پرتال تبیان مهدویت
لینک های اصلی
پرتال تبیان مهدویت

image_pdfimage_print

قاسم بن علاء همدانی را می توان از کسانی شمرد که توفیق همراهی چندین امام معصوم علیهم السلام را داشته و به مقام وکالت نائل آمده است.

خبرگزاری فارس: بررسی احوال یکی از وکلای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

چکیده

در تبیین زوایای معرفتی مهدویت، روایات جایگاه بسزایی دارند و از آن جا که امامان معصوم علیهم السلام آینه تمام نمای صفات خداوندی هستند و هیچ نقطه تاریکی در وجود آنان یافت نمی شود، امام علیه السلام چون لب می گشاید، حقیقت، به نطق آنان ظاهر می شود و باطل، به کلام آنان رخت بر می بندد.

درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اخبار بسیاری صادر شده و در گفتار معصومان علیهم السلام از بدو تولد آن وجود قدسی تا پس از ظهورش تبیین شده است. و به دلیل ویژگی خاص زندگی و خلافت آن حضرت، در مجامع روایی، از نبی مکرم صل الله علیه و آله و سلم  تا آخرین وصی، احادیث بسیاری نقل شده است.

خاستگاه علم رجال در تحکیم مبانی صدوری روایات قابل انکار نیست؛ همچنین علم درایه. ما در این نوشتار، در مقام بررسی احوال یکی از وکلای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ یعنی قاسم بن علاء همدانی هستیم و به شخصیت او از منظر علم رجال خواهیم نگریست.

کلید واژه ها: علم رجال، راویان احادیث مهدوی، وکلای امام، قاسم بن علاء همدانی.

مقدمه

در تبیین زوایای معرفتی مهدویت، روایات جایگاه به سزائی دارند؛ زیرا مجرای شناخت حقیقت وجودی آن حضرت و یافتن جهات مختلف زندگی آن شخصیت به مثال خلقت میسور نیست، مگر از طریق آنچه از ناحیه خود آنان که مظهر علم الهی هستند، به ما رسیده است. امامان معصوم علیهم السلام به واسطه این که آئینه تمام نمای علم خداوندی هستند و در آئینه بودن صفات خداوندی در کمال اکمال و در تمام اتمام می باشند، نقطه تاریکی در وجود آنان یافت نمی شود.

آنان، به حق نشانه علم پروردگار بر بندگان روی زمین هستند. راه حق، به دست آنان آشکار می شود و تاریکی گمراهی ها در پیشگاه ایشان زدوده می گردد. آنان، لب اللباب علم ذات باری هستند و گویای علوم برترین می باشند.[۱]

امام، لب می گشاید و به حق سخن می سراید. حقیقت، به نطق آنان ظاهر می شود و باطل، به کلام آنان رخت برمی بندد. آن انوار الهی، در مقام بیان صفات امام بحق و رهبر به عصمت ملحوف برمی آیند و پرده از حقیقت عظمت اوصیای الهی برمی افکنند که امام کیست و چه کسی می تواند اوج نشین عرشیان شود.

درباره امام دوازدهم، حضرت حجه که سلام و صلوات خدا به ساحتش ابلاغ باد نیز اخبار بسیاری صادر شده و در گفتار معصومان علیهم السلام از بدو تولد آن وجود قدسی تا پس از ظهورش تبیین شده است. به دلیل ویژگی خاص زندگی و خلافت آن حضرت، از نبی مکرم تا آخرین وصی علیه السلام در مجامع روایی احادیث بسیاری در این باره وارد شده و توسط راویان حدیث و حاملان اخبار و آثار گرد آمده و این میراث بلند قدر و والا منزلت، امروز به دست ما رسیده است؛ رحمت خداوندی بر حاملان احادیث و صاحبان اصول و جوامع روایی افزون باد.

در کتب مربوط به مهدویت و شناخت موعود به حق، همیشه مسیر تحلیل را احادیث وارده از رسول مکرم اسلام و امامان علیهم السلام تعیین می کنند و روشنی بخش معضلات معرفتی هستند.

در این بین، خاستگاه علم رجال در تحکیم مبانی صدوری روایات وارد شده از معصومان علیهم السلام قابل انکار نیست. در این عصر غیبت کبری دست ما از دامن اهل بیت علیهم السلام کوتاه شده و حتی از زمان راویان حدیث و صاحبان اصول اربع ماه هم بسیار دور شدیم؛ به طوری که اکنون حتی همان اصول اولیه حدیث را نداریم.

کتابهای حسین بن سعید، علی بن مهزیار، حسن بن محبوب، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی و … دیگر در دست ما نیست. حتی از آنچه مصدر اخذ روایت برای کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی بوده است، امروزه جز اندکی، یافت نمی شود. اگر کسی به کتاب نجاشی که در فهرست مصنفان شیعه می باشد مراجعه کند، نام های اصول و کتب قدمای اصحاب ما را می یابد که در این عصر، جز اندکی در دست ما نیست.

