پرتال تبیان مهدویت
لینک های اصلی
پرتال تبیان مهدویت

image_pdfimage_print

از چند نظر وجود حضرت مهدى ، عليه السلام ، مورد سو ال و اشكال واقع گرديده است :
اول مساءله طول عمر است كه سو ال مى شود: چگونه براى آن حضرت چنين چيز غيرممكنى امكان پذير شده است ؟
آيا ممكن است انسانى قرنها زنده بماند؟ چنانكه در مورد آن پيشواى موعود و پديدآورنده نظم نوين جهانى ، چنين انگاشته شده است كه عمر شريف آن حضرت اينك به بيش از هزاروصدوچهل سال مى رسد يعنى چيزى حدود چهارده برابر عمر يك انسان معمولى كه از كودكى تا پيرى زندگى كرده باشد.
در جواب بايد گفت : منظور از امكان چيست ؟ امكان در اينجا مى تواند يكى از اين سه معنا را داشته باشد: امكان عملى ، امكان علمى ، امكان منطقى و فلسفى .
امكان عملى يعنى كارى كه هم اينك به گونه اى است كه براى من يا شما يا هر انسان ديگرى انجام آن ممكن باشد. مثلا سفر به آن سوى اقيانوسها و فرو رفتن در عمق درياها و رفتن به كره ماه ، كارهايى است كه عملا امكان پذير شده است و كسانى هستند كه به شكلى اين كارها را انجام مى دهند. (78)
اما امكان علمى در جايى است كه گرچه فعلا با وسايل پيشرفته امروزى براى ما امكان انجام آن نيست ولى از نظر علم و راهكارهاى پوياى علمى ، مشكلى از جهت امكان وقوع آن با وسايل خاص و در موقعيت مناسب وجود ندارد.
مثلا سفر به كره زهره از نظر علم ، غيرممكن نيست بلكه راهكارهاى علمى موجود، امكان وقوع آن را خبر مى دهد. گرچه فعلا براى من و شما ميسر نيست ؛ زيرا فرق مهمى ميان سفر به زهره با سفر ماه بيش از يك مرحله وجود ندارد؛ تنها مسافت بيشتر است كه بايد حل شود. پس صعود به كره زهره از نظر علمى ممكن است ، گرچه از نظر عملى فعلا ممكن نباشد. (79)
برعكس رفتن به كره خورشيد در دل آسمان از نظر علمى هم غيرممكن است . بدين معنا كه دانش بشرى هيچ اميدى به وقوع آن ندارد؛ زيرا از نظر علم و تجربه هرگز تصور ساخت آنچنان پوششى كه انسان را از سوزش گرماى خورشيد نگه دارد وجود ندارد؛ كره اى كه چون كوره اى سهمگين و وحشتناك مى سوزد و از نظر دما در بالاترين درجه حرارت است .
مقصود از امكان منطقى و فلسفى اين است كه از نظر عقل ، پيش از تجربه و مطابق قوانين موجود، توجيهى براى رد آن و حكم به ممنوع بودنش يافت نشود. مثلا اگر بخواهيم سه عدد پرتقال را بدون اينكه يكى را نصف كنيم به عددهاى مساوى تقسيم كنيم از نظر منطق و عقل ، امكان ندارد؛ زيرا 5 فرد است و جفت نيست تا بشود آن را به تساوى تقسيم كرد و تقسيم آن به تساوى معنايش اين است كه عدد زوج باشد؛ پس عدد سه در يك زمان هم زوج است و هم فرد و اين تناقض است و تناقض از نظر منطق محال است . ولى اينكه انسان وارد آتش شود و نسوزد يا به كره خورشيد رود ولى خورشيد با حرارتش او را نسوزاند از نظر منطقى محال نيست ؛ زيرا هيچ تناقضى از اين جهت پيش نمى آيد كه فرض شود گرما از جسمى كه حرارت بيشترى دارد به جسمى كه حرارت كمترى دارد، نفوذ نكند البته اين مساءله مخالف تجربه گذشته ما است كه ثابت كرده گرما از جسمى كه حرارت كمترى دارد نفوذ مى كند تا مرحله اى كه هر دو جسم به حرارت مساوى برسند.
از توضيح معنى سه گانه امكان ، فهميديم كه امكان منطقى دايره اش از امكان علمى بيشتر است و امكان علمى دايره اش از امكان عملى بيشتر است .
بر مى گرديم به اصل مطلب : شكى نيست كه رسيدن عمر انسان به هزاران سال از نظر منطق ممكن است ؛ زيرا اين مساءله از نظر عقل مجرد، محال نيست و اين نوع پيشفرضها موجب هيچ تناقضى نيست ؛ زيرا مفهوم حيات مرگ زودرس را در بر ندارد و اين كاملا روشن است .
همچنين شكى نيست كه براى عمر طولانى فعلا امكان عملى ندارد؛ آنگونه كه براى فرو رفتن به عمق درياها و صعود به كره ماه ، امكان عملى هست ؛ زيرا علم با وسايل و ابزارهاى موجود كه حاصل تجربه معاصر بشر است ، توانايى مردمى كه بيشترين حرص را براى زنده ماندن دارند با آن همه امكانات علمى كه در اختيار دارند بيش از مقدار معمول زندگى نمى كنند!
