پرتال تبیان مهدویت
لینک های اصلی
پرتال تبیان مهدویت




image_pdfimage_print

خدا کند تو بيايى

چقدر منتظرم من،  خدا کند تو بيايى از آن درخت شکسته، ازآن پرنده ى خسته هميشه در سفرى تو،  بهاروبرگ وبرى تو غريب مانده ام اينجا،  غريب مثل پرستو شب است وماه،  تويى تو؛نشان راه تويى تو نشسته پشت درم من، خدا کند تو بيايى! هنوز خسته ترم من،  خدا کند تو بيايى درخت بى ثمرم من،  خدا کند تو بيايى شکسته بال وپر من،  خدا کند تو بيايى ببين که در بدرم من،  خدا کند تو بيايى


سرزمینهای درگیر در واقعه ظهور: قِنّسرین

یکی دیگر از شهرهای کور خمس «قنسرین» است که در منطقه شام قرار دارد و گفته شده که در کوهستان اطراف آن قبر صالح پیغمبر(علیه السلام) قرار دارد و در آن جای پای شتر (ناقه صالح) نیز موجود است و البته این را هم داریم که می گویند قبر صالح در یمن است. در منابع آمده که مردم حمص در جنگ صفین، از معاویه در برابر حضرت علی(علیه السلام) حمایت کردند. آنها در جنگ صفین با شور جنگیدند، سپس مذهب […]


دل سودا زده

در سرى نیست كه سوداى سر كوى تو نیست دل سودازده را جز هوس روى تو نیست سینه غمزده‏اى نیست كه بى‏روى و ریا هدف تیر كمانخانه ابروى تو نیست جگرى نیست كه از سوز غمت نیست كباب یا دلى تشنه لعل لب دلجوى تو نیست عارفان را ز كمند تو گریزى نبود دام این سلسله جز حلقه گیسوى تو نیست نسخه دفتر حسن تو، كتابى است مبین ور بود نكته سربسته، به جز موى تو نیست ماه تابنده بود، […]


چشم به راه

به تماشاى طلوع تو، جهان چشم به راه به امید قدمت، كون و مكان چشم به راه به تماشاى تو اى نور دل هستى، هست آسمان، كاهكشان كاهكشان چشم به راه رخ زیباى تو را، یاسمن آیینه به دست قد رعناى تو را سرو جوان چشم به راه در شبستان شهود اشك فشان دوخته‏اند همه شب تا به سحر خلوتیان چشم به راه دیدمش فرشى از ابریشم خون مى‏گسترد در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه! نازنینا! نفسى اسب […]


جمعه موعود

دست تو باز مى‏كند، پنجره‏هاى بسته را هم تو سلام مى‏كنى، رهگذران خسته را دوباره پاك كردم و به روى رف گذاشتم آینه قدیمى غبار غم نشسته را پنجره بى قرار تو، كوچه در انتظار تو تا كه كند نثار تو، لاله دسته دسته را شب به سحر رسانده‏ام، دیده به ره نشانده‏ام گوش به زنگ مانده‏ام، جمعه عهد بسته را این دل صاف، كم كمك شده‏ست سطحى از ترك آه! شكسته‏تر مخواه آینه شكسته را                                                                                                       ثابت […]


اى امید بى پناهان

موعودا! دیرهنگامى است كه چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره‏هاى اشتیاقت، سوخته‏ایم . باغ آرزوها به ‏شوق بهار روى ‏تو خزان ها را مى‏شمارد و چكامه‏هاى خونین شقایق را مى‏نگارد؛ نرگس ها داغ هجر تو بر سینه دارند؛ عروسان چمن جز به مژده جمال دلارایت ‏سر ز حجله عیش برنیارند؛ اى دستت ‏دست كردگار! معراج ‏نشینى بگذار از پرده غیبت ‏به درآى و رخسار محمدى بنمای؛ كه خیل منتظران در فرودست وعیدهاى دنیایى، چشم بر […]


امشب از شمع رخت ‏سوخته

اللهم و صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر. و حفه بملائكتك المقربین، و ایده بروح القدس، یا رب العالمین. اللهم اجعله الداعى الى كتابك، والقائم بدینك، استخلفه فى الارض كما استخلفت الذین من قبله مكّن له دینه الذى ارتضیته، ابدله من بعد خوفه امنا، یعبدك لا یشرك بك شیئا… امشب از شمع رخت‏ سوخته پروانه ما  آتش افتاده ز رخسار تو در خانه ما چشمهامان خسته است. گویى در غبار اوهام فرو رفته‏ایم. دستهاى لرزانمان در انتظار […]


صبح بی تو رنگ بعد از ظهر دارد

صبـحِ بـی تـو، رنـگ بـعد از ظهر یک آدینه دارد   بی ‌تـو حتـی مهـربـانی حـالتـی از کـینـه دارد   بی ‌تو می‌گویند: تعطیل است کارِ عشق بازی   عشق، امـا کـی خـبـر از شـنـبه و آدینه دارد   جُـغـد، بـر ویـرانه می‌خـواند بـه انـکارِ تـو امــا   خــاک ایـن ویـرانـه‌ها، بویی از آن ویرانه دارد   خـواستــم از رنـجـشِ دوری بگویم، یـادم آمد   عـشق بـا آزار، خـویـشـاونـدی دیـریـنه دارد   رویِ آنــم نـیـسـت تـا در آرزو، دستی بـرآرم […]


ای نخل طور نور

آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست باد صبا مباد چه پیغام یار نیست بی روی گلعذار مخوانم بلاله زار بی گل نوای بلبل و شور هزار نیست بی سر و قدّ یار چه حاجت بجویبار ما را سرشک دیده کم از جویبار نیست بی چین زلف دوست نه هر حلقه ای نکوست تاری ز طرّه اش به ختا و تتار نیست بزمی که نیست شاهد من شمع انجمن گر گلشن بهشت بود سازگار نیست گمنام دهر گردد و […]


چشمت اگر مجال دهد

تا كی ورق ورق كنم این سر رسید را چون كودكی رسیدن سال جدید را با دست زیر چانه تو را آه می كشم چون غنچه ای كه آخر اسفند، عید را برخیز و خاك را بنشان بر عزای باد كافی ست هرچقدر كه رقصانده بید را با شعر مثل زورقی آشفته كرده ام آرام روزهای كران ناپدید را بی شعر شاهی ام كه پس از سال ها نبرد در پیشگاه قلعه نیابد كلید را چشمت اگر مجال دهد ترجمان […]