البته این مقدار هم که نجاشی یا شیخ بیان داشته اند غیر آن است که یا از بین رفته است- همان گونه که در ترجمه ابن ابی عمیر مذکور است که کتب او تلف شد- یا این که نجاشی یا شیخ طوسی یا دیگران نتوانستند گزارش بدهند یا نخواستند گزارش دهند. رجال کشی را شیخ طوسی تلخیص و زوائد آنرا حذف کرد؛ ولی آیا اگر همان زوائد الان در دست ما بود، می توانستیم در جهات مختلف استفاده کنیم. شاید همان مطلبی که به نظر شیخ طوسی سقیم و غیر لازم است، امروز برای ما صحیح و لازم می شد.

شاید مقصود ابن محبوب از ترتیبی که در کتاب خود داشته است ایجاد اطمینان برای صدور روایت بوده و همین ترتیب، بسیاری از ابهامات سندی را برطرف می کرد؛ ولی امروز در کتاب کافی آن ترتیب، به هم خورده و باعث مجهول شدن عناوینی شده است.

خلاصه، آن قراینی که مصنفان در اصول خود قرار می دادند، تا راهنمای صدور روایت باشد، همگی از بین رفته اند و فقط مثل کلینی یا به طور کامل مثل شیخ صدوق در اول فقیه می فرماید که این روایات را از کتب مشهوره اخذ کرده ام و بین من و خدا حجت است و طبق آن، فتوا می دهم. اگر کسی به این مقدار اعتماد کند، مشکل او حل است؛ اما خود این هم مورد چالش واقع شده و محققان از پذیرفتنش امتناع کرده اند.

همین امر سبب شد اهل درایه، روایت صحیح را به دو بخش تقسیم کنند: صحیح عند القدماء و صحیح عند المتأخرین. آنان، بیان کردند که خبر نزد قدما یا صحیح بود یا غیر صحیح؛ به این علت که متقدمان اگر روایتی را از اصلی اخذ می کردند که به امام علیه السلام عرضه شده بود و امام علیه السلام روایات آن اصل را تصدیق فرموده بود، خود این، قرینه ای کافی برای تصحیح روایت بود؛ یا اگر روایت در اصول اربع مأه آمده بود یا در کتب مشهور تکرار شده بود، همه این ها نزد قدما اطمینان به صدور می آورد که این قرائن، در این اعصار معدوم شده است.

ولی صحیح نزد متأخران، روایتی است که همه سلسله سندش اشخاص امامی اثناعشری ممدوح به توثیق باشند و سند هم تا امام علیه السلام متصل بوده و مرسل یا مرفوعه نباشد؛ لذا شیخ بهائی پس از تقسیم حدیث صحیح به صحیح عندالقدماء و صحیح عند المتأخرین در بیان وجه عدول متأخران از اصحاب از تعریف صحیح قدما می فرماید:

علت عدول متأخران از طریقه قدما در وضع اصطلاح جدید برای «صحیح» این است که فاصله زمانی بین اصحاب اصول و بین متأخران زیاد شد و بعضی از اصول مورد اعتماد هم به دلیل تسلط ظالمان و ستمگران از اهل باطل مندرس شد و به علت ترس اظهار نکردند و استنساخ ننمودند. اضافه بر این، کتب مشهوره در دسترس آنان بوده که اکنون آنچه از کتب و اصول مورد اعتماد اخذ شده با آنچه از کتب غیر معتمده اخذ شده است، مخلوط گشته و روایت متکرر با غیر متکرر اشتباه می شود.

 آن قرائن نزد متقدمان، اکنون مخفی شده است؛ لذا نیازمند قانون جدیدی بود، تا حدیث معتبر از حدیث غیر معتبر تمیز داده شود؛ پس این اصطلاح را مقرر کردند و اول کسی که به این اصطلاح جدید مشی کرده علامه ـ اعلی الله مقامه ـ می باشد.[۲]

نتیجه این که اگر بخواهیم احادیث معتبر را از غیر آن جدا کنیم، باید راویان سند را شناسایی نماییم و از علم رجال برای توثیق آنان کمک بگیریم. از طرفی، اگر کسی در احوال راویان تفحص کند، به وجود وضاعین و مدلسین وقوف پیدا خواهد نمود. با این وجود، چگونه می توان در جست و جوی حقیقت مهدویت که خود یکی از مباحث پیچیده دینی است و از صدر اسلام مورد توجه مسلمانان بوده است وعده ای را به تکاپو وا داشته تا مصداقاً و مفهوماً درک کنند به هر روایتی اعتماد کرد؟ اطمینان به صدور روایت، موانع و منافیات متعددی دارد که باید همه آنان را از مسیر تفحص زدود.

کشی در کتاب رجالش از امام صادق علیه السلام در روایتی نقل می کند:

به درستی که مغیره بن سعید در کتب اصحاب پدرم احادیثی را تدلیس کرده و اضافه نموده که پدرم، آن ها را نگفته است؛ پس از خدا تقوا پیشه کنید و هر آنچه مخالف قول خدا و سنت پیامبر ما محمد صل الله علیه و آله و سلم  است قبول نکنید. [۳]

در جای دیگر از آن حضرت نقل می کند که فرمود:

ما اهل بیت راستگو و صادقی هستیم که همیشه از دروغگو در امان نیستیم که بر ضد ما دروغ می گوید، تا نزد مردم صدق و راستی ما با دروغ او بر ضد ما از بین برود.[۴]

مانند این روایات زیاد داریم که می فهماند افرادی بودند که احادیث را ساخته و به نبی صل الله علیه و آله و سلم  یا امام علیه السلام نسبت می دادند. اگر کسی بگوید خود این روایات ساختگی هستند و چنین سخنانی را معصومان علیهم السلام نفرموده اند، می گوییم همین ادعای شما، مؤید نظر ما خواهد شد؛ چون شما با همین بیان خود، وجود جاعلان حدیث را ثابت کردید.

 پس بر پویندگان حقیقت و جویندگان هدایت لازم است در تحصیل صدور روایت گام بردارند و بر آن اطمینان یابند. این مطلب در این روزگار ممکن نیست، مگر این که با تحلیل سند روایت و تبیین حالات روات و تحصیل قرائن دیگر، صدور آن حدیث را استحکام بخشند و حجت شرعی در تمسک به آن داشته و نزد خدا معذور باشند. ما در این نوشتار، در مقام بررسی احوال یکی از وکلای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم و به شخصیت او از منظر علم رجال خواهیم نگریست.

قاسم بن علاء همدانی

او را می توان از کسانی شمرد که توفیق همراهی چندین[۵] امام معصوم علیهم السلام را داشته و به مقام وکالت[۶] نائل آمده است. وکالت، منصب بسیار مهمی بوده که به ویژه در زمان امامان اخیر علیهم السلام عده ای به این مقام رسیدند. وکلا به دو دسته تقسیم شدند: عده ای ممدوح بودند و دسته ای به انحراف رفتند و گمراه شدند؛ از جمله وکلای ممدوح قاسم بن علاء می باشد. بنابر آنچه شیخ طوسی در کتاب الغیبه[۷] بدان اشاره فرموده، او را از کسانی شمرده است که وکیل بوده و به انحراف نرفته بود. قاسم بن علاء، اهل آذربایجان و از قبیله هَمدان است.

عمرش به ۱۱۷ سال رسید؛ در سن ۸۰ سالگی نابینا شد. هفت روز قبل از وفات، دیدگانش گشوده شد و با قلبی زنده و دیده ای بینا، دار فانی را وداع گفت. کنیه او ابومحمد است و در یک روایت به ابوالحسن[۸]مکنّا شده است. برای او فرزندی باقی نمی ماند و آنچه متولد می شد، می مرد. تا این که می گوید سه بار خدمت حضرت حجه عجل الله تعالی فرجه الشریف نامه نوشتم[۹] و حوائج خود را درخواست کردم و نیز گفتم به سن پیری رسیده ام؛ ولی ولدی ندارم.

حضرت حوائج را پاسخ می داد ولی برای فرزند، جواب نمی داد، تا در نامه چهارمِ حضرت، جواب آمد که خداوند به تو فرزندی بدهد که روشنی چشم تو باشد و این حمل، پسر است که همان طور هم شد. قاسم بن علاء از راویان کثیر الروایه نیست و آنچه او را ممتاز کرده مقام وکالت است که از طرف دو امام عسکری و حضرت حجه عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته است. از مضامین توقیعات چنین استنباط می شود که جلالت قدر و منزلت مقامش عالی و مورد توجه و عنایت امامین همامین بوده است.

در مجامع روایی، روایات او یا به واسطه از امام آمده است یا در مواردی بدون واسطه از امام عسکری و حضرت حجه عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل می کند. در مستدرک الوسائل[۱۰]از کتاب مسلسلات قمی نقل می کند که قاسم بن علاء از حضرت عسکری علیه السلام و او از پدرش و اجدادش از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت می کند که میکائیل از خداوند عزوجل استماع کرده که فرمود: «شراب خوار، همانند بت پرست است».

قاسم، علاوه بر این که وکیل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده توقیعات و نامه هایی هم از جانب آن حضرت برای او صادر می شود. ما آن ها را بیان می کنیم، تا ارتباط او را با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نشان دهیم:

۱٫شیخ در کتاب غیبت[۱۱] نسخه توقیعی را از یعقوب بن یوسف الضراب الغسانی نقل می کند که برای قاسم بن علاء از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در کیفیت صلوات وارد شده و یعقوب در ایام حج آن را به پیر زن خادم امام عسکری علیه السلام در مکه نشان می دهد و آن زن نیز تصدیق می کند و سپس صلوات را بیان می کند.

۲٫در کتاب شریف کافی[۱۲]در باب مولد الصاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف، شیخ کلینی از او روایت نقل می کند که طی نامه ای به ناحیه مقدسه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا برای سلامتی فرزندانش را طلب می کند؛ ولی پاسخی نمی رسد و همه پسرانش از دنیا می روند؛ ولی هنگامی که فرزندش، حسن متولد می شود باز طی نامه ای از حضرت، دعا برای بقای او می خواهد و پاسخ می رسد که : «او باقی می ماند؛ الحمد لله».

۳٫ کشی در رجالش[۱۳] توقیعی را نقل می کند که از طرف حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف برای قاسم صادر شده است. در آن توقیع، حضرت، قاسم را واسطه قرار می دهد، تا بقیه وکلای آن حضرت در عراق از مضمونش مطلع شوند.

این توقیع بر شأن قاسم بن علاء نزد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد. در آن توقیع، حضرت، موالیان و شیعیان را از مصاحبت احمد بن هلال باز می دارد و او را مورد لعن قرار می دهد. سپس دستور می دهد این توقیع را به اطلاع خواص و شیعیان و اسحاقی و اهل بیت او و هر کس استحقاق دارد برساند. در نهایت، حضرت بر حذر می دارد که کسی در آنچه به موالیان وثقات آن حضرت می رسد و ابلاغ می کند، تشکیک کند.

۴٫ شیخ طوسی در مصباح المتهجد،[۱۴] توقیعی را که برای قاسم بن علاء صادر شده است نقل می کند که در آن، حضرت می فرماید: ولادت مولانا امام حسین علیه السلام، روز پنج شنبه سوم شعبان واقع شده است؛ پس در آن روز روزه بدار و این دعا را بخوان: اللهم انی اسألک بحق المولود فی هذا الیوم…

روایت مفصلی که شیخ طوسی [۱۵] درباره وقایع روزهای آخر عمر قاسم بن علاء نقل کرده است، ابعاد بیشتری از شخصیت ممتاز وی را آشکار می سازد. حاصل این روایت، آن است که وی که در سن هشتاد سالگی نابینا شده بود، چهل روز قبل از وفاتش در سن ۱۱۷ سالگی نامه ای از سوی ناحیه مقدسه دریافت می کند که خبر از تاریخ وفات وی داده بود.

هفت روز پس از ورود نامه نیز به اعجاز امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف چشمان وی بینا شده و در هفته آخر عمرش شفا می یابد و در همان تاریخ، رحلت می کند. تفصیل این جریان در کتاب غیبت طوسی و ترجمه اش در کتاب سازمان وکالت تحقیق آقای محمد رضا جباری آمده است. شیخ طوسی در کتاب رجالش از او در دو موضع یاد می کند.

یکی در توصیف خود قاسم که می فرماید: «القاسم بن العلاء و کان جلیل القدر الهمذانی (الهمدانی) روی عنه الصفوانی»[۱۶]. این جا او را مستقلاً ترجمه می کند و از راویان جلیل القدر می شمارد[۱۷]. البته نجاشی به توصیف او پرداخته است. موارد زیادی هست که نجاشی آن ها را ترجمه نکرده؛ ولی شیخ و دیگران ترجمه کرده اند.

دومین موضع، ضمن ترجمه محمد بن مروان بن زیاد الغزال است که می فرماید: «روی عن الحسن بن محبوب و روی عن القاسم بن العلاء الهمدانی الذی روی عنه الصفوانی»[۱۸].

شیخ در اینجا قاسم بن العلاء را از راویان محمد بن مروان بن زیاد شمرده است و راوی قاسم بن علاء را هم صفوانی نام برده است. در نتیجه در این توصیف، شیخ راوی و مروی عنه قاسم بن علاء را بیان کرده است. البته در جوامع روایی ما، روایت قاسم بن علاء از محمد بن مروان بن زیاد یافت نمی شود؛ ولی در هر حال صفوانی از قاسم روایت دارد. قاسم بن علاء ضمن اسنادی واقع شده و روایاتی را در ابواب مختلف نقل می کند؛ ولی تعداد روایاتش کم است؛ لذا ما نخست اسناد او را بر خواهیم شمرد و بعداً اگر مشکلی بود، در صدد حل آن خواهیم آمد.

کلینی در کتاب شریف کافی بدون واسطه، از او دو روایت نقل می کند که یکی مرفوعه [۱۹] و دیگری مسند[۲۰]می باشد. در دومین حدیث، معجزه ای از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل می کند. سند روایت دوم بحثی ندارد. آنچه مورد بحث و بررسی است، سند اول او است که کلینی در کافی آن را به صورت رفع نقل کرده است. ما نخست اصل سند را می آوریم و سپس به بررسی آن می پردازیم.

«ابو محمد القاسم بن العلاء رحمه الله علیه رفعه عن عبدالعزیز بن مسلم قال کنامع الرضا علیه السلام بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعه فی بدء مقدمنا…».

این، همان روایت معروفی است که درباره بررسی جایگاه امامت و لزوم وجود امام و اختصاصات امام می باشد. اشکال این جا است که همین روایت را در کمال الدین وعیون اخبار الرضا علیه السلام شیخ صدوق به سندش از کلینی نقل می کند که کلینی هم از قاسم بن علاء به طور سند (نه مرفوع) از عبدالعزیز بن مسلم از امام رضا علیه السلام نقل کرده است.

چگونه می شود کلینی در کافی مرفوعا نقل کرده؛ ولی شیخ صدوق به نقل از کلینی مسند نقل کرده است؟ قبل از حل مشکل باید دانست یکی از آسیب های سندی، مرفوعه بودن آن است که در بحث آسیب شناسی اسناد مورد کاوش قرار می گیرد. حدیث مرفوع در علم درایه تعریف شده است. مرحوم مامقانی می فرماید:

مرفوع، دو اطلاق دارد: ۱٫ آنچه از وسط یا آخر سندش یک یا چند راوی افتاده باشد و به لفظ «رفع» هم تصریح بکند؛ مانند اینکه گفته شود: روی الکلینی رحمه الله علیه عن علی بن ابراهیم عن ابیه رفعه عن ابی عبدالله علیه السلام. این، داخل در اقسام حدیث مرسل به معنای اعم است.[۲۱]

۲٫آنچه به امام معصوم نسبت داده شود، چه قول حضرت باشد یا عمل یا تقریر حضرت باشد؛ یعنی آخر سند را به معصوم متصل کند؛ اعم از این که سندش منقطع یا مرسل باشد یا نباشد.

در سند مورد بحث، مقصود از رفع، همان معنای اول است. بعد از این مقدمه، باید ببینیم سند این روایت در کمال الدین چگونه آمده است:

حدثنا محمد بن موسی بن المتوکلt قال حدثنا محمد بن یعقوب قال حدثنا ابومحمد القاسم بن العلاء قال حدثنی القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز ابن مسلم و حدثنا ابوالعباس…[۲۲]

در سند عیون اخبار الرضا[۲۳] علیه السلام نیز چنین نقل می کند:

حدثنا وحدثنی بهذا الحدیث محمد بن محمد بن عصام الکلینی و علی بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق و علی بن عبدالله الوراق و الحسن بن احمد المؤدب و الحسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المؤدبy قالوا حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا ابومحمد القاسم بن العلاء قال حدثنا القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز بن مسلم عن الرضا علیه السلام.

در حل این مشکل، دو احتمال وجود دارد:

۱٫ شاید در سند کافی، تصحیف واقع شده است. «رفعه» مصحّف از «القاسم» بوده باشد؛ چون اگر «القاسم» با رسم الخط قدیمی «القسم» نوشته شود و خط هم کمی بد و به هم ریخته باشد به «رفعه» تصحیف می شود. کسانی که با کتب خطی قدیمی انس داشته باشند این را تصدیق می کنند. شاید هم ناسخان نتوانستند عنوان را بخوانند و به جای آن کلمه «رفعه» را نوشته اند.

ولی این احتمال، باطل است؛ چون اصل اولی بر صحت کلمات و عناوین است و تا دلیل متقن برای تصحیف و تحریف نداشته باشیم، نمی توانیم به تصحیف حکم بکنیم. وقتی نوشته ای از کسی می رسد، عندالعقلاء اولاً و بالذات به صحت کلمات حکم می کنند؛ لذا این احتمال از اصل مردود است.

۲٫ احتمال قوی تر این است که شیخ صدوق این روایت را از کتاب کافی کلینی اخذ نکرده است. بیان مطلب: نجاشی[۲۴]، محمد بن یعقوب بن اسحاق ابوجعفر الکلینی را ترجمه می کند و ضمن بیان کتاب های کلینی، غیر از کافی که مدت ۲۰ سال تصنیف کرده است کتاب رسائل الائمه علیهم السلام را می شمارد و در فهرست[۲۵] شیخ طوسی نیز آن را از کتاب های کلینی می شمارد و می گوید: «وله کتاب الرسائل».

این کتاب کلینی به دست ما نرسیده است؛ ولی در دست شیخ صدوق بوده و در مواردی از آن اخذ کرده است. سید بن طاوس (علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد الطاوس) هم این کتاب را داشته است و در مواردی در کتاب کشف المحجه و فتح الابواب و غیر این ها از آن نقل می کند.

لذا شیخ صدوق این روایت قاسم بن علاء را که مسند می باشد، از کتاب رسائل الائمه کلینی اخذ کرده و حدیث هم در آن جا با اسناد کامل آمده است؛ پس مشکل رفع کلینی در کافی و اسناد صدوق در کمال الدین و عیون اخبار الرضا علیه السلام حل شد.

همین روایت (حدیث ورود حضرت رضا علیه السلام به مرو و بیان صفات امام علیه السلام) در کتاب غیبت نعمانی[۲۶] نیز آمده است؛ ولی محمد بن ابراهیم بن جعفر معروف به ابن زینب نعمانی آن را از کتاب کافی کلینی اخذ کرده است؛ لذا آن جا حدیث، مرفوعه است و سندش چنین می باشد:

اخبرنا محمد بن یعقوب قال حدثنا ابوالقاسم[۲۷]بن العلاء الهمدانی رفعه عن عبدالعزیز بن مسلم قال: کنا فی ایام علی بن موسی الرضا علیه السلام…

و در کتاب امالی صدوق همین روایت را شیخ صدوق نقل می کند و سند آن، چنین است:

حدثنا الشیخ الجلیل ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قال حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل قال حدثنا محمد بن یعقوب قال حدثنا ابومحمد القاسم بن العلاء عن عبدالعزیز بن مسلم قال کنافی ایام علی بن موسی الرضا علیه السلام…[۲۸]

در این سند اشکال واقع شده است؛ زیرا قاسم بن علاء بی واسطه این روایت را از عبدالعزیز بن مسلم روایت نمی کند و همیشه با واسطه نقل کرده است؛ یا احتمال دارد مثل نقل کافی مرفوعه باشد و «رفعه» بعد از قاسم بن علاء از سند سقط شده باشد. یا احتمال دارد مثل نقل عیون اخبار الرضا علیه السلام و کمال الدین با واسطه قاسم بن مسلم برادر عبدالعزیز بن مسلم باشد؛ در نتیجه «عن القاسم بن مسلم» بعد از قاسم بن علاء از سند سقط شده باشد. این مطلب، با مراجعه به مباحث پیشین و اسناد معلوم می شود.

نیز در احتجاج طبرسی هم سندش این است :

و عن القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز ابن مسلم قال.[۲۹]

ظاهراً احتمال دوم قوی تر است؛ چون شیخ صدوق در بقیه کتاب های خود این روایت را به واسطه قاسم بن مسلم از عبدالعزیز نقل می کند و از کتاب رسائل الائمهکلینی اخذ کرده است.

همچنین در کتاب دلائل الامامه سقط واقع شده است و سند چنین است:

اخبرنی علی بن هبه الله قال حدثنا ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی القمی قال حدثنا علی بن موسی القمی قال حدثنا علی بن احمد بن موسی بن محمد الدقاق و محمد بن محمد بن عصام قال حدثنا محمد بن یعقوب قال حدثنا اسماعیل الفزاری قال حدثنی محمد بن جمهور العمی عن ابن نجران عمن ذکره عن ابی حمزه ثابت بن دینار الثمالی قال: … [۳۰]

این روایت را طبرسی از کتاب علل الشرائع شیخ صدوق اخذ کرده است و در آن جا سند چنین می باشد:

حدثنا علی بن احمد بن محمد الدقاق و محمد بن محمد بن عصام۱قالا حدثنا محمد یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنا اسماعیل الفزاری قال حدثنا محمد بن جمهور العمی عن ابن ابی نجران عمن ذکره عن ابی حمزه ثابت بن دینار الثمالی قال:…[۳۱]

چنان که از سند علل الشرائع آشکار می شود، کلینی از اسماعیل الفزاری که همان اسماعیل ابن علی الفزاری است، بدون واسطه روایت نقل نمی کند؛ بلکه به واسطه قاسم بن علاء نقل حدیث می کند که از سند دلائل الامامه طبری سقط شده است. نیز از موارد دیگر روایات اسماعیل الفزاری هم فهمیده می شود که کلینی از او بدون واسطه روایت ندارد.

هم چنین عنوان ابن نجران تصحیف ابن ابی نجران می باشد که مراد، عبدالرحمن بن ابی نجران است. شاهد بر این شکه شیخ صدوق، روایت کمال الدین و عیون اخبار الرضا علیه السلام را از کافی اخذ نکرده، بلکه از کتاب رسائل الائمه کلینی گرفته است، موارد دیگری است که شیخ صدوق به واسطه کلینی از قاسم بن علاء روایت نقل می کند؛ در حالی که این روایات در کافی یافت نمی شود و ظاهراً از همانرسائل الائمه اخذ کرده است که برای حل بهتر مطلب به آن موارد اشاره می کنیم.

۱٫ حدثنا علی بن احمد بن محمد الدقاق و محمد بن محمد بن عصام۳ قالا حدثنا محمد بن یعقوب کلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنا اسماعیل الفزاری قال حدثنا محمد بن جمهور العمی عن ابن ابی نجران عمن ذکره عن ابی حمزه ثابت بن دینار الثمالی قال سالت ابا جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام.[۳۲]

۲٫ ما حدثنا به محمد بن عصام, قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنی اسماعیل بن علی القزوینی قال حدثنی علی بن اسماعیل عن حماد بن عیسی عن الحسین بن المختار قال دخل حیان السراج علی الصادق جعفر بن محمد علیه السلام.[۳۳]

۳٫حدثنا محمد بن محمد بن عصام الکلینیt قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنا اسماعیل بن علی القزوینی قال حدثنی علی بن اسماعیل عن عاصم بن حمید الحناط عن محمد بن قیس عن ثابت الثمالی عن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام.[۳۴]

۴٫ و حدثنا محمد بن محمد بن عصامt قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنا اسماعیل بن علی القزوینی قال حدثنی علی بن اسماعیل عن عاصم بن حمید الحناط عن محمد بن مسلم الثقفی الطحّان قال دخلت علی ابی جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام.[۳۵]

۵٫ حدثنا محمد بن محمد بن عصامt قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء… [۳۶] بعین سند قبلی.

پس تحقیق در مسأله این است که شیخ صدوق روایت کمال الدین و عیون اخبار الرضا علیه السلام را که در آن، ورود حضرت رضا علیه السلام به مرو و بیان صفات امام علیه السلام مطرح شده از کتاب رسائل الائمه کلینی اخذ کرده است.

از قاسم بن علاء، غیر از کلینی، ابوحامد احمد بن ابراهیم المراغی[۳۷] و محمد بن احمد الصفوانی[۳۸] و محمد بن عبدالله بن قضاعه[۳۹] روایت نقل می کنند.

قاسم بن علاء نیز از عده ای نقل روایت می کند: اسماعیل بن علی الفزاری[۴۰]، القاسم بن مسلم[۴۱]، خادم[۴۲] امام هادی علیه السلام.

خاتمه

در تحلیل اسناد مهدویت باید دو دسته علمیات رجالی را طی کرد: نخست باید عناوین سند را شناسایی و از اشتراک یا ابهام خارج کرد؛ برای مثال احمد بن محمد، بین احمد بن محمد عاصمی و احمد بن محمد بن عیسی الاشعری و احمد بن محمد بن خالد البرقی و احمد بن محمد الیساری و احمد بن ابی نصر البزنطی و احمد بن محمد بن یحیی العطار و غیره مردد می باشد که بعضی توثیق و بعضی تضعیف شده اند و بعضی هیچ کدام را ندارد. یا اصلاً عنوان مردد بین افراد نیست؛

ولی باید آن را با عنوان مترجم در کتب رجال متحد کرد؛ برای مثال در اسناد، عنوان ابان بن محمد یا ابان بن محمد البجلی داریم که متحد با سندی بن محمد مترجم در رجال نجاشی[۴۳]است و توثیق شده است.

البته در آسیب شناسی سندی هم باید تبحر کافی داشت؛ چرا که گاهی در اسناد ما تصحیف و تحریف یا سقط یا زیاده رخ داده است که پاکسازی سند یکی از مشکلات تحلیل سندی است.

در مرحله دوم، بعد از شناسایی عنوان، مرحله توثیق فرا می رسد که یا به طور ویژه توثیق شده است یا نه. توثیق ویژه هم یا در ترجمه خودش توثیق آمده است یا ضمن ترجمه شخص دیگری، مثل برادر یا پدر یا پسر یا عمو و عموزاده توثیق شده است که این مطلب در رجال نجاشی به کثرت یافت می شود. آن جا که توثیق ویژه ندارد، باید از توثیقات عامه کمک گرفت؛ البته اگر ممکن باشد.

پی نوشت ها:

[۱]. کافی، ج۱ ص۳۹۹، ح۳، قال ابوجعفر علیه السلام لسلمه بن کهیل و الحکم بن عتیبه: «شرّقا و غرّبا فلاتجدان علماً صحیحاً الاّ شیئاً خرج من عندنا اهل البیت؛ به شرق بروید یا به غرب بروید، علم صحیح و به حق پیدا نمی کنید، مگر آنچه از ناحیه ما اهل بیت رسول الله صل الله علیه و آله و سلم  رسیده باشد.

[۲] . هو تطاول الازمنه بینهم و بین صدر السالف و اندراس بعض الاصول المعتمده لتسلط الظلمه و الجابرین من اهل الضلال و الخوف من اظهارها و انتساخها و انضم الی ذلک اجتماع ما وصل الیهم من الاصول فی الکتب المشهوره فی هذا الزمان فالتبست المأخوذه من الاصول المعتمده بغیرها و اشتبهت المتکرره فیها بغیر المتکرره و خفی علیهم کثیر من القرائن، فاحتاجوا الی قانون یتمیز به الاحادیث المعتبره عن غیرها فقرّروا هذا الاصطلاح و اول من سلک طریق المتأخرین العلامه –اعلی الله مقامه-(مشرق الشمسین و اکسیرالسعادتین).

[۳] . انّ المغیره بن سعید دسّ فی کتب اصحاب ابی احادیث لم یحدث بها ابی، فاتقواالله و لاتقبلوا علینا ما خالف قول ربّنا و سنه نبینا محمّد (رجال کشی، ص۱۹۵).

[۴] . انّا اهل بیت صادقون لاتخلو من کذّاب یکذب علینا فیسقط صدقنا بکذبه علینا عند الناس (همان، ص۲۵۷).

[۵] . امام هادی، امام عسکری و امام زمان علیه السلام.

[۶] . او، وکیل امام عسکری علیه السلام بود و همان گونه که در مصباح المتهجد، ص ۸۲۶ فرموده وکیل امام زمان علیه السلام نیز بوده است که شیخ در کتابالغیبه، ص۳۰۸ به آن اشاره می فرماید.

[۷] . کتاب الغیبه، ص۳۰۸٫

[۸] . مستدرک الوسائل، ج۱۷،ص۴۲، ح۱٫

[۹] . دلائل الامامه، ص۲۸۶٫

[۱۰] . مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۴۲، ح۲۰۶۸۴٫

[۱۱] . کتاب الغیبه، ص۲۷۶٫

[۱۲] . کافی، ج۱،ص۵۱۹، ح۹٫

[۱۳] . رجال کشی، ص۵۳۵، ش۱۰۲۰٫

[۱۴] . مصباح المتهجد، ص۸۲۶٫

[۱۵] . کتاب الغیبه، ص۳۰۸٫

[۱۶] . رجال طوسی، ص۴۳۶، ش۶۲۴۳ (باب من لم یرو عن الائمه علیه السلام)

[۱۷] . ما در تحلیل اسناد روایت مهدویت باید در دو جهت عملیات رجالی انجام بدهیم: نخست، شناسایی عنوان واقع در سند است که انشاءالله به این نکته اشاره خواهیم کرد. دوم، تعیین وثاقت و عدم وثاقت را وی؛ لذا از این تعبیر شیخ، وثاقت بلکه جلالت قاسم بن علاء فهمیده می شود؛ هر چند که از کتاب غیبت طوسی هم می توان چنین استفاده ای کرد.

[۱۸] . رجال طوسی، ص۴۴۶، ش۶۳۴۱٫

[۱۹] . کافی، ج۱، ص۱۹۸، ح۱٫

[۲۰] . همان، ص۵۱۹٫

[۲۱] . المرفوع وله اطلاقان احدهما ما سقط من وسط سنده او آخره واحد او اکثر مع التصریح بلفظ الرفع کأن یقال: روی الکلینی رحمه الله علیه عن علی بن ابراهیم عن ابیه رفعه عن ابی عبدالله علیه السلام. و هذا داخل فی اقسام المرسل بالمعنی الاعم. والثانی ما اضیف الی المعصوم علیه السلام من قول او فعل او تقریرای وصل آخر السند الیه سواء اعتراه قطع او ارسال فی سنده ام لا… (مقیاس الهدایه فی علم الدرایه، ج۱، ص۲۰۷).

[۲۲] . کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۶۷۵، ح۳۲٫

[۲۳] . عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۱، ص۲۲۲، ح۲٫

[۲۴] . رجال نجاشی، ص۳۷۷، ش۱۰۲۶٫

[۲۵] . الفهرست، ص۱۳۵، ش۵۹۱٫

[۲۶] . کتاب الغیبه، ص۲۱۶، ش۶٫

[۲۷] . در ابوالقاسم بن العلاء سقط رخ داده و «محمد» بعد از «ابو» افتاده است. صحیح آن «ابومحمد القاسم بن العلاء» خواهد بود؛ همان گونه که در کافی هم به طور صحیح آمده است.

[۲۸] . امالی شیخ صدوق، ص۶۷۴، ش۱ (مجلس ۷۹/۱).

[۲۹] . احتجاج طبرسی، ج۲، ص۴۳۳٫

[۳۰] . دلائل الامامه، ص۲۳۹٫

[۳۱] . علل الشرایع، ج۱، ص۱۶۰،ح۱٫

[۳۲] . علل الشرائع، ج۱، ص۱۶، ح۱٫

[۳۳] . کمال الدین وتمام النعمه، ج۱، ص۳۶-، (این سند از جهاتی مورد بحث است که این جا مجال آن نیست).

[۳۴] . همان، ص۳۲۳، ح۸ (در این سند هم از جهاتی باید بحث شود).

[۳۵] . همان، ص۳۲۷، ح۷ (این سند هم در مواردی بحث دارد).

[۳۶] . همان، ص۳۳۰، ح۱۶٫

[۳۷] . رجال کشی، ص۵۳۵، ش۱۰۲۰، به نقل از رجال کشی در وسائل، ج۱، ص۳۸، ح۶۱، و ج ۲۷، ص۱۴۹، ح۳۳۴۵۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۳۱۸، ح۱۴۱۹۴، بحار الانوار، ج۵۰، ص۳۱۸، ح۱۵٫

[۳۸] . مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۴۲، ح۲۰۶۸۴؛ تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۳۷۹(این جا القاسم بن العلاء تصحیف به القاسم بن محمد شده است) و به نقل از تفسیر قمی در بحار الانوار، ج۲۴، ص۱۰۰ و ج۵۱، ص۵۰؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۲۱۱، ح۱۱؛ فرج المهموم، ص۲۴۸؛ منتخب الانوار، ص۱۳۰؛ کتاب الغیبه طوسی، ص۳۰۸ و به نقل از کتاب الغیبه طوسی در بحار الانوار، ج، ص۳۱۳، ح۳۷٫

[۳۹] . مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۶۲، ح۲۰۷۵۶٫

[۴۰] . علل الشرایع، ج۱، ص۱۶۰، ح۱ (این جا اسماعیل الفزاری است)، دلائل الامامه، ص۲۳۹، مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۳۹۸، ح۱۲۲۵۲ (در این مورد اسماعیل الفزاری است)، تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۳۷۹ (اسماعیل ابن علی الفزاری است)، کمال الدین، ج۱، ص۳۲۳، ح۸ و ۹ (سند آن، بحث دارد) و در مواردی از بحار الانوار و مستدرک الوسائل که به نقل از علل الشرائع یاتفسیر قمی یا کمال الدین است.

[۴۱] . عیون اخبار الرضا علیه السلام ج۱، ص۲۲۲، ح۲؛ کمال الدین، ج۲، ص۶۷۵، ح۳۲٫

[۴۲] . الامان، ص۴۸، به نقل از آن در وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۲۸، ح۱۵۱۷۵٫

[۴۳] . عنوان سندی بن محمد همان ابان بن محمد است. ابان معروف بن سندی بوده؛ همان گونه که نجاشی هر دو را ترجمه کرده و از اتحاد آنان غافل بوده است. در ترجمه سندی بن محمد (۱۸۷/۴۹۷) توثیق کرده است، ولی در ترجمه ابان بن محمد (۱۴/۱۱) توثیق ندارد.

حجت الاسلام والمسلمین محمد مسعودی

ماهنامه انتظار موعود – شماره ۲۰

انتهای متن/

 


  • تاریخ ارسال : ۵ خرداد ۱۳۹۴
  • تعداد بازديد :
  • موضوع : جوان ومهدویت , زنان ومهدویت , مهدی درنگاه... , مهدی یاوران , نواب ومهدویت
  • کلمات کلیدی : , , , , ,