اما امكان علمى : از نظر دانش امروز مشكلى از جهت نظرى در اين زمينه وجود ندارد. (80) اين موضوع در حقيقت بستگى دارد به نوع تفسيرى كه علم فيزيولوژى از پديده پيرى دارد. آيا پديده پيرى از يك قانون طبيعى سرچشمه مى گيرد، قانونى كه بر بافت و سلولهاى انسان ، حاكم است و پس از رسيدن به رشد كامل بتدريج سلولها سخت شده و توانايى كارى اش كم مى گردد و در نهايت از فعاليت باز مى ماند؟ آيا بدنى هم كه از هرگونه تاثير خارجى مصون بوده محكوم به فنا است ؟ يا اينكه اين فرسودگى و ناتوانى بافتها و سلولها در كارايى فيزيولوژى ، نتيجه نبرد با عوامل خارجى ؛ مانند ميكروبها و يا مسموميت است كه از راه پرخورى يا كار سنگين يا ديگر عوامل ، به وجود مى آيد؟
اين پرسشى است كه امروزه علم از خود مى كند و تلاش دارد براى آن پاسخى بيابد. البته جوابهاى علمى زيادى هم تاكنون به آن داده شده است .
اگر ما آن نظر علمى را بپذيريم كه مى گويد ناتوانى و پيرى ، نتيجه نبرد و كشمكش با عوامل مشخص خارجى است معنايش اين مى شود كه از جنبه نظرى امكان دارد وقتى بافتهاى تشكيل دهنده جسم انسان را، از عوامل تاثيرگذار، دور نگه داريم ، حيات طولانى شود و در نهايت بر پديده پيرى فايق آيد. و اگر نظريه ديگر را بپذيريم كه مى گويد پيرى يك قانون طبيعى براى سلولها و بافتهاى زنده است ؛ به اين نتيجه مى رسيم كه آنها تخم نيستى را با خود حمل مى كنند و زمانى به مرحله ناتوانى و پيرى رسيده و در نهايت مى ميرند.
ولى ما مى گوييم : حتى اگر اين نظريه را هم بپذيريم معنايش اين نيست كه هرگز اين قانون طبيعى انعطاف پذير نباشد بلكه اين قانون بر فرض ثبوت ، قانون انعطاف پذيرى است ؛ زيرا ما در زندگى خود مى بينيم و دانشمندان در آزمايشگاههاى علمى خود مشاهده مى كنند كه پيرى يك پديده فيزيولوژى است و وابسته به زمان نيست . گاهى زود فرا مى رسد و گاهى با فاصله زمانى بيشترى آشكار مى شود. گاهى فردى بسيار مسن ، نشانه اى از پيرى بر تن ندارد. به اين موضوع پزشكان هم اعتراف دارند.(81)
بلكه دانشمندان توانسته اند عملا از انعطاف پذيرى اين قانون كه تصور مى رود طبيعى باشد، بهره برده و عمر برخى حيوانات را صدها بار نسبت به عمر طبيعى شان بيشتر كنند و اين كار با ايجاد زمينه ها و عواملى بوده است كه كاربرى قانون پيرى را به تاءخير مى اندازد.
پس ثابت شد كه تاءخير عملكرد اين قانون با ايجاد زمينه ها و عوامل مشخص از نظر علمى ، ممكن است . گرچه هنوز علم نتوانسته است نسبت به انسان اين تاءخير را پياده كند و اين هم فقط به خاطر اين است كه انسان نسبت به ديگر جانوران ، مشكل خاص خود را دارد و اين بدان معناست كه از جهت علمى با توجه به موضع گيريهاى پوياى دانش امروزى ، هرگز مانعى در راه وقوع طول عمر انسان ، وجود ندارد، چه اينكه پيرى نتيجه كشمكش و برخورد با عوامل خارجى باشد و چه نتيجه قانون طبيعى سلولها كه خود راه فنا مى پيمايند.
بنابر آنچه گفته شد، درباره عمر حضرت مهدى و در پاسخ به ابهامات ، بايستى گفت : طول عمر براى انسان ، از نظر منطق و علم امرى ممكن است و علم تلاش مى كند بتدريج اين امكان نظرى را به امكان عملى تبديل سازد.
وقتى از نظر منطق و علم ، امكان وقوع عمر طولانى ثابت شد و معلوم گشت كه دانش بشرى در راه تبديل امكان نظرى به امكان عملى است .
ديگر جايى براى استبعاد تحقق اين مساءله براى شخص امام زمان باقى نمى ماند؛ جز اين اعجاب كه چگونه حضرت مهدى ، عليه السلام ، توانسته است بر علم پيشى گيرد و قبل از اينكه دست علم به سطح اين تحول يعنى امكان فعلى برسد، آن حضرت توانسته باشد امكان نظرى را به امكان عملى تغيير دهد؟!
و اين همانند كسى است كه در كشف داروى بيمارى صرع و سرطان بر علم ،پيشى گرفته باشد.
