما، گرفتارى ودرد ورنج ما، نیکبختى وبدبختى ما بیشتر از ارتباط آن با نشانه هاى کیهانى ذکر شده در کتاب هاست. واین، مفهومى است که باید در آن با دیده تعمیق وروشنگرى بنگریم.

چه کسى منتظر دیگرى است، ما یا امام علیه السلام؟

بنابراین مفهوم، مسأله برعکس مى شود وامام علیه السلام منتظر حرکت ومقاومت وجهاد ما خواهد بود، نه ما منتظر ایشان. مسأله ظهور امام علیه السلام هنگامى که با واقعیت هاى سیاسى وانقلابى ما مرتبط باشد، بى گمان این ماییم که این واقعیت ها را تحقق مى بخشیم. در نتیجه ما دو گونه عملکرد در این رابطه مى توانیم از خود بروز دهیم: یا آن که با اقدام وحرکت واتحاد ونظم تشکیلاتى وداد ودهش وفداکارى وامر به معروف زمینه قیام آن حضرت را فراهم کنیم یا آن که کار را به عهده دیگران گذارده وخود از هرگونه اقدامى شانه خالى کنیم واز رویارویى با مسؤولیت ها بگریزیم.

ارزش انتظار

براى مفهوم مثبت ومقبول (انتظار) در منابع اسلامى ارزش واهمیت زیادى قایل شده اند. از رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم روایت شده است:

(افضل اعمال اُمّتى الانتظار)(۶۳)

(برترین اعمال امّت من انتظار است).

باز از آن حضرت است که:

(انتظار الفرج عبادهٌ)(۶۴)

(انتظار فرج، خود عبادت است).

در سخن دیگرى است:

(المنتظر لِاَمْرِنا کالمتشحّطِ بدمه).(۶۵)

(کسى که انتظار امر ما را بکشد (منتظر ظهور) چونان کسى است که (در راه خدا) به خون خود درغلتیده باشد.)

این ارزش بزرگى که در روایات براى انتظار قایل شده اند با تصور مثبت از این معنا تناسب دارد واز تصوّر منفى انتظار به معنى (مترصد بودن) بسیار دور است.

فصل دوم: پیوند (حرکت) به (انتظار)

ارتباط متقابلى میان حرکت وانتظار موجود است. پیش از این درباره پیوستگى انتظار به (حرکت) سخن گفتیم وهم اکنون – به خواست خدا – از وابستگى (حرکت) به (انتظار) سخن خواهیم گفت.

اقدام انقلابى

اقدام انقلابى آمیزه اى از تخریب وساختن است، وهم از این روست که با چالش، مقاومت ورنج وناراحتى همیشگى همراه است. اگر انقلاب فقط ساختن بود – بى هیچ انهدامى – نیاز به این همه زحمت وتلاش نداشت. انهدام بر رژیم سیاسى فاسدِ موجود وارد مى شود. در نتیجه، با سختى هاى فراوانى همراه است؛ زیرا هر رژیمى، بهره بردارانى دارد که از آن نفع مى برند واز آن دفاع مى کنند.

دعوت به توحید نیز یک دعوت انقلابى است به معناى دقیق کلمه، از این رو چنین دعوتى با (جهاد وکشت وکشتار) همراه است.

(وقاتلوهم حتّى لا تکون فتنه ویکون الدّین کلّه للَّه).(۶۶)

(وبا آنان بجنگید تا فتنه اى بر جاى نماند ودین یکسره از آن خداى گردد).

بدون از میان برداشتن فتنه ها وموانع بزرگى که بهره وران رژیم سیاسى شرک آلود ایجاد کرده اند، امکان ندارد دعوت به توحید راهى به زندگى مردم بگشاید. از طرف دیگر، از میان برداشتن فتنه نیز بدون جهاد ومبارزه امکان پذیر نیست؛ زیرا توحید (رژیم توحیدى) در خلاء سیاسى واجتماعى استقرار نمى یابد، بلکه جایگزین شرک مى شود، ودعوت به خدا جز به نابودى شرک صورت نمى پذیرد.

بهاى اقدام انقلابى

برپا دارندگان شرک ورهبران آن از آنچه در توان دارند براى جلوگیرى از حرکت توحیدى وبرانگیختن فتنه ها وایجاد موانع در مسیر دعوتگران به خدا دریغ نمى ورزند. دعوت به توحید نیازمند از بین بردن تمام این فتنه ها ورویارویى با همه این موانع ومبارزه با رژیم شرک است.

این دو امر: رویارویى با موانع ومبارزه با کیان شرک، هزینه جانى ومالى زیادى به دعوتگران به سوى خداى تعالى ونزدیکان آن ها تحمیل مى کند وتلاش فراوانى را مى طلبد وخسارت هاى سنگینى را در پى دارد.

تکلیف به حرکت

به سبب این عوامل، قرآن در تکلیف مردم به حرکت اهتمام ویژه اى نشان داده است. اگر این رنج ومشقّت ها در حرکت توحیدى نبود این همه تأکید وجهى نداشت.

(قوموا لِلَّه قانتین).(۶۷)

(خاضعانه براى خدا بپاخیزید).

(وَأمُر بالمعروف وَانْهَ عن المنکر واصْبِرْ على ما اصابکَ).(۶۸)

(به کار پسندیده وادار واز کار ناپسند بازدار وبر آسیبى که بر تو وارد آید شکیبا باش).

(فَاسْتَقِمْ کَما اُمرِتَ).(۶۹)

(پس همان گونه که دستور یافته اى ایستادگى کن).

(اُدع الى سبیلِ ربِّکَ).(۷۰)

(به راه پروردگارت دعوت کن).

(اِقْرأ باسم ربّکَ).(۷۱)

(به نام پروردگارت بخوان).

(جاهد الکفّار والمنافقین).(۷۲)

(با کافران ومنافقان جهاد کن).

(وَجاهِدُوا فى سبیل اللَّهِ).(۷۳)

(ودر راه خدا جهاد کنید).

(اِنفروا خِفافاً وثقالاً وَجاهِدوا باَموالکم وانفسکم فى سبیل اللَّهِ).(۷۴)

(سبکبار وگرانبار بسیج شوید وبا مال وجانتان در راه خدا جهاد کنید.)

(وَاقتلوهم حیث ثقفتموهم).(۷۵)

(وهر کجا به ایشان دست یافتید آنان را بکشید).

(وَقاتِلوا فى سبیلِ اللّهِ الذینَ یُقاتلونکم).(۷۶)

(ودر راه خدا با کسانى که با شما مى جنگند، بجنگید.)

(وقاتلوهم حتّى لا تکون فتنهٌ).(۷۷)

(وبا آنان بجنگید تا فتنه اى بر جاى نماند).

تمام این آموزه هاى انقلابى به منظور تغییر وضع موجود ونشاندن توحید در محلّ شرک وازاله فتنه ها ورفع موانع از مسیر دعوت به سوى خداست.

ضعف انسان

انسان از انجام چنین مسؤولیّت دشوارى احساس ناتوانى مى کند ودر وجود خود قدرتى براى رویارویى با تمام این موانع ومشکلات نمى یابد. نبرد بین دو جبهه توحید وشرک زیانبار وویرانگراست؛ از این رو انسان به تنهایى یا با کمى مؤمنان در برخورد با این جبهه احساس ضعف کرده وچنین ضعفى را مى پذیرد واز رودررویى عقب نشینى مى کند، مگر آن که خداى تعالى او را حفظ کند.

پذیرش عوامل ضعف در نفس انسان اولین مشکلى است که فعّالان در راه خدا با آن مواجهند. این ضعف به شکل هراس از طاغوت ودستیاران او یا درماندگى از ادامه راه یا یأس از سودمندى استمرار آن یا عافیت جویى وراحت طلبى یا تمام این عوامل بروز مى کند، وآنان که از ادامه مسیر ناتوانند ودر راه مى مانند، فراوانند.

چگونه خود را از سقوط بازداریم؟

ناگزیریم از اسباب وعواملى که ما را در طىّ این مسیر از سقوط حفظ مى کنند واز وساوس شیطانى وضعف درونى خودمان باز مى دارند، سخن بگوییم. وسایل حفظ ومصونیّت در زندگى فعالان بسیار است. مهم ترین آن ها چهار عامل است که قرآن کریم از آن ها یاد کرده است:

۱- استعانت از صبر وصلاه؛

۲- ولاء؛

۳- میراث؛

۴- انتظار.

واینک توضیح مختصرى درباره هر یک از این عوامل چهارگانه.

اوّل: استعانت از صبر وصلاه (نماز وروزه)

خداى تعالى فرموده است:

(استعینوا بالصّبر والصّلاه).(۷۸)

(از شکیبایى ونماز یارى جویید).

(یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر والصلاه).(۷۹)

(اى مؤمنان! از شکیبایى ونماز یارى جویید).

در سوره هود خداى تعالى قلب رسولش را در وسط میدان کارزار با سران شرک در جزیرهالعرب با بیان قصّه بلند مسیر توحید نیرو مى بخشد وبعد از بررسى اجمالى این مسیر طولانى، به وى مى فرماید:

(فاستقم کما اُمِرْتَ ومَنْ تاب مَعَکَ ولا تَطْغَوْا انّه بما تعملون بصیر ولا ترکنوا الى الذین ظلموا فتمسّکم النّار وما لکم من دون اللَّهِ من اولیاء ثمّ لا تنصرون واقم الصلوه طَرَفَىِ النَّهار وزلفاً من اللّیل انّ الحسنات یذهبن السیّئات ذلک ذکرى للذّاکرین اصبر فانّ اللَّهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمحسنین).(۸۰)

(پس همان گونه که دستور یافته اى ایستادگى کن وهر که با تو توبه کرده، وطغیان مکنید که او به آنچه انجام مى دهید بیناست. وبه کسانى که ستم کرده اند متمایل مشوید که آتش (دوزخ) به شما مى رسد، ودر برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود، وسرانجام یارى نخواهید شد. ودر دو طرف روز (اوّل وآخر آن) ونخستین ساعات شب نماز را برپا دار؛ زیرا خوبى ها بدى ها را نیست مى کند. این براى پندگیرندگان پندى است وشکیبا باش که خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمى گرداند).

صبر، پایدارى براساس سنّت هاى الهى است وجنگ به موجب سنّت هاى الهى پدید مى آید. آن که دوست دارد پیروز این نبرد باشد، به ناچار باید این سنّت ها را بشناسد وبرآن ها پایدارى ورزد وباقدرتى همطراز به مقابله با آن ها برخیزد واین مقابله نیز خود از سنّت هاى الهى است.

مهیّا کردن نیرویى همطراز با قدرت دشمن در صحنه نبرد یا در میدان سیاست یا تبلیغات و… جزیى از صبر وپایدارى است.

صبر وشکیب، بدین معنا نیست که انسان دشمنش را تحمّل کند. بلکه به معناى مقاومت وپایدارى در مقابل دشمن وعدم فروپاشى ودرماندگى در رویارویى با اوست؛ تا آن جا که توان دفع ورفع او را با نیرویى برابر با توان وى بیابد. این، معناى مثبت صبر وشکیبایى است.

نماز، نمودِ ارتباط با خدا ویاد اوست. انسان مسلمان در بحبوحه نبرد باید از خدا ویاد وى بسیار کمک بگیرد وطلب عزم ونیرو از وى نماید وقوایش را با قواى الهى استحکام بخشد. اگر انسان در میدان نبرد از خدا طلب یارى کند، دیگر از چیزى نخواهد ترسید واحساس ضعف نخواهد کرد، واین، معناى صبر وصلاه است.

دوم: ولاء (همبستگى)

مسلمانان تار وپود واحدى هستند وهمانند یکدیگرند. آنان روابط ارگانیک استوارى با هم دارند که همان رابطه ولاء (همبستگى) است. این ولاء، ولایت در خطّ افقى است؛ در مقابل ولایت خدا ورسول واولیاى امور که ولایت آنان در خطّ عمودى ودر بافت جامعه اسلامى است.

آیه شریف نیز به همین رابطه ارگانیک که افراد امّت اسلامى را به یکدیگر پیوند مى زند واز مجموع آن ها توده اى مرتبط با هم پدید مى آورد، اشاره دارد:

(والمؤمنون بعضهم اولیاء بعضٍ).(۸۱)

(ومردان وزنان با ایمان، دوستان یکدیگرند).

این (ولاء) دوستى، همیارى، همبستگى، همزیستى، تعاون، سازش وخیرخواهى را شامل است. امّتى که افراد آن با چنین پیوندهاى مستحکمى به یکدیگر مرتبط باشند، امّتى قوى ویکپارچه در میدان مبارزه خواهند بود. خداى تعالى به سبب مصلحتى پایه ارتباط میان جوانب این امّت واعضاى آن را براساس ولاء که از مستحکم ترین پیوندها در خانواده اى واحد است قرار داد.

از آن جا که نخستین وظیفه امّت اسلامى رویارویى ودرگیرى در میدان مبارزه است، به ناچار مى باید از ساختار داخلى مستحکم وبافت محکم واستوارى برخوردار باشد تا بتواند در برابر وحشى گرى هاى نبرد سرنوشت سازى که در آن وارد شده است پایدارى ورزد.

بى گمان بدون این ولاى مستحکم که آحاد مردم مسلمان در آن به تقویت یکدیگر بر مى خیزند، امّت اسلامى قدرت ایستادگى در مقابل جبهه کفر ونفاق را در این نبرد سرنوشت ساز نخواهد داشت.

این امّت، با وحدت کلمه به ریسمان الهى چنگ مى زند ودر رویارویى با سران کفر، طیف ومجموعه وخانواده واحدى است.

(واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا).(۸۲)

(وهمگى به ریسمان الهى چنگ زنید وپراکنده مشوید).

در این آیه خداى تعالى نخست امّت اسلامى را به چنگ زدن به ریسمان الهى در میدان مبارزه فرمان مى دهد وسپس تبیین مى کند که این اعتصام مى باید از جانب جمیع وبه طور جمعى باشد؛ زیرا طبیعت مبارزه چنین است که هر یک از دو طرف درگیرى، تمام نیرو وامکانات خود را به کار مى گیرد. نیروى امّت اسلامى نیز در دو چیز خلاصه مى شود: در پناه بردن به خدا ودر اجتماع ویکپارچگى آنان در این پناهندگى.

سوم: میراث

اعضاى این خانواده لازم است درمیدان نبرد، ریشه هاى تاریخى خود را به یاد آورند. بى گمان شناخت چنین اصالت وعمق تاریخى براى این خانواده ویادآورى آن در میدان رویارویى، به فعّالان ودعوتگران راه خدا در هنگامه نبرد قدرت، صلابت، ثبات واستحکام مضاعفى خواهد بخشید.

این حرکت بزرگ در تاریخ، حرکت بى ریشه اى نیست، بلکه حرکتى است که در اعماق تاریخ از آدم علیه السلام تا نوح علیه السلام تا ابراهیم علیه السلام وتا رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم ریشه دوانده است.

حرکتى که داراى چنین عمق وریشه اى است ودر درازناى ده ها قرن در مقابل دسیسه هاى مشرکان وکید ومکرشان ثابت قدم مانده، سزاوار آن است که در این معرکه نیز ثابت قدم بماند وشایستگى وصلاحیتش را حفظ کند.

بى گمان خانواده توحید، شجره طیّبه اى است در زمین که:

(اصلها ثابت وفرعها فى السّماء)

(ریشه اش ثابت است وشاخه هایش برافراشته بر آسمان).

(اَلم تَرَ کیف ضرب اللَّهُ مثلاً کلمهً طیّبه کشجره طیّبه اصلها ثابت وفرعها فى السّمآءِ تُؤتى اُکُلها کلّ حینٍ باذن ربّها ویضرب اللَّهُ الامثال للنّاس لعلّهم یتذکرون).(۸۳)

(آیا ندیدى خدا چگونه مَثَل زده: سخن پاک مانند درختى پاک است که ریشه اش استوار وشاخه اش در آسمان است، میوه اش را هر دم به اذن پروردگارش مى دهد وخدا مَثَل ها را براى مردم مى زند، شاید که آنان پند گیرند).

شرک نیز، یک خانواده است، جز آن که بریده است وبى ریشه:

(اجتثّت من فوق الارض ما لها من قرار).(۸۴)

(از روى زمین کنده شده وقرارى ندارد).

براى این خانواده که به خدا دعوت مى کند، بایسته است ریشه ها، عمق واصالت تاریخى خود را به خاطر داشته باشد وپیوندى را که با صدیقان، صالحان، راکعان، ساجدان وذاکران ودعوتگران به سوى خدا دارد.

به همین جهت، بر امام حسین علیه السلام به سبب میراث بزرگى که از پدران خود (آدم)، (نوح)، (ابراهیم) و(رسول خدا) علیهم السلام به ارث برده است، سلام ودرود مى فرستیم ومى گوییم:

(السلام علیک یا وارث آدم صفوه اللَّه، السلام علیک یا وارث نوح نبى اللّه، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل اللّه)

بسیار مهمّ وضرورى است که در میدان نبرد انسان این ریشه دارى واصالت را فرایاد آورد؛ زیرا وى را در میانه این نبرد خسارت بار مصون ومحفوظ داشته وتقویت خواهد کرد.

چهارم: امید وانتظار

انتظار، چهارمین عاملى است که انسان را در حرکت، یارى مى دهد. انتظار، امید را در درون انسان بر مى انگیزد وامید به وى قدرت مقاومت وحرکت مى دهد. غریقى که منتظر رسیدن گروه نجات است، بى گمان چندین برابر کسى که امیدى به نجات ندارد، از خود استقامت نشان مى دهد.

ایمان به (وراثت زمین توسط صالحان) و(امامت مستضعفان مؤمن) واین که (عاقبت از آن متّقین) است، به صالحان وتقواپیشگان ثبات وقدرت بیشترى خواهد بخشید ودر میدان نبرد آنان را ثابت قدم خواهد داشت وقدرت رویارویى با مشکلات ومبارزه با گردنکشان ومستکبران را در سخت ترین شرایط براى آنان فراهم خواهد ساخت.

چنین ایمان واعتقادى از هزیمت وفروپاشى آنان در شرایط سخت ودشوار جلوگیرى خواهد کرد.

هم بدین جهت است که قرآن کریم بر این حقیقت که (عاقبت از آن تقواپیشگان است)(۸۵) تأکید مى ورزد وبه وراثت زمین توسط صالحان وشایستگان اقرار مى کند؛ چنان که از این میراث برى، پیش تر در (زبور) نیز خبر داده بود:

(لقد کتبنا فى الزّبور من بَعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون).(۸۶)

(در حقیقت، در زبور پس از آن یادکرد نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد).

به سبب اهمیّت این حقیقت وضرورت تأکید بر آن ورسوخ دادنش در روح مؤمنان وبناى اندیشه اسلامى بر آن، خداى تعالى آن را در (ذکر) و(زبور) هر دو، یادآورى کرده است. خداى تعالى امامت مستضعفان وسرپرستى آنان را در سیر تمدن انسانى، تثبیت فرموده، واین، اقرارى از خداى تعالى واراده حتمى اوست که پس از فراخواندنشان به ایمان وعمل صالح درخواستشان را پذیرفت. چنان که فرمود:

(ونرید ان نمنّ على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمّه ونجعلهم الوارثین ونمکّن لهم فى الارض).(۸۷)

(وخواستیم بر کسانى که در آن سرزمین فرودست شده بودند منّت نهیم وآنان را پیشوایان مردم گردانیم وایشان را وارث زمین کنیم ودر زمین قدرتشان دهیم).

این دو آیه اگرچه در مسأله داستان موسى علیه السلام وفرعون وهامان وارد شده اند، امّا اراده الهى در باب مستضعفان محروم مطلق است وبه چیزى جز استجابت براى امرى که خداى تعالى مؤمنان را به سوى آن دعوت کرده؛ که عبارت از ایمان وعمل صالح باشد، مقیّد نشده است.

وعده الهى بر امامت مستضعفان در زمین، به مؤمنان مستضعف نیرو، اطمینان، آرامش، استقامت وشکیبایى بر مشکلات میدان ومبارزه، ودر ناراحتى ها نیروى مقاومت خواهد بخشید ودر میدان نبرد ثابت قدمشان خواهد ساخت.

مسأله اینجا نیز همان مسأله است؛ یعنى انتظار حقیقى براى نجات، امید را در روحیّه جنگجویان در عرصه هاى نبرد برمى انگیزد. (چنان که) در میانه نبرد در رویارویى با فرعون وهامان، رسول خدا موسى بن عمران علیه السلام قوم خود از بنى اسرائیل را با وعده الهى وانتظار فرج وکمک از سوى خداى بلندمرتبه نیرو بخشید.

درباره این آیات شریف که در سوره اعراف آمده، اندیشه کنید:

(قال موسى لقومه استعینوا باللَّهِ وَاصْبِروا اِنّ الارض لِلَّهِ یُورثُها مَنْ یَشآءُ مِنْ عِبادِه والعاقبه للمتّقین، قالوا اُوذینا مِنْ قَبْلِ اَنْ تأتینا وَمِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا، قال عسى ربُّکُمْ اَنْ یُهْلِکَ عدوّکم ویَسْتَخْلفکُمْ فى الارضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْملونَ).(۸۸)

(موسى به قوم خود گفت: “از خدا یارى جویید وپایدارى ورزید که زمین از آنِ خداست؛ آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد مى دهد وفرجام نیک براى پرهیزگاران است.” (قوم موسى) گفتند: “پیش از آن که تو نزد ما بیایى و(حتّى) بعد از آن که به سوى ما آمدى مورد آزار قرار گرفتیم.” گفت: “امید است که پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند وشما را روى زمین جانشین (آنان) سازد؛ آن گاه بنگرد تا چگونه عمل مى کنید.”).

پیامبر خدا موسى بن عمران مى کوشد تا بنى اسرائیل را در میدان مبارزه ودر ساعت رویارویى، متوجّه امید به خداووعده او وانتظار فرج نماید. از این رو، این دستور بزرگ الهى را براى آنان تقریر مى کند:

(قال موسى لقومه: (استعینوا باللَّهِ واصبروا انّ الارض للَّهِ یورثُها من یشاء من عباده والعاقبه للمتّقین)).

عجیب آن که موسى بن عمران علیه السلام بین (صبر) و(انتظارِ) تحقّق وعده الهى ارتباط برقرار کرده است:

(اصبروا انّ الارض للَّه یورثها من یشآءُ من عباده)

بنى اسرائیل مى کوشند تا پیامبرشان را از انتظار آینده، متوجّه مرارت زمان حاضر کنند، از این رو به وى مى گویند:

(اُوذینا مِنْ قَبْلِ اَنْ تأتینا ومن بَعْدِ ما جِئْتَنا)

موسى بن عمران علیه السلام دوباره آنان را به انتظار تحقق وعده خداوند وصبر بر ناراحتى ها تا آن که خداوند گشایشى ایجاد نماید، باز مى گرداند که بى گمان این گشایش نیز نزدیک خواهد بود:

(قال: (عسى ربّکم ان یهلک عدوّکم ویستخلفکم فى الارض فینظر کیف تعملون)).

بنابراین، خداى تعالى اراده کرده تا این امّت را با فرهنگ (وراثت) و(انتظار) آشنا سازد؛ وراثت انبیا وصالحان وانتظار وعده خداى تعالى به فرج وامامت شایستگان.

حرکت توحیدى را از یک طرف قانون (وراثت) واز دیگر سو قانون (انتظار) احاطه کرده است. وراثت وانتظار دو رکن اصلى حرکت توحیدى در مسیر دشوار وطولانى آن است وبر ماست که با این دو فرهنگ قرآنى؛ یعنى (وراثت) و(انتظار) (بیشتر) آشنا شویم.

 

 

 

 

 

پى نوشت ها:

(۱) کتاب مقدّس، سفر مزامیر داوود، مزمور ۳۷.

(۲) سوره انبیاء (۲۱) آیه ۱۰۵.

(۳) عنوان کامل این کتاب (العبر ودیوان المبتدأ والخبر فى ایّام العرب والعجم والبربر) است. (مترجم)

(۴) مقدمه ابن خلدون، ص ۳۱۱.

(۵) مجله الجامعه الاسلامیه، شماره ۴۵.

(۶) سوره زخرف (۴۳) آیه ۶۱:

(وى نشانه اى براى رستخیز است، پس در آن در گمان میفتید وراه مرا پى گیرید، این راهى است راست).

(۷) ابن حجر هیثمى، الصواعق المحرّقه، ج ۱، ص ۲۴۰.

(۸) مؤلف محترم در اینجا شماره مسلسل مجله را ذکر نکرده است. (مترجم)

(۹) معجم احادیث الامام المهدى، تألیف هیأت علمى مؤسسه معارف اسلامى زیر نظر شیخ على کورانى، نشر مؤسسه معارف اسلامى، چاپ اول، ۱۴۱۱ ه .

(۱۰) انفجارهاى ۱۱ سپتامبر سال جارى (۲۰۰۱ م) در برج هاى ۱۱۰ طبقه سازمان تجارت جهانى ووزارت دفاع امریکا (پنتاگون) در نیویورک نمونه آشکار این زلزله هاى سخت است. (مترجم)

(۱۱) یملأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً وجوراً.

(۱۲) بَعْدَ اَنْ مُلِئَتْ ظلماً وجوراً.

(۱۳) بحارالانوار مجلسى، ج ۵۱، ص ۱۲۰.

(۱۴) منتخب الاثر، ص ۱۶۲٫

(۱۵) سوره قصص (۲۸) آیه ۵.

(۱۶) سوره انبیاء (۲۱) آیه ۱۰۵.

(۱۷) سوره قصص (۲۸) آیه ۶.

(۱۸) سوره احزاب (۳۳) آیه ۶۲٫

(۱۹) سوره انفال (۸) آیه ۶۰.

(۲۰) یعنى زمینه سازان ظهور حضرت حجّت علیه السلام. در این نوشتار پس از این از قشر موطّئان تحت عنوان (زمینه سازان) یاد خواهیم کرد.

(۲۱) مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابورى، صفحات ۴۶۴ ۴ و۵۳۳٫

(۲۲) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۳، (دار احیاء التراث العربى ومؤسسه التاریخ العربى، لبنان)؛ ونیز غیبت نعمانى، انتشارات صدوق، باب ۱۴، ح ۵۰.

(۲۳) عصر الظهور، ص ۲۰۶.

(۲۴) بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۶؛ ونیز سفینه البحار، ج ۲، ص ۴۴۶.

(۲۵) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳۲٫

(۲۶) سوره‏اسراء(۱۷) آیه ۵: (پس آن گاه که وعده تحقق نخستین آن دو فرارسد، بندگانى ازخود را که سخت نیرومندند بر شما مى‏ گماریم …).

(۲۷) دل‏هاشان همچون پاره‏هاى آهن است که طوفان‏ها آنان را نلرزاند.

(۲۸) اهرم: میله آهنى ضخیمى که به وسیله آن اجسام سنگین را جا به جا مى‏کنند.

(۲۹) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۳٫

(۳۰) سوره اسراء (۱۷) آیه ۵: (بندگانى از خود را که سخت نیرومندند بر شما مى‏گماریم).

(۳۱) کافى، ج ۸ (روضه)، ح ۲۵۰، ص ۱۴۲ (دار الاضواء بیروت)؛ سیماى حضرت مهدى در قرآن، سیدمهدى حائرى قزوینى، نشر آفاق، ص ۲۱۳٫

(۳۲) کنزالعمّال، ج ۷، ص ۲۶.

(۳۳) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۷.

(۳۴) در نسخه اى دیگر به (سخت تر از سنگ) تعبیر شده است.

(۳۵) در برخى نقل ها پس از این جمله، فقره هاى زیر اضافه شده است: (ویکفونه ما یرید فیهم، رجالٌ لا ینامون اللیل، لهم دوىٌّ فى صلاتهم کدوىّ النّحل)؛ (هر انتظارى که امام از اینان داشته باشد، کفایتش کنند، مردانى هستند که شب نمى خوابند. در نماز خویش صدایى چون صداى زنبوران عسل دارند (کنایه از ابتهالى که در نماز دارند)).

(۳۶) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۳٫

(۳۷) همان، ص ۲۳۸ و۲۳۹٫

(۳۸) سوره ص (۳۸) آیات ۴۷ – ۴۵.

(۳۹) آیا حدیث حاضر وغایب شنیده اى؟ من در میان جمع ودلم جاى دیگر است.

(۴۰) کسانى که علیه منافع استکبار دست به عملیات شهادت طلبانه مى زنند.

(۴۱) سوره قصص (۲۸) آیه ۷۷.

(۴۲) سوره بقره (۲) آیه ۲۰۱.

(۴۳) سوره اسراء۱۷ آیه ۲۹٫

(۴۴) سوره مائده (۵) آیه ۵۴.

(۴۵) نهج البلاغه با ترجمه دکتر شهیدى، خطبه ۱۹۳، ص ۲۲۶؛ نهج البلاغه فیض الاسلام، خ ۱۸۴، ص ۶۱۱.

(۴۶) کنایه از دریافت وحى الهى.

(۴۷) سوره مزمل (۷۳) آیه ۷ – ۱.

(۴۸) نهج البلاغه دکتر شهیدى، ص ۲۲۵ و۲۲۶.

(۴۹) سوره آل عمران (۳) آیه ۱۳۹٫

(۵۰) سوره قصص (۲۸) آیه ۵ و۶.

(۵۱) سوره انبیاء (۲۱) آیه ۱۰۵.

(۵۲) سوره مجادله (۵۸) آیه ۲۱.

(۵۳) سوره حج (۲۲) آیه ۴۰.

(۵۴) سوره بقره (۲) آیه ۱۴۳٫

(۵۵) همان، آیه ۱۹۳٫

(۵۶) سوره انفال (۸) آیه ۶۰.

(۵۷) آنان که زمان خاصى را براى ظهور حضرت حجت علیه السلام پیش بینى مى کنند. (مترجم)

(۵۸) الزام الناصب، ج ۱، ص ۲۶۰.

(۵۹) همان.

(۶۰) سوره عنکبوت (۲۹) آیه ۱ و۲٫

(۶۱) الزام الناصب، ج ۱، ص ۲۶۱.

(۶۲) همان.

(۶۳) الزام الناصب، ج ۱، ص ۴۶۹٫

(۶۴) همان.

(۶۵) همان.

(۶۶) سوره انفال (۸) آیه ۳۹٫

(۶۷) سوره بقره (۲) آیه ۲۳۸.

(۶۸) سوره لقمان (۳۱) آیه ۱۷.

(۶۹) سوره هود (۱۱) آیه ۱۱۲٫

(۷۰) سوره نحل (۱۶) آیه ۱۲۵.

(۷۱) سوره علق (۹۶) آیه ۱.

(۷۲) سوره توبه (۹) آیه ۷۳٫

(۷۳) سوره بقره (۲) آیه ۲۱۸.

(۷۴) سوره توبه (۹) آیه ۴۱.

(۷۵) سوره بقره (۲) آیه ۱۹۱.

(۷۶) سوره بقره (۲) آیه ۱۹۰.

(۷۷) سوره انفال (۸) آیه ۳۹٫

(۷۸) سوره بقره (۲) آیه ۴۵.

(۷۹) سوره بقره (۲) آیه ۱۵۳٫

(۸۰) سوره هود (۱۱) آیات ۱۱۵ – ۱۱۲٫

(۸۱) سوره توبه (۹) آیه ۷۱.

(۸۲) سوره آل عمران (۳) آیه ۱۰۳٫

(۸۳) سوره ابراهیم (۱۴) آیه ۲۴ و۲۵.

(۸۴) همان، آیه ۲۶.

(۸۵) سوره اعراف (۷) آیه ۱۲۸.

(۸۶) سوره انبیاء (۲۱) آیه ۱۰۵.

(۸۷) سوره قصص (۲۸) آیه ۵ و۶.

(۸۸) سوره اعراف (۷) آیه ۱۲۸ و۱۲۹٫


  • تاریخ ارسال : ۱۹ فروردین ۱۳۹۵
  • تعداد بازديد :
  • موضوع : باران انتظار , مهدی شناسی
  • کلمات کلیدی : , ,