اگر مشكل همين باشد كه چگونه اسلام – اسلامى كه عمر اين رهبر را طراحى كرده است – در اين زمينه ، بر حركت علم پيشى گرفته و چنين تحولى را ايجاد كرده است ؟ جوابش اين است كه : اين تنها موردى نيست كه اسلام از كاروان علم ، پيشى گرفته است .
آيا شريعت اسلام در مجموع ، سالهاى سال بر حركت علم و تحولات طبيعى فكر انسان ، پيشى نگرفت !؟ (82)
آيا شريعت اسلام به طرح شعارهاى زيربنايى در امور اجرايى نپرداخت كه انسانها پس از گذشت صدها سال ، شايستگى رسيدن به آن را يافتند!؟
آيا شريعت اسلام ، قوانينى حكيمانه نياورده است كه انسان تا زمان گذشته نزديك ، اسرار علل آن را نمى توانست درك كند!؟
آيا دين آسمانى اسلام ، اسرارى از وجود را بازگو نكرد كه برخاطر هيچ انسانى خطور نكرده بود و پس از سير تكاملى دانش به اثبات رسيد!؟
بنابراين ! اگر ما به همه اينها معتقديم چرا براى صاحب اين رسالت يعنى خداوند سبحان ، زياده مى انگاريم كه در طراحى عمر حضرت مهدى ، عليه السلام ، بر علم پيشى بگيرد؟ (83)
البته ما در اينجا فقط از پديده هايى سخن گفتيم كه مى توانيم خود، آن را لمس كنيم ؛ ولى مى توانيم موارد ديگرى را كه رسالت آسمانى و وحى الهى براى ما بازگو كرده است بدان اضافه كنيم مثلا قرآن خبر مى دهد كه پيامبر، صلى الله عليه و آله ، شبانه از مسجدالحرام به مسجدالاقصى برده شد. (84) اين بردن را اگر بخواهيم در چارچوب قوانين طبيعى درك كنيم ؛ چنين مى نمايد كه در آنجا قانونى به كار برده شد كه علم پس از گذشت صدها سال توانست آن را كشف كند و عملى سازد. (85)
همان علم الهى كه به پيامبر اسلام ، صلى الله عليه و آله ، توانايى حركت سريع بخشيد قبل از اينكه علم بتواند چنين آرزويى را محقق سازد، همان دانش براى آخرين جانشين تعيين شده پيامبر، صلى الله عليه و آله ، عمر طولانى را تقدير كرد، قبل از اينكه علم بتواند طول عمر را براى انسانها تحقق بخشد.
آرى ، اين عمر طولانى كه خداوند به آن منجى منتظر، بخشيده است براى انسانهاى گذشته تا به امروز بسيار بعيد و دور از ذهن ، مى نمايد و تجربه دانشمندان نيز تاكنون كارساز نبوده است ؛ ولى آيا نقش تغيير بنيادين و ريشه اى كه بر عهده اين منجى گذاشته شده ، نسبت به زندگى انسانها و گذشته تاريخى شان ، غير متعارف نيست ؟
آيا قرار بر اين نيست كه با دست او جهان دگرگون شود و شالوده تمدنى نو بر اساس حق و عدالت پى ريزى گردد؟ پس چرا وقتى سرنوشت اين نقش بزرگ به برخى از پديده هاى شگفت انگيز و دور از عادت مانند طول عمر، بستگى مى شويم ؟ در حالى كه شگفتى اين پديده و غيرمرسوم بودن آن ، هر چقدر باشد به اهميت برنامه عظيم آن روز نمى رسد كه بايستى اجرا گردد.
وقتى ما حركت بزرگ تاريخ را (86) كه در گذشته ، مشابهى براى آن سراغ نداريم ، تجويز مى كنيم چرا عمر طولانى را كه همانندى برايش در زندگى سراغ نداريم ، تجويز نكنيم ؟! و من نمى دانم آيا اين تصادفى است كه در تاريخ فقط دو تن ماءمور پاكسازى تمدن انسان از مايه هاى تباهى و فساد گردند و آن را از نو بنا بسازند و هر دو عمرى طولانى چند برابر عمرهاى معمولى ما داشته باشند؟
يكى از اين دو تن ، نوح پيامبر است كه نقش خود را در گذشته بشريت اجرا كرد و قرآن تصريح مى كند كه وى نهصدوپنجاه سال در ميان قوم خود زندگى كرد (87) و پس از طوفان ، جهانى نو برپا ساخت . و آن ديگرى نقش خود را در آينده بشريت ، ايفا خواهد كرد. او مهدى است كه تا به حال بيش از هزار سال زندگى كرده است و قرار است در روز موعود، جهان را از نو بسازد.
چرا ما را كه حداقل نزديك به هزار سال زندگى كرد مى پذيريم ولى مهدى را نمى پذيريم ؟ (88)


  • تاریخ ارسال : ۲۶ مرداد ۱۳۹۲
  • تعداد بازديد :
  • موضوع : عمر , مهدی شناسی , مهدی وپرسمان
  • کلمات کلیدی